فدرالیسم آری، ناسیونالیسم هرگز!

بر پایه خودگردانی مردمی ( فدرالیسم دموکراتیک ) نژادپرستی و تبارسالاری که از ابزارهای زهر کشنده ای به نام ناسیونالیسم هستند جایشان را به انسان دوستی و شایسته سالاری خواهند داد.

 

 

 اگر یک سرزمین دارای ساختار مردم سالار باشد گرداندن کارهای هر بخش از آن سرزمین نیز به دست مردم همان بخش از آن سرزمین خواهد بود. در رژیم های خودگردان مردمی، مردم هر بخش از کشور کارگزاران آن بخش را برمی گزینند و کارگزاران نیز در برابر مردمی که آنها را برگزیده اند پاسخگو هستند و اگر مردم از آنها ناخشنود شوند می توانند آنها را برکنار کنند. در این شیوه از کشورداری که پیشرفته ترین روش کشورداری در سرتاسر جهان است همه دارائی ها و دستمایه های یک سرزمین در همه جای آن پخش می شود و همه بخش های یک کشور هماهنگ باهم پیشرفت می کنند. به این شیوه از کشورداری خودگردانی مردمی ( فدرالیسم دموکراتیک ) گفته می شود. رژیم های دیکتاتوری با ویژگی هائی که دارند هرگز با کشورداری با روش خودگردانی مردمی سازگار نیستند و دو روش را به جای خودگردانی مردمی ( فدرالیسم دموکراتیک ) برای کشورداری در سرزمین های گوناگون به کار می برند:  

 یک روش انباشتن هست و نیست یک سرزمین در پایتخت و گرداندن کشور با گماشتگانی است که از سوی رژیم دیکتاتوری برای کار در بخش های گوناگون یک سرزمین به کار گماشته می شوند. استانداران، فرمانداران، شهرداران و ......... همگی از سوی کانون کشوری که رژیم دیکتاتوری آن را می گرداند به کار گماشته می شوند. در این گمارش ها گزینش و خواست مردم جائی ندارد و در این روش کسانی که به کار گماشته می شوند تنها کوششی که می کنند خرسند نگهداشتن دیکتاتور است تا آنها را از کار برکنار نکند و خرسند بودن و خرسند نبودن مردم برای چنین گماشتگانی یکی است! دیکتاتور نیز دست این گماشتگان را برای هر گونه دزدی و مفت خواری و رشوه خواری و باندبازی و دست درازی به ناموس و جان و دارائی مردم و بهره برداری های دیگر از پستی که به آن رسیده اند باز می گذارد! هم اکنون رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران با این روش کشورداری می کند!

 به روش دوم ( بوم شاهی ) و یا ( ملوک الطوایفی ) و یا ( فدرالیسم دروغین ) گفته می شود. در این روش در بخش های گوناگون یک سرزمین به جای یک دیکتاتور چند دیکتاتور فرمانروائی می کنند! در هر یک از بخش های این سرزمین دیکتاتوری که آن بخش را می گرداند با خودکامگی می تواند فرمانروائی کند و در برابر مردم آن بخش از سرزمین پاسخگو نیست و تنها در برابر دیکتاتور بزرگ که بر سرتاسر آن سرزمین چیره شده است پاسخگو است. در زمان های گذشته رژیم های پادشاهی با این روش کشورداری می کردند و پادشاهان کوچک در سرزمینی که بر آن چیره بودند فرمانروائی خودکامه داشتند و تنها در برابر شاهنشاه ( امپراتور ) که شاه شاهان بود پاسخگو بودند و کاری که برای او می کردند دادن باج و گردآوری سرباز برای نبرد با سرزمین های دیگر بود.

 در زمان کنونی رژیم های دیکتاتوری که نام رژیم خود را فدرال گذاشته اند با این روش کشورداری می کنند! و گر چه در زمان کنونی رژیم های بوم شاهی نیز نام خودگردان یا فدرال را به روی خود می گذارند اما خودگردانی مردمی با رژیم بوم شاهی هیچ پیوندی ندارد و فدرالیسمی که کارل هاینریش مارکس فیلسوف نامدار آلمانی در برخی از نوشته هایش آن را نکوهش می کند رژیم بوم شاهی آلمان در زمان پادشاهی خاندان هوهنزولورن و رژیم هائی همانند آن رژیم است نه خودگردانی مردمی! رژیم شوروی پیشین نمونه ای از رژیم هائی است که هم با کمونیسم دروغین و هم با فدرالیسم دروغین گردانده می شد! همچنان که چیزی به نام کمونیسم در رژیم شوروی پیشین یافت نمی شد و به روی سرمایه داری دولتی نام کمونیسم گذاشته شده بود چیزی هم به نام دموکراسی هنگام فرمانروائی رژیم شوروی پیشین در آن سرزمین یافت نمی شد که فدرالیسم آن نیز بر پایه دموکراسی باشد! فدرالیسمی که در سرزمین شوروی پیشین دیده می شد چیزی مانند کشورداری رژیم های بوم شاهی بود نه ابزاری برای مردم سالاری!

 نمونه ای از رژیم های خودگردان مردمی را می توان در آمریکا دید. آمریکا از گرد آمدن پنجاه استان خودگردان ( فدرال ) برپا شده است. در همه این استان ها مردم کارگزاران استان را برمی گزینند و کارگزاران نیز در برابر مردم پاسخگو هستند. نمونه دیگر جمهوری خودگردان ( فدرال ) آلمان است. در کشورهای دیگری مانند کانادا، سوئیس، دانمارک نیز با روش خودگردانی مردمی کشورداری می شود. در همه کشورهائی که با روش خودگردانی مردمی گردانده می شوند گزینش و خواست مردم شالوده کار است اما در رژیم هائی مانند رژیم شوروی پیشین که با روش بوم شاهی یا فدرالیسم دروغین گردانده می شوند شالوده کار گزینش و یا خواست مردم نیست و شالوده کار برنامه و خواسته رژیمی دیکتاتوری است که با نام خودگردانی رژیمی را بر پایه فدرالیسم دروغین پا بر جا نگهداشته است!

خودگردانی مردمی برابر با دیوارکشی های ناسیونالیستی نیست!

 از سوی دیگر در کشورهائی که با روش خودگردانی مردمی ( فدرالیسم دموکراتیک ) گردانده می شوند بوم گرائی ( ناسیونالیسم ) و ابزارهای آن مانند نژادپرستی و زبان پرستی جائی در بخشبندی های یک سرزمین ندارند. پنجاه استان آمریکا هرگز با دیوارکشی های ناسیونالیستی و نژادپرستی و زبان پرستی برپا نشده اند و چیزی به نام بوم گرائی در هیچ کجای آمریکا یافت نمی شود. در آمریکا و بر پایه ساختار آن، آمریکائی کسی است که در درون مرزهای کشور آمریکا زندگی می کند و شناسنامه آمریکائی دارد و زبان و نژاد نشانه برتری هیچکس بر دیگری نیست و همه نژادها و گویشوران به همه زبان ها دارای حقوق برابر هستند. همه بخش های آمریکا خودگردان ( فدرال ) هستند اما این خودگردانی با دیوارکشی های ناسیونالیستی کوچکترین پیوندی ندارد. در آمریکا نژادهای سیاه و سپید و زرد و دو رگه و چند رگه دارای حقوق برابر هستند و نژادپرستی و زبان پرستی و ناسیونالیسم جائی در این کشور ندارند. سیاهپوستی به نام باراک اوباما به ریاست جمهوری آمریکا رسید و سیاه پوستان و زردپوستان و دو رگه ها و چند رگه ها در آمریکا به هر پستی می توانند برسند و برگزینند و یا برگزیده شوند. زناشوئی همه نژادها با همدیگر در کشور آمریکا صد در صد آزاد است و برای بودن از این نژاد و آن نژاد و یا دو رگه بودن و چند رگه بودن از زناشوئی کسی جلوگیری نمی شود.

 اما اگر در آمریکا به جای خودگردانی مردمی دیوارکشی ناسیونالیستی در بخشبندی پنجاه استان آن کاربرد داشت چه می شد؟ در آن هنگام ده ها میلیون سیاهپوست آمریکائی باید در بخشی از آمریکا گرد می آمدند و میان آنها و دیگران دیوارکشی می شد! کسانی هم که نژاد آنها آنگلوساکسون است باید در بخش دیگری گرد می آمدند و میان سپیدپوستان و سرخپوستان و زردپوستان و سامی ها و دو رگه ها و چند رگه ها و .......... نیز دیوارکشی می شد! گذشته از اینها برای به هم نخوردن بافت ناسیونالیستی استان هائی که شالوده بخشبندی در آنها دیوارکشی های ناسیونالیستی و ابزارهای آن مانند نژادپرستی و زبان پرستی بود باید از زناشوئی نژادهای گوناگون جلوگیری می شد! و در آن هنگام زناشوئی چیزی مانند جفت گیری جانورانی مانند گاو و گوسپند برای بهبود نژاد می بود و عشق میان زن و مرد و ارزش های والای معنوی جائی در زناشوئی نمی داشت! و اگر زن و مردی از نژادهای دیگر باهم زناشوئی می کردند یا باید کشته می شدند و یا باید رانده می شدند! روشن است که با این دیوارکشی های ناسیونالیستی آمریکا هرگز نمی توانست کشوری توانمند باشد و سرانجام برای ویژگی های پنداری پلید و اهریمنی و زهر کشنده ای به نام ناسیونالیسم کار به جنگ میان بخش های گوناگون آمریکا می کشید و آمریکا تکه پاره شده و از نقشه جغرافیا پاک می شد! به ویژه که بخش هائی از آمریکا مانند استان آلاسکا و استان هاوائی بسیار دورتر از خاک بنین آمریکا هستند!

 در کشور جمهوری خودگردان ( فدرال ) آلمان نیز که بر پایه فدرالیسم دموکراتیک گردانده می شود ناسیونالیسم در بخشبندی استان های آن جائی ندارد و آلمانی کسی است که در درون مرزهای آلمان زندگی می کند و شناسنامه آلمانی دارد. میلیون ها تن از سراسر جهان به آلمان آمده و پس از گرفتن شناسنامه آلمانی در آلمان زندگی می کنند و آلمانی به شمار می روند و نژادپرستی جائی در آلمان ندارد. زناشوئی نژادهای گوناگون در آلمان نیز آزاد است. برای نمونه اگر دختری آلمانی به فرانسه برود و عاشق پسری فرانسوی شود و آن پسر فرانسوی هم عاشق آن دختر آلمانی شود و پس از دلدادگی و مهرورزی، این دو تن بخواهند باهم زندگی کرده و زن و شوهر شوند پس از زناشوئی، نه دولت آلمان دختر آلمانی را برای چنین ازدواجی تیرباران خواهد کرد و نه دولت فرانسه پسر فرانسوی را برای چنین ازدواجی با گیوتین گردن خواهد زد! در زمان فرمانروائی آدولف هیتلر ناسیونالیست در آلمان این چنین نبود و اگر کسی می خواست با کسی دیگر پیمان زناشوئی ببندد باید شناسنامه پدربزرگ و مادر بزرگش را می آورد تا روشن شود که از نژاد ژرمن است!  

 همچنین نباید فراموش کنیم که برای گمارش کارگزاران در یک سرزمین اگر شالوده به کار گرفتن و به کار گماشتن کارگزاران بوم گرائی و یا نژادپرستی باشد شایسته سالاری جای خود را به نژادسالاری و تبارسالاری خواهد داد! و یکی از بزرگترین زمینه های به شکست رسیدن و نابودی همه رژیم های ناسیونالیستی در همه تاریخ و همه جهان جایگزین شدن شایسته سالاری با نژادسالاری و تبارسالاری و دودمان سالاری در چنین رژیم هائی است! در رژیم های خودگردان مردمی چون گمارش بر پایه گزینش مردم و گزینش مردم بر پایه کردار و شایستگی نامزدهای پست های گوناگون است کارگزاران یک سرزمین برای شایسته بودن و کاردان بودنشان برگزیده می شوند اما هر کجا ناسیونالیسم و ابزارهای آن مانند نژادپرستی شالوده کارها باشند شایستگانی که از نژادها و تبارها و دودمان های دیگر بوده و یا دو رگه و چند رگه باشند جائی در میان کارگزاران آن سرزمین نخواهند داشت! و این چنین است که شایستگان کنار گذاشته خواهند شد و ناشایستگان تنها و تنها برای بودن از این نژاد و آن نژاد به کار گماشته خواهند شد!

خودگردانی مردمی در ایران آینده چگونه باید باشد؟

  تا اینجا روشن شد که رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه با ویژگی هائی که همه رژیم های خودکامه در همه جهان و همه تاریخ داشته اند هرگز با مردم سالاری و یکی از کارآمدترین ابزارهای آن که همانا کشورداری با روش خودگردانی مردمی است نمی تواند سازگار باشد! و روشن است که برای از میان رفتن هزاران تیره روزی و بدبختی ایرانیان و رسیدن به کشورداری با روش خودگردانی مردمی نخستین کاری که باید انجام داد ریشه کن کردن رژیم گندیده و پوسیده ولایت فقیه است که با فرهنگ و روش های زمان برده داری و شترچرانی در سده بیست و یکم بر ایرانیان تیره روز فرمانروائی می کند! پس از نابودی رژیم گدایان مفت خور آخوندی و پرتاب لاشه پلشت آن به زباله دان تاریخ است که می توان امیدوار بود رژیمی مردمی بر سر کار آید که با خردورزی کشورداری کند نه با روضه خوانی و نوحه خوانی و دعانویسی و استخاره و زوزه کشی های آخوندی!

 هم اکنون رژیمی در ایران بر سر کار است که ساختار آن با روش یاد شده در پادش است! استانداران در هر استان از سوی حضرت ایة الله العظمی دیکتاتور و یا کارگزاران وی به کار گماشته می شوند و خواست و گزینش مردم در این میان جائی ندارند! از اینها گذشته استاندار در برابر نمایندگان ولی فقیه در هر استان توان چندانی ندارد و استاندار تنها در برابر دیکتاتور و نمایندگان گماشته شده او پاسخگو است و در برابر مردم پاسخگو نیست! نماینده ولی فقیه هم که امام جمعه کانون هر استان است همه کاره همان استان است و استاندار جز پیاده کردن فرمان های حضرت ایة الله العظمی دیکتاتور کار دیگری نمی کند! همه بخش های رده بالای دستگاه دادگستری رژیم ولایت فقیه مانند دیوان عالی کشور و دیوان عدالت اداری و دادسرا و دادگاه انتظامی قضات نیز در تهران جای گرفته اند! اگر رشوه خواری و باند بازی و پارتی بازی و قانون های ناکارآمد به جای مانده از زمان شترچرانی را نادیده بگیریم برای پیگیری یک پرونده در دادگستری رژیم ولایت فقیه مردم ایران ناچارند صدها کیلومتر و چندین بار به تهران بروند و بیایند!

 اگر شیوه کشورداری در ایران خودگردانی مردمی باشد در همه استان های ایران انجمن استان پس از گزینش نمایندگان آن از سوی مردم آن استان برپا خواهد شد و همزمان با گزینش نمایندگان انجمن استان، استاندار نیز با گزینش مردم برگزیده خواهد شد. نمایندگان انجمن شهر و انجمن بخش و انجمن روستا و همچنین شهردار و بخشدار و کدخدا نیز از سوی مردم برگزیده خواهند شد. دادگستری هر استان نیز بدون پیوستگی با پایتخت کار خواهد کرد و بالاترین دستگاه دادرسی در هر استان دیوان دادرسی استان خواهد بود و بخش های دیگر دادگستری نیز همگی گسسته از پایتخت خواهند بود. درباره همه کارهای درون استانی در هر استان انجمن استان که نمایندگان آن از سوی مردم برگزیده شده اند برنامه ریزی خواهد کرد و پیاده کننده این برنامه ها استاندار خواهد بود. با این روال استاندار در برابر مردم پاسخگو خواهد بود و اگر مردم از کارکرد استاندار ناخشنود شوند نمایندگان انجمن استان می توانند او را بازخواست کرده و یا از کار برکنار کنند. 

 روشن است که در این شیوه شالوده کار گزینش مردم و فرهنگ تک میهنی ( اینترناسیونالیسم ) است نه ناسیونالیسم و ابزارهای آن! برای نمونه در این ساختار برای کشورداری، آذربایجانی به چه کسی باید گفته شود؟ در این ساختار، مردمی که در بخشی از کره زمین که آذربایجان نام دارد زندگی می کنند و یا مردم باشنده در آذربایجان از هر نژاد و گویشوران به هر زبان آذربایجانی نامیده می شوند. این مردم شاید ترک، پارس، عرب، کرد، ارمنی، آشوری و .......... باشند و به زبان های گوناگون سخن بگویند. با این شناسه از آذربایجانی بودن اگر ده پسر تبریزی به تایوان بروند و با ده دختر تایوانی زناشوئی کنند و آن دختران تایوانی به آذربایجان بیایند و در آذربایجان زندگی کنند آن دختران زاده شده در تایوان نیز آذربایجانی هستند و با این شناسه از آذربایجانی بودن اگر ده دختر تبریزی با ده پسر انگلیسی زناشوئی کنند و آن پسران انگلیسی به آذربایجان بیاید و در آذربایجان زندگی کنند آن پسران زاده شده در انگلستان نیز آذربایجانی هستند و با این شناسه از آذربایجانی بودن فرزندان دورگه و چند رگه چنین کسانی نیز آذربایجانی هستند. در این ساختار چیزهائی مانند نژادپرستی و تبارسالاری که از ابزارهای زهر کشنده ای به نام ناسیونالیسم هستند جایشان را به انسان دوستی و شایسته سالاری خواهند داد.

اگر فدرالیسم دستاویزی برای دیوارکشی های ناسیونالیستی شود چه خواهد شد؟

 اما اگر فدرالیسم به جای آن که ابزاری برای مردم سالاری باشد دستاویزی برای دیوارکشی های ناسیونالیستی میان مردم ایران باشد چه خواهد شد؟ برای نمونه به جای شناسه اینترناسیونالیستی از آذربایجانی بودن که درباره آن سخن گفته شد به چه کسی آذربایجانی گفته خواهد شد؟ آن هنگام آذربایجانی به کسانی گفته خواهد شد که نژاد آنها از نژاد ترکانی است که پدران و مادرانشان از سرزمینی به نام ترکستان یا ختا در شمال باختری چین که امروز بخشی از کشور چین به نام سین کیانگ است به بخشی از کره زمین که آذربایجان نام دارد کوچ کرده اند و به زبان ترکی سخن می گویند! با شناسه ناسیونالیستی از آذربایجانی بودن پارس ها و عرب ها و ارمنی ها و آشوری هائی که در آذربایجان زندگی می کنند آذربایجانی نیستند چون نژاد آنها از نژاد ترکان سرزمین ختا نیست! و با شناسه ناسیونالیستی از آذربایجانی بودن کسانی مانند: سیداحمد کسروی تبریزی، سیدجعفر پیشه وری، سیدمحمدحسین بهجت تبریزی (شهریار) ، سیدمیرآرمان سیدعلینژاد عالی نسب ( آرمان عالی نسب ) و ............ هیچکدام آذربایجانی نیستند چون از دیدگاه دانش تبارشناسی ( علم الانساب ) سیدها عرب هستند و عرب ها یا باید گورشان را از سرزمین آذربایجان گم کنند و یا باید کشته شوند و لاشه آنها سوزانده شود تا نژاد ترکان ختائی با نژادهای دیگر آلوده نشود!

 و با شناسه ناسیونالیستی از آذربایجانی بودن زناشوئی آن دختران تایوانی که از آنها یاد شد با آن پسران تبریزی ناشدنی است! و اگر زناشوئی رخ داد یا باید آن دختران تایوانی از شوهران تبریزیشان جدا شوند و گورشان را از آذربایجان گم کنند و به تایوان بازگردند و یا باید کشته شوند و لاشه شان سوزانده شود تا نژاد ترکان ختائی با نژادهای دیگر آلوده نشود! و با شناسه ناسیونالیستی از آذربایجانی بودن زناشوئی آن پسران انگلیسی و آن دختران تبریزی که از آنها یاد شد ناشدنی است! و اگر زناشوئی رخ داد یا باید آن پسران انگلیسی از زنان تبریزیشان جدا شوند و گورشان را از آذربایجان گم کنند و به انگلستان بازگردند و یا باید کشته شوند و لاشه شان سوزانده شود تا نژاد ترکان ختائی با نژادهای دیگر آلوده نشود! و با شناسه ناسیونالیستی از آذربایجانی بودن فرزندان دورگه و چند رگه چنین کسانی نیز آذربایجانی نیستند و باید کشته شوند و لاشه آنها سوزانده شود تا نژاد ترکان ختائی آلوده نشود! البته آذربایجان نمونه است و گر نه در سرتاسر ایران دستاویز کردن فدرالیسم برای دیوارکشی های ناسیونالیستی میان مردم در همه ایران چنین خواهد کرد!

 شاید این پرسش پیش بیاید که اگر فدرالیسم دستاویزی برای دیوارکشی های ناسیونالیستی میان مردم ایران باشد پس شهرهائی که دو بومی یا چند بومی باشند چه سرنوشتی پیدا خواهند کرد؟ باز هم نمونه از آذربایجان می آوریم: با شناسه ناسیونالیستی از آذربایجانی بودن در شهرهائی مانند اورمیه و نقده و مهاباد و بوکان و اشنویه و پیرانشهر و .......... که کمابیش نیمی از آنها ترک و نیمی از آنها کرد هستند باید جنگی برای کشتار کردهائی که با این شناسه آذربایجانی نیستند درگیرد و ترک ها و کردها تا می توانند همدیگر را بکشند و در این کشاکش برای آدمکشی هر گروه از ناسیونالیست ها که بهتر و بیشتر توانست بکشد شهرهای اورمیه و نقده و مهاباد و بوکان و اشنویه و پیرانشهر و .......... از آن او خواهد بود! در این میان برای برنده شدن در کشت و کشتارهای ناسیونالیستی هر گروه از ناسیونالیست ها از کشورهای دیگر یاری خواهند خواست و پس از باز شدن پای کشورهای فرامرزی به ایران کشوری به نام ایران از نقشه جغرافیا پاک خواهد شد! ( مانند یوگوسلاوی ) و سرانجام ناسیونالیسم و اندیشه های ناسیونالیستی چون در همه جهان و همه تاریخ باورمندانش را به شکست رسانده است نابودی نهائی نیز برای ناسیونالیست ها خواهد بود! و پس از آن که در نبردهای بی برنده ناسیونالیستی میلیون ها تن کشته و زخمی و آواره شدند از نو سخن از یکپارچگی ایران با ساختاری مردم سالار و خودگردان و بدون نژادپرستی و بر پایه تک میهنی گفته خواهد شد!

چه کسانی فدرالیسم را ابزار دیوارکشی های ناسیونالیستی میان ایرانیان می نامند؟

  دو گروه خودگردانی را ابزاری برای دیوار کشی های ناسیونالیستی میان مردم ایران می نامند. یک گروه ناسیونالیست های ایرانی هستند که مانند همه ناسیونالیست ها در همه تاریخ و همه جهان در پی دستاویز و یا دستاویزهائی برای دیوارکشی میان خودشان و دیگران هستند و فدرالیسم نیز مانند نژادپرستی های ناسیونالیستی و زبان پرستی های ناسیونالیستی دستاویزی برای چنین کسانی برای دیوارکشی های ناسیونالیستی است. روشن است که خودگردانی مردمی ( فدرالیسم دموکراتیک ) آن چنان که گفته شد هیچ پیوندی با دیوارکشی های ناسیونالیستی میان مردم یک سرزمین ندارد. گروه دوم برخی از سازمان های سیاسی گرفتار بیماری دنباله روی از مردم کوچه و خیابان ( پوپولیسم ) هستند که دچار خودباختگی شده و هنگامی که از خودگردانی سخن می گویند تنها شالوده ای که از آن برای برپائی ساختار فدرالی یاد می کنند دیوارکشی های ناسیونالیستی میان پارس و ترک و کرد و عرب و ..... است! با دیدگاه چنین کسانی که ناسیونالیست هم نیستند به جای آن که خودگردانی ابزاری برای پیشبرد مردم سالاری باشد ابزار دست ناسیونالیسم و دیدگاه های ناسیونالیستی می شود!

 کسانی که ناسیونالیست نیستند و نمی توانند باشند مانند برخی از سوسیالیست ها و چپ گراها اما در گردابی به نام پوپولیسم گرفتار شده اند همان سخنانی را می گویند که ناسیونالیست ها می گویند! چنین کسانی که گرفتار پوپولیسم هستند هرگز نمی توانند با روشی که در پیش گرفته اند رهبری مردم را در دست بگیرند و سرانجام یا زمینگیر می شوند و یا راه نان به نرخ روز خوردن ( اپورتونیسم ) را در پیش می گیرند! مگر آن که از راهی که می روند برگردند و از هر چیزی که رنگ و بوی زهر کشنده ای به نام ناسیونالیسم را داشته باشد دوری کنند. چنین دوستانی بهتر است بدانند که پان پوپولیسم از پان های ناسیونالیستی نیز زیانبارتر است! سرانجام بر همه دلسوزان و خردمندان است که با کار فرهنگی پیگیر و پیوسته و دنباله دار برای ریشه کن کردن پنداری پلید و پلشت و اهریمنی و دوزخی و زهر کشنده ای به نام ناسیونالیسم در چهره هائی مانند آریاپرستی و پارس پرستی و ترک پرستی و پان های رنگارنگ دیگر بکوشند. سخن کوتاه: فدرالیسم آری، ناسیونالیسم هرگز!

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با سلام
اقای تبریزی اگر راه شما راه درستی بود اقای ماشالله رزمی از جبهه فداییان خلق که یه حزب دسته چپیه رو گردان نمیشد و به طرف ایده استقلالیت پیش نمیرفت . واقعیت جلو چشمان شماست اما غافل از اینکه نمی بینید . نمونش همون پرچم کردستان که تو صفحه اول سایتتون قرار دادید.انشالله که شما هم دنباله دار حرکت اذربایجان شوید و مطمئنم که می شوید ولی آرزوی من اینه قبل ازاینکه دیر بشه راه درست رو انتخاب کنین وافسوس نخورین.کردها الان به اسم اینتر ناسیونالی مرز های خودشونو در کشور های عراق و الان در سوریه و ترکیه وایران نقطه چین می کننن وپیش به سوی یک کشور مستقل میرن

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مباحثه با افرادیکه به دین و یا ایدئولوژی اعتیاد دارنذ بی فایده است من ادامه بحث را با شما متوقف می کنم چون شما اسیر یک سری کلیشه های ذهنی می باشید و خارج از آنها نمی توانید فکر کنید خوش باشید و من هرگز دوست ندارم رویاهای شیرین شما را خراب کنم،
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی، آذربایجان، پیش از آن که من به خانم ها و آقایانی که در روستاهای اورمیه و آذرشهر و بناب و جاهای دیگر کشتزارهایشان شوره زار شده است بخواهم بفهمانم که ریشه بدبختی آنها رژیم آخوندهای مفت خور است آنها خودشان همه چیز را هم می دانند و هم می فهمند ..........

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تبریزی عزیز، آیا شما می توانید بزبان مادریتان ترکی آذربایجانی مفهوم و معنای فدرالیسم دموکراتیک را به آن روستائی ارومیه ائی که در اثر بی تفاوتی دولت مرکزی مزرعه اش به کویر و شوره زاری لم یزرع تبدیل شده و یا به آن روستائی قارادغ که مدرسه ائی ندارد و در اثر زلزله و بی توجهی دولت مرکزی فرزند دلبندش را از فرط سرما از دست داده توضیح بدهید؟ و به آنها بگوئید که این پانهای لعنتی با تخریب مرزهای پرگهر می خواهند زندگی تو را تباه کنند،
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
پاسخ به دوست گرامی، آذربایجان ..........

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تبریزی عزیز،
انسان می تواند پرسپکتیو های ذهنی خود را ارجهتر از واقعیت های اجتماعی بپندارد، ولی آنچه که مسلم است، بعد از ٣٢ سال حاکمیت جمهوری اسلامی دیگر تشیع بعنوان عامل پیوند بین ملل ایرانی خاصیت خود را از دست داده و هیچ عامل جایگزینی دیگر نمی تواند این پیوند گسسته را ترمیم کند، با یک انفجار اجتماعی و نابودی ماشین سرکوب حاکمیت، همه ملتها و ادیان بدون حرفشنوی از مرکز براه خود خواهند رفت تنها با ظهور یک رضا شاه دیگری امکان یکپارچگی ایران وجود دارد، البته شما بهتر از من می دانید که تاریخ هرگز تکرار نمی شود و اگر هم تکرار بشود یک کمدی بیش نخواهد بود.
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی، آذربایجان، ناسیونالیسم در هر چهره ای که باشد جز پدیده ای زهرآگین چیز دیگری نیست! آریاپرستی و پارس پرستی نیز چهره های دیگری از ناسیونالیسم هستند که جز پندارهائی دور از خرد نام دگری نمی توان بر آنها نهاد! در سرزمینی که ناسیونالیسم که آریاپرستی نیز یکی از آنها است چیرگی داشته باشد نمی توان از دموکراسی و برابری نژادها و تبارها و انسان ها سخن گفت اما چاره کار چیست؟ آیا چاره کار پناه بردن به چهره های دیگری از ناسیونالیسم مانند ترک پرستی و عرب پرستی و .......... است؟ خردمندان جهان به این هوده رسیده اند که چاره کار دور ریختن پندارهای ناسیونالیستی در همه چهره های آن است. ما نیز اگر بخواهیم با خردورزی و اندیشه های خردمندانه ایران آینده را بازسازی کنیم باید از ناسیونالیسم در همه چهره های آن دست شسته و مانند همه جهانیان پیرو تک میهنی ( اینترناسیونالیسم ) باشیم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تبریزی عزیز،
وقتیکه ما نتوانیم تصویری از انعکاس پرسپکتیو های ملمویس واقعیتهای اجتماعی را در ذهن خود تجسم بکنیم، نظریه های اجتماعی و سیاسی ما قطعآ آلوده به ایده آلیسم خواهد بود، در کشوری که پانیرانیستهای پانفارسیست جهت اثبات برتری نژادی خود، هنوز هم که هنوز است در پاسارگاد دنبال استخوانهای کورش می گردند و هر روز هفده رکعت نماز تمامیت ارضی می خوانند و جهت تحقیر و هالو نشاندادن دیگر ملتها، بی وقفه مشغول ساختن جوک هستند، آیا در این جامعه با این جوّ، صحبت کردن از دموکراسی و حقوق برابر ملتها می تواند مفهومی داشته باشد؟
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
پاسخ به دوستان گرامی، بابک خرمدین آذری و Eldar ــــــــــ ..........

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقاى تبريزى، اتحاد واقعى، متساوى و باثبات تنها ما بين ممالك مستقل و دمكراتيك ميتواند بوجود بيايد. هر دو، استقلال و دموكراسى، لازمه اينكار است. ممالكى كه شما نام برديد، كه مرزهايشان را از بين برده اند، و ساير اتحادهاى واقعى در جهان اين دو لازمه را دارا هستند. كسانى كه ميخواهند ملل موجود در جغرافياى ايران بدون مرز و با حقوق مساوى كنار هم زندكَى بكنند، بايد در راه استقلال و دموكراسى ملتهاى بزرك در ايران مبارزه بكنند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ما ایرانیان دارنده قدیمی ترین و اولین دولته مد و ن که تابه امروز ادامه داشته داریم ، بنیان گزاره ان هم کو ر ش کبیر است .ما دولت داریم احتیاجی نداریم. مشکل اصلی حکو مت اسلامی جمهوری و دولت های دست نشانده ان است و بس . ما نه میتوانیم دو باره دو چر خه اخترع کنیم . مگه با این حکو مت اسلامی عقب رفت نداشتیم . حالا باز هم با این ندانم کاری دوباره . به امید سرنگونی حکو مت اسلامی اینگلیسی روسی. در فرد ا ی سر نگونی نما یند گان راستین ملت ایران در مجلس به نفع اقوام و مردم ساکن در ایران سازان ده گی کنند .
پا پک خرمدین آذری. آذری زبان نه ترک بلکه آذری, وطن دوست ایران دوست .
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی، آراز تبریزلی، کسانی که در زمینه سیاست و تاریخ به ژرفی پژوهیده اند می دانند که همواره هنگام نبودن پایداری در ساختار یک سرزمین ناهنجاری هائی رخ می دهند و سپس آن ناهنجاری ها در گذر زمان و پس از رسیدن به پایداری از میان می روند ..........

