مفاهیم دوره زرد هویت (ایرانی)

از دیگر مفاهیم دوره زرد "باستانگرایی" یا پل زدن میان حال و دوره ای از تاریخ که در حدود 1400 سال پیش پایان یافت. طراحان این پروژه وضعیت فعلی را براساس تصورات و توهمات خویش از عهد عتیق مملکت فارس تعریف کردند. اینان قوانین طبیعی همچون پیوستگی تاریخ و پویایی جوامع بشری را نادیده انگاشته و حقوق ساکنان اصلی اقالیم مختلف ایران در سرزمین هایشان را با استناد به عهد قدیم سرزمین فارس نادیده می گیرند. باستانگرایان با استناد به توهمات یاد شده واقعیت های موجود را رد کردند.

در اشاره به شرایط جنگی و آژیر سفید و زرد و قرمز که ساکنان مناطق جنگی در طی جنگ هشت ساله ایران و عراق کاملا با آن آشنا شدند، دوره زرد دوره ای است که بر اساس شواهد عینی خطری در حال رخ دادن است بدون آنکه عینیت وقوعش در مدت کوتاه زمانی قابل درک باشد. همچنین این مرحله، مرحله نه جنگ ونه صلح است.

طی این دوره جامعه به مثابه موش آزمایشگاهی است که نظریه های حاکمان بر آن آزموده می شود. سیاست های حاکمان به گونه ای است که برای مردم جای هیچ انتخابی نمی گذارد و تک گزینه ای و تک جهت و یک جانبه است. از اساسی ترین و قدیمی ترین مفاهیم دوره زرد رد هرگونه تکثر و عدم پذیرش هرگونه اختلاف و تفاوت است. البته این امر در نتیجه بسط سیاست تک جانبه و یکسویه از سوی حاکمان مرکزی است که به صراحت وجود عینی هرآنچه مخالف طرح هایش است را منکر می شود و بر همین اساس حکم بر وحدانیت کشور می دهد. در همین راستا هویت و فرهنگ های ملل مختلف در ایران که در طول تاریخ طولانی شکل گرفته اند از سوی مرکزگرایان انکار و هویتی نوین با عمری هشتاد واندی ساله را به نام هویت ایرانی به ملیت های مختلف قالب می کنند. حال آنکه هویت نوین ایرانی درپی لشکرکشی های رضا خان دیکتاتور به مناطق مختلف ممالک محروسه و نابودی حاکمان محلی اقالیم مختلف و برپایه نظریه های مبتنی بر یکسان سازی فرهنگی و نابودی هرگونه تنوع شکل گرفت. درپی این امر مرحله جدیدی بر کشور حکمرفا شد، شاید بتوان نام ان مرحله را مرحله نه جنگ ونه صلح نامید. در این مرحله مرکز بواسطه برخی سیاست ها توانست تغییراتی را در بافت جوامع ملل ساکن ایران بوجود آورد که در بر گیرنده تغییراتی چون بافت جمعیتی، نابودی زبان های ملی جوامع غیر فارس، غارت ثروت های ملی جوامع غیر فارس و به کار گیری آن ثروت ها در مناطق فارس نشین را شامل می شد.

از مهمترین مفاهیمی که در این دوره به شدت رواج یافت و نقشی اساسی در تثبیت وضعیت جدید داشت اهمیت یافتن "ذهنیت ها" بیش از "واقعیت ها" است. به گونه ای که حاکمان مرکزی با زورگویی، اوهام و ذهنیت های ساخته و پرداخته روشنفکران درباری را به جای واقعیت ها جا زدند. این امر سبب شد تا عده ای خود را مالک کل کشور بدانند و حوزه مالکیت ذهنی آنها از خانه و شهرهایشان به کل کشور گسترش یابد. همراهی تمام و کمال رسانه های سمعی و بصری و نوشتاری با این گفتمان نوین ذهنی و به دور از واقعیت، سبب شد تا دیگران که وجود وهویت وفرهنگشان درهویت ذهنی تازه شکل گرفته ایرانیان تعریف نشده و یا منفور و دشمن به تصویر کشیده شده، امر بر آنها مشتبه شود. در این میان واقعیت حضور و وجود تاریخی آنان در وطن آبا واحدادی خود با دهنیت رایج همخوانی نداشته باشد و خود را در برزخی غبارآلود احساس کنند.

از دیگر مفاهیم دوره زرد "باستانگرایی" یا پل زدن میان حال و دوره ای از تاریخ که در حدود 1400 سال پیش پایان یافت. طراحان این پروژه وضعیت فعلی را براساس تصورات و توهمات خویش از عهد عتیق مملکت فارس تعریف کردند. اینان قوانین طبیعی همچون پیوستگی تاریخ و پویایی جوامع بشری را نادیده انگاشته و حقوق ساکنان اصلی اقالیم مختلف ایران در سرزمین هایشان را با استناد به عهد قدیم سرزمین فارس نادیده می گیرند.  باستانگرایان با استناد به توهمات یاد شده واقعیت های موجود را رد کردند. به عنوان مثال اینان حاکمیت عربی اهواز که با حکومت مشعشیان در قرن پانزدهم آغاز و در 20 آوریل 1925 با لشکرکشی رضاخان به اهواز پایان یافت، را رد می کنند. اینان به استناد اوهام و تصورات تاریخی، حقوق ناشی از واقعیت کنونی وجود ملت عرب اهواز بر خاک اقلیم اهواز را مصادره کرده اند. اینان توهمات تاریخی مربوط به عهد قدیم را اصل میدانند و در مقایسه با آن واقعیت های موجود را امری بی ارزش تلقی می کنند.

از دیگر عجایب این دوره تعطیلی مفاهیم تبعیض و عدالت است. از یک طرف براساس سیاست های سیستم مرکزی، استان های خاصی از تمامی ثروت ها و درآمد های کشور بهره مند شدند. به گونه ای که هیچ انسان با نصاف یا هیچ گونه آماری نمی تواند مدعی وجود عدالت در بهره مندی از امکانات باشد. از طرف دیگرهویت همه ملل ساکن ایران به سود هویت فارسی مصادره شد. در این میان همه شهروندان ایرانی لقب گرفتند. بدین ترتیب مقیاسی برای سنجش عدالت و بی عدالتی شکل نگرفت.

لذا ملت عرب اهواز که بر دریایی از نفت زندگی می کند و بهره مندی از این ثروت عظیم نفتی حق مسلم اوست، اگر اکثریت غالب این ملت در فقر و بدبختی روزگار میگذراند از نظر مرکزگرایان هیچگونه تبعیضی در حق این ملت صورت نگرفته است. مرکزگرایانی که در توزیع ثروت های کشور کاملا تبعیض گر عمل کرده اند با استناد به توزیع یکسان بودن فقر و بدبختی برای ملل ایران، ادعای عدالت و مساوات می کنند.

 به این ترتیب ایران کشوری شد که در سایه جانبداری برنامه ریزی شده حاکمان مرکزگرا و روشنفکران پشتیبان حاکمیت مرکزگرا از گروهی خاص و ممنوعیت هرگونه آمار و اطلاعاتی که وضعیت ملل غیرفارس را بازتاباند، مفاهیمی همچون "تبعیض" که کاملا بر وضعیت فعلی ایران منطبق است برچیده شد تا در عوض عدم وجود عدالت به طور یکسان برای همه، به عنوان بهانه ای توجیه گر در دست تبعیض گران مرکزی واقع شود تا سیاست های تبعیض گرانه خود را ادامه دهند. به این شکل است که مرکزگرایان توانستند بر تبعیض های صورت گرفته سرپوش گذارند و مفهوم والای عدالت را ابزاری سازند برای ادامه تبعیض ها.            

از دیگرعجایب این دوره نیز تغییر مفاهیم مهاجر و ساکن اصلی است. به عنوان مثال در اقلیم اهواز و به طور مشخص در شهرهای عبادان، معشور ، اهواز ، سوسه، محمره، بوشهر، تستر و تمام جزایر خلیج مهاجران همه کاره هستند و شریان حیات اقتصادی را در دست دارند، اما ساکنان اصلی حاشیه نشین شهرهای خود هستند. مهاجران با داشتن امتیاز حاکمیت مطلق بر این شهرها، ساکنان اصلی را تهدیدی برای خود به حساب می آورند و مسئولان شهری و پژوهشگران دانشگاهها در جستجوی راههایی هستند تا به شکلی ورود ساکنان اصلی یعنی عرب ها را به شهرها محدود کنند. این مهاجران حاکم بر اقلیم اهواز از منفی شدن شاخص مهاجرت به اقلیم اهواز وحشت زده می شوند به گونه ای که شیون آنها در همه رسانه ها به گوش می رسد و از مرکز می خواهند تا دسته هایی دیگر از مهاجران را به اهواز اعزام کند. در راستای همین عجایب مرحله زرد است که در شهرهای مرکزی ایران اکثریت مطلق حاشیه نشینان از مهاجران هستند. در اقلیم اهواز اما اکثریت مطلق حاشیه نشینان از ساکنان اصلی شهرها یعنی عرب ها هستند.

