ما هم حق آب و گل داریم!

زمانی که آذربایجان از نظر اقتصادی مورد بی‌توجهی قرار گرفته و به یکی از مناطق عقب‌ماندۀ کشور تبدیل شود؛ زمانی که از نظر سیاسی همواره مورد سوءظن بوده و اتهام تجزیه‌طلبی را همچون شمشیر تیزی بر فرق سر داشته باشد و مجبور به تحمل فشارهای ناشی از آن باشد، زمانیکه استانداران و رؤسای شهربانی و فرماندهان ارتش آن و بطور کلی کسانی که سرنوشت آن را رقم می‌زنند از کسانی باشد که در عمر خود آذربایجان را ندیده‌اند و حتا نمی‌توانند به زبان مردم محل حرف بزنند، زمانی که از نظر فرهنگی...

 مقاله حاضر در آذر ماه 1378نوشته شده و در شماره دهم نشریه ادبی-فرهنگی نیستان چاپ شده است. امروز پس از گذشت این همه سال، هنوز هم در به همان پاشنه می‌چرخد و تغییری در سیاست زبانی حاکمان و حتی در درک بسیاری از روشنفکران کشورمان حاصل نشده است. از آنجایی که این مقاله نشر اینترنتی نیافته است، در آستانه روز جهانی زبان مادری، بازنشر آن را خالی از فایده نمی‌دانم و آن را بدون هیچ تغییری منتشر می‌کنم.

 ***

 نزدیک به یک سال پیش، گروهی از شاعران و نویسندگان آذربایجانی نامه‌ای به آقای خاتمی رئیس جمهور نوشته و با تکیه بر مادۀ 15 قانون اساسی ایران، از وی خواستند که برای اجرای خواسته‌های زیرین تلاش کند:

«1- تدریس رسمی و اجباری زبان ترکی آذربایجانی به روش علمی در دبستانها و دبیرستانهای همۀ شهرهایی که سکنۀ ترک‌زبان دارند در کنار زبان فارسی.

2- تهیه و پخش برنامه‌های تلویزیونی به زبان ترکی با روش علمی و با استفاده از نیروی کارشناسان و متخصصین این زبان در کنار زبان فارسی.

3- تأسیس دانشکدۀ زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی در دانشگاه‌های کشور.

4- ترغیب کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به پدید آوردن ادبیات کودکان بزبان ترکی.»

در این نامه شاعران و نویسندگان آذربایجانی، از جانب میلیون‌ها هم‌وطن خود اظهار داشته‌اند که اگرچه زبان ما از دیگران متفاوت است، ولی ما نیزخواسته‌هایی داریم! ما هم حقوقی داریم! ما هم در این کشور پهناور حق آب و گِل داریم.

در ابنکه این خواسته‌ها بخشی از حقوق اولیۀ میلیون‌ها انسانِ ترکی زبان است، هیچ شکی نیست. این "خواسته"ها باید همواره بطور مداوم مطرح شوند – البته طرح این‌گونه مسائل در داخل ایران جرأت و جسارت می‌خواهد- تا نه تنها میلیون‌ها انسانی که به زبانی غیر از زبان "رسمی" تکلم می‌کنند، بلکه حتا میلیون‌ها فارسی‌زبان، و بویژه هزاران تن از "روشنفکران مترقی" و نیز "نیروهای سیاسی اپوزیسیون" نیز با آن‌ها آشنا شوند!!! و این «حقوق» را نه بعنوان حقوقی انتزاعی و کلی و وسیلۀ تبلیغیِ تاکتیکی و مقطعی، بلکه بعنوان «حقوق واقعیِ» بخش وسیعی از مردم میهنمان که باید در جهت برآوردن آن‌ها تلاش و مبارزه شود، به رسمیت بشناسند و مبارزۀ فرهنگی حادی را علیه سیاست‌ها و نیروهای فرهنگ‌ستیزی که در تلاش برای از بین بردن و محو این زبان و ادبیات و فرهنگ مربوط به آن از صحنۀ روزگار هستند، پیش بَرَند.

گذشت نزدیک به یک سال از انتشار نامۀ سرگشادۀ مذکور به خوبی نشان داد که اولا: تکیه کردن بر نِیِ چوبین خطاست و نمی‌توان امیدی به آقای خاتمی و امثال وی بست زیرا آقای خاتمی اهمیتی به این‌گونه مسائل نمی‌دهد و اگر هم احیانا با آن‌ها موافق باشد و بخواهد لطفی کرده و لحظه‌ای به آن بیندیشد، تنها به دشواری‌های آن فکر خواهد کرد؛ و دوم اینکه نیروهای سیاسی و روشنفکرانِ مخالف جمهوری اسلامی، اینگونه خواسته‌هارا جدی نمی‌گیرند، زیرا در ذهنیت خود آنان نیز این امر دارای اهمیت چندانی نیست و تنها گوشۀ کوچکی را در عرصۀ تئوری‌های کلی آنان اشغال می‌کند.

غیر از نشریاتی که به ترکی آذربایجانی منتشر می‌شود و سازمان‌های مربوط به آن‌ها، کلِ برخورد این نیروها – البته نه همۀ آن‌ها، زیرا برخی در این مورد با فرهنگ‌ستیزی حاکمان هم‌سو بوده و حتا در مواردی افراطی‌تر از آن‌ها هستند- با این نامۀ سرگشاده عبارت بود از چاپ آن در نشریات خود و در کنارِ آن، احیانا مقاله‌ای مبنی بر اینکه: "آری این‌ها هم حق دارند" و بس. در این میان «کانون نویسندگان در تبعید» اقدامی عملی کرده و نامه‌ای به دبیر اول سازمان ملل نوشت.

چه خوب می‌شد این نشریات هم ابتکاری به خرج می‌دادند و برای چاپ نوشته‌هایی که به زبان‌های رایج در ایران به دستشان برسد، اعلام آمادگی می‌کردند. همچنانکه اخیرا پس از توقیف روزنامه «زن» به سردبیری خانم رفسنجانی در ایران، چندین نشریه در زیرِ تیغِ جمهوری اسلامی اعلام کردند که حاضرند مقالات این روزنامه را چاپ کنند.

طرح خواست‌های فرهنگی و سرکوب آن‌ها در ایران، سابقه‌ای طولانی دارد که اوج آن در زمان رضاشاه پهلوی بود. در آن دوره، سیاستِ دامن‌زدن به احساسات ملی ایرانیان و تبلیغات پیرامون «نژادِ برترِ آریایی» و احیای «شکوه و افتخاراتِ» گذشتۀ ایران‌زمین و «بازگشت به مرزهای شاهنشاهی هخامنشی و ساسانی» و... کار خود را کرد و تحت تأثیر اوضاع ایران و جهان در آن زمان، علاوه بر سیاستمداران حکومتی، عده‌ای از روشنفکران برجستۀ اپوزیسیون نظیر تقی ارانی و جما‌لزاده و احمد کسروی و.... نیز به صفوف هواداران این سیاست پیوستند و در همین راستا به دامِ ستیز با زبان‌ها و فرهنگ‌های «غیر ایرانی» موجود در ایران و بویژه به ضدیت با زبان ترکی آذربایجانی پرداختند که مطرح‌ترین زبان بعد از فارسی بود و در آن برهۀ زمانی، باتوجه به جوّ موجود در ترکیه و رشد حرکت‌های پان‌ترکیستی، خطری جدی نیز محسوب می‌شد. در نظر آنان همۀ زبان‌های رایج در ایران، بجز زبان فارسی «غیر ایرانی» بوده و شایستۀ نابودی و در میان آن‌ها زبان ترکی آذربایجانی جای ویژه‌ای را احراز می‌کرد.

تقی ارانیِ جوان، در آن زمان، محور سیاست‌های فرهنگ‌ستیزانه را اینگونه فورمول‌بندی کرد:

«... پس در این مسئله باید افراد خیراندیش ایرانی فداکاری نموده برای ازبین بردن زبان ترکی و رایج کردن زبان فارسی در آذربایجان بکوشند. وزارت معارف با معلم‌ها و نویسندگان با مقالات و کتب، به خصوص خود جوانان آذربایجانی باید جانفشانی کرده متعهد شوند تا می‌توانند به زبان ترکی سخن نگویند. مردان فداکار و ملیت‌دوست ما باید جان‌نثاری کرده برای تبلیغ زبان فارسی از فرستادن معلمین فارسی و انتشار رساله‌های مجانی و ارزان در نواحی قفقاز و آسیای میانه خودداری نکنند...»(1)

بنابر این نظر، مبنای کار را باید بر محو و نابودی زبان‌های غیرفارسی رایج در ایران و در درجۀ اول ترکی آذربایجانی و جایگزینی آن‌ها با زبان فارسی و یا به اصطلاح «فارسی کردن» نهاد! این سیاست در طول چند دهۀ گذشته به دو صورت پیش رفته است که هر یک هواداران و نظریه‌پردازان خود را داشته است:

1- از طریق غیررسمی کردن و ممنوع ساختن علنی این زبان‌ها که سیاست‌های خشن و ضدفرهنگیِ سلسلۀ پهلوی نمونۀ عملیِ بارز آن بود و کسانی مانند آقای یحیی ماهیار نوابی طرح‌هایی به‌غایت ضدبشری برای آن‌ها پیشنهاد کردند؛

2- از طریق سیاست‌های «مدبرانه و دوراندیشانه» و تحت فشار (نه سرکوب عریان) و مورد بی‌مهری قرار دادن و مسخ و نابودی تدریجی آن‌ها که امروزه بوسیلۀ جمهوری اسلامی پیش برده می‌شود و کسانی مانند آقای چنگیز پهلوان همسو با حکومتیان در جهت آن تدبیر می‌اندیشند!!!

