وجدان های بیدار و آگاه، جنایات علیه بشریت را محکوم می کنند

سال های 60 با رعب و وحشت بیشتری آغاز شد، انتقام از انقلابیون و هم رزمان دیروز که ضرورت انقلاب بود در راستای تثبیت قدرت آغاز گردید، برخی از گروه ها و افراد با توجه به شرایط از دور خارج شدند و یا به تاکتیک دیگر روی آوردند، خصومت و دشمنی با نیرو های چپ و فعالین واحد های ملی بیشتر بود، در نتیجه زندان، شکنجه و زمینه کشتار برای آنها مهیا شد. افرادی که خود در رژیم گذشته مهمان این زندان ها بودند، مأموریت شکنجه و کشتار را به عهده گرفتند، همه آموخته های خود را با چاشنی اسلام بکار بردند تا...

یکی از ویژه گی های عصر نوین، پخش اخبار و رخداد های اجتماعی و سیاسی با سرعت بسیار بالاست که آرامش خودکامگان را بر هم می زند و واکنش مردم جهان، عملکرد ویرانگر و گاهی جنایت کارانه آنها را محدود می سازد. چند روز پیش بود که مردم جهان از طریق کانال های تلویزیونی به رخسار پشم آلود و گیس های بلند مردی پژمرده نگریستند که سال ها پیش خود را قدرت مطلق و صاحب سرزمینی می پنداشت که در آن انسان های دیگر با باور و اندیشه های دیگرحق زندگی نداشتند و باید سر تسلیم در برابر او فرود می اوردند. در سرزمینی که سال های نه چندان دور در آن، پارتیزان های ضد فاشیست متشکل از همه اقوام پیرامون تیتو جمع شده ، فدرال سوسیالیستی یوگوسلاوی را تشکیل دادند. بعد از فروپاشی اتحاد شوروی و گسست فدرال یوگوسلاوی، صرب ها در آرزوی برتری جویی و ایجاد صربستان بزرگ به کشتار و جنایت دست زدند در مدت کوتاهی هزاران انسان را به کام مرگ فرستادند. در پی آن مداخله خارجی صورت گرفت، سران دولت صرب از خشم مردم به سوراخ ها خزیدند، دادگاه بین المللی لاهه حکم بازداشت صادر کرد، میلوسویچ دستگیر به دادگاه انتقال یافت، افراد دیگر از جمله کارادان کاراجیچ تحت تعقب قرار گرفت. اتحادیه اروپا به دفعات از دولت صربستان خواهان استرداد آنها شد و برای دریافت کمک های مالی و ورود به اتحادیه آن را الزامی دانست،در جهان امروز جریان گردش اخبار از یک سو و گره خوردن اقتصاد دنیا در راستای جهانی شدن از سوی دیگر، راه تک روی، اعمال خشونت، جنایت علیه بشریت و ژنوساید( نسل کشی) را مسدود می کند. وجدان آگاه و بیدار بشریت نمی تواند، جنایات پینوشه در شیلی، پول پوت در کامبوج، سوهارتو در اندونزی، صدام در عراق، عمرالبشیر در دارفور و جنایات دیگر را تحمل کند و در مقابل آن بی تفاوت باشد. یکی از پیشرفت های مهم و ویژه در این راستا صدور حکم باز داشت از سوی دادگاه بین المللی در مورد افرادی است که هنوز در قدرت و حاکمیت اند، صدور حکم باز داشت عمرالبشیر از سوی اکثر کشور های پیرامونی سودان و جهان مورد استقبال قرار گرفت و این کشور ها همکاری خود را اعلام کردند، ولی حکم بازداشت از سوی جمهوری اسلامی ایران رد شد، این رخداد مهم نشان می دهد که چگونه سران جمهوری اسلامی در حمایت از این افراد با نگرانی به آینده خود می اندیشند و از آن بیم دارند.

