فدراليسم در ايران آينده و دمکراسي

متأسفانه اکثر تلویزیون های لوس آنجلسی معرکه بگیر جنگ و شیوع دشمنی در میان افراد ملیتهای ایران هستند و ازکاهی، کوهی می سازند وتبلیغهای دروغ ودهان پرکن پخش می کنند. بجای آموزش درست، به پخش مسایل احساسات بر انگیز ادامه می دهند. وظایف ما چیست؟ آیا مانند آقای سکوئی لوس آنجلس نشین باید فحش و تهمت را با فحش و تهمت پاسخ گوئیم؟! بنظر من نه! باید متین بود و تماشاگر تلویزیون و شنونده و خواننده را با منطق قانع کرد، و نشان داد که طرف تا چه اندازه از تربیت چیزی فرا گرفته است!

فدرالسیم در یک کشور کثیر الملله تنها راه تحقق دمکراسی است

 این متن یک سخنرانی بود که می بایستی دراسلو انجام می گرفت. متأسفانه به دلیل ایام عید میلادی و کمی وقت و گیر نیامدن جا برای سیمینار انجام نگرفت و اکنون برای آگاهی عزیزان علاقمند در روزنامه ها پخش می شود. این مطلب در باره یک موضوع بسیار مهم و حساس و در عین حال بحث روز است. یعنی درمورد سیستم فدرالیسم، درایران کثیر الملله که اطمینان دارم همه عزیزان نیز علاقمند به خواندن نظر یک کرد که کوشش خواهد کرد، مسایل بشیوه دمکراتیک و از راه منطق حل و فصل شود، هستند. در این باره در گذشته نیز مطالبی نگاشته ام. اما بنظر من موضوع برای آینده ایران چند ملیتی به اندازه ای مهم است که هر از چندگاهی باید به آن اشاره شود.

نخست اشاره ای به نوع حکومتها بطورکلی: ما درجهان آزاد ودمکرات، چندین نوع سیستم برای اداره یک مملکت داریم. از جمله سیستم هائی؛ مانند سلطان نشینها، امیر نشینهای کوچک، سلطنت های مشروطه در جهان پیشرفته و عقب نگهداشته شده و سیستمهای دیگری مانند جمهوری در برخی ازکشورها با دیکتاتوری مطلق و در برخی دیگر از کشورها با سیستم دمراتیک وآزاد وغیره. دراین سیستمها نوع اداره مملکت بشیوه های گوناگون مانند سلطنتهای پادشاهی بلژیک، هلند، سوئد، انگلستان وغیره که برخی چندملیتی اند، مانند بلژیک و برخی دیگر یک ملتی هستند مانند سوئد، انگلستان و غیره. انواع دیگری از این سیستمها، جمهوریهای دمکراتیکی، مانند جمهوری متحد فرانسه، جمهوری فدرال آلمان و جمهوری لهستان یک ملتی و کنفدراسیون سویس چند ملیتی با سیستم کانتونی و ایالات متحده آمریکا و غیره نام می بریم. ما اگر بخواهیم فقط توضیح کوتاهی در باره یک بیک این نوع سیستمها بدهیم، خود کتابی خواهد شد و این از حوصله سیمینار و این موضوع خارج است و هیچ زمان آن هم نیست، بیشتر توضیح داده شود. لذا پس از این اشارات کوتاه، در اینجا می خواهم فقط درباره ایران چند ملیتی ونوع وسیستم آینده آن که بنظر من باید حتما فدراتیو باشد، درغیر آن صورت، در این سر زمین بدلیل کثیر الملله بودن هر گز نمی توان رنگ دمکراسی را دید، بنویسیم و صحبت کنیم.

دراین روزها که بحث و بازار سیستم فدراتیو و اداره مملکت به شیوه دمکراتیک در آینده، در میان اپوزیسیون ایرانی بسیارگرم است، لذا هرکسی برای خود نظری درباره فدرالیسم ارائه می دهد، بدون آنکه به مفهوم این واژه توجه کند و یا آن را اصلا جدی بگیرد. به مردم عادی ملت حاکم این گونه تلقین شده که گویا ملتهائی در ایران وجود ندارند و هر کسی دهان باز کند و مسئله حکومت دمکراتیک و فدرالیسم را مطرح نماید، حتما تجزیه طلب است! تاجائی که برخی ازروشنفکران، هنگامی واژه فدرالیسم را می شنوند، بلافاصله در افکارشان تجزیه طلبی تداعی می گردد! طبیعی است که احتمالا این عزیزان تبلیغات زهرآگین و کم محتوای برتری طلبان و مرکزیت گرایان را زیاده از حد شنیده، و در نتیجه تحت تأثیر آن قرار گرفته اند. جالب است همه موعظه گران همبستگی و اتحاد بیشتر در میان این عزیزان تحت تأثیر این نوع تبلیغات قرار گرفته، یافت می شوند. در واقع اگر دقیق مفهوم دمکراسی را خارج از این نوع تبلیغات، زیر ذره بین بگذارند، بدون شک از فدراسیم در ایران دفاع خواهند کرد.

بنده باید با صراحت و بی پرده بگویم، راهی که این عده از فعالان اپوزیسیون و روشنفکران طی می کنند، اگر بر ایده نا صحیح خود، پا فشاری نمایند، راه به هندوستان است و نه یک کوشش برای اتحاد و آزادی ملتها و دمکراسی و برابری در ایران. درواقع کسانی که اعتقاد دارند تحقق بخشیدن به دمکراسی در جامعه چند ملیتی ایران یک نوع تجزیه طلبی است، اینان چه بخواهند وچه نخواهند، خدمت شایانی به تجزیه طلبان می کنند وآتش بیار معرکه آنها هستند. درحالیکه این عزیزان باید و مجبور اند به رسمیت بشناسند تعریف علمی ملت را و بر این مبنا قبول کنند که در ایران ملتهای فارس، آذری، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن و غیره ساکن هستند. باید ازخود بپرسند چرا به اندازه ای بدبینی و نفرت بوجود بیآورند که عده ای حتا حاضر به جدائی بشوند و پیه انواع خطرات را بجان بمالند؟! ازهمه این پرسشها بگذریم، اگرواقعا قصد برتری طلبی نیست، چرا باید به این اندازه ازواژه تجزیه وحشت داشته باشیم؟ بفرض اگر عده ای قصد تجزیه هم داشته باشند، باید از خود بپرسیم چرا؟! بجای دشمنی و دندان نشان دادن، وظیفه است که انگیزه هاو عوامل آن را بیابیم، نه باآن دشمنی کنیم. اگر کسی مایل نیست بامن زندگی کند، حتما باید مشکلی داشته باشد و ما باید دررفع آن قده کوشش کنیم. بدون شک اگر ابتدائی ترین حقوق مساوی بین انسانها و ملتها رعایت شود، هیچ گروهی و ملتی هوای تجزیه و جدائی نمی کند وکسی به حرف تجزیه طلبان نیز گوش فرا نمی دهد. این سران برتری طلب وناسیونالیست هستند که تجزیه طلبی را تشویق می کنند و باسیاست نادرستشان آن را بجلو می رانند. ما دراینجا باهژمونی طلبان کاری نداریم، اما این عزیزان حامیان غیر مستقیم آنان، هیچ از خود پرسیده اند که چرا حتا یک نفر از افراد ملیتهای بعضی ازکشورهای فدرالی حاضر به تجزیه کشور خود نیستند؟ پاسخ بسیار ساده است، زیرا آنها هرگز به عنوان وابسته به یک ملت کوچکتر، مورد توهین قرار نگرفته و از نظر اقتصادی هرگز انسان درجه دوم نبوده ونیستند. اگر ماهم به دمکراسی به مفهوم واقعی آن باور داشته باشیم، بدون شک مسئله، و آوای تجزیه طلبی، منتفی خواهد شد. این است رمز موفقیت زندگی ما و آن فقط در سایه یک سیستم فدرالیسم در ایران تحقق پذیر است.

 عزیزان برتری طلب و هم میهنان غیرمستقیم حامی آنان، باید بدانند که پدران ما به دلیل نا آگاهی مطلق آینده خود را بدست قضا و قدر سپردند، اما نوه ها ونبیره ها و نتیجه های آنها دیگربحق خودشان آگاه شده اند ونمی خواهند بیش ازآن برده وار تابع دیکتاتوران ملت حاکم باشند وهمه چیز برای آنان دیکته شود. لذا این مهم، ایجاب می کند یک سیستم فدرالیسم را. آنهائی که می کوشند دراین جامعه چند ملیتی و چند زبانی وچند فرهنگی فقط یک زبان ویک فرهنگ به روال صدها سال گذشته، حاکمیت دیکتاتوری، حکومت کند، درحقیقت تجزیه طلبان واقعی هستند. حالا فرق نمی کند اگر این افراد از جمله بنده باشم یا هر فرد دیگری و یا افکار مرحوم دکتر داریوش همایون که برمحور برتری طلبی و مرکزیت گرائی دور می زند. ماهاکه واقعیت را زیرپا می گذاریم و برتری خواهیم، بدون اغراق، تجزیه طلب اصلی هستیم و می خواهیم ایران را تکه پاره کنیم یا حرف خودمان و حاکمیت خودمان را بکرسی بنشانیم. احتمالا درست باشد، اگر ادعا کنم که در هیچ برهه ای از تاریخ به اندازه این چند سال اخیر جر و بحث در باره واژه فدرالیسم نشده باشد. مرتب می خوانیم که چپ و راست مخالفان و موافقان دست به قلم برده و در این باره، هرکدام با استدلال خود چیزهائی می نویسند. این نکته واقعا جنایت است اگر با آگاهی کامل احساسات مردم را عیله یکدیگر و به خاطر برتری قشر خاصی، بر انگیزیم. مثلا اگر یکی ازما به این نکته نظر رسیده باشد که واقعیت عینی را ببیند و ازکنار آن نخواهد بی تفاوت بگذرد، بلافاصله باانگ زدن وچسباندن مارک تجزیه طلبی نه اینکه اورا طرد می کنند، بلکه بچنین فردی انواع و اقسام تهمتهارا می بندند و به او دروغ می چسبانند. حالا یارو یا واقعا حق خودرا می خواهد و یا شخصیتهای از میان خلق حاکم از حق او دفاع می کنند. برای مثال: یکی از دوستان مطلبی درباره یک آقائی دمکرات از ملت حاکم برایم فرستاده بود که این شخص متهم به هواداری ازتجزیه طلبان شده است! خواجه حافظ شیرازی هم می داند که این آقا یک ژورنالیست دمکرات وآزادیخواه به تمام معنا است که هیچگاه با تجزیه طلبان موافق نبوده است و یا شخص دیگری، مانند آقای دکتر نوری علا که با چنگ و دندان از تمامیت عرضی مملکت دفاع می کند و هیچ کسی تردید ندارد که او یک شخصیت سکولار و تمامیت ارضی خواه است. اما با تأکید، به او اخطار شده که به دام تجزیه طلبان نیافتد!(نگاه کنید به نوشته آقای ناصرکرمی درایران گلوبال) که من در یک بحث دیگر به آن اشاره کرده ام. بنده باوردارم، تمام اینها فقط برای ترساندن و وحشت انداختن در میان مردم عادیست و وادار کردن این شخصیتهای مردمی به موضع گیری دشمنانه با افراد احساساتی و حتا ناسیونالیستهای تجزیه طلب واقعی. در حالیکه ما نباید با کسی حتا با ناسیونالیستها و تجزیه طلبان سر دشمنی باز کنیم.

در واقع بحث بر سر مسئله فدرالیسم و تحقق بخشیدن به آن درکشور چند ملیتی است نه تجزیه طلبی. این خود یک بحث جدا گانه است، اما چون به فدرالیسم ربط داده شده، اشاره به آن ضروری بود. بهرحال تا کنون مردمان ملتهای ایران، آزادی و دمکراسی را تجربه نکرده و احتمالا اکثرا مفهوم فدرالیسم را نمی دانند. بهمین دلیل بحث دراین باره حیاتی است و من دراینجا برای عزیزان علاقمند این بحث را درحد توان گسترش می دهم که بااطمینان شماها خوانندگان عزیز صدها نفر دیگر را بامنطق و واقعیت قانع خواهید کرد. دراینجا کوشیده خواهد شد، مطلب فدرالیسم به بحث عمومی گذاشته شود و به پرسشهای علاقمندان اگر باشد، در حد توان پاسخی در خور ارائه گردد.

اولا اجازه دهید با این جمله آغاز کنم که باید خصوصیات یک سیستم را دید و بادقت بررسی نمود و بعد به آن، آزادانه و با آگاهی کامل تن داد. همانطوری که بنده در پیش اشاره کردم، فدرالیسم بهترین نوع حکومت در کشورهای جهان، چه تک ملتی و چه کثیرالملله باشد، خواهد بود. در واقع حکومت فدرالی بهترین نوع باهم زیستن ملتهای متفاوت در یک سرزمین مشترک است. مانند ایران چند ملیتی (فارس، آذری، کرد، بلوچ، عرب، لر، ترکمن وغیره). در اینجا باید گفته شود، اگر کسی حاضر نباشد تعریف ملت را یاد بگیرد و به سر نوشت دیگر ملتهای سرزمین خویش نیاندیشد، نمی توان او را دمکرات دانست و درعین حال نمی توان شخص ثالثی را مقصر کرد. همچنین با ساده کردن قضیه و با بکار گیری واژه"ملت سازی"، بدون آنکه مفهوم آن را درک کرده باشیم، نمی توان واقعیت را وارونه جلوه داد. من در اینجا از همه عزیزان هم میهن  تقاضا دارم که واقع بین باشند و پندار بافی و برتری طلبی را، اگر حتا حس آن وجود دارد، کنار بگذارند و تحولات زمانی و مکانی را در نظر بگیرند و بر مبنای آن به حق دیگران همانند حق خود احترام بگذارند. انسان بی جهت نباید بنزین روی آتش بریزد. اگر این کار انجام گیرد، همان طور که در اوایل عرایضم گفتم، این خود یک نوع یاری به تجزیه طلبی و جنگ افروزی و شیوع دشمنی است بین مردمان ملتهای ایران.

دوما تعریف درست واژه فدرالیسم چیست وچرا ما اعتقاد داریم که درایران کثیرالملله بهترین نوع حکومت فدرالیسم است؟ در واقع فدرالیسم یک سیستم قرار دادی حکومتی است که توسط سران ملتهاو یا نمایندگان آنها دریک کشور بوجود می آید. لاتین آن فوئدوس کاوینانت ((foeduscovenant  است. در تعریف آمریکائی آن، حکومت فدرالی قراردادی است که بین حکومت مرکزی و حکومتهای ملی و ایالتی در یک کشور بسته می شود، با ویژگی هائی که به آن شکل قانونی بدهد. در حکومت های مرکزی معمولا درایران قدرت در دست ملت حاکم و حتا یک نفر بوده است و زبان و فرهنگ این ملت خواه نا خواه در مدارس و درمحیطهای اجتماعی به دیگر ملتها تحمیل شده است و تاکنون هیچ کدام ازملتها امکان نیافته اند که زبان و رسم و رسومات خود را بطور قانونی آموزش دهند و یا اداره امور سر زمین خویش را خود در دست گیرند. همیشه حکومتهای مرکزی تمام پستهای کلیدی، ازآموزش و پرورش گرفته تا گمرکات و استانداری و فرماندهان نظامی و غیره یا از مرکز فرستاده شده اند و یا در دست وفا داران حکومت مرکزی بوده است. بدین ترتیب از هر اقدام فرهنگی ملتهای غیر حاکم مستقیم و یا غیر مستقیم، جلو گیری بعمل آمده است. لذا این خود یک امر غیر دمکراتیک است و باید یک تقسیم قدرت در گذشته که در انقلاب مشروطه نام آن را حکومتهای ایالتی و ولایتی می گذاشتند، و امروزه با پیشرفت وتوسعه جهان و تعریف های مشخص این تقسیم قدرت بین ملیتهای گونا گون را سیستمی فدراتیو می گویند که در این سیستم به ملیتها امکان قانونی داده می شود که فرزندان خود را با زبان مادری در مدرسه و دانشگاه آموزش دهند. اداره امور داخلی را در سطح شهر و استان و ایالات خود در دست گیرند، منابع اقتصادی مملکت بطور مساوی درسراسر کشور سرمایه گذاری و تبادل اقتصادی شود ومحل کار برای افراد بوجود آید. در حکومتهای فدرال نمایندگان ملتها برای مجالس کشور انتخاب شوند و توسط این نمایندگان درباره سازمانهای دفاعی سراسری که از همه ملیتها باید باشند یک ارگان نظامی بوجود آورده شود. همین نمایندگان سیستم ارتباطی با خارج را، از طریق وزارت امور خارجه فراهم می نمایند. قدرتهای نظامی و وزارت امور خارجه توسط نمایندگان همه ملیتها تعیین می شود و حکومت فدرال مرکزی صلاحیت دار آنها است. پس در اینجا نمایندگان ملتها در مجلس فدرال نقش بسیار برجسته ای در اداره امور کشوری دارند. ریاست جمهور توسط نمایندگان ملیتها انتخاب خواهد شد و کابینه و نخست وزیر و دیگر وزرای حکومت مرکزی توسط احزاب سرا سری که در انتخابات اکثریت آورده، تعِیین می گردد.

باز هم مکررا  گفته می شود، در سرزمین ملتهای ایران، بهترین سیستم اداره کشور همان فدرالیسم است، زیرا در غیر این صورت ما باید تابع نمایندگان یا وفا داران به حکومت مرکزی باشیم که بدین ترتیب یک دیکتاتوری مطلق بوجود می آید. ما متأسفانه به چیزهائی عادت کرده ایم که نادرست اند و زدودن عادتهای غلط که سالیان دراز به انسانها تلقین شده اند، بسیار سخت است. چون بر جامعه ایران صد ها سال یک سیستم برتری طلب و دیکتاتور حاکم بوده، لذا آن اثرات منفی خودرا برجامعه گذاشته است و اگر چه سیستم نیز عوض شود، آن اثرات نادرست تا مدتی طولانی براکثر مردمان وبیشتر روشنفکران آن جامعه خواهد ماند. چه بسا بهمین دلیل برخی افراد از ملت حاکم نمی توانندحضم کنند که هژمونی یا بر تری خودرا بردیگران از دست بدهند.

این مشکل اصلی ما با سران ملت حاکم چه شاه و چه شیخ، بوده و هست. ما باید قبول کنیم که جهان تغییر کرده و انسانها بیشتر به حقوق خود آشنا شده اند. بنا به این تئوری نه فقط ما مردمان ملتهای زیر دست، بلکه بخش بزرگی از مردمان ملت حاکم نیز حق و حقوق مساوی خودرا می خواهند ودیگرحاضر نیستند گوسفند وار سرخم کنند. درواقع این مقاومت برای برتری طلبان یک شوک وارد آورده است و درنتیجه باچنگ ودندان می خواهند این سیل را مهار کنند که دیگر به این سادگی نمی شود. عاقبت، ما بایدقبول کنیم که دیگری نیز حق و حقوق مساوی دارد و باید به آن تن داد.

در هر صورت ما باید، درنهایت، بپذیریم که ایران یک کشور کثیر الملله است و اگر دمکراسی واقعی می خواهیم نه فقط شعار بر روی کاغذ برای سفسطه و عوام فریبی، پس باید تأیید کنیم که درکشور ما دمکراسی هرگز عملی نخواهد شد، اگرتن به سیستم فدرالیسم برای ملتهای ساکن این سرزمین داده نشود.

اینکه می گویم متأسفانه اکثر برتری طلبان، به عملی کردن شعار آزادی ودمکراسی قلباباور ندارند این واقعیت است که نمی خواهند هژمونی چندین صد ساله خودرا از دست دهند: آیا می شود اعتقاد نداشت که مثلا درآمریکا و آلمان یک ملیتی، بلژیک دوملیتی وسویس چهار ملیتی و نظیر اینها دمکراسی موجود است؟! آیا کشور سویس که بیش از 1200 سال است ملیتهای چهارگانه در آن باهم زندگی می کنند وصدها سال است که بایک سیستم فدرالی اداره می شود، نسخه تجزیه را می شناسند؟ و پاسدار تمامیت ارضی نیستند؟! و الی آخر ... بنده متوجه هستم چرا کف لای دهان بعضی از عزیزان افتاده است و اگر یک سازمان سیاسی وابسته به یکی از ملیتهای غیر حاکم فقط جمله ای دررابطه با حقوق ملتها مطرح کند، بلا فاصله مارک تجزیه طلبی به او زده می شود و با این طناب ارزان اورا می خواهند خفه کنند! در دنیای امروز و برای خوراک مردم احساساتی بار آمده ما، چیزی بهتر از مطرح کردن تجزیه طلبی و حفظ تمامیت ارضی بهر قیمتی وجود ندارد!

 متأسفانه اکثر تلویزیون های لوس آنجلسی معرکه بگیر جنگ و شیوع دشمنی در میان افراد ملیتهای ایران هستند و ازکاهی، کوهی می سازند وتبلیغهای دروغ ودهان پرکن پخش می کنند. بجای آموزش درست، به پخش مسایل احساسات بر انگیز ادامه می دهند. وظایف ما چیست؟ آیا مانند آقای سکوئی لوس آنجلس نشین باید فحش و تهمت را با فحش و تهمت پاسخ گوئیم؟! بنظر من نه! باید متین بود و تماشاگر تلویزیون و شنونده و خواننده را با منطق قانع کرد، و نشان داد که طرف تا چه اندازه از تربیت چیزی فرا گرفته است! باید برنامه های تلویزیون را بیشتر به آموزش واژه های سیاسی و تمرین آزادی و دمکراسی اختصاص داد. نه پاسخ با فحش! بایدصاحب نظران را برای این کار دعوت نمود. ما بایستی بدانیم، ملتها بیش از گذشته بیدار اند و انتظار دیگری از پخش برنامه ها دارند. بدون شک اگر بعنوان مثال آقای سکوئی به این روش ادامه دهد، مثلا اگر خانمی به ایشان گفتند: "مرگ بر خود شما باد" و ایشان بجای لب خند و قانع کردن بینندگان، در صفحه تلویزیون و جلو بینندگان، بگویند: "برو فاحشه صیغه ای"، بدون شک بجز یک مشت لومپن بیننده ای نخواهد داشت و این لومپنها نیز ازچنین برنامه هائی خسته خواهند شد و آنگاه باید خودش گوینده باشد و خود شنونده و تماشاگر. بنابراین من ازکلیه رسانه های محترم تقاضا دارم حتا ازمخالفین جدی خود بنده، حرفهایشان را با منطق بزنند و از همه بینندگان و شنوندگان ازملت حاکم درایران، تقاضا دارم کمی بفکر فرو روند و آنچه که برای خود روا می دارند به همسایه هم روا بدارند و بس. آرزو دارم به این ندای میهن دوستانه و دمکراسی خواهانه پاسخ درخور داده شود. درحقیقت من تأسف می خورم که جهان غرب ماهواره هارا برروی فرستنده های ایرانی بسته است. چون دیگر قادر نیستیم جملات قصار آقایان مفسرین اسلام، نظیر مرحوم ملا حسنی و امثال را بشنویم و ببینیم و این کار درستی نیست. باآرزوی پیروزی ملتهای ایران.

هایدلبرگ، آلمان فدرال 12.12.2012

دکتر گلمراد مرادی

 

ایمیل نویسنده: 
انتشار از: