بگذار خاطره ای تعریف کنم

دمکراسی یک پدیده « مطلق» نیست و اینطور نبود که پس از انقلاب حتی یک ساعت ازادی نداشتیم . آزادی از قبل از انقلاب بخصوص زمان حکومت 37 روز ه زنده یاد شاهپور بختیار واقعا وجود داشت و تا شش ماه اول انقلاب هم ارادی نسبی وجود داشت . تازه راستش را بخواهی هیج روشنفکری کلمه سکولار را نشنیده بود ..چون حکومت شاه سکولار بود ، نیازی نبود که ما خود را سکولار بنامیم .....

 امروز صبح چشمم به مقاله ای افتاد تحت عنوان  «از صبح انقلاب تا امروز مردم احساس آزادی نکرده‏ اند؟»...  در پاسخ می خواستم چند کلمه ای بنویسم ...قلم که چرخید... عکس های روزهای انقلاب  جلوی چشمم ظاهر شد...دوستم بهرگ این کامنت را به صفحه اول اورد ونا چار شدم که بریده روزنامه ان سالها را ضمیمه کنم تا مستند سخن گفته باشم ....آری مردم  ایران  در ان روز ها خیلی بیشتر از یک ساعت؛ آزادی را احساس کردند :

»

....اما یکی یا دو ماه مونده به انقلاب احساس آزادی می کردیم ؛هر چه می خواستیم ، چاپ می کردیم و هر چه توفکرمون بود بر زبان جاری می ساختیم ؛ انقلاب که «پیروز »شد ؛یواش یواش احساس خفگی می کردیم ، خودمون را جمع جور کردیم ...؛ بگذار خاطره ای تعریف کنم :با دو تااز رفقا(سوسن و باقر ) خونه تیمی چریکی در مجیدیه تهران داشتیم ، همون روز انقلاب با مسئول تیم (مریم سطوت) قرار داشتیم؛ بیرون از خونه قیامت بود و صدای تظاهرات مردم لحظه ای قطع نمی شد.من به رفقای هم تیمی گفتم ...بیرون انقلاب شده ..قرار بی قرار منتظر مسئول تیم نمی مانم ...می روم با مردم ....

رفتم جلوی پادگان جمشیدیه ...بیشتر سران نظام سابق مثل هویدا ، داریوش همایون و... که توسط محمد رضا پهلوی  در انجا زندانی بودند...مردم با چوب و تخته امده بودند  که  پادگان را محاصره کردیم ؛انجا علیرضا  یکی از چریک های فدایی را که از زندان مشهد می شناختم را دیدم .در بین انهمه جمعیت که شاید به دو هزار نفر می رسید ،من و علیرضا شاندیز (اعدام سال 63) مجهز به کلت و نارنجک بودیم ..فرمانده ها پادگان دستور سنگر بندی داده بود.. ؛ پس از مدتی بعد  افسران و درجه داران با پرچم سفید بیرون آمدند  وگفتند ما به شما پیوستیم .....تو این وسط یک سربازی امد در گوشم گفت حرف این بابا را باور نکنید کلی از پرسنل انقلابی در زندان هستیند و اسامی شان را به من داد و منهم ان را با فرمانده پادگان در میان گذاشتم که چند دقیقه بعد سربازان زندانی را آزاد کردند غافل از اینکه خیلی از سران پیشین در همین زندان بسر می برند که موضوع درخواست ما نبود ....بعد اوضاع یواش یواش تغییر کرد و دو طرف از هم فاصله گرفتند و سربازان اشکارا سنگر بندی کرده بودند ...مردم(دانشجویان + مردم کوچه و بازار) هم بطرف خیابان ها عقب نشینی کردند ..غروب شده بود و خبر رسید که دو سرباز نیروی هوایی  مجهز به ژ 3 بود به جمعیت ما ملحق شدند ..رفته بودند از بالایساختمان همینطور تیر اندازی می کردند....

مردم هم جرئت پیدا کردند و سینه خیز به جلو می رفتند و  بسوی ماشین ها پارک شده اطراف نگهبانی دژبان  کوکتل مولو تف پرتاب می کردند ..ماشین ها در به اتش می سوختند...ا پادگانی ها  تیر اندازی هوایی می کردند و جرئت تیر اندازی بسوی مردم را نداشتند ولی ان دو سرباز ناشی چشمم بسته بطرف پادگان تیر اندازی می کردند و غافل از اینکه مردمی ان پائین سینه خیر بسوی  دیوار های پادگان در حرکت بودند ...این افراد توسط گلوله های دو سرباز خودی مجروح و یا کشته شده بودند....

سرانجام ما پیروز شدیم ...ان وقت تنها به غنیمت جنگی فکر می کردم ...رفتم تو دژبانی بیچاره درجه داران و افسران می ترسیدند و امدند ما ها را بغل کردند و ان طرف تر زندانیان سران سابق در سلولها بودند و شاید برخی ها مثل داریوش همایون از موقیعت پیش امده ؛ استفاده کرده وپا به فرار گذاشته بودند ...بعد رفتیم درجه داران را خلع سلاح کردیم ..عاشق یوزی اسرائیلی  بودم و یوزی را از دست افسر دژبانی گرفتم وبهمراه چند کلت کالیبر 45 و چند نارجک   زدیم بیرون ...همه ی این ادوات جنگی را به خودم اویزون کردم مثل فاتحین در حالی که مردم برای ما کف می زدند و از درب پادگان خارج شدیم در بین راه همون هایی که چوب دست شون بود با ژ_3 بیرون آمده بودند ...

در بین راه درب خانه ای را زدم واز صاحب خانه تقاضای کیسه گونی کردم که سلاح های غنیمتی را  داخل آن بگذارم ...بعد مردم دو ر بر از من سئوال می کردند چرا ان را در کیسه پنهان می کنی ؟  بهشون  گفتم خوب من مستاجر هستم و ممکن است فردا اوضاع تغییر کند و بگویند بیائید سلاح ها را تحویل دهید ..یکهو ان طرف که شاطر نانوا بود گفت : «خوابش را ببرند من یکی که  اسلحه را تحویل نمی دم ..»بهر حال رفتم خونه تیمی و دیدم این دو تا رفیق ما همچنان  منتظر مسئول تیم در خانه مانده بودند و وقتی کیسه پر از سلاح را در وسط اتاق ریختم ...چشماشون گرد شده و گفتند ما از فردا بیرون می ایم و...فردا انقلاب شده بود ...هر چه زمان می گذشت احساس خفقان بیشتر می کردیم . چریک های فدایی اعتباری  غیر قابل انتظاری  در بین مردم پیدا کرده بودند...

...ادامه : از طرف دیگرمحدویت ها شروع شد ...اول از همه  افسران و مسئولین نظام پهلوی را   تیر باران کردند ...بعد نوبت  فرقانی ها ...سپس زنان بی حجاب ...دمکرات ، کومله ....پیکاریها .. شورای خلق ترکمن  ...چریک های فدایی ...مجاهدین ..بنی صد ر، اقلیت ، حزب خلق مسلمان و آیت شریعتمداری...سران کودتای نوژه ... اکثریت و توده ...نهضت بازرگان ، قطب زاده ..ملی _مذهبی ها ..آیت منتظری .بعد همیمنطوری تا موسوی و کروبی ..تا سرانجام  و اکنون نوبت باند احمدی نژاد رسیده ....سرنوشت خونه تیمی ما در شهریور58 کشف شد که روزنامه ها با تیتر درشت نوشتند که کشف خانه تیمی در مجیدیه تهران با صد ها قبضه کلانشینفک ، سیانور ، دلار ، مارک و قرص های ضد حامله گی.. شیشه های عرق .. ما سه نفر هم دستگیر شدیم و دست به اعتصاب غذا زدیم ....
 
...آخوندی وارد سلول ما شد و ...دوستانه از خواست که اعتصاب غذا را بشکنیم ...بهش گفتم :« در روزنامه ها نوشتید 240 قبضه کلانشینکف در حالی که شش قبضه بود و بقیه هم ژ_3 و یوزی و کلت و...بود بعد دلار و مارک هم بچه های انشجو با خود از اروپا اوردند و کمک مالی به چریک ها کردند.... سیانور هم مربوط به چریک ها بود که می خورند که زنده بدست ساواک نیفتند و رفقایشان را لو ندهند ...شیشه های خالی عرق هم برای ساخت کوکتل مولوتف بود ..آنچه خیلی لجمون گرفت ..قرص ضد حامگی را از کجا اورید و به لیست اضافه کردید »...اخوند با ملایمت توضیح داد که اخه برادران فدایی .. شما با کومله و دمکرات و سردار جاف هم پیمان شدید و ما هم مجبور شدیم که قرص را به لیست اضافه کنیم ....» بهر حال با این تیر زدن از یک سو مارا به اتحاد شوری وصلکردند که ما آن بعنوان سوسیالیسم قبول نداشتیم ، با نشان دادن دلار ها و مارک ما ها را به غرب وصل کردند..با قرص ها می خواستند نشان دهند که کمونیستها زنانشون اشتراکی است و خودشون عرق خورند..
محمد زمانی
 
اقای توکلی من به عنوان یک روزنامه نگار و فعال سیاسی که در انقلاب متولد شدم با بررسی وقوع این انقلاب به این نتیجه رسیدم که تنها راه نجات مردم ایران یک حکومت سکولار و دموکرات است .و به همین دلیل در ایران با این هدف شروع به کار نمودم .سه بار بازداشت در سلول های این حکومت توتالیتر را تجربه نمودم و تن به خواسته های این حکومت ندادم .و امروز هم در تبعید به سر میبرم...شما مباحث را گفتید .ان زمان همه میگفتند شاه باید برود اما نمیگفتند که چه چیزی باید جایگزین ان باشد ..اما امروز ما میدانیم چه میخواهیم ما یک حکومت سکولار و دموکرات میخواهیم که بتواند تبعیض های قومی را در کل ایران از بین ببرد.امروز روز اتحاد در قبال این حکومت است ..چیزی که این حکومت نمی خواهد .اقای توکلی اگر ما به حاکمیت مردم اعتقاد داریم همه ما از چپ گرفته تا راست باید در این مسیر حرکت نماییم و روی پای خودمان باستیم.
 
آقای زمانی ..این خاطره یکهو به ذهنم آمد؛ همینطوری نوشتم و شاید ربطی به نوشته شما نداشت..می خواستم بگم دمکراسی یک پدیده « مطلق» نیست ؛ اینطور نبود که پس از انقلاب حتی یک ساعت ارادی نداشتیم . ازادی از قبل از انقلاب بخصوص زمان حکومت 37 روز ه زنده یاد شاهپور بختیار واقعا وجود داشت و تا شش ماه اول انقلاب هم آزادی نسبی وجود داشت . تازه راستش را بخواهی هیج روشنفکری کلمه سکولار را نشنیده بود ..چون حکومت شاه سکولار بود ؛ نیازی نبود که ما خود را سکولار بنامیم ...من  مصاحبه شما با خانم لاله موذن را گوش کردم .بنظر من شما متوجه تفاوت فرهنگی بین جوامع نیستید
جنابعالی  خیلی کلی گویی کرده اید بطور مثال جامعه سومالی را نمی شود با دانمارک و المان مقایسه کرد و برای هر سه جامعه یک نسخه مشابه هم درست کرد. حتی دمکراسی المان با دانمارک یکسان نیستند  و هر دو اینها با دمکراسی نوع امریکایی تفاوت دارد .بنابراین کسانی که بطور کلی حرف می زنند و دو کلمه سکولار و دمکرات را تکرار می کنند ؛ متوجه نیستند که حتی در جوامع اروپایی درک های متفاوت سکولار و لائیک ....سیستم های دین ستیز تا جوامع سکولاری که همچنان با کلیسا پیوند دارند..متاسفانه روشنفکر ایرانی صد سال است که دارد، در جا می زند و چیزی را تولید نکرده است . ... کپی برداری  کار بسیار ساده ای است  . خوب سئوال این است اگر در جوامع اروپایی مفاهیم دمکرات و سکولار بسیار متفاوت است چگونه شما می خواهید این تئوری کلی را در جامعه مسلمان ایران پیاده کنید؟ متاسفانه اکثر کسانی که خود را سکولار می دانند ؛ بیشتر اسلام ستیزند ...تا درک درستی از سکولاریسم داشته باشند ...در این زمینه بحث طولانی است ....این نوشته را بحساب  کامنت صبحگاهی بگذارید
 
انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
أره رسيده است


عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب آقاي كيانوش توكلي، با درود- پيامي براي شما نوشتم، آيا به دستتان رسيد؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شما حتی اگر میگویید دموکراسی مگر این کلمه تولید کجاست ...امروز مفاهیمی در پروسه سیاسی وجوددارد که اکثرا وارداتی است...اما بحث من اینجاست که سکولاریسم سیاسی ضد دین نیست..مهم این است که قانون اساسی باید سکولار باشد و هر شخص دینداری هم میتواند سکولار باشد مهم این است که ان فرد اگر در انتخابات شرکت کرد نتواند مسائل مذهبی خود را وارد حکومت نماید...مثلا المان سکولار است و خانم مرکل صدر اعظم المان از حزب دموکرات مسیحی است خوب این حزب اندیشه مذهبی دارد اما چون قانون اساسی سکولار هست این حزب که نمیاید صحبت های انجیل را در جامعه پیاده نماید..پس سکولاریسم بر خلاف نظر شما ضد دین نیست..در المان مسلمانان مساجد خود را دارند و ادیان دیگر هم کلیساها و انجمن های مذهبی خود .کسی هم محدود در انتخاب دین نیست..همه ازادانه به دین خود میپردازند..در یک حکومت سکولار دین رسمی وجود ندارد .واینروند جلوی تبعیض را میگیرد