کشتار مردم در سرزمین پهناور ایران از سوی حاکمان، تاریخ طول و درازی دارد، کشتار شاه اسماعیل صفوی، نادر شاه افشار و آقا محمد خان قاجار به کشتار بعدی پیوند خورده تا به امروز ادامه یافته است. در هر دوره نامی بر آن کشتار گذارده اند. در دوره پهلوی دوم بیشترین کشتار و جنایت علیه بشریت در آذربایجان و کردستان صورت گرفت، در 21 آذر 1325 ارتش حکومت مرکزی با بهره گیری از حیله و نیرنگ سیاسی به آذربایجان و کردستان حمله ور شد و تعداد زیادی از مردم بیگناه را به خاک و خون کشید، در سال های بعد این کشتار به شیوه های مختلف ادامه یافت و به انقلاب 1357 رسید. ولی باید یادآور شد که در دوران پهلوی قانون جزا همواره در حال تحول و گذار به سوی قوانین عرفی بود، از آن رو کشتار سیاسی و حکم اعدام همواره رو به کاهش بود، هر چند شکنجه و زندان برای دگر اندیشان و مخالفین سیاسی بویژه نیرو های چپگرا ادامه داشت. با انقلاب نظام حقوقی و عرفی کشور دگرگون شد و بار دیگرقوانین شرعی که اراده آزاد را از فرد سلب می کند و توسط روحانیت تفسیر می شود جایگزین گردید، حوزه های دینی بر مسند قضاوت نشستند، واجب کفایی برای روحانیت جایگزین قانون استخدام قضات تحصیل کرده های دانشکده حقوق شد. در این راستا از همان روز های نخست تجاوز به حقوق انسان آغاز شد. شورای انقلاب در اولین فرصت قانون مطبوعات را بتصویب رساند و بر اساس آن نقد و انتقاد از روحانیت قدغن شد. روحانیت به خواست دیرینه خود که با تأسیس دادگستری از دست داده بود رسید. نظام قضایی کشور را در دست گرفت. دادگاه های انقلاب زیر نظر مستقیم روحانیت تشکیل شد. این دادگاه ها به خشن ترین شیوه تعداد زیادی از مقامات لشگری و کشوری نظام گذشته را بدون رعایت موازین حقوقی و اصول دادرسی به مرگ محکوم کردند. در این میان واژه های نوینی با نام قانون مجازات اسلامی مطرح و به اجرا در آمد. تعداد زیادی از افراد بیگناه که هیچگونه آشنایی با مفهوم محاربه با خدا و مفسد فی الارض نداشتند به همان جرم اعدام و یا تیر باران شدند. با گذشت زمان واژه دیگری بنام مهدورالدم به آن افزوده شد و تعداد بیشتری از انسان های بیگناه به قتل رسیدند. هر روز دایره خشونت دادگاه های انقلاب وسیعتر شد.آنها در راستای اجرای احکام شرعی به قصاص روی آوردند، به درآوردن چشم، بریدن دست و پا، سنگسار، پرتاپ از بلندی و انواع دیگری از شکنجه پرداختند که با همه موازین حقوق بشری که دست آورد انسان در طول تاریخ است، مغایرت داشت. ماده 5 از اعلامیه جهانی حقوق بشر می گوید. ً احدی را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات قرار داد، یا آماج رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد.ً در ماده یک اعلامیه به تساوی انسان اشاره شده و آمده است. ً تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق باهم برابرند. همه دارای عقل و وجدان اند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند.ً بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی همه انسان ها از حقوق مساوی برخوردار نیستند، روحانیت و فقها بعنوان نمایندگان امامان شیعه حق انحصاری و حکومتی دارند، ولایت مطلقه فقیه کانون اصلی و مشروعیت نظام است، بنابرین مخالفت با حکومت و عملکرد آن مخالفت با احکام اسلامی تفسیر می شود. از آن رو از همان روز های نخستین انقلاب، سرکوب شدید و خشن با مخالفین فکری و عقیدتی آغاز شد. برخی از قضات مذهبی با تفسیر خود از احکام و مجازات اسلامی فاجعه آفرید. خلخالی، شبح خوف و وحشت با فرمان مرگ در دست به نقاط مختلف کشور سفر کرد و سایه مرگ بی رحمانه را در همه جا گسترد، در اعتراض به عملکردش که شاید در بین اعدام شدگان انسان های بیگناه هم باشد، جواب داد ً اگر بی گناه باشند به بهشت می روندً. گذشت زمان ابعاد وحشت را گسترده تر کرد تا جایی که محمدی گیلانی رئیس دادگاه های اتقلاب اسلامی و عضو شورای نگهبان در باره احکام اسلامی گفت. ً محارب بعد از دستگیر شدن توبه اش پذیرفته نمی شود و کیفرش همان است که قرآن بیان می کند. کشتن به شدید ترین وجه، حلق آمیز کردن به فضاحت بارترین حالت ممکن و دست راست و پای آنها باید بریده شود... تعزیز باید پوست را بدرد و از گوشت عبور کند و استخوان را درهم شکند. ً(روزنامه کیهان 28 شهریور 1360)، موسوی تبریزی که در سال های اخیر به گروه اصلاح طلبان پیوسته و در آن زمان دادستان انقلاب بود می گوید. ً یکی از احکام جمهوری اسلامی این است که هر کس در برابر این نظام امام عادل بایستد، کشتن ار واجب است و زخمی اش را باید زخمی تر کرد که کشته شود... این حکم اسلام است، چیزی نیست که تازه آورده باشم. ً( روزنامه کیهان، 29 شهریور ماه 1360). در این راستا هزاران انسان بیگناه به قتل رسیدند. هنوز چهره معصوم و مظلوم دخترکانی که به جرم فروش نشریه به جوخه اعدام سپرده شده اند، در ذهن همگان نقش بسته است، شاید آنان هنگام حمل به میدان تیر تبسم کودکانه خود را در چهره داشتند!!. ماده 19 از اعلامیه جهانی حقوق بشر که ایران هم آن را امضاء و تائید کرده است می گوید. ً هرکس حق آزادی عقیده و بیان دارد. این حق شامل آزادی داشتن عقیده، تفحص و کسب ایده و اطلاعات و انتقال آن ها را به فراسوی مرز ها و به هر وسیله و بدون مداخله دیگران است.ً شورای انقلاب و نهاد های قضایی ایران هرگز جرم سیاسی را تعریف و مشخص نکردند، زندانی سیاسی را به رسمیت نشناختند و این خود دست قاضی را که با اصول حقوق آشنایی چندانی ندارد، باز گذاشت، انتقام جویی، کینه، عقده و پیشبرد آرمان های دینی و گاهی مذهبی جایگزین اصول و منطق حقوق شد، حقوق جزا از مسیر باز دارندگی به مسیر انتقام و جنایت افتاد.

سال های 60 با رعب و وحشت بیشتری آغاز شد، انتقام از انقلابیون و هم رزمان دیروز که ضرورت انقلاب بود در راستای تثبیت قدرت آغاز گردید، برخی از گروه ها و افراد با توجه به شرایط از دور خارج شدند و یا به تاکتیک دیگر روی آوردند، خصومت و دشمنی با نیرو های چپ و فعالین واحد های ملی بیشتر بود، در نتیجه زندان، شکنجه و زمینه کشتار برای آنها مهیا شد. افرادی که خود در رژیم گذشته مهمان این زندان ها بودند، مأموریت شکنجه و کشتار را به عهده گرفتند، همه آموخته های خود را با چاشنی اسلام بکار بردند تا بقول خود از زندان دانشگاه بسازند. به خرد کردن شخصیت، نفی هویت و مسخ انسان ها پرداختند، در این عمل غیر انسانی موفق شدند تا جائیکه برخی از زندانیان به شبح بی روح و بی اراده ای تبدیل شدند که با اشاره زندان بانها حرکت می کردند، در شو های تلویزیونی شرکت کرده به گناه ناکرده خود اعتراف می کردند، با احساس گناه و اعتراف به گناه از رهبر طلب بخشش می کردند. گاهی زندانبانان با تشخیص آنکه شخص پاک شده آن را می کشتند تا بار دیگر مرتکب گناه نشود و در آخرت دچار عذاب و آتش جهنم نشود. انواع شکنجه ها با نام های تونل وحشت، تابوت، بند تنبیه، اعدام های ساختگی، درهم آمیزی صدای کابل با ناله زندانی وتواب سازی در این دوره آزمایش شد. در این دوره اسامی اعدام شدگان برای ایجاد رعب و وحشت منتشر می شد و گاهی پول فشنگ از خانواده زندانی طلب می شد. برخی روز ها تعداد اعدام ها به قدری زیاد بود که از خانواده زندانی می خواستند برای شناسایی جسد به پژشگ قانونی مراجعه کنند. گورستان های عمومی از دفن آنها خود داری می کردند، از آن رو در برخی از گورستان ها منطقه ای را بنام لعنت آباد را به آنها اختصاص داده بودند. کشتار سال های 60 انقلاب را از تب و تاب انداخت و در مسیری قرار داد که روحانیت در آرزوی آن بودند، انقلاب از شعار های پیشین خود که آزادی، عدالت اجتماعی و رشد همه جانبه بود، جدا شد. در تمام این مدت آیت اله خمینی به مقامات هشدار می داد که شدت عمل بیشتری از خود نشان دهند و می گفت. ً رحم بر محاربین ساده اندیشی است، قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول تردید ناپذیر نظام اسلامی است. امیدوارم با خشم و کینه انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام، رضایت خداوند متعال را جلب نمایید، آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است، وسوسه و شک و تردید نکنند وسعی کنند اشدأ علی الکفار باشند.ً( به نقل از خاطرات حسینعلی منتظری، فرمان خمینی در رابطه با اعدام ها، شرکت کتاب، سال 1379).

در پی آرامشی کوتاه مدت، بزرگترین و سیاه ترین تاریخ زندان های سیاسی کشور ورق خورد، با پذیرش قطعنامه آتش بس پاک سازی زندان ها آغاز شد. در ماه های مرداد و شهریور 1367 هیئت مرگ متشکل از اشراقی، نیری، رئیسی و پورمحمدی روانه زندان ها شدند، هدف کشتن و نابودی بود. از آن رو نمی توان به آن نمایش نام دادگاه گذاشت، چند سئوال و جواب کوتاه، تردید در جواب و یا نه گفتن به هر کدام از سئوال ها، رفتن به سوی جوخه های دار بود که پیشتر ها آماده شده بودند. چندین هزار پیر و جوان، زن و مرد و حتی افرادی که مدت محکومیت شان به پایان رسیده بود بی رحمانه به کام مرگ فرستاده شدند . این کشتار وحشیانه تفاوت عمده با کشتار سال های 60 داشت، جنایت سال 1367 مخفیانه و بی سرو صدا صورت گرفت، جنازه ها مخفیانه در گور های دستجمعی خاک شدند، ماه ها خانواده ها از سرنوشت زندانیان خود بی خبر بودند، تا گور دستجمعی آنها در گلزار خاوران پیدا شد. با کشتار سال 1367 وحشتناکترین و مخوف ترین جنایت تاریخ معاصر کشور به وقوع پیوست، از آن رو نیرو های ملی و مترقی آن را فاجعه ملی نامیدند. این روز ها مصادف است با بیستمین سالگرد این جنایت هولناک که با همه ابعاد، جنایت علیه بشریت است. در این سال ها، افرادی که از این جنایت جان سالم به در برده و به خارج از کشور آمده اند به نوشتن خاطرات خود پرداخته بخشی از حقایق را به زبان های گوناگون منتشر کرده اند، ولی هنوز گفتنی ها بسیار و حقایق پنهان زیاد است که باید گفته و آشکار شوند، هرکدام از این نوشتار می تواند در آینده برای دادخواهی مفید و موثر باشد. برخی از این خاطرات به قدری دردناک است که خواندنش قابل تحمل نیست. افرادی که سال های طولانی گرفتار زندان های رژیم گذشته بوده و در بدترین شرایط به سر بردند بر این باورند که همه آن سال ها با چند روز زندان های جمهوری اسلامی برابری می کند و شاید هم این چند روز دردناکتر از آن سال ها باشد. زیرا در آن رژیم زندانبانان و شکنجه گران مأمورانی بودند که اجرای دستور می کردند، جز منافع مادی به چیز دیگری فکر نمی کردند، در حالیکه شکنجه گران در نظام جمهوری اسلامی بگونه ای شستشوی مغزی شدند که فکر می کنند با انجام شکنجه کار مقدس، انقلابی و جهادی انجام می دهند، هر چقدر بیشتر آزار دهند و به باور خود مجرم را زودتر بشکنند و نابود کنند در نزد حکومتگران حرمت و محبوبیت بیشتری خواهند داشت. امروز بخش مهم و تعداد بسیاری از آمران و عاملان آن جنایات علیه بشریت در قید حیات نیستند و یا سال های آخر عمر را می گذرانند، شاید نتوان همه آنها را به پای محاکمه کشاند، ولی در شرایط امروز نسل دوم و سوم انقلاب به سوی قدرت خیز برداشته است، آنان از یادآوری تاریخ شرم دارند، در سخنرانی ها به خیلی از زوایای تاریخی اشاره می کنند، ولی هرگز به این جنایات اشاره نمی کنند، گویا که هیچ اتفاقی در آن سال های سیاه و تاریک نیافتاده است. از آن گذشته، در این میان هیچکدام از نیرو ها در درون کشور با توجه به شرایط موجود و جو خفقان نمی توانند آن را مطرح سازند، هر چند برخی هم تلاش می ورزند تا آن را از خاطره ها بزدایند. آنچه مسلم است، جنایات علیه بشریت فراموش نمی شود، وجدان های آگاه و بیدار خاطره آن جان باختگان در راه خوشبختی و سعادت بشر را برای همیشه زنده نگه خواهند داشت. در چند روز آینده شاهد آن خواهیم بود که مادران، همسران، پدران، فرزندان جان باختگان همراه با اندیشه ورزان و مبارزان راه آزادی در بزرگداشت جان باختگان در گلزار خاوران با دسته های گل، سرود خوانان جمع خواهند شد و صدای خود را به گوش جهانیان، حقوقدانان و عدالت خواهان خواهند رساند، تا در آینده نه چندان دور زمینه دادخواهی فراهم شود...

انتشار از: