«مردگان سیاسی را سنگ نمی زنند»

داستان سازمان مجاهدین خلق هم از آن دسته داستانهای تلخ تاریخ سیاسی ایران است که با انگبین همه دنیا به کام ملت ایران شیرین نخواهد شد. داستان جریانی که شوربختانه در همه طول حیات سیاسی اش جای هیچ گونه دفاعی نداشته و ندارد. ترویج خشونت ،وابستگی به دشمنان و خیانت به کشور،جاسوسی و مزدوری برای بیگانگان،ترور و آدم کشی،فرقه گرایی مذهبی،خشونت علیه زنان،استفاده ابزاری از زنان وکودکان،نقض حقوق بشر،زیر پا گذاشتن اصول و ارزشهای اخلاقی،متلاشی نمودن کانون خانواده ها،کشتار غیر نظامیان و ترور و بمب گذاری در امکان عمومی و.... شاید اینها تنها گوشه ای باشد از اقدامات ضد میهنی و ضد بشری مجاهدین خلق که به نوعی سیاست رسمی رهبران این سازمان نیز بوده است. سازمانی که به جرات می توان گفت تحت هیچ شرایطی هیچ میهن پرست راستینی نمی تواند حتا بر مرده اعضای این سازمان فاتحه بخواند چه رسد به دفاع از عملکرد اعضای زنده سازمان مجاهدین خلق. مریم قجر عضدانلو این رییس جمهور!برگزیده حرم سرای مسعود رجوی آن مرشد نهان خانه ی دسیسه و خیانت از ابزار نمودن مردگان نیز هیچ ابایی ندارد. کافیست اتفاقی در گوشه ای از جهان روی دهد یا پارچه نبشته ای که نام سازمان مجاهدین خلق روی آن نبشته شده باشد آتش بگیرد. زمین و زمان را به هم می دوزد که ای جهانیان چه نشسته اید که همه قدرتهای جهانی برای نابودی سازمان مجاهدین خلق بسیج شده اند.آکسیون های گوناگون در پایتخت کشورهای غربی راه می اندازد. هر بیکاره ای را که بتواند با هزینه ی گزافی به صحنه ی میتینگ های خود گسیل می دارد. شهرداران و اعضای شورای شهر دسته چندم اروپایی را با پرداخت دستمزد های بالا برای سخنرانی دعوت می کند.دهها بیلبورد و پلاکارت مزین شده به تصاویر این دو زوج قهرمان!ساختکار شکن اخلاقیات در دست هواداران اجاره ای در هوا چرخانده می شود تا نمایش قدرتی باشد از سیل عظیم اعضاء و هوداران یک روزه، برای تاثیر گذاری بر افکار عمومی. داستان، داستان مورچه ای است که غرق قطره شبنمی بود و فریاد می زد دنیا را دارد آب می برد. حمله ای به اردوگاه لیبرتی می شود، چند تنی از اعضای افسرده و مسخ شده سازمان کشته و تعدادی هم زخمی می شوند. بلند گوها روشن می شود.پرو پاگاندای سازمان با گردنی کج و چشمانی غرق در اشک و فرو رفتن در جلد مظلومی تو سری خورده همچو همه ادوار گذشته تاریخ سیاسی این گروه مظلوم نمایی را ابزار سیاست بازی می کند.اینکه چه کسی و چه گروهی اقدام به این حمله نموده نیز جای تامل دارد. در تحلیل نخست سازمان مدعی است که این حمله از سوی رژیم اسلامی صورت گرفته است. اما در چنین شرایطی رژیم اسلامی چه نیازی به اینگونه اقدامات دارد؟ سازمان بعد از خروج از کمپ اشرف دیگر توانی برای قدرت نمایی نداشته چو اینکه در همان کمپ اشرف نیز فاقد قدرت مانور بوده. هر روز تعدادی از سر خوردگان و حتا اعضای کادرهای بالای سازمان از کمپ می گریختند و یا به ایران می آمدند و یا به کشورهای دیگر پناه می بردند و در نخستین مرحله نیز اقدام به افشا گری بر علیه سازمان می کردند.بعد از جنگ دوم خلیج پارس و اشغال کامل عراق و خلع سلاح مجاهدین توسط امریکا ،این گروه دیگر خطر نظامی قابل توجه ی برای ایران محسوب نمی شد . جز اینکه بخواهد همان خدمتی را که به صدام می کرد برای امریکا نیز انجام دهد که البته امریکا نیز تا آنجا که توانست از این مهره های سوخته بهره برداری کرد . به ویژه در قضیه انرژی هسته ای . سازمان تلاش نمود تا قدرت اطلاعاتی خود را با یک اغراق مضحک بیش از آنچه که بود نشان دهد . غرب نیز بر همین اساس فشارهای خود را بر ایران بیشتر نمود. اما کدام آگاه سیاسی است که نداند سازمان سالهاست که عملا فاقد هر گونه پایگاه مردمی تاثیر گذار در ایران است چه رسد به دسترسی داشتن به اطلاعات فوق سری در زمینه انرژی هسته ای ایران. رژیم اسلامی بیش از 15 سال است که سیاست بایکوت خبری نسبت به مخالفان را در پیش گرفته و هر گونه بر خورد و پرداختن به مخالفانش را به محاق بایکوت و بی اعتنایی می برد . این سیاست در باره همه گروههای سیاسی و مخالف رژیم بوده است. رژیم بر اساس این تئوری هیچ علاقه ای ندارد که اقدامی را مرتکب شود که نام مخالفانش بر سر زبان ها بیاید. آن هم در مورد گروهی که منفورترین گروه تاریخ سیاسی ایران در بین ملت است. و به تعبیری بر مرده نباید سنگ زد. چون سازمان برای ملت ایران یک مرده متعفن سیاسی است و رژیم با آگاهی به این موضوع علاقه ای نسبت به سنگ زدن بر مرده متعفن و پخش شدن بوی تعفن در فضای سیاسی ندارد. سازمان با عملکرد ضد میهنی و بشری اش در طی این سالها آنقدر دشمن برای خودش تراشیده که دیگر نیازی به دشمنی حکومت نیست.رهبران نابخرد این سازمان در طی این سالها مگر جز این بود که فقط به منافع شخصی و ارضای خودخواهی های دیوانه وار خود پرداختند؟ ازدواج ایدئولوژیک،طلاق ایدئولوژیک،غسل های هفتگی،مغز شویی و پروسه رها شدن از خویش و ذوب شدن در رهبری،تعلق همه ی زنان مجاهد به رهبری،بینه بودن خواهر مریم،تفسیر سوره های نسا و مریم در راستای ارضای غرایض جنسی مسعود رجوی،عملیات احمقانه فروغ جاویدان و به کشتن دادن بیش از دو هزار نفر از اعضا ی سازمان و کادرهای رده بالا یی که مخالف سیاست های مسعود رجوی بودند. و دهها اقدام کودکانه و مسخره دیگر که ناشی از جنون فکری رهبریت سازمان بود به اندازه کافی در طی این سالها موجب انزجار و تنفر و از هم گسیختگی سازمان مجاهدین شده است. و نیازی نیست که دیگران برای ضربه زدن به آنها دست به کار شوند. اما در تحلیل دوم نسبت به حمله صورت گرفته به کمپ لیبرتی باید یادآور شد که مجاهدین همانقدر که در ایران منفور هستند در عراق نیز منفور هستند. جنایتهایی که سازمان در همراهی با ارتش صدام در سرکوب خیزش های مردمی انجام داده است را ملت عراق نمی توانند فراموش کنند. شهرهای دیاله و بعقوبه ،بصره،کوت از جمله شهرهایی بودند که سالها حضور خشونت بار نیروهای سازمان را به چشم دیده اند. در شمال عراق نیز کردها همزمان تحت فشار و خشونت مجاهدین و ارتش صدام بودند.پس این حملات می تواند از سوی گروههای معترض عراقی نسبت به ادامه حضور مجاهدین درخاک عراق صورت گرفته باشد و الزاما این گروهها نیز نباید با ایران ارتباطی داشته باشند . چون با اقدامات صورت گرفته مجاهدین بر علیه ملت عراق هر ملتی دیگری نیز اگر جای ملت عراق بود ممکن بود برخوردهایی به مراتب شدید تر می کرد و البته حمایت امریکا از امنیت مجاهدین را نیز نباید از نظر دور داشت. که اگر نبود این حمایت مشخص نبود که چه سر نوشتی در انتظار این گروه می توانست باشد. در سوی دیگر ماجرا عده ای که بدشان نمی آید گاهی در غالب حقوق بشری ژست هایی نیز بگیرند و خودی در عرصه سیاست نشان دهند وارد گود شده و می خواهند به اصطلاح از حقوق بشر و یا به تعبیر خودشان از حقوق ایرانیان کشته شده در لیبرتی دفاع نمایند. نخستین پرسشی که در ذهن تداعی می شود این است که ملاک و معیار ایرانی بودن چیست؟ آیا سخن گفتن به زبان پارسی و داشتن شناسنامه ایرانی می تواند متر و معیار درستی برای ایرانی بودن باشد؟ آیا کسی که در طول سالیان سال دوشا دوش دشمن متجاوز به خاک ایران در کشتار هم میهنان خود نقش داشته و نسبت به ویرانی میهنش توسط دشمن هم آوا بوده ایرانی است؟ محمد صادق دربندی" یکی از کادرهای سازمان و از عناصر فعال در همراهی با ارتش عراق در گرا گیری و دادن اطلاعات جغرافیایی نیروهای ارتش ایران و همچنین مراکز حساس شهری ایران برای موشک باران و بمباران مواضع ایرانی در یکی از گفتگو هایش درنشریه راه مجاهد( ارگان رسمی سازمان مجاهدین خلق )در خاطره ای با افتخار بیان می دارد که اطلاعات مجاهدین در حمله ارتش عراق به منطقه مرزی مهران موجب شده بود که یک سنگر از سربازان ایرانی کاملا از بین بروند و بعد از رسیدن نیروهای مجاهد،از آن سنگر جز تلی از خاک و بوی سوختن گوشت و پودر اجساد نیروهای ایرانی چیزی باقی نمانده بود. سازمان در جنگ هشت ساله ایران با عراق جنایتهای دهشتانک بسیاری را در همراهی با ارتش عراق بر علیه نیروهای ایرانی انجام داد که در طول تاریخ چند هزار ساله ی ایران چنین خیانت و همراهی از سوی عده ای از ایرانیان با دشمن خارجی بی سابقه بوده است و البته در هیچ کجای جهان نیز نمی توان سراغ داشت که یک گروه بر علیه کشورشان چنین با دشمن خارجی و متجاوز همراهی کنند. اینها در کنار بمب گذاریها و ترورهای کوری که در طی سالها در داخل ایران صورت گرفته را کنار هم باید گذاشت و به داوری نشست. کردکشی سازمان در عملیات چهلچراغ و مروارید را چگونه باید از یاد برد؟اکردا بیگناهی که هم از سوی نیروهای صدام مورد حمله قرار گرفته بودند و هم از سوی سازمان مجاهدین . انسان های غیر نظامی که زیر شنی های تانک های سازمان مجاهدین له شدند و جان سپردند. چه کسی پاسخگوی این همه جنایت می تواند باشد. اینها فقط نمونه هایی از هزاران نمونه ی خیانت ها و جنایت های ارتش فارس زبان صدام بعثی بود.عده ای ممکن است بگویند که سازمان تغییر رویه داده است و مشی مبارزه مسلحانه و ترور و حشونت را کنار گذاشته است. به راستی اگر سازمان مجبور نبود اسلحه و خشونت را کنار می گذاشت؟ اگر اشغال عراق توسط آرتش امریکا نبود و فشارهای بین المللی، باز این سازمان تغییر رویه می داد؟ با این پیش فرض که سازمان اسلحه را کنار گذاشته ،مزدوری برای بیگانگان را چطور؟ قطعا سازمان و رهبران آن هرگز نمی توانند مزدوری را کنار بگذارند چون این سرشت ضد میهنی و خیانت پیشه گی با ماهیت آن عجین شده است. تکلیف این خون های ریخته شده بر زمین و جنایتهای صورت گرفته چه می شود ؟ آیا صرف کنار گذاشتن سلاح می تواند گذشته این جریان را نیز پاک نماید؟ سازمان در طی این سالها حتا به اعضای خودش نیز رحم نکرد.کسانی که با هزاران امید برای مبارزه به این سازمان پیوستند در عمل هرآنچه دیدند سراب و دروغی بیش نبود. خواندن خاطرات و افشا گریهای جدا شدگان از سازمان گاهی چنان دهشتانک است که انسان در تصورش سازمان های مافیایی به نمایش درمی آید.و مخوف ترین تشکیلات های مافیایی نیز در مقام قیاس با مجاهدین مظلوم واقع می شوند.حال چرا عده ای تلاش دارند تا گوش ها و چشم های خود را بر روی واقیعت های موجود سازمان و عملکرد رهبران آن ببندند؟ تاریخ را هرگز نباید فراموش کرد به ویژه تاریخ جریاناتی که دستشان تا مفرغ به خون انسانهای بیگناه آلوده است . سازمان مجاهدین به استناد اسناد موجود دهها ایرانی بیگناه را در طی پنچ دهه فعالیت خود به کام مرگ فرو برده. موجب کشته شدن هزاران نیروی نظامی ایرانی شده و خسارت های بسیاری به ایران وارد نموده . یکی از دلایل موجود شرایط ایران در جامعه بین المللی نیز خوش رقصی سازمان در زمینه مسائل هسته ای ایران است. مانورهای این سازمان در سال 1381 بر روی تلاشهای هسته ای ایران نهایت دریوزگی و سر سپردگی و خباثت یک جریان بر علیه منافع کشورش می توانست باشد. چو اینکه حتا دشمن ترین دشمنان حکومت اسلامی در این زمینه هیچگاه به خود اجازه ندادند که حقوق به حق ملت ایران در زمینه هسته ای را نادیده بگیرند. انتقادهای خود را در این زمینه متوجه حاکمیت نمودند اما بر هسته ای شدن ایران تاکید داشتند. آری ما نسبت به حکومت اسلامی نگاه دگرگونی خواهانه داریم اما حاضر نیستیم پای معامله با بیگانگان بر سر منافع ملی برویم به بهانه دشمنی با حکومت.با حکومت برای رسیدن به خواستهای به حق مبارزه خواهیم کرد اما به ملت خیانت نمی کنیم. پس با آنچه که بیان شد چگونه می شود که در طی این چند مدت عده ای در مقام دفاع از حقوق بشر و به زعم خودشان در دفاع از ایرانیان مظلوم واقع شده در عراق بیانیه و مقاله انتشار می دهند؟ از حقوق کدام ایرانی دفاع می کنید؟کسی که دستش به خون هم میهن بیگناه خودآغشته شده و در مقام خیانت به کشورش از هیچ اقدامی فرو گذاری نکرده جای دفاع دارد؟ آیا برای افرادی که پیرو یک فرقه فاشیستی و رهبران مالیخویایی آن هستند باید اشک تمساح ریخت؟آن کسانی که مدعی پیروی از آرمان های مصدق و جبهه ملی هستند چگونه به خود اجازه می دهند که از یک مشت جنایت کار دفاع کنند؟ اگر دفاع از حقوق بشراست چرا در رابطه با حقوق پایمال شده ایرانیان قربانی ترورها زبان به کام گرفته اید؟ چرا با خشونت ها و بمب گذاریهای روزمره ای که در عراق روی می دهد و زنان و کودکان بیگانه کشته می شوند سکوت کرده اید؟ چرا نسبت به حقوق ایرانیان پناهنده در ترکیه که مورد شدیدترین سختگیرها و محدودیتها و نژاد گرایی های ماموران ترک هستندبی تفاوت هستید؟ چرا آن هنگام که زنان و مردان عضو مجاهدین به اشارت رئیس فرقه و در اعتراض به بازداشت مریم قجر توسط پلیس فرانسه اقدام به خود سوزی کرده بودند حس ایرانی دوستی و حقوق بشر شما خاموش بود؟ دروغ می گویید"اسیر حقوق بشر ابزاری شده اید.سیاست باز هستید. می دوید تا از غافله این بازار مکاره عقب نمانید.شرم آور است که یک مدعی میهن پرستی بخواهد از خائنین به دفاع بر خیزد. مجاهدین خلق لکه ننگ تاریخ ایران هستند. لکه ای که حتا با مرگ در نهایت مظلومیت و بی دفاعی نیز نمی توان بر مرده آنها گریست. انسان می تواند برای دشمن بیگانه در نهایت شکستش دلسوزی کند اما برای خائن هرگز! شگفت است که می خواهید در قامت اپوزسیون رژیم اسلامی ظاهر شوید.در شرایطی که نمی دانید در 34 سال گذشته همین رفتارهای متناقض شما موجب زمینگیر شدن و بی اعتمادی ملت نسبت به اپوزسیون شده است. شما حتا نمی دانید که ملت ایران حاضر هستند هر نوع حکومتی را تحمل نمایند اما سخنی از مجاهدین خلق در فردا ی ایران به میان نیاید.شما فاقد هوشیاری وآگاهی لازم برای ظاهر شدن در قامت آلترناتیو آینده ایران هستید و اینگونه است که مریم قجر در نهایت وقاحت به عنوان آلترناتیوعرض اندام می کند و شمایان نیز تابع مظلوم نمایی و فرصت طلبی او هستید. در 30 بهمن ماه چهار نفر از کنگره امریکا به ریاست "دانا روربارکر"به همین بهانه حمله به اردوگاه لیبرتی با مریم قجر در یکی از هتلهای پاریس دیدار می کنند.و از سازمان مجاهدین خلق به عنوان جایگزین مناسب برای حکومت اسلامی یاد می کنند. مریم قجر دچار سر گشتگی و توهم فزاینده سیاسی ، پیشنهاد می کند به عنوان تنها آلترناتیو ایران با غرب وآمریکا مذاکره کند تا سکان داربراندازی رژیم به جهانیان معرفی شود!شتر در خواب بیند پنبه دانه" یکی نیست به این خانم بگوید شما نخست بیاید تکلیف جنایتهایی را درطی این سالها مرتکب شده اید روشن کنیدوبعد ادعای آلترناتیو بودن نمایید. راستی شوهر سیری ناپذیرشما برادر مسعود به کجا خزیده اند؟نکند مانند حسن صباح در حوض اسید فرو رفته تا ادعای مهدیوت او در نظر مسخ شدگان واقیعت جلوه کند؟وبینه ی اوسیده نسا ه عالم! در حال اداره امور حرم سرای داماد همیشه در حجله هستند! زهی شرم. این نهایت پارادوکس و نداشتن تحلیل و شناخت کافی سردمداران امریکا از جامعه ایرانی است. رفتاری دو گانه در باره تروریست.آنجا که تروریست منافع امریکا را به خطر بیاندازد با تمام قوا به مقابله با آن بر می خیزد اما اگرهمین تروریستها اگر در راستای منافع امریکا گام بردارند می توانند از حمایتهای مالی و نظامی امریکا هم برخوردار شوند. نمونه هایی از این دست در سیاست دو گانه امریکا در رابطه با تروریست بسیار است. البته سازمان در طی سالهای اخیر نقش دستمال یک بار مصرف را برای امریکا همواره داشته .هر گاه خواسته از حکومت ایران امتیاز گیری کند از مجاهدین حمایت نموده و نام آنها را بر سر زبانها انداخته است. اما واقیعت این است که ملت ایران هم آوایی هر کشور و گروه سیاسی را با مجاهدین و گرو ه های تروریستی و ضد ایرانی هرگز نخواهد بخشید. سران مجاهدین حمله به اردوگاه لیبرتی را بهانه بر انگیختن احساسات نموده اند!آیا این حملات نمی تواند از سوی خود سازمان صورت گرفته باشد؟سازمان دچار حیات نباتی شده است و هر از چند گاهی سران آن تلاش می کنند تا با قربانی کردن اعضای بیچاره خود نام مجاهدین خلق را بر سر زبان ها جاری سازند.این ترفندهای نخ نمای شده سازمان باز هم توانست شوربختانه عده ای نا آگاه را بفریبد. این اوج بی اطلاعی افرادی را می رساند که در طی این مدت تحت عناوین مختلف حاضر شده اند در حمایت از سازمان اقدام به انتشار بیانیه نمایند. در طول این سی سال سابقه نداشته که سازمان برای جلب حمایت دیگر جریانات سیاسی به چنین موفقیتی دست یابد. و جالب است که در این راه چنان موفق بوده که حتا حس همگرایی معدود افراد جناح محفاظه کار جبهه ملی ایران در کشور را بر می انگیزدو نماینده پیشین و اخراجی سازمان دانش آموختگان جبهه ملی ایران در نهایت شگفتی برپای بیانیه حمایت از مجاهدین امضا می گذارد. بارها در نوشته های مختلف بر اصالت سیاسی افراد تاکید داشتم چو اینکه نداشتن اصالت سیاسی و پابندی نسبت به ارزش های ملی نتیجه ای جز انحراف نمی تواند داشته باشد که این روزها شاهد آن هستیم.و با این اوضاع چرا باید دچار شگفت زدگی باشیم اگر می بینیم که در برنامه شهرام همایون فردی به نمایندگی از جبهه ملی ایران در کنار دبیر کل حزب مشروطه سخن از همگرایی و همبستگی به میان می آورد و با یک مثال غیر منطقی در باره بمباران هسته ای ژاپن توسط امریکا، روابط مثبت کنونی این دو کشور را نمونه ای از تعامل با دشمن تعریف می کند.تحلیل های غیر واقعی و سطحی نگری درباره مسائل تاریخی و سیاسی شوربختانه در طی 34 سال گذشته همانگونه که در سطور بالا بیان داشتم نیروهای سیاسی ایران را عملا زمینگیر نموده. چون نداشتن یک تئورسین آگاه و توانا نسبت به امور ایران وعدم شناخت کافی از جامعه سیاسی جامعه ایرانی را دچار بی اعتمادی به جریانات مدعی اپوزسیون نموده است. طیفی از اپوزسیون ملی ، هنوز از هوشمندی کافی نسبت به حساسیت های جامعه ایرانی بر خوردار نیست و با هر بادی به جهتی گرایش پیدا می کند.این بیانیه ها ی بی خردانه و این جهت گیری های احساسی قطعا در تاریخ سیاسی ایران به ثبت رسیده و مورد داوری ملت و آیندگان قرار خواهد گرفت. شما که می خواهید در عرصه سیاسی ایران مطرح باشید چرا از راههای منطقی و اصولی دیگر وارد نمی شوید.چرا بدترین شیوه را برای مطرح شدن انتخاب کرده اید. به جا خواهد بود که حداقل گروههایی که تحت عنوان جبهه ملی فعالیت می کنند یک بار برای همیشه تکلیف خود را نسبت به مجاهدین خلق و سلطنت طلبها و کومله و حزب دموکرات روشن کنند. پسندیده نیست که تحت لوای نام جبهه ملی ودکتر محمد مصدق و بهره گیری از این نامها به دفاع از خائنین به میهن گام برداشته شود. شما می توانید یک گروه با یک نام دیگر تشکیل دهید و از بام تا شما به حمایت از این جریانات تلاش نمایید. اما اجازه دهید که اعتبار جبهه ملی ایران و مصدق دچار خدشه در افکار عمومی نشود. اگر چه ملت ایران از هوشمندی و خرد کافی برای تمیز دادن مسائل روی داده بر خورد دار است. اما به هر صورت این گونه رفتارها می تواند مستمسک دشمنان جبهه ملی ایران و حکومت اسلامی قرار گیردبرای ضربه زدن به نیروهای ملی قرار گیرد. مجاهدین مردگان متعفن تاریخ سیاسی ایران هستند و به جا خواهد بود که جریانات سیاسی میهن پرست برای به دور ماندن ازعفن و آلودگی این جریان دیواری به پهنای عشق به میهن، بین خود و آنان ایجاد نمایند. آن هنگام که آنان اسلحه به دست گرفتندو به ترویج خشونت پرداختند سرآغاز فرجام شوم خود را بنیان گذاردند.و هم خوابگی سیاسی و نظامی رهبریت آن با دیوانه ای دیوانه تر از خودش به نام صدام حسین آخرین قطره از خون ایرانی این سازمان را دچار آلودگی نمود ومجاهدین بسان یک غده چرکین و به دور از مولفه های انسانی و ایرانی هر کسی را به آنها نزدیک می شد دچار بیماری سیاسی نمودند و از انسانیت و ملیت ایرانی تهی نمودند. و اینگونه است که از مجاهدین باید به عنوان سندرم بیماری مجاهد خلق نام برد. آگاه باشید این بیماری درمان ندارد. Ashkan.rzv@gmail.com پاینده ایران

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.