تفسیری کوتاه بر سخنان آقای احمدپورمندی

مساله ملی و حل آن یک امر قراردادی و توافقی طبق معیارهای حقوق بشری و حقوق برابر فرهنگی و زبانی است و اگر این توافق و قرارداد بین تمام ملل ساکن در ایران حاصل نشود، متاسفانه راهی بجز بالکانیزاسیون ایران، راه دیگری متصور نیست و مسئولیت اینکار بعهده ی الیت و روشنفکران ملیت فارس ایرانی است و بس که تا دیر نشده از خواب بیدار شوند و یا احیانآ خود را بیش از این بخواب نزنند.

مقاله مورد نقد را می توانید در اینجا ملاحظه نمائید:احمد پورمندی :«انتخابات آزاد؛ شعار یا استراتژی؟»

بدون تعارف وکلی گوئی، بدور از هر نوع برخورد شخصی، حتی با احترام به آقای پورمندی و همه هم اندیشان و همفکران ایشان، روشن و شفاف میگویم که چنین تفکرات عقب مانده و ضدمردمی(در زیر اشاره میکنم) جائی دراپوزیسیون مترقی ندارند و دقیقآ وقت آنست که چنین انسانهائی قبل ازمسموم کردن تنی چند از افراد ناآگاه جامعه، چه بهتر از جنبش کناره گیری کرده و راه را برای نسل جوان باز کنند. زیرا چنین اشخاصی که تا این سن و سال هنوز دوستان و دشمنان مردم رانشناخته اند و قاتلین دیروز بچه های مردم(کروبی وموسوی) را بجای رهبر و ناجی بخورد مردم داده و احمق فریبی میکنند، وقت زیادی برای فهمیدن مسائل ابتدائی جنبش را ندارند !گر چه عملآ کسی این افکارکهنه و عقب مانده را تحویل نمیگیرد لااقل دربین روشنفکران غیر فارس زبان این چنین افکاری نه تنها خریداری ندارد بلکه موجب سرافکندگی برای روشنفکران و الیت فارس زبان است و امید است که بخش مترقی روشنفکران فارس زبان از چنین افکاری که جز تسلیم طلبی و کرنش در برابر ارتجاع نیست، دوری کنند انشااله!!!.

 1- اشتباه در سیاست امری اجتناب ناپذیراست و هر کس کار و مبارزه کرده حتمآ اشتباه هم کرده، آنهائیکه اشتباه نمیکنند در قبرستانها آرمیده اند! ولی اگر اشتباهات تصحیح نشوند نتیجه و عواقب بدی  را بدنبال دارند. ولی خیانت بامر خلق قابل گذشت نیست و نباید خائنین و جانیان را دوستان مردم آگاهانه و یا ناآگاهانه جازد.

جناب پورمندی با **زنده یاد** گفتن به داریوش همایون و نقل قول از او *ما بجز جنبش سبز چیزی نداریم* رهبر چماقداران و سیاه جامگان دوران حکومت ملی دکترمصدق، رهبر حزب فاشیستی سومکا، داریوش همایون که با زندگی سرتاسر نکبت بار و پر از جنایت و خیانت در امر مردم، حمله بنیروهای مردمی، آتش زدن کتابخانه های مردمی و حمله بتجمعات نیروهای مبارز و رهبری لمپن های شهرنو در زمان کودتای ننگین 28 مرداد، که بدفعات بازداشت شده بود، و نیز بعنوان یکی از مهره های اصلی استبداد شاهنشاهی، چه درسمت وزیر اطلاعات و جهانگردی و چه بعنوان قائم مقام حزب فاشیستی رستاخیز، همکار پرویز ثابتی در ساواک در شکنجه و اعدام مبارزین، دست داشته، را حامی جنبش سبز مردمی در پایه با رهبری مرتجعین دیگر همردیف خود داریوش همایون آقایان کروبی و موسوی، دوستان مردم قلم دادمیکند!!!

جنبش سبز با پایه های مردمی، مردمی خسته از جنایات سی ساله حکومت فارسی/اسلامی بخاطر بسته بودن تمام راههای مبارزه موسوی و کروبی را از ناچاری و تاکتیکی ناجی خود دیدند! آنهم فقط در شهرهای فارس نشین. ملیتهای غیرفارس با بایکوت نمودن جنبش سبز با رهبری ارتجاعی مشت محکمی بدهان یاوه گویان کوبیدند و نشان دادند که مبارزه با رژیم جنایت کار فارسی/اسلامی کار همه ی ملیتهای ایرانست.

هیچکدام از جناح ها و اشخاص منفرد رژیم چه آنهائیکه کنار گذاشته شده و یا خود بهر دلیلی از رژیم بریدند، مثل عناصر رژیم استبدادی پیشین، مترقی نبوده و نمیتوانند متعلق  به اپوزیسیون مترقی باشند.

2- جناب پورمندی خیلی مبتکرانه فقط یک بار از قومها!!! (نه حتی کلمه محقر اقوام) و ادیان در اوایل صحبتشان یاد کردند تو گوئی از قوم و خویشان چند نفره در یک مهمانی و جشن صحبت میکنند! من باین دانائی و عقل کلی که میلیونها کرد و عرب و ترکمن و بلوچ و بدتر از همه چندین میلیون ترک آذربایجانی که بتنهائی بیش ازجمعیت چهار کشور شمالی سوئد و دانمارک و نروژ و فنلند در ایران جمعیت دارد را قوم مینامد، آفرین میگویم.

3- در بهار سال 1358 هنگام پایگیری رژیم کنونی خانم عاطفه گرگین همسر زنده یاد گلسرخی مصاحبه ای با انقلابی بزرگ شکراله پاک نژاد انجام داد که او با دانش و دانائی انقلابی یادآور شد که در ایران بدون احقاق حقوق ملی غیرفارس زبانان دموکراسی امری ناممکن بوده و دموکراسی از حل مساله ی ملی میگذرد و این دید انقلابی زنده یادپاک نژاد کبیر طبق معائیر و تجارب بین المللی دو قرن اخیر، در ایران نیز بعد از 33 سال بقدرت خود باقی است.

4- جناب پورمندی در پاسخ بسئوالات بازهم بابحث های درهم و برهم و ضدنقیض سه بعلاوه سه گانه! و چندگانه ی زیر مجموعه و پارامترهای  چندگانه!!! که خود گیج شده  و رشته کلام درهم برهم را نمیتوانست دنبال کند، تفکر عقب مانده ی حاکمان زر و زور را که گویا دموکراسی حلال مشکلات بوده و مشکل عظیم و پیچیده ی ملی  در ایران دموکراتیک فردا را حل کرده!!! (فرستادن مردم دنبال نخودسیاه) و حقوق اقوام برآورده خواهد شد!

جناب پورمندی که در آلمان و یا در کشور دموکراتیک دیگری زندگی میکنید، آیا انگلستان مهد دموکراسی(که برپائی نظیرش در ایران چندین دهه ی آینده نیز دور از تصور است) چرا نمیتواند مساله ملی ایرلند را حل کند؟؟؟ فرانسه دیگر کشور دموکراتیک اروپای غربی چرا نمیتواند مساله ی ملی باسکها را حل کند؟؟؟ اسپانیا کشور دیگر دموکراتیک اروپای غربی چرا نمیتواند مساله ملی کاتالانها را حل کند؟؟؟

پس دموکراسی نمیتواند و هرگز نتوانسته مساله ی ملی را حل کند! اگر دموکراسی میتوانست مساله ی ملی را حل کند تعداد کشورها که در اوایل قرن گذشته بیش از 58 عدد نبود، امروزه به 200 عدد نمیرسید!