از دیگر عجایب این دوره رواج اهانت و تحقیر به انسانها در لوای برادری و هموطنی است. مردمانی که با طراحی روشنفکران مرکزگرا و با خواست مرکزگرایان حاکم به یکباره هویت ایرانی پیدا کردند به شکل روزمره مورد اهانت و تمسخر هموطنان عزیز ایرانی شان قرار می گیرند. یک غیرفارس ایرانی اصیل می بایست جوک های تحقیر کننده ای را علیه اصل و نسب خود براحتی بپذیرد. تا دیگر ایرانیان را بخنداند و ایرانی بودن خود را با اثبات رساند.

از دیگر عجایب این دوره وارونه شدن رابطه علم با واقعیت است. این امر به طور خاص در زمینه های علوم اجتماعی قابل بررسی است. در تمام دنیا علم وسیله ای برای فهم و درک واقعیت و برطرف ساختن مشکلاتی که انسان با آنها روبرو است در حالی که در ایران علم جامعه شناسی وسیله ای شده است برای پیاده ساختن تصورات روشنفکران مرکزگرا بر واقعیت های موجود و وسیله ای برای نابودی هویت های مختلف ملی.

 در این باره می توان به دهها مجله پژوهشی در زمینه های مختلف جامعه شناسی اشاره کرد. مجله پژوهشی مرکز مطالعات ملی که صدها پژوهش به اصطلاح علمی درباره هویت ایرانی منتشر کرده است، گردانندگان آن این مسئولیت را برعهده گرفته اند تا اثبات کنند که مثلا عرب های جنوب وجنوب غرب ایران عرب نیستند بلکه عرب زبانند و تورک ها چنین اند و چنانند. مجلات پژوهشی دیگر در زمینه علوم اجتماعی و علوم سیاسی از قبیل مطالعات راهبردی، صدها پایان نامه در سطح مقطع دکتری و کارشناسی ارشد در دانشگاه هایی نظیر شهید بهشتی تهران، دانشگاه تهران، دانشگاه علامه طباطبائی تهران همه و همه اختصاص به نفی واقعیت و هویت و فرهنگ ملل ایران و طرح ریزی برای پیشبرد افکار شوم روشنفکران و اساتید جامعه شناسی نظیر پروفسور رفیع پورها و چلبی ها و غیره دارد.  

اینان بجای اینکه درباره نتایج زیانبار پیاده سازی طرح یکسان سازی فرهنگی پژوهشی انجام دهند هرساله با در دست داشتن مقیاس هایشان تنها به فکر سنجش احساس قومی جوانان عرب و تورک و بلوچ و کورد غیره دارند. این جامعه شناسان مقیاس به دست از خود نمی پرسند که سنجیدن احساس قومی دیگران و اینکه این احساس چه سمت و سویی دارد آیا کاری نژادگرایانه است یا نه. اگر مرکز مبرای از نژادگرایی است پس چرا اینگونه در مطالعات و بررسی های نژادی غوطه ور شده است! یا به جای این که فکری به حال افت شدید تحصیلی ناشی از مجبور کردن همه ملل به تحصیل به زبان فارسی کنند، بررسی می کنند که چگونه زبان فارسی غنائی و یا موسیقی فارسی را در مدارس ابتدائی جابیندازند و تاثیر آینده آن بر هویت ایرانی چه خواهد بود.

این جامعه شناسان مبدع مقیاس های سنجش میزان همگرایی یا واگرایی مردم به مرکز در حقیقت آرزوی محمود افشارها و کاظم زاده ها و امثال بی شمار آنها از بانیان ایده های پاکسازی نژادی در مجله های آینده و ایرانشهر و غیره را محقق ساختند و علم را در تسخیر این ایده های غیرانسانی درآورده و راه هایی برای پیاده کردن این ایده ها یافته و مقیاس هایی را برای حفاظت از این دستاوردها ابداع کرده اند.

 خلاصه اینکه علم در ایران به هیچ وجه برای برطرف ساختن مشکلات نیست بلکه بمنظور به زور محقق ساختن سیاست های مرکزگرایان است. اینان خود نیز به خوبی آگاه هستند که هویت ایرانی مفهومی کاملا ذهنی است و به همین دلیل است که آنها دارائی های کشور و قدرت و علم را برای به واقعیت مبدل ساختن این مفهوم به کار برده اند. و الا هویتی که واقعی است نیازی به این زور زدن ها ندارد تا باوجود حاکمیت بیش از هشتاد سال مرکزگرایان، همچنان این هویت با چالش وجودی روبرو باشد.

سال 1384 شمسی وزارت اطلاعات طی گزارشی به پارلمان جمهوری اسلامی از وجود 80 هزار دختر جوان و نوجوان در تهران خبر داد که تن فروشی می کنند. تمامی این تن فروشان دخترفراری های هستند که به دلیل اوضاع سخت اقتصادی خانواده ها یا مشکلات اجتماعی و تضادهای فرهنگی بوجود آمده در پی تعارض واقعیت ها در این خانواده ها با فضای کشور مشحون از ذهنی گرایی های عجیب و غریب حاکمان مرکزی که بواسطه قدرت در سطح جامعه نهادینه شده است، از خانواده های شهرستانی شان فرار کرده و به تهران آمده اند. زمانی که فرزند مام وطن با پرداخت اندکی پول لذت تمتع با تن دختر مام وطن که تبارش به یکی از ملل ساکن ایران بازمی گردد، را می برد در نظر مرکزگرایان حاکمی که این انحطاط را در سطح جامعه ترویج داده اند امری غیر عادی اتفاق نیفتاده است. مرکزگرایان حاکم از مدرنیته گرفته تا هر درد و مرض اجتماعی دیگرهمچون اعتیاد و هرزه گری و فقر و بدبختی و حاشیه نشینی و غیره سوء استفاده می کنند تا به ساختار اجتماعی ملل ایران بتازند و تار و پود هویت ها وفرهنگ های غیرفارسی شان را ازهم بدرند.

 جمهوری اسلامی ایران به همراه اجیران دانش آموخته و عالمان ضد بشریتش به جای پرداختن به مشکلات فرهنگی و اجتماعی ملل ایران و توجه کردن به تعارض های بوجود آمده میان فرهنگ درون خانواده ها و کوچه و بازار که خود نتیجه مستقیم سیاست های آنهاست، این درد و مرض های اجتماعی که به جان خانواده ها افتاده است را نیرویی مضاعف برای پیشبرد سیاست یکسان سازی فرهنگی خود به حساب می آورد. به همین دلیل است که ایدز و اعتیاد وهرزگی وفقر وبدبختی جزو نیروهای مساعد هستند برای نظام، و نیروهایی نابود کننده برای هرآنکس که عزم حفظ هویت وشرف وعزت وکرامت انسانی اش داشته باشد.

ادامه یافتن وضعیت زرد در طول هشت دهه گذشته سبب رواج یافتن مفاهیم خاص این دوره در تمام زمینه های زندگی روزمره مردم در ایران شد. روشنفکران و نویسندگان وادبا وهنرمندان مرکزگرا دانسته یا نادانسته به ترویج این مفاهیم روی آوردند. با وجود اینکه ماشین مرکزی مسخ هویت ها و فرهنگ ها با تکیه بر نیروهای مرکزگرا در جریان است اما عدم تجانس این مفاهیم با واقعیت وجودی ملل غیرفارس سبب شده که دیواری تنومند میان واقعیت به معنای آنچه که هست و واقعیت های ابداعی مرکزگرایان بوجود آید. نمود این دوگانگی موجود را می توان در برخوردهای خشن ودرگیرهایی میان نظام مرکزی و نیروهای غیرمرکزی در کوردستان و اهواز و بلوچستان دید که در موارد متعددی در دهه های گذشته رخ داده است.

وضعیت زرد فضایی را بر کشور حکمفرما کرده است که امکان بوجود آمدن هرگونه تغییر در وضعیت کشور را محال ساخته است. این وضعیت مریض وبیماری زا امکان مثمر بودن حتی پیشرفته ترین و دموکرات ترین سیستم های اداره کشور را به حداقل می رساند. در این روزها که مرکزگرایان پرورش یافته دوره زرد با اصرار بر مسائل نژادی وضعیت را برای دیگران غیرقابل تحمل ساخته اند، تبلور عینی هویت فارسی به جای هویت ایرانی و اشراق دوباره هویت حقیقی ملل غیرفارس از ورای هویت ذهنی ایرانی نشانه ای است از آغاز مرحله برچیده شدن دوره زرد. دوره ای که برای دهه ها همه مفاهیم انسانی و واقعی را تحت تاثیر قرار داد و زندگی میلیونها انسان را در سایه مفاهیم غبارآلودش در برزخی جهنم وار به تعطیلی کشاند.

 

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.