استدلال هر دو گروه درباره علل لزوم ریشه‌کن‌سازی این زبان‌ها یکسان است. مثلا در مورد زبان ترکی آذربایجانی از این واقعیت آغاز می‌کنند که آذربایجان هرگز جدا از ایران نبوده است و می‌گویند که قرن‌ها پیش ترک‌های وحشی بی‌تمدنِ چادرنشینِ بیابان‌گرد به این خطه هجوم آوردند، به آنجا مهاجرت کردند، با ساکنین بومی این منطقه – که طبیعتا تا آن مقطع علیرغم آمیزش آن‌ها با مقدونی‌ها و عرب‌ها و خزرها و... در طول تاریخ، ایرانی‌ها و آریایی‌های ناب باقی مانده بودند! – درآمیختند و زبان آن‌ها را به اجبار تغییر دادند. بنابراین ساکنین فعلی آذربایجان، ایرانی‌هایی هستند که نمی‌دانند آریایی ناب‌اند، آن‌ها نمی‌دانند که زبان مادری آن‌ها – باوجود اینکه طبق همۀ استدلالات و تعاریف علمی، ترکی آذربایجانی است – زبان شیرین آذری است که قرن‌ها پیش در این منطقه رایج بوده و خود شاخه‌ای از زبان شیرین‌تر فارسی است. آن‌ها نمی‌فهمند که - علیرغم همۀ عرف و عادت‌های اجتماعی و علیرغم همۀ قوانین بین‌المللی و حقوق انسان و بویژه اعلامیۀ جهانیِ [لعنتی] حقوق بشر – نباید به زبان بیگانۀ ترکی آذربایجانی حرف بزنند و بنابراین وقتی حق تکلم به این زبان را نداشته باشند، حق تحصیل به این زبان نیز ادعای پوچی خواهد بود. آن‌ها نمی‌دانند که موظفند زبان دیرین نیاکان خود (آذری) را از نو زنده سازند و اگر نمی‌توانند، باید فقط به فارسی روی آورند و ترکی را بکلی فراموش کنند.

پس وظیفۀ هر میهن‌پرستی است که این‌ها را به این «هم‌وطنان» بیگانه شده بفهمانند و بدین منظور باید از ممنوع‌سازی و زور و سرکوب استفاده کرد. در این مناطق باید ترتیبی داد که «کارمندان کلیۀ وزارتخانه‌ها و ادارات دولتی و بنگاهها فارسی زبان بوده و برای مامورین نامبرده حرف زدن ترکی با ارباب رجوع مطلقا ممنوع شود.»(2) و «چون اهالی استانهای سوم و چهارم سوای عده معدودی به هیچ وجه زبان فارسی نمی‌دانند؛... به نظر استانداری نامبرده برای این منظور لازم دانسته که به تعداد کلاسهای شبانه و مراقبت در حضور سالمندان افزوده شده و همچنین کودکستانهای شبانه‌روزی برای کودکان تحت آموزش آموزگاران فارسی زبان تاسیس گردد و...»(3) (تاکید از من است)

و به بیان آقای یحیی ماهیار نوابی:

«آخرین و قطعی‌ترین و پرثمرترین راه ساختن شهرهائی برای کودکانست. اینگونه شهرها را میتوان برای نخستین بار در جاهائیکه دارای دیه‌های فراوان و پراکَنده و کم جمعیتست، مانند نواحی اهر و ارسباران، پی افکند. آغاز کار را، ساختمان زایشگاهی بزرگ و چند کودکستان و دبستان بسنده است، ولی رفته رفته باقتضای سن کودکان، دبیرستانها و آموزشگاههای دیگر برای فراگرفتن پیشه‌های گوناگون باید بدانها افزود. بوجود آوردن اینگونه شهرها گذشته از تعمیم و ترویج زبان فارسی دارای فوائد بیشماریست...»(4) (تاکید از من است)

یعنی اینکه باید لطف کرد و فرزندان این هم‌وطنان عزیز را از آن‌ها جدا کرد و در شهرهای ویژۀ تربیتی نگاه داشت. واقعا که در مقابل چنین کسانی باید به امثال هیتلر و استالین و موسولینی هزار بار رحمت فرستاد زیرا هیچیک از آن‌ها چنین طرح‌هایی را در ذهن خود نداشتند!

این وظیفۀ میهن‌پرستانه را باید همچنان از دل و جان انجام داد. باید اشخاص قاطعی چون رضاشاه را مورد حمایت قرار داد و سرِ کار آورد تا با اقدامات داهیانه و با عطوفت ملوکانه کار فرهنگ‌ستیزی و ملت‌زدایی را پیش بَرَد زیرا به این کار هیچ ایرادی نمی‌توان وارد کرد، و به قول آقای ناصر شاهین‌پر:

«... و اگر قرار باشد به عملکرد رضاشاه انتقاداتی وارد نمود، به یک کار او نمی‌توان ایراد گرفت و آن کوشش در هم‌زبان کردن همۀ مردم ایران بود. این دستور که کودکان آذربایجان فارسی یاد بگیرند، آن‌چنان که برخی افراد می‌نمایانند، چندان بی‌رحمانه نبوده است...»(5)

حال این سخنان را در کنار تزهای آقای ماهیار نوابی و وزیر کشور وقت، جناب آقای علی سهیلی بگذارید تا ادامۀ سیاست‌های انسان‌گرایانه!!! اردوگاه‌های «آدم‌سازی» اجباری را بهتر درک کنید. طبیعتا اگر این سیاست‌ها در ادامۀ خود به دشواری برخورد کنند و احیانا اگر مقاومتی از سوی این «هم‌وطنان» مشاهده شود، باید به اقدامات قاطعانه‌تر، و شاید «کمی بی‌رحمانه» چون قتل عام – البته نه چندان بی‌رحمانۀ!!! – ارمنی‌ها در ترکیه و ملیت‌زدایی – باز هم نه چندان بی‌رحمانه – در کوزوو که امروز در جریان است، دست می‌زد.

البته این وظیفۀ میهن‌پرستانه را می‌توان با شیوه‌های مدبرانه و تدریجی و «انسانی» نیز انجام داد و باصطلاح، می‌توان با پنبه سر برید.

مثلا می‌توان براساس برنامۀ ارائه شده از جانب آقای چنگیز پهلوان عمل نمود. مطابق این برنامه، اول از همه باید بر دو پایه توافق شود:

«اول توافق بر سر حفظ تمامیت ارضی ایران و دوم پذیرش زبان فارسی به عنوان زبان ملی تمامی ایرانیان».(6) و سپس باید زبان‌ها و گویش‌های دیگر را از بین برد ولی نه با خشونت، بلکه، با ظرافت. آری! نباید آن‌ها را «با سیاستی شتابزده از بین برداریم و از گفتن ممنوع سازیم که فکری است خطا و خطرناک»(7) بلکه «برای آیندۀ نزدیک می‌توان راههایی جست که این زبانها یا گویشها در کنار زبان ملی ایران یعنی زبان فارسی زندگی کنند»(8) (تاکید از من) تا به آرامی و با مرگ تدریجی رخت از این جهان بربندند. و طبیعتا برای اجرای این سیاست مدبرانه به یک حکومت مرکزی خیراندیش نیاز داریم زیرا این «حکومت مرکزی خیراندیش باید آگاهانه رسمها و سنتهایی را میدان دهد که به تفاهم ملی مدد می‌رسانند و بیزاری قومی و فرهنگی به بار نمی‌آورند«(9) (تاکید از من) راستی که برای از میان برداشتن زبان‌ها و گویش‌های غیرفارسی باید با ظرافت خاصی عمل کرد زیرا همانطور که آقای پهلوان می‌گویند: «شیوه‌های این کار بس پیچیده و پرتنوع است و باید با دقت و ظرافت تمام در این راه همت گماشت.»(10) و در میان این شیوه‌ها، صد البته نباید «لطیفه‌های ملی» را فراموش کرد. باید ذوق به خرج داد و این ملیت‌ها را مورد تمسخر و تحقیر قرار داد تا آن‌ها داوطلبانه خود را فارس بنامند. و اگر کسانی پیدا شوند و به این «لطیفه‌ها» اعتراض کنند باید با گفتن اینکه: «کسانی که شوخیهای رایج میان مردم را ملاک تحقیر می‌گیرند در اصل بی‌ذوقی خود را جامۀ سیاسی می‌پوشانند»(11) آن‌ها را از میدان به در بُرد.

ناگفته نماند که عده‌ای واقعا به این «شوخی کردن‌ها» عادت دارند. آن‌ها با این «لطیفه‌ها»، چه آقای پهلوان بخواهند و چه نخواهند دانسته یا ندانسته انسان‌ها را مورد تحقیر قرار می‌دهند. این «لطیفه»گویان ابتدا به شخص مورد خطاب می‌گویند: «تو که آدم متعصبی نیستی» و یا «ناراحت نشو، منظورم تو نیستی» و... و سعی می‌کنند این تحقیر را لاپوشانی کنند و «از دل او دربیاورند» و این توهینات سخیف را «تخفیف» دهند. ولی وای به روزی که کسی جرأت کند و مثل او سخافت کند و «لطیفه»ای در مورد خود او بگوید. آسمان به زمین می‌آید و خودش هم بی‌ذوق می‌گردد. رگ‌های گردنش از شدت تورم پاره می‌شود که: «چرا توهین می‌کنی؟!!!»

در این میان نباید فراموش کرد که سیاست فرهنگ‌ستیزی، سرکوب و ازبین بردن زبان‌های غیرفارسی و فرهنگ و ادبیات آن‌ها و تحقیر و توهین به اقوام و ملیت‌ها، گرچه در موارد زیادی با توسل یه ناآگاهی مردم عادی و به دست آن‌ها صورت می‌گیرد، در واقع به سیاست دولت‌ها و حکومت‌های کشور مربوط می‌شود و از سوی مردم یک منطقه و یا یک قوم و ملیت اعمال نمی‌گردد و نباید آن را به حساب دشمنی ملیت‌ها باهم گذاشت. ولی از آنجایی که هر سیاستی، نظریه‌پردازان خود را دارد و نیز هوادارانی جدی در میان روشنفکران جامعه و تودۀ عادی پیدا می‌کند، گاهی چنین به نظر می‌رسد – و چنین نیز تبلیغ می‌شود – که این سیاست‌ها مبتنی بر دشمنی ملیتی علیه ملیتی دیگر، و باصطلاح «ملیت ستمگر» علیه «ملیت تحت ستم» است.

به هر حال نتیجۀ تمامی این سیاست‌های تاکنونی این بوده است که در حال حاضر در ایران غیر از ارامنه، هیچ یک از «اقلیت»های ملی و زبانی مجاز به تحصیل به زبان مادری خود نیستند. ارامنه آزادند که در مدارس؛ در کنار زبان فارسی، زبان مادری خود را نیز فراگیرند. آن‌ها مدارس ویژۀ خود را دارند، در دانشگاه‌های تهران و اصفهان نیز دانشکده های زبان و ادبیات ارمنی وجود دارد. این باعث خوشحالی است، ولی اینکه مثلا برای میلیون‌ها کرد در ایران تنها یک کرسی زبان کردی در دانشگاه‌های ایران وجود دارد و یا اینکه میلیون‌ها دانش آموز و دانشجوی آذربایجانی، حتا یک ساعت در سال هم نمی‌توانند به زبان مادری خود بخوانند و بنویسند، نه تنها باعث تاسف، بلکه شرم‌آور است.*

شاید برخی، حرف‌های کسانی مانند آقای پهلوان را باور کنند و به این فکر بیفتند که این زبان‌ها فقیرند و ادبیاتی ندارند و در شُرُف مرگند و اصولا ارزش سرمایه‌گذاری و ارزش توجه را ندارند و باید فاتحۀ آن‌ها را خواند و شاید در اثر همین تلقینات است که برخی به این باور رسیده‌اند که تاریخ ادبیات و فرهنگ ایران منحصرا به حوزۀ گسترشِ زبانِ فارسی مربوط می‌شود. برای روشن شدن موضوع کافی است نگاهی بیندازیم به کتاب‌هایی که با عنوان «تاریخ ادبیات ایران» به رشته تحریر درآمده‌اند (مثلا به مجموعۀ ارزشمند مرحوم دکتر ذبیح‌اله صفا)، گویی در محدودۀ جغرافیایی ایران (گرچه نویسندگان این آثار خود را به این محدوده مقید نکرده و به هر گوشه‌ای که در آن اثری از زبان و ادبیات فارسی یافت می‌شود، سر کسیده‌اند) تنها و تنها به یک زبان آثاری خلق شده است و آن هم زبان فارسی است. همینجا این پرسش پیش می‌اید که آیا نویسندگان این کتاب‌ها نمی‌دانسته‌اند که ادبیات ایران فقط ادبیات فارسی نیست و ادبیات بلوچی و کردی و آسوری و ارمنی و  ترکی آذربایجانی را نیز شامل می‌شود؟ مسلما می‌دانستند و می‌دانند ولی چرا نام بی‌مسمای «تاریخ ادبیات ایران» را برای کتاب‌های خود انتخاب کرده‌اند و آن‌ها را به درستی «تاریخ ادبیات فارسی» نمی‌نامند؟ برای اینکه باید این تفکر در جامعۀ ما جا بیفتد که زبان فارسی باید زبان رسمی و تنها زبان رایج در ایران باشد.

نگاهی به فهرست نوارهای موسیقی محلی ایرانی نیز موضوع را روشن‌تر می‌کند. نوارهای زیادی با نام‌های «موسیقی محلی ایران»، «گلچینی از ترانه‌های محلی ایران» و... به بازار می‌آیند که می‌توان گفت ترانه‌های محلی لهجه‌های مختلف فارسی را در بر دارند ولی به ندرت می‌توان در میان آن‌ها به ترانه‌های ارمنی، آسوری یا ترکی آذربایجانی برخورد.

از سوی دیگر وقتی صحبت بر سرِ حفظ میراث فرهنگی پیش می‌آید، به درستی تأکید می‌شود که هر ستونی از تخت جمشید و یا هر آتشکدۀ باقی‌مانده از دورۀ هخامنشی و یا ساسانی و یا هر مجسمه‌ای و هر سنگ‌نبشته‌ای به زبان پهلوی و دری، به میراث‌های ارزشمندِ ایران‌زمین تعلق دارند که باید با خرجِ مبالغِ هنگفتی حفظ شوند، هر کتابی به زبان فارسی که از نویسنده‌ای مشهور یا گمنام، از قرن‌ها پیش به دست ما می‌رسد باید مورد تحقیق و مطالعه قرار گیرد، اصلاح شود و به چاپ برسد – و البته با هیچیک از اینها نباید مخالفت کرد و من خود با این‌ها صد در صد موافقم – ولی وقتی صحبت بر سرِ حفظ آثار تاریخی و فرهنگی و ادبی «ترک‌ها» می‌شود، به دلیل نبودن بودجۀ کافی و یا به دلایل واهی دیگر باید در زیرزمین‌ها خاک بخورند و چون زیرزمین‌ها را نیز لازم داریم باید نابود شوند چون ارزشی ندارند.

همۀ این‌ها نتایجِ فاجعه‌بارِ سیاست‌های فرهنگ‌ستیزانه‌ای است که سال‌های سال در ایران دنبال شده و متاسفانه بسیاری را تحت تاثیر قرار داده است.

 ***

بجاست که همینجا به «استدلال» تحریک کننندۀ دیگرِ فرهنگ‌ستیزان نیز اشاره‌ای کوتاه بشود و آن نیز استدلال «حفظ تمامیت ارضی ایران» است.

سال‌ها خاموشی در «مناطق فرهنگی»، بسیاری را به این امر معتاد ساخته است که هیچ صدای اعتراضی و حق‌طلبانه‌ای را نشنوند و یا هر خواستی را که برای حفظ و احیا و گسترش فرهنگ و ادبیاتی بجز فرهنگ و ادبیات «رسمی»، زبانی غیر از زبان «رسمی» - یعنی زبان فارسی – مطرح شود، به مثابه توهینی به زبان مشترک و رسمی و تلاش در جهت نابودسازی آن و آفتی برای وحدت ملی ایرانیان و تهدیدی جدی برای «تمامیت ارضی ایران» و حرکتی جدایی‌طلبانه ارزیابی کنند، حرکتی که با این فرضیات و با این اتهامات، از پیش محکوم است و باید سرکوب شود!

اینجا دو موضوع مطرح می‌شود: اول اینکه آیا انسان‌هایی که در یک محدودۀ جغرافیایی و باهم زندگی می‌کنند، محکومند که تنها به یک زبان سخن بگویند و امورات خود را با همان یک زبان حل و فصل نمایند و نهایتا فرهنگ و آداب و رسوم یگانه‌ای را بپذیرند، یا می‌توانند به زبان‌های گوناگون سخن بگویند، و فرهنگ و آداب و رسوم  گوناگونی داشته باشند؟ آیا محکومند که تا ابد باهم باشند یا اینکه حق دارند در مورد سرنوشت خود تصمیم بگیرند: تصمیم بگیرند که باهم باشند، از هم جدا شوند، تنها بمانند، یا اینکه به دیگری بپیوندند. و دوم اینکه آیا برآورده ساختن خواست‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مناطق مختلف در یک کشور، که خواست‌های به‌حقِ میلیون‌ها انسان برای بهتر زیستن، برابری و عدالت است، موجبات جداییِ این مناطق از مرزهای جغرافیاییِ موجود را فراهم می‌کند و خطری برای «تمامیت ارضی کشور» محسوب می‌شود، یا برعکس، سرکوب این خواست‌ها؟

علیرغم سروصدای زیادی که دربارۀ موضوع نخست به راه می‌اندازند باید در نظر داشت که حق طبیعی – و ابتدایی‌ترین حق طبیعی – هر انسانی است که در مورد شیوۀ زندگی خود، در مورد حال و آینده‌اش تصمیم بگیرد. هر انسانی، و بویژه هر جامعه انسانی، حق دارد زبانی را که می‌خواهد به آن تکلم کند، بخواند و بنویسد و با آن تحصیل کند، انتخاب نماید، چه این زبان، زبانِ مادری او باشد و یا نباشد، چه این زبان در طول قرن‌های متمادی در سرزمین او رایج بوده باشد و یا اینکه زبانی باشد مانند اسپرانتو که تنها چند دهه از عمر آن می‌گذرد. این جامعۀ انسانی حق دارد شیوه‌های اقتصادی و سیاسی حاکم بر خود را انتخاب نماید و نیز حق دارد زندگی مشترک با بخش‌های دیگرِ این جامعه را ادامه دهد و یا از آن جدا شود. این حق بی‌چون و چرای هر انسان و هر جامعۀ انسانی است. حقی واقعی و نه انتزاعی. حقی که باید در هر زمانی بدون چون و چرا قابل اجرا باشد. حقی که فقط منحصر به خود آن جامعه است و دیگری مجاز به دخالت در آن نیست. اینکه شخصی و یا جامعه‌ای انسانی بخواهد از این حق خود استفاده بکند یا نه و اینکه آیا این جدایی به نفع اوست یا نه، امر دیگری است که باز مربوط به خود اوست. نباید کسی را، جامعه‌ای را، ملیتی را، به بهانۀ حفظ «تمامیت ارضی کشور» و یا هر بهانۀ دیگری مجبور به زندگی مشترک با جوامعِ دیگر کرد. نتیجۀ این اجبار جز ایجادِ مقاومت و در نتیجه جز اقدام به سرکوب، یعنی جنگ و خونریزی و کشت و کشتار نخواهد بود و طبیعتا عاقلانه و انسانی نیست.

و اما دربارۀ موضوع دوم بگذارید مطلب را خلاصه و ساده کتم:

بعنوان کسی که در آذربایجان متولد و در آنجا نیز بزرگ شده است، حق دارم به این موضوع فکر کنم که منِ آذربایجانی چه دلایلی می‌توانم برای «وحدت ملی» با دیگر اقوام و ملیت‌های ساکنِ ایران داشته باشم.

زمانی که آذربایجان از نظر اقتصادی مورد بی‌توجهی قرار گرفته و به یکی از مناطق عقب‌ماندۀ کشور تبدیل شود؛ زمانی که از نظر سیاسی همواره مورد سوءظن بوده و اتهام تجزیه‌طلبی را همچون شمشیر تیزی بر فرق سر داشته باشد و مجبور به تحمل فشارهای ناشی از آن باشد، زمانیکه استانداران و رؤسای شهربانی و فرماندهان ارتش آن و بطور کلی کسانی که سرنوشت آن را رقم می‌زنند از کسانی باشد که در عمر خود آذربایجان را ندیده‌اند و حتا نمی‌توانند به زبان مردم محل حرف بزنند، زمانی که از نظر فرهنگی (و در این عرصه بویژه از نظر زبانی) همواره تحت فشار و سرکوب باشد و...؟ هیچ!!! زیرا «هر فردی فقط در برابر جامعه‌ای وظایفی بر عهده دارد که رشد آزادانه و همه جانبۀ او را ممکن می‌سازد»(12) در این شرایط به جای وظیفه در مقابل حاکمان بر جامعۀ ایرانی، سه راه در پیش پای منِ آذربایجانی و بطور کلی جامعۀ آذربایجانی وجود دارد: یا تحمل و تن دادن به نابودیِ تدریجی، یا مبارزه‌ای بی‌امان و طاقت‌فرسا، و یا جدایی و درهم ریختن دیوارهای تمامیت ارضی کشور! زیرا تنها گذشتۀ تاریخیِ مشترک و یا داشتن «زبانِ مشترکِ ملی» و تنها این استدلال که ما نیاکان مشترکی داریم برای باهم بودن کافی نیست زیرا داشتن «زبان مشرک ملی» در یک کشور چند زبانه از بدیهیات است و دلایل دیگر بقدری شکننده‌اند که بهتر است صحبتی بر سر آن‌ها به میان کشیده نشود.

حال آنکه برعکس، زمانی که از نظر اقتصادی و سیاسی و فرهنگی با دیگر ایرانیان برابر باشم، وقتی ثروت مشترکمان عادلانه تقسیم شود، وقتی بر سیاست و اقتصاد خودم حاکم باشم، وقتی بتوانم به زبانی حرف بزنم و تحصیل کنم که خودم می‌خواهم، زمانی که زبان مادریم را بعنوان زبانی بیگانه به صلابه نکشند، وقتی مرا، نه بعنوان «تُرک» تحقیر بکنند و نه بعنوان برادر ناتنی مورد بی‌مهری قرار دهند و... چه دلیلی برای جدایی می‌توانم داشته باشم؟ هیچ!!! و تنها در این صورت است که دلایل کافی برای باقی ماندن در چارچوب کشور ایران و برای «حفظ تمامیت ارضی کشور» (البته باز هم نه با زور و چماق و سرکوب) خواهم داشت.

 --------------------

 * روزنامه «نشاط»، دوشنبه 3 خرداد 1378 خبری تحت عنوان «درخواست دانشجویان دانشگاه کردستان» درج کرده و می‌نویسد:

«در پی انتشار خبر برگزاری و ایجاد کرسی تدریس زبان و ادبیات آذری در دانشگاه اردبیل، دانشجویان کرد دانشگاه کردستان طی طوماری خواستار تدریس زبان کردی در چند واحد اختیاری در دانشگاه کردستان شدند...»

معلوم نیست که منظور از «زبان آذری» همان «زبان باستان آذربایجان» است و یا «زبان ترکی آذربایجانی». ولی از ظاهر امر و از درخواست دانشجویان کُرد چنین برمی‌آید (و امیدوارم) که منظور «زبان ترکی آذربایجانی» باشد زیرا کرسی «زبان باستانی آذری» به اندازه‌ای وجود دارد که بتوان به آن قانع شد.

1- با شرمندگی باید عرض کنم که متن کامل این نوشتۀ ارانی را در میان یادداشت‌هایم نیافتم و چون در حال حاضر به متن اصلی دسترسی ندارم به ناچار این بخش را از کتاب «تاریخ تبار و زبان مردم آذرباجان، غلامرضا انصاف‌پور، انتشارات فکر روز، چاپ اول، »1377، نقل کردم. جالب توجه است که در این کتاب، نوشتۀ تقی ارانی در دو جا آورده شده است و هر دو از یک منبع؛ ولی این دو نقل اندکی متفاوت از هم‌اند. نقل اول که در صفحه 113 کتاب آمده به این صورت است:

«... پس در این مسئله چون آذربایجان سر ایران بوده و هست باید افراد خیراندیش ایرانی فداکاری نموده، برای از میان برداشتن زبان ترکی و رایج کردن زبان فارسی (که از آغاز تا چند قرن پیش زبان مردم آذربایجان بوده) بکوشند و خود جوانان آذربایجانی باید جانفشانی کرده متعهد شوند تا می‌توانند به زبان ترکی تکلم نکنند.»

و نقل دوم که در ص 172 کتاب آمده، همان است که من در این نوشته نقل کرده‌ام و با اتکا به حافظه‌ام فکر می‌کنم که نقل صحیح باشد. به هر حال امیدوارم که این نقیصه را بر من ببخشایید ولی اگر آقای انصاف‌پور یک نوشته را به دو صورت نقل کرده‌اند کناهش به گردن خود ایشان!

ولی جویندگان می‌توانند در صورت دسترسی به نوشتۀ دکتر ارانی در مجله ایرانشهر مراجعه فرمایند:

تقی ارانی، مجله ایرانشهر، چاپ برلین، سال 1303، شماره 5 و 6

2- فرهنگ‌ستیزی در دورۀ رضاشاه (اسناد منتشر نشدۀ سازمان پرورش افکار)، 1320-1317 هجری شمسی، به کوشش محمود دلفانی، انتشارات سازمان اسناد ملی ایران، تهران 1375، چاپ اول، سند شمارۀ 185، ص 166

3- همان.

4- زبان فارسی در آذربایجان، از نوشته‌های دانشمندان و زبان‌شناسان، گردآوری ایرج افشار، جلد دوم، ص 143

5- زبان و ملیّت، ناصر شاهین‌پر، ماهنامۀ سیمرغ

6- بحثی در زمینۀ سیاست فرهنگی زبان فارسی و توسعۀ ملی، چنگیز پهلوان، آدینه، شماره 15، ص 14

7- همان، ص 13

8- همان، ص 13

9- همان، ص 14-13

10- همان، ص 14

11- همان، ص 9

12- اعلامیۀ جهانی حقوق بشر، ماده 29.

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست عزیز اقای سام قندچی طی امیلی تحت عنوان :« دوستان عزيز ايران گلوبال،» مطلب کوتاهی در مورد حذف کامنت ها نوشته است که در ادامه می اید:

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آفای قندچی نوشتید "اگر در ترکیه بودید ترجیح میدادید بچه تان به زبان ترکی که زبان اصلی است درس بخواتد" خوب طبیعی است انسان در جایی که مهمان و یا مهاجر است مجبور است یکسری محدودیتهایی را که ممکن است مطابق میلش نیز نباشد بپذیرد مثلا این امکان برای کشور میزبان میسر نیست که برای هر میهمان و یا مهاجری از سراسر دنیا مدرسه به زبان مادری آن فراهم سازد . معمولا مهاجران در زمان حاضر بیشتر برای استفاده از امکاناتی که کشور میزبان فراهم ساخته و خودشان هیچ نقشی در خلق آن امکانات نداشته اند و زحمتی نکشیده اند و به اصطلاح برای نشستن سر سفره ی آماده مهجرت مینمایند بنابراین در چنین شرایطی انسان نمیتواند از جامعه ی میزبان طلبکار هم باشد هرچند در کشورهای پیشرفته ای مثل کشورهای شمال اروپا سعی میشود تا آنجا که ممکن است تمام امکانات برای مهاجران مهیا شود.کلمه ی وطن همینجا مفهوم پیدا میکند وطن یعنی خانه ی انسان

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای قندیچی عزیز

بنده عرضم این است که هر کسی‌ حقٔ دارد به زبان مادریش تحصیل بکند،علی الخصوص در ایران و ترکیه که در اولی‌ یک جمعیت قابل توجه خواستار تحصیل به زبان تورکی و در دومی‌ خواستار تحصیل به زبان کوردی هستند. ضمنا اگر هم کسی‌ نخواهد به زبان مادریش تحصیل کند آزاد است و کسی‌ حقٔ ندارد بر او خرده بگیرد.ضمنا هیچ مشکلی‌ هم با دو زبانه تحصیل کردن ندارم و همانگونه که شما هم فرموده اید تحقیقات مفید بودن این سیستم را تایید میکنند. ولی‌ باز هم تاکید می‌کنم که حذف زبان مادری مورد تایید تحقیقات علمی‌ و کارشناسان زبان شناسی‌ و روانشناسی‌ نیست. این همهٔ آن چیزی است که من میتوانم به طور خلاصه در مخالفت با فرمایشات جناب عالی‌ خدمتتان عرض نمایم.