مساله ملی و حل آن یک امر قراردادی و توافقی طبق معیارهای حقوق بشری و حقوق برابر فرهنگی و زبانی است و اگر این توافق و قرارداد بین تمام ملل ساکن در ایران حاصل نشود، متاسفانه راهی بجز بالکانیزاسیون ایران، راه دیگری متصور نیست و مسئولیت اینکار بعهده ی الیت و روشنفکران ملیت فارس ایرانی است و بس که تا دیر نشده از خواب بیدار شوند و یا احیانآ خود را بیش از این بخواب نزنند.

5- جناب پورمندی در مورد نفت و گاز چنان گفتگو میکنندکه گویا ایشان سخنگوی اپوزیسیون درون پارلمان بوده و با بخش حاکم دنبال راه حل است، مثل بحث های درون پارلمانی بین احزاب حاکم و اپوزیسیون پارلمانی کشورهای غربی!!! جناب لطفآ کمی تخفیف داده و بدور و بر خود نگاه کنید، شما فقط یک نفر از اپوزیسیون بسیار وسیع و پراکنده، آنهم از بخش اقلیت فارس زبان که متاسفانه برطبق تربیت و آموزش غلط همان سیستم تک زبانی و تک فرهنگی، فارس و فارسی را بجای ایران و ایرانی گرفته و خود را در مرکز و نقطه ثقل این اپوزیسیون پراکنده تصور کرده، در خواب و بیداری تشریف دارید و بیش از این نمیخواهم خوابتانرا بهم بزنم، فقط بخاطر داشته باشید که وظیفه ی اپوزیسیون مترقی باید افشاء تمام جناحهای رژیم، بایکوت انتخابات، تبلیغ تاکتیکی انتخابات آزاد برای افشاء رژیم در درون و مجامع بین المللی باشد.

 

حامدایرانی 21.02.2013

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی جلیل
گزارش شما از زمان مسولیت من در ترکمن صحرا دقیق نیست . همراه من دو تن از کادر های تسکیلات مازندران که در شهر های بابل و ساری در هیت مسولین بودند، به گنبد آمدند تا به بازسازی تشکیلات کمک کنند. علت آمدن آنها و دوست دیگری که عضو ساده سازمان بود – و سلول انتشاراتی ما را راه اندازی کرد- ، این بود که بسیاری از کادر های منطقه مثل حاجی، تاجی، بهمن و... در جریان فعالیت های ستاد و کانون و جنگ های اول و دوم شناخته شده بودند و ناچار به ترک صحنه شدند و دوستانی هم که مانده بودند قادر به حرکت چندانی نبودند ..

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی آقای حامد ایرانی
از اینکه زحمت کشیدید و صحبت های مرا مورد بررسی قرار دادید سپاسگزارم و امیدوارم که گفتگو به فهم متقابل نظرات یکدیگر و رفع سو تفاهمات منجر شود. در رابطه با نوشته شما چند نکته زیر برای طرح کردن به نظرم رسیده است :
۱-شما درست می گویید که بر سر نقش آقایان موسوی و کروبی در گذشته و آینده، ما متفاوت فکر می کنیم . من مسیر گذار ایران به دموکراسی از طریق مسالمت آمیز و با تکیه بر جنبش های اجتماعی را روندی پر دست انداز و زمانبر می بینم و فکر می کنم که این آقایان و سایر دین باوران سبز – چه آنها که سکولارند و چه آنها که به حضور دین در حکومت باور دارند- در مبارزه برای آزادی های سیاسی و حقوق شهروندی ، در کنار نیرو های دمکرات و تحول طلب قرار دارند ...

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اقای احمد پورمندی اخرین مسئول فدائیان اکثریت در ترکمنصحرا بود.سیاستهای .... وی در منطقه در انتصاب مسئولین منطقه که همه از مازندرانی ها بودند و استفاده انها در هیئت اجرائی منطقه برای ما از خاطره نا زدودنی است . این افراد در شهر های مازندران در رده های پائین تشکیلاتی بوده اند..الان ادم به گذشته فکر می کند میداند وی هیچگونه اعتقادی به سپردن مسئولیت به افراد بومی منطقه نداشته است.از این نوع افراد هیچ انتظاری نیست و امیدی هم نیست که طرز فکشان عوض شود .........