باز هم با احترام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای قندیچی عزیز با سلام

وقت برای بنده هم فاکتور با ارزشی است. شما موضوعی را مطرح کرده اید و من دارم در موردش بحث می‌کنم، حرف غیر منطقی اگر زده‌ام راهنمایی‌ بفرمائید لطفا

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شما نه ايراني كه ضد ايراني تشريف داريد،مگر فيلم ٣٠٠ اسپارتايي را نديدي ؟ توصيه ميكنم حتما ببيني و جنايات اجداد پارسي كه به آن افتخار و تبرئه شان ميكني را درك كني.تصوير مردم جهان از شما همين است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب آیلارزاده و یا بهتر بگویم کورش زاده، در صورتی که ما کورش و داریوش و سایر شاهان هحامنشی را جلاد و غارتگر (به قول برخی فارس‌های متعصب فاتحان و گشور گشایان) و یا به گفته نطامی هندوی غارتگر بنامبم به شما چه حالی روی می دهد؟ در همین دوران پایان قاجار اگر سفرنامه‌ةا را می خواندید ترک‌های قاجار کسانی را که قادر نبودند سلاح به دست بگیرند کمتر از زن (صدای فمنیست‌ها در نیاید) می شمردند و داشتن سواد خواندن و نوشتن زیاد هم خوشآیند نبود یعنی افراد بی دست و پا و فاقد غیرت و جسارت دست به قلم می شدند. ضمنا در آن دوران ضرورتی به وجود آدم های با سواد نبود چرا که کارخانه و دانشگاه به معنای امروزی وجود نداشت فقط در حد و حدود انجام کارهای اداری و دیوانی کفاف بود. ضمنا زبان ترکی به قدری از زبان فارسی غنی تر است که فارسی در مقابله با آن زبانی الکن است که کاری با این موضوع ندارم چون که حتی زبان‌ةای ضعیف را

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای سام

در اول نوشته تان آدم احساس می‌کند که نویسنده چه شخص بیطرفی است ولی‌ از اینجا که میفرمایید:" اگر خود ترک بودم و در ايران زندگی می کردم ترجيح می دادم بجه ام درس ابتدايی و متوسطه را به فارسی ياد بگيرد. حتی اگر بيشتر واحدهای علمی را برايم امکانش بود ترجيح می دادم به انگليسی در يک مدرسه ياد بگيرد که زبان بين المللی امروز است. البته دوست داشتم در مدرسه کلاس تدريس زبان ترکی هم برای علاقمندان مهيا بود" در این نوشته فقط جای ترکی‌ و فارسی را عوض کنید و دوباره بخوانید ببینید چه احساسی‌ به شما دست میدهد؟! در سطر آخر هم محض خالی‌ نماندن عریضه التفات و محبت نموده‌ اید و برای علاقمندان! کلاس تدریس زبان تورکی هم گذشته اید!!!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ايراني بالام!شما بازهم داري سفسطه ميكني.از تاريخ چيزهايي را كه مطامعت را تامين ميكند طوطي وار بازگو ميكني و إز شنيدن و ديدن آنروي سكه وحشت داري.من تركتبارم و تركتباري كجايش نژادپرستي است؟ شما حتي معني و مفهوم نژادپرستي را نميدانيد و همه كسانيكه نظرات مخالف شما را دارند با چوب نژادپرستي ميزنيد و ميرانيد.اگر برخي سايتها با گرايشات پانتركيستي وجود دارند در مقابل دهها برابر سايت پانفارسيستي و پان ايرانيساي هم وجود دارند چرا پاسخ آنها را با مراجعه به خودشان نميدهيد و سايت ايرانگلوبال را براي ادعاهايتان برگزيده ايد؟اگر حرف شما در سايت هاي ياد شده خريدار ندارد شما نيز سايت جداگانه أي براي درج عقايد ضد انساني خودتان داير كنيد و عقده هاي ناگشوده و حتي فحش و ... هم به آنها روانه كنيد.مقاله أي در اين قسمت توسط آقاي بهنام درج شده با موضوع مشخص و مربوط به سال ٧٨ يعني ١٤ سال پيش و (بقيه را بخوان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من فقط از این دوستان پانایرانیست چند سوال دارم.1 ایا شما حقوق بشررا قبولمی دارید.2 شما اعلامیه جهانی حقوق بشر را قبول می کنید.3 حق تعین سرنوشت ملل منعقد شده در این علامیه را قبول می کنید. اگر قبول می کنید پس چرا این همه علم شنکه راه انداختید.واگر قبول نمی کنید شما هم مثل پهلوی ها ودایروشها وگوروش ها هنوز هم مستبد هستید.اقا جان ما ترکان ایران خواهان حق تعین سرنوشت خود طبق مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر هستیم.دیگر این بحث های نزاد پرستانه برای چیست. ترک چنین کرد ومغول چنین کرد.گوروش تمدنهای منطقه را نابود کرد.دایروش بینی وگوش مخالفانش را برید وبر مقدشان تیر فرو کرد وانوشیروان مثلا عادل در یک شب هزاران مزدکی را بطور فجیه گشت.خلاصه امروز عصر مدرن است وباید با قوانین مدرن زندگی کرد.اعلامیه جهانی حقوق بشر هم بهترین داور است طبق این اتلامیه باهم رفتار کنیم وسلام.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب آیلار زاده، مطالب بی سر و ته شما که بیشتر به یک عقده گشایی شبیه است تا اظهار نظر، را خواندم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب آیلار زاده، اولا که پیشنهاد میکنم این ترفند اسم مستعار تورکی گذاشتن را بذاری کنار و اسمی مستعار مانند بقیه پان فارس ها مثل ایرانی، ایرانی زاده و ... انتخاب کنی.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای ایرانی‌ عزیز لطفا این را هم بفرمائید که با چه استدلالی یک پدیدهٔ کیفی‌ مثل تمدن را با داده‌های کمّی مثل در صد ‌میسنجید‌؟!!!/واقعیت اینست که قبایل ترک(نه یک دو پادشاه) با هجومهای متعددشان، نیمی از تمدن ایران، 80% تمدن یونان و 85% تمدن ارمنستان را نابود کردند./

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اسامی جغرافیایی در داخل شهرستان اورمیه:

گول اوستو، نوو گئچر، اوستو اورتولو بازار، بازار باش، دوققوز پلّه، شرشرا اوستو، جارچی باشی‌، قره آلار، چوققور باغچا، یئتدی بوروق، سامان میدانی، بوغدا میدانی.

اسامی بعضی‌ از روستاهای اطراف:

بالو، گوورچین قالا، قوشچو، قولونجو، قوتولو، تورکمان، چونقارالی (کورپو و داغ و یین)، قره باغ، موغاتئل، گوی تپه، تولا تپه

کافیه یا بازم بگم؟! ولی‌ شما که ادعا می‌کنین این اسامی جدید هستند پس لطف کنین برای روشن شدن افکار عمومی‌ نام قبلی ایرانی‌(فارسی)!!! اینها را به خوانندگان گرامی‌ بفرمایید

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای ایرانی‌ در! هر دوی منابعی را که معرفی‌ کرده بودید را خواندم. از همهٔ دوستان هم می‌خواهم که این منابع را بخوانند. در هیچ کدام از این منابع جواب سوالاتی که در بالا پرسیده‌ام داده نشده یا با زرنگی توجیه شده است:

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به عنوان آخرین پیام.. خواندن این مقاله (به علاوهء کتاب دکتر بیات که لینکش آمد) را به دوستان پیشنهاد میکنم:
http://www.azariha.org/?lang=fa&muid=58&item=444

پاینده ایران.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب محمود
آخرین پیام من:
من قصد توهین و دلشکنی ندارم، اما چند واقعیت را بد نیست بگویم:
یک)
ریشهء پانترکستیزی بنده بخاطر صدها سایت پانترکی است که روزانه به ارمنی/کرد/پارسی و اقوام ایرانی توهین میکنند و جعل تاریخ میکنند و دروغ میگویند. از همان کتاب کاوه بیات شروع میشود. البته نمیتوان انکار کرد که نابودی نیمی از تمدن ایران چیزی باشد که اثر منفی بگذارد و خوارزم به ترکمنستان و سغد به اوزبکستان و آذرآبادگان به تورکستان تبدیل شود..(ادامه)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ريشه اين تركستيزي شما بالآخرة معلوم شد!!! من وطن پرستي و ايراني پرستي و فراخي دل شما را تحسين ميكنم! شما آن قدر بصيرت و دل بزرگي داريد كه تاريخ را سخت ميشكافد و با زير و رو كردن خروارها خاك استخوانهاي كشتگان اقوام اصيل آريايي را از ديگر كشته شدگان پست و انسان نما تميز ميدهد و با تحقيقات ژنتيكي زميني و علم غيب و هاله أي سماواتي مصبب بدبختي ايرانيها را تركها و تركتازيهاي ملت ترك ميداند و مينماياند.من واقعا تعجب ميكنم مرحوم علامه طباطبايي نژاد پرست نيست أما نوشته هاي شما حاكي از عقده هاي پنهانيست كه شخصيت فعلي شما را ساخته و به موجود بي منطق و بهانه جويي تبديلتان كرده كه بسيار آزارتان ميدهد.از نظر شما كورش و داريوش و ... همه پاك و معصوم و در حد پيغمبر بوده اند و آتيلا و تيمور و آلپ ارسلان و شاه اسماعيل و آقا محمدخان و ... خون ريز و قاتل و خون آشام (بقيه را هم بخوان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در پاسخ به جناب کاظم
چرا انگ میزنید؟ من کجا محمود افشار را نام بردم. در ضمن خلخالی هم اصفهانی بود؟ تازه من دارم بحث نابودی تمدنها را میکنم به دست ترکان. اینها "نقشهء چند پادشاه" نبودند بلکه واقعیت اینست که قبایل ترک(نه یک دو پادشاه) با هجومهای متعددشان، نیمی از تمدن ایران، 80% تمدن یونان و 85% تمدن ارمنستان را نابود کردند. اما چون وسعت تمدن ایران بیشتر بود، حداقل هنوز توانست خود را حفظ کند و حتی برای همیشه حاکمیت تورک در ایران پایان یافت که رحمی بزرگ است از خدواند متعال. در مورد قرآن هم علامه طباطبایی، یاجوج/ماجوج را همان ترک/مغولان میداند که حملهء بزرگی کردند. ذوالقرنین را هم کوروش کبیر. حالا به نظر شما ایشان هم نژادپرست بودند یا نه؟ البته که نبودند و تازه نسب ایشان میرسد به امام حسن(ع). در مورد این بحثها هم آغازگرش من نبودم..(ادامه را بخوانید)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب یاشار
پاسخ شما بارها و بارها داده شده است. برای نمونه به این مقالهء من رجوع کنید:
ایرادات بنی‌اسرائیلی به احمد کسروی و نظر دانشمندان امروزی
http://azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/kasravipasokhbehnaqd.htm
یا این مقاله که پاسخ مطلبی است که ازش کاپی و پیست کردید:
http://azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/pasokhbehyekmaqaalehpanturkistdigaryt.htm
اما چون پیام نویس ایرانگلوبال حداکثر 3200 حرف میگذارد، بگذارید من تنها به چند مطلب پبردازم که کافی است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب حامد
گفتید:"چرادرکشورهای ترک زبان ازبریدن دست واعدام وسنگساروحجاب اجباری امروزه خبری نیست؟" اول در ایران شخص اول ممکت یک ترکزبان هست (از طرف پدری) و دوم هم سید (عرب) است و سوم هم آخوندها را قزلباشان/صفویان وارد ایران کردند. اعدام هم در کشورهایی مانند آمریکا برای جرم سنگین وجود دارد. برای نمونه اگر کسی از سربازان چنگیزخان بشد، باید ادامه شود. اما دو نکته را عرض کنم:
1) در ترکیه برخلاف ایران اغلب زنان به دلخواه خود حجاب میپوشند.
2) ترکان در ترکیه پنج نسلکشی انجام دادند: نسلکشی ارمنینا/یونانیان/زازاها/کردها/آسوریها. در حالیکه در ایران هرگز چنین پدیده-ای را قوم ایرانی (نه ترکان/عرب بلکه ایرانیان) انجام ندادند. (ادامه)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
این نوشته را برای همهٔ کسانی‌ مینویسم که ادعا میکنند تورک‌ها آمده اند و مردمان فارس ایران را تورک کرده اند. در واقع این هم جواب برای آنان است و در عین حل سوالاتی است از تئوری آنها :

۱. تورک‌ها در تاریخ به سرزمین‌های مختلفی‌ تسلط یافته اند؛ چه دلیلی‌ داشته که فقط زبان مردم این قسمت محدود از قلمرو خود را تورک زبان کرده اند؟

۲. چگونه این همه لهجه در زبان تورکی را به آنها یاد داده اند؟

۳. این همه نامهای جغرافیایی تورکی از کجا آماده است؟

۴. تورک‌هایی‌ که شما غالبا از وحشی بودن آنها دم می‌زنید چگونه این همه شعر، قصه، موسیقی، رقص، غذاهای تورکی و بیشمار مولفه‌های فرهنگی‌ و هنری دیگر را به ما یاد داده اند؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
روزی با یک نفر بر سر قران بحث می کردم و می گفتم که این کتاب آسمانی نیست و ساخته و پرداخته بشر است. در رد این نظر مین، از قران دلیل می آورد. حالا جناب ایرانی هم میرود و هرچه نویسنده مشهور ضد آذربایجانی از قبیل محمد افشار پیدا میکندمیارین وسط.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ایرانی، تعصب و تنفر آنقدر شما را کور کرده است که نمی خواهید ببینید و بفهمید که جنگها و ویرانیها و کشتارها نتیجه سیاستهای حاکمان و سیاستمداران است و نه خواست مردم عادی و یک قوم و ملت. اگر سپاهیان مغول ترک بودند معنایش این نیست که قوم ترک وحشی بود و یا قوم ترک این جنایتها را کرد. همین امروز اکثریت مطلق پاسداران در آذربایجان و کردستان اصفهانی هستند. این سیاست رژیم خونخوار جمهوری اسلامی است که آنها را به آنجا برده و آنها هم را به کشتار واداشته. حالا مردم آذربایجان و کردستان باید اصفهانی ها را وحشی و دشمن خود بدانند؟ شما را نمیتوان بیدار کرد چون خودتان را به خواب زده اید و هدفتان درک مطلب نیست. دو کلمه وحشی و غارتگر توی دهانتان افتاده و حتی نمیدانید که کجا باید بکارشان برد. گذشته ها را بگذارید کنار و راجع به امروز و آینده صحبت کنید. اگر بخواهیم گذشته ها را ملاک قرار بدهیم باید تا ابد باهم

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
البته قصد من از پیام الانم (که روشن نیست پاک خواهد گردید یا نه هرچند تنها به ادبیات پارسی استناد کرده است و واقعیت را نمیتوان سانسور کرد)، توهینی به کسی نبود و من به ایرانیان وطندوست آذربایجانی ارج مینهم و ترکزبان شدن آن ناحیه به این معنی نیست که آنجا دوباره نمیتواند مرکز ایرانگرایی شود (مانند دوران مشروطه)... اما گوشه ای از واقعیتها را باید گفت:
http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1496611
امروز به سفر خواهم رفت و شاید نتوانم پاسخی بنویسم..اما به عنوان آخرین پیام فعلا:

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب محمود
هیچ جنایتی در تاریخ بشریت (حداقل پیش از قرن بیستم) بدتر از جنایت مغول که اغلب سربازانش ترک بودند، در تاریخ انجام نشده است. اما هیچ ایرانی نمیرود روز و شب به ترکان فحش بدهد و آنها را مقصر بداند و مظلوم نمایی کند. اگر دریاچه ارومیه دارد خشک میشود (و انهم بخاطر اینست که کشاورزان منطقه سدسازی میخواستند) ، ده ها دریاچه دیگر مانند فارسان و هامون و رودخانه دیگر مانند زاینده رود هم دارند خشک میشوند. ولی کسی اینها را تقصیر ترکان/مغولان که بیشتر قنات ایران را خراب کردند، نمیگذارد. من در اینجا پاسخ کامل به این شایعات پانترکیستی را دادم: " آیا ایرانیان به ترکان ظلم کردند یا ترکان به ایرانیان؟ آیا ترکان حاکم زبان خودشان را تحمیل کردند؟ حالا که به این پرسش پاسخ داده شد، پس چرا پان ترکیستان مظلوم نمائی میکنند!؟"
http://azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/pasokhbehdorooghhaayehraye
ادامه

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقاي ايراني بهتره به قول دكتر!!! (كه اين آمارهاي اعلامي دولت ايشون رو بعنوان نماينده اعلام ميفرماييد)......... اين أمار و ارقام دقيقا شبيه همان آمار تورم و ... دولتي شماست.بهتره شما كه به اين ارقام دولتي دسترسي داريد آمار و ارقام درآمدهاي واقعي گمركي و مالياتي دولتتان از آذربايجان شرقي را اعلام بفرماييد تا ما خوانندگان بيسواد هم بدانيم كه آيا به ميزان چند سال زندگي خون در رگهاي آذربايجان جاريست؟ خشك شدن درياچه اروميه ميدانيد چه مفهومي دارد؟ يكي اينكه دولت خدمتگذار شما با ايجاد ٨٠ سد بزرگ و كوچك همين آبي كه متعلق به مردم آذربايجان است را به خودشان ميفروشد.زياد به بحث تركتازي و ... پرداخته ايد من از شما ميپرسم اين كينه شما از تركها از چيست؟ چرا از تركها ميترسيد؟ ميگوييد اين لغات مرسوم شده و ريشه در جنايات تركها دارد؟ قبل از تركتازي تركها! اسكندر ايران را

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ایرانی عزیز بیایید با منطق شما به زمان حاضر نگاهی بکنیم. اگر آمریکا به کشوری حمله میکند و بمب و موشک میریزد اشکالی ندارد و نمیتوان آن را جنایتکار نامید چون که مانند کوروش و داریوش که جنایتکار نبودند، با نیت انساندوستانه این کار را میکند و اگر هم منابع و ثروت آنها را غارت میکند عوضش خانه های جدید هم با ثروت همان مدم ساخته میشود. اگر خمینی اینهمه کشتار راه انداخت و هزاران نفر را در زندانها کشت و شکنجه کرد اشکالی ندارد جون که مانند انوشیروان عادل این کارش جنبه مذهبی دارد. حالا اگر در افغانستان هم اینهمه کشتار میشود و مجسمه های بودا را نابود میکنند و بمب در مدارس میگذارند و کشتار میکنند، این فارسها جنایتکارند. آخر این هم شد منطق عزیز من؟ دولت عثمانی در ترکیه ارمنیان را قتل عام میکند و آذربایجانی ها مقصرند؟ گنه کرد در بلخ آهنگری.......

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست عزیز شما آذری بودن و رسیدن اجدادتان به کوروش، مانی و ... را در یک آزمایش گاه ژنتیک کشف کرده اید که که از تورک‌ها سند ژنتیکی‌ می‌‌خواهید ؟!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سايت محترم ايران گلوبال، با درود فروان- مي‌دانم شما به طرفداري هيچ‌كدام موضع نمي گيريد، اما جناب "آراز تبریزلی" نوشته «.... تبریز با سرمایه های خود آذربایجانی ها پا برجاست و طبق اداره آمار و بودجه کشور در سال 1383 بودجه عمرانی استان کرمان 365 برابر کل سه استان ترک نشین آذربایجان غربی -شرقی-زنجان بود و این تزریق تبعیضانه بودجه به مدت 4 سال مداوم ادامه داشت و آبادانی استان آذربایجان شرقی و تبریز نه از محل بودجه ملی بلکه از طریق سرمایه گذاری های خصوصی و خصوصی سازی بوده....»/ براستي ديگر من شان خود را در حدي نمي‌بينم كه مستقيما پاسخ چنين دورغ‌پراكني‌ها لخت و عرياني را بدهم، بي انصاف‌ها آنچنان دروغ مي‌گويند كه مرغ پخته را در ديگ جوشان بخنده وامي‌دارد.- علي‌الاتفاق من به آمار سال 1383 دست پيدا كردم، اين‌چنين است:

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
علت اصلي به وجود آمدن جريانات افراطگراي تركي و كردي و عربي و ... و بعضا زمزمه هاي تجزيه طلبانه كه كام برخي از ايراندوستان را تلخ كرده در عدم توجه به مطالبات اصيل فرهنگي و زباني است كه در اين مقاله به آن پرداخته شده،مواردي كه عمل به آن حافظ وحدت و تماميت ارضي ايران خواهد بود و متاسفانه هستنذ آقايان ناآگاهي كه هنوز هم درك درستي از حقايق آذربايجان ندارند و صد افسوس كه از بالا به پايين نگاه ميكنند و شيپور را از ته بزرگ ان ميخواهند بنوازند! بايد به آقاياني كه بعضا با طعنه و حتي توهين به اين موضوع ابراز نظر ميكنند بگويم امروز تا دير نشده تجديد نظر بكنند و حقوق ملل مختلف ايران را به رسميت بشناسند تا خداي ناكرده فردا دير نباشد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با درود فراوان- پيام و پاسخ شما ديگر يك لج بازي آشكار است، شما گفته‌ايد: /زمانی که آذربایجان از نظر اقتصادی مورد بی‌توجهی قرار گرفته../ خير اينگونه نيست كه مي‌فرماييد. يك نمونه آشكار آنرا برايتان بيان كردم، استاديوم دو طبقه‌ي يادگار امام كه تنها ورزشگاه دو طبقه اي است كه حكومت پس از انقلاب آن هم با پول نفت خوزستان و بودجه ديگر استان‌ها برايتان ساخته است. در مورد مقايسه‌اي كه گفتيد، توجه‌تان را جلب مي‌كنم به اين لينك:
http://fararu.com/vglhq-nzi23nvmu..f22tdtyz.html
--------------
البته مي‌دانم بايد براي اينكه آذربايجان را محروم جلوه دهيد اجبار به بيان چنين كذب محضي داريد. جالب اينكه دوست ديگرتان سخن مكرر پانتركيستها را گفته كه اينها نتيجه‌ي زحمت خود آذري‌هاست، عجبا! بهترين تصفيه‌خانه‌هاي اب و فاضلاب ايران را در آذربايجان ساخته‌اندحتما با سرمايه شربت‌اوغلي و برادران! يا آب سد بوكان

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان کافی است تنها کتاب پانترکیسم و ایران کاوه بیات را بخوانند:
http://archive.org/details/Pan-turkismVaIranpan-turkismAndIran
http://archive.org/download/Pan-turkismVaIranpan-turkismAndIran/pan-turkism-va-iran.pdf
نشان میدهد که چرا تقی زاده و ارانی و غیره واکنش منفی به زبان ترکی داشتند و چرا اغلب کسانی که به زبان ترکی واکنش منفی داشتند، خود ایرانیان آذربایجانی بودند. در ضمن خود محقق کتاب هم از ایرانیان ترکزبان هستند و پژوهشی کردند کاملاً مستند و دیگر حرفی نمیگذارد که این ناتیونالیسم پانترکی بود (همان که در ترکیه پنج نسلکشی کرد) که موجب شد دولت ایران در مقابل حرکات پانترکیسم به طور تدافعی عمل کند. اگر کسی کتاب را بخواند کاملاً واکنش (نه کنش) منفی آرانی را خوب درک میکند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در ضمن آمارهای اقتصادی شما نیز جعلی است.. استانهای بوشهر و کردستان و لرستان و کرمانشاه و خراسان جنوبی و غیره از تمامی استانهای آذری-نشین فقیرتر هستند. اما مظلوم-نمایی نمیکنند. شما میتوانید با قلم ادعا کنید که آذربایجان مظلوم اقتصادی است اما واقعیت اینست که کسی نمیرود تبریز یا ارومیه یا زنجان را با سنندج و بیرجند و بوشهر و بروجرد و مناطق واقعاً فقیر ایران مقایسه کنید. دکتر حمید احمدی پاسخ خوبی به این توهمات داده است:
http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/drhamidahmadishaloodehshekani.htm

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
"اگر اجدادشان جنایت کرده اند، اینها چه تقصیری دارند؟ بیایید در نظر بگیریم که کسی بیاید و به اعتبار کشتارهای انوشیروان و خشایارشاه و کوروش و داریوش، اصطلاح فارس تازی را به معنای جانی و قاتل و غارتگر رایج کند، آنوقت آیا شما به این توهین اعتراض نمی کنید؟" اصطلاح ترکتازی در ادبیات فارسی جاافتاده است.. حتی شاعرانی که پانترکیستها مدعی آنها هستند (ولی ترک نبودند) مانند نظامی و خاقانی نیز از آن بارها استفاده کردند. در ضمن کوروش و داریوش جنایتکار نبودند (جنگ داخلی داریوش همگی جنبه نظامی داشت و هیچ جا شهری را از بیخ و بن نابود نکردند). سرکوب انوشیروان هم جنبه مذهبی داشت. هیچکس کوروش را چنگیز/تیمور/اتیلا مقایسه نمیکند. البته همین ترکان، نه هزاران سال پیش، بلکه کمتر از صدسال پیش به نام ترکگرایی نسلکشی ارمنیان و یونانیان و آسوریان و زازاها و کردها را در انوتولی راه انداختند!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اینکه ترکان به ایرانیان ظلم کردند و نه بلعکس واقعیت تاریخ است.. تنها حملهء چنگیز که اغلب سربازانش ترک بودند برای ثبت این واقعیت کافیست. "تاریخ ادبیات ایران" هم درست همان ادبیات مشترک است که به زبان پارسی است. دوران درخشان سامانیان و آل بویه دورانی بود که بیرونی و ابن سینا و رودکی..آمدند. در ضمن این ترکان چون فرهنگی بیابانگردی داشتند ناچار فرهنگ ایرانیان را پذیرفتند. به نظر بنده بهترین راه حل این موضوع اینست که کسانی که خود را "تورک" میدانند اول آمارشان مشخص شود و سپس با تالش/کرد/ارمنی ترکیه/آران تعویض سرزمینی یا جمعیتی شوند. اگر بخواهیم جنایت ترکان از کشتارهای سلطان محمود غزنوی در ری تا حملهء غزان تا جنایت مغول و تیمور لنگ و قراقوینول/آق قویونلو و قجرها را ذکر کنیم، خودش هزاران صفحه مدرک میشود. اما هنوز اینها مظلوم نمایی میکنند!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آيلا زاده وقتی کامنت شما را خواندم متوجه شدم که شما از کشتار ترکها نام برده ايد خوب لطف کنيد از محبت و انساندوستی پادشاهان فارس زبان نيز بفرمائيد مخصوصا داريوش و انوشيروان و يزدگرد سوم .در اثانی لطف کنيد برای مثال از يک پادشاه فارس زبان اسم ببريد که هنر دوست و يا اديب پرور بود . تا آنجايی که ما ميدانيم هنر مندان و اديبان مخصوصا شاعران مورد حمايت شاهان ترک زبان بود . در تاريخ بشريت هيچ عصری علمی و هنری در زمان صدارت فارس زبانان به بشريت ارائه نشده و بقول ايرج اسکندری در کتاب تاريخ تمدن صده ها وقتی از تمدن در ايران صحبت ميشود بر ميگردد به قبل از ورود
آريائی ها . بعد از ورود آريائی ها آنچه هست ويرانی و خرابی و کشتار است.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب arash معمول است که هر کس حرفی از زبان مادری بزند و یا بگوید من هم در این کشور حقی دارم، بلافاصله می گویند که تو تجزیه طلبی و.... فکر می کنم که شما هم از آن دسته هستید و با خواندن عنوان نوشته، دست به تحریر زده اید و هرچه را که من ننوشته ام به من نسبت می دهید. لطفا یک بار نوشته مرا بخوانید. اتفاقا من هم همان مطالبی را نوشته ام که شما. ولی به بیان دیگری!!!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب اژدر به قول قدیمیها شما اول بیا و برادریت را ثابت بکن ٬ بعد ادعای میراث بکن. عزیز من شما به من هم که اصالتا آذری هسم بفرمایید که چرا ما تورک هستیم و نه آذری ایرانی تا من هم مثل شما از اشتباه دربیام. فرضا بفرمایید شما ترک بودن خودتان را در یک آزمایشگاه ژنتیک کشف نموده اید و مطمئن شده اید که اجدادتان چنگیز و طوغای مغول یا تیمور لنگ بوده اند و نه زرتشت وکوروش و مانی و بابک تا شمس و صائب تبریزی . اگر شخصا این آزمایش را انجام داده اید و همان ترک بوده اید بفرمایید بنده را که آذری هستم کی به این آزمایشگاه بردید و جواب مثبت ترک بودن من را گرفتید که من بخاطر نمیارم(شما از جانب همگی آذریها-ازجمله بنده- صحبت میکنید). به هر حال ژن آسیای شرقی(ترکی) در آذربایجان ایران چیزی بین ۳-۲درصد است وبعید هم نیست شاید شما ترک باشید(البته اگر آزمایشات متعدد ژنتیک بوسیله معتبرترین موسسات و دانشگاههای دنیا از
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آیلارزاده گرامی، در اینکه قدرتمداران در هر زمانی به جنگ و کشتار و ویرانی و غارت و چپاول و تجاوز و... دست زده اند شکی نیست، حالا یکی کمتر و دیگری بیشتر. اینها واقعیت های تاریخی هستتند ولی اینکه این ها را بیاییم و در اصطلاحاتی مانند ترکتازی نهادینه بکنیم، جای حرف دارد و اگر استعمال آنها در گذشته رایج بوده است، دلیلی ندارد که امروزه هم از آن استفاده کنیم و رواج دهیم و ترکان را غارتگر و قاتل و جانی بنامیم. این توهینی است به ترکان. اگر اجدادشان جنایت کرده اند، اینها چه تقصیری دارند؟ بیایید در نظر بگیریم که کسی بیاید و به اعتبار کشتارهای انوشیروان و خشایارشاه و کوروش و داریوش، اصطلاح فارس تازی را به معنای جانی و قاتل و غارتگر رایج کند، آنوقت آیا شما به این توهین اعتراض نمی کنید؟ ••• لطفا یک بار دیگر نوشته مرا با دقت بخوانید. اگر جایی پیدا کردید که من بیسوادی و نا آگاهی ترکان را
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آیدین ب گرامی درود بر شما. لطفا همین آماری را که در مورد تبریز داده اید (بخش سرمایه گذاری عمرانی دولتی را) با توجه به جمعیت، با آمار شهرهای تهران، کرج، قم، مشهد، اراک، اصفهان و شیراز مقایسه کنید و نتیجه را ملاحظه کنید و ببینید که من بی ظایه نگفته ام.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نکته ی پایانی این که چون از نظر بیشینه ی ما ایرانیان هیچ ظلمی و تبعیضی ویژه برای ترکان ایران اتفاق نیفتاده و استبداد و بی امکاناتی و همه ی گرفتاری ها برای همه ی ایرانیان بوده، وچون به ویژه ترکان در تمام عرصه های سیاسی و اقتصادی واجتماعی سهم کاملی همانند همه داشتند، بنا براین حرف هایی از این دست جز ننه من غریبم بازی، چیزی دیگر نیست و ما هم هیچ علاقه یی به شنیدن این دروغ بافی ها به زبان فارسی نداریم شما و آن عده از ترکان که این گونه می اندشید و اندیشه ی تجزیه ی ایران برایشان امری عادی هست(و از نگاه ما امری کاملا خائنانه) بهتر است در سایتی ترک زبان برای همدیگر افاضات بفرمایید و از نظریه پردازی های فرهنگی و سیاسی و تاریخی خود لذت ببرید.حیف است زبان مقدس ترکی! را بگذارید و به زبان ستم پیشگان پارسی نکات دانشمندانه ی خود را بنویسید . بدرو د.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب بهنام بنده هیچ توهینی نکردم. "ترک غارتگر " و "ترکتازی" و مفاهیمی از این دست در تاریخ و ادبیات ایران از همان زمان حکومت ترکان نهادینه شده است و دقیقا انعکاس آن جنایت ها بود که بر آنان رفت.این که شما توان روبه رو شدن با واقعیت را ندارید به حساب توهین بنده نگذارید.
ایرانیان هم اهل رزم بودند ولی در پی ویرانی شهرها و سوزاندن کتابخانه ها نبودند!
این از بیابان رسیدگان دست به هر جنایتی می زدند تا اندک اندک بفهمند سازوکار شهرنشینی و مدنیت چیست.می فهمیدند به جای غارت و ویرانی و آدم کشی میتوان دست به کشاورزی و صنعت و تجارت برد و مالیات گرفت و پادشاهی کرد.اینها را نمیدانستند چون نه شهرنشین بودند نه با سواد .برای این که متوجه شوید این توهین نیست، باید بگویم این یک اصل جامعه شناسی هست. سواد و کتاب و حساب خاص جوامع شهری و یکجا نشین هست و بیابان گردان همیشه ی تاریخ تا فرصت می یافتند در غار ت شهرها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای بهنام عزیز

بعضی‌ از حرف‌های آقایان آیدین و آیلار زاده حرف دل من که هم زبان شما هستم نیز هست.در مورد اینکه شما میتوانید به زبان مادریتان (تورکی) یا حتا به قول خودتان (لزگی) بنویسید. اگر نه در ایران گلوبال که میگویید فارسی است میتوانید در سایت‌های تورکی انتشار دهید. نکتهٔ دیگری هم که با احترام می‌خواهم خدمت شریفتان عرض کنم این است که تاریخ نشان داده هر وقت که تورک‌ها در ایران به فرهنگ فارسی خدمت کرده اند تا زمانی‌ که حرفی‌ از فرهنگ و زبان مادریشان نزده باشند محترم و افتخار ایران و فرهنگ ایرانی‌ نامیده شده اند،

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای آیدین . ب
اولا که تبریز با سرمایه های خود آذربایجانی ها پا برجاست و طبق اداره آمار و بودجه کشور در سال 1383 بودجه عمرانی استان کرمان 365 برابر کل سه استان ترک نشین آذربایجان غربی -شرقی-زنجان بود و این تزریق تبعیضانه بودجه به مدت 4 سال مداوم ادامه داشت و آبادانی استان آذربایجان شرقی و تبریز نه از محل بودجه ملی بلکه از طریق سرمایه گذاری های خصوصی و خصوصی سازی بوده. دوما: آقای اژدر بهنام مقاله بسیار منصفانه ای از اوضاع و وقایع و ظلم های فرهنگی نگاشته که باسند هم ارایه شده و لذا شما به قول استاد شهریار تنها شهرها و فرهنگ فارس را می بینید :
شهریار در شعر الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من می گوید: تو پنداشتی مگرایران زتهران تا کرج باشد...... هنوز از ماست اگر روزی فرج باشد ......و الی آخر
لبته اگر بیت دوم اگر کمی اشتباه نباشد

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با درود فروان- نوشته‌ايد «... زمانی که آذربایجان از نظر اقتصادی مورد بی‌توجهی قرار گرفته و به یکی از مناطق عقب‌ماندۀ کشور تبدیل شود..» عجبا! فسوسا! تصورم اين بود كه حداقل جنابعالي از انصاف برخودار هستيد و هرگز چنين نمي‌نوشتيد. عكس مار را بر روي ديوار مي‌كشيد و مي‌گوييد اين مار است! كاري كه شما در نوشته‌تان كرديد بي‌ترديد چنين است. ادعايي بي‌پا كه اميدوارم بي‌درنگ آنرا اصلاح كنيد وگرنه به تير شماتت من زخمي خواهيد شد. بخوانيد آنچه نوشته‌ام تا دريابيد كه آذربايجان محروم نيست كه اتفاقا ويژه‌خوار زياده‌خواهي است كه بيش از ديگر استان‌ها به آن رسيده شده است. آري عزيز من آذربايجان در پيش و پس از انقلاب "عزيز دردانه‌ي حسن كبابي" بوده و خواهد بود! ساخت و بهره‌برداري تصفيه خانه‌هاي مدرن آب و فاضلاب ايران را در تبريز
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آیلارزاده گرامی، در کامنت شما که چندان هم مؤدبانه و خالی از توهین و اتهام نیست نکاتی وجود دارد که کوتاه در مورد آنها می نویسم. اینکه چرا ما مقالاتمان را به فارسی می نویسیم و یا اینکه چرا دوست عزیز من آ. ائلیار و من امروز در این سایت، حتی در کامنتها، به فارسی می نویسیم چندین دلیل دارد از جمله اینکه این سایت یک سایت فارسی زبان است. اگر ما برای هم ایمیل می نوشتیم، مطمئن باشید که به ترکی آذربایجانی می نوشتیم. دلیل دیگر این است که اگر ما به ترکی آذربایجانی بنویسیم، مخاطبان ما تنها آذربایجانیان خواهند بود که با پوست و گوشت خود تبعیضاتی را که بر زبان ما اعمال می شود، حس می کنند و ما که به فارسی می نویسیم، روی سخنمان جامعه ای است به وسعت تمام ایران تا آن را با دردهایمان آشنا سازیم. برخلاف نوشته شما، من جایی ننوشته ام که رضاشاه ما را مجبور کرده است که امروز در اینترنت به فارسی بنویسیم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای بهنام چرا غزنویان وسلجوقیان وخوارزمشاهیان وتیموریان وصفویان وقاجارها همه دستک و دیوان وکتابشان به فارسی بود و نه ترکی؟ شمشیر هم که دست آنها بود! هزار سال ترکانِ شمشیر به دست در ایران بودند حجم میراث مکتوب ترکان چه قدر هست؟ چرا در این هزار سال حتا یک مدرسه ی ترکی فرمان روایان ترک ایجاد نکردند؟ تمام مکتب خانه های قدیم آذربایجان و تمام ایران چرا به فارسی بود؟
اگر جرات فکر کردن داشته باشید آن وقت می فهمید که ارانی و کسروی و... دست کم به اندازه ی شما هوش وسواد و صداقت داشتند.
پرسش دیگر،رفیقتان آ.ائلیار میگوید:گفتم :« زبان رسمی و غیر رسمی - اول و دوم نداریم- همه زبانها رسمی و اول هستند- مخصوصاً زبان ترکی.» خوب چرا اکنون شما به فارسی مینویسید؟ و دوست ترکتان به فارسی جواب می دهد ؟ رضا شاه شما را مجبور کرده؟ خودتان بهتر از من می دانید که اگر به ترکی بنویسید هیچ کس به حرفتان توجهی نمی کند
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
«هیه، دوستوم، خالا خاطرین قالماسین» گاهگداری مطالبی درج شد؛ آنهم به زحمت شما. اما نگرش آدمها - تغییر چندانی نکرده بود. این مسئله در میان فارسی زبانان مشکل ریشه داری ست. آنها وقتی مسئله برابری را خواهند پذیرفت که صاجبان هرزبانی بتوانند « اداره امور خود را » خودشان بعهده بگیرند. آنموقع مجبورند بپذیرند.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آ. ائلیار عزیز، من در آن جلسه حضور نداشتم و بعدا به همکاری با آن نشریه روی آوردم و همانطوری که اطلاع دارید، توانستم همه زبانهای رایج در ایران را در آن نشریه و در اساسنامه انجمنی که نشریه به آن تعلق داشت، به رسمیت بشناسانم و شما دوباره همکاری قلمی خود را بویژه با بخش ترکی آذربایجانی آن شروع کردید.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اژدر بهنام عزیز، دستت درد نکند. با اینکه مقاله ات را همان ایام انتشار خوانده بودم ولی مطالعه ی دگرباره ی آن در این روزها حسن دیگری داشت و دارد. خاطرات بحثهای هیئت تحریه این مجله ادبی-فرهنگی را دوباره برایم زنده کرد. با اجازه چند کلمه مینویسم که محض سند میخکوب نوشته خوب شما شود: عمرمجله دقیق یادم نیست که چند سال طول کشید ولی سالهای زیادی به سردبیری یکی از دوستان ادامه داشت که بعد ها با همگانی شدن انترنت به کنار گذاشته شد. من در آستانه انتشار اولین شماره مجله -که هیئت تحریه را گرد آورده بودم - کنار رفتم. چرای مسئله به موضوع مقاله شما و زبان مادری مربوط میشود. گفتند : « زبان فارسی زبان رسمی و اول مجله است. به زبان ترکی آذربایجانی هم به صورت غیر رسمی و مثلاً زبان دوم میتوانیم مطلب درج کنیم.» گفتم :« زبان رسمی و غیر رسمی - اول و دوم نداریم- همه زبانها رسمی و اول هستند- مخصوصاً زبان ترکی.