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دو نمونه زبانزد و موفق فدرالیسم در منطقه جهان سومی عقب مانده خاور میانه و دیگری در جهان مترقی یکی کردستان عراق است و دیگری کشور کانادا . تنها ملیتهای کرد و ترک و عرب وبلوچ از بین این دو یکی را بایستی انتخاب کنند. راه دیگر و نمونه های دیگر فدرالیسم در آمریکا و آلمان و بلژیک هند همه قابل تعمیم به ایران نیست و در صورت گزینش دو نمونه کانادا - کردستان عراق ما ملیتهای غیر فارس دوباره در زبر استعمار و استحمار تمام عیار قرار خواهیم گرفت.
زنده باد فدرالیسم کانادایی برای ایران آینده

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اين مباحث را خواندم مورد جالبي نظرم را جلب كرد يك نفر با نام مزدك (مشخص است از شوونيست هاي اصيل آريايي ميباشد) 35 ميليون انسان را مهاجر خوانده و خود را صاحب اصلي اين خاك (آذربايجان) قلمداد نموده و جناب تبريزي اصلا واكنشي به (كشف الاسرار اين مزدك خان يعني مهاجر بودن توركان آذربايجان و بومي بودن نژاد آريايي موهوم) ايشان نشان نداده است . جناب تبريزي دم خروس را قبول كنيم يا قسم حضرت عباس را. متاسفم به اين قلمفرسايي مغرضانه تان
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
پاسخ به دوستان گرامی، آلپر آتاسی و سعید تبریزلی ــــــــــ ..........

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ملیتهای مختلف کشور آلمان و آمریکا مانند سیاهپوستان آمریکا یا ترکان آلمان دارای سرزمین مشخصی در آن کشور که بومی آنجا باشند، نیستند/ در مورد چین از فدرالیسم بر اساس ملیتها استفاده شده است آیا فکر می کنید مرزهای تبت، سینک یانک(ترکستان شرقی) مغولستان جنوبی، منچوری و غیره شانسی انتخاب شده اند البته طبیعی است که بخشهای دیگر چین به آن بزرگی، با وجود ملیتهای مشابه به صورت استانی تقسیم بندی شوند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب تبریزی
شعار فدرالیزم آری ناسیونالیزم هرگز در چین جان هزاران ترک اویغور را گرفت. تمام عالم و آدم می داند که چین با لشکرکشی به ترکستان شرقی آن را ضمیمه خاک خود کرد و با سیاست های اینترناسیونالیستی خود قوم هان را به آن منطقه روانه کرد تا ترکیب جمعیت ترکستان شرقی را تغییر دهد. من نمی دانم شما چرا متوجه نمیشوید حرف ما ساده است .40 درصد جمعیت ایران ترک است 40 درصد قدرت سیاسی باید در دست ما باشد. در غیر این صورت ما را به خیر فارس ها را به سلامت.
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی، آلپر آتاسی، شما می گوئید: ( .......... همه مثال هایی که شما زدید از کشورهایی هستند که یا یک ملیتی هستند و یا اگر ملیت های مختلفی هم داشته باشند آن ملیت ها یا بومی آن کشور نیستند و یا سرزمین مشخصی ندارند و چنین کشورهایی نمی توانند برای ایران جند ملیتی با ملیت های مختلف بومی و دارای سرزمین های مشخص الگو باشند .......... ) دوست گرامی، اگر شما آلمان را تک ملیتی می دانید و آمریکا را سرزمینی می دانید که مردمش بومی آن کشور نیستند درباره چین چه می گوئید؟ چین با یک میلیارد جمعیت و بوم های گوناگون و نژادهای فراوان و ده ها زبان که گویشوران هر کدام از آن زبان ها گاه تا ده ها میلیون تن می رسند ساختار فدرالی دارد. در چین همان سخنی که من آن را می گویم به کار گرفته شده است: ( فدرالیسم آری، ناسیونالیسم هرگز )
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی، حامد ایرانی، شما می گوئید: ( .......... اگر خواستید جواب دهید فقط از جنبش و خواسته های فرقه دموکرات به رهبری اینترناسیونالیست بزرگ پیشه وری مثال بیاورید و مسأله مشکل زبانی در بلژیک و کانادا ، بقیه پیش کش چون به فدرالیسم ملی ربطی ندارند در غیر این صورت این آخرین پیام من است .......... ) ..........

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای محترم
چیزی که شما به اشتباه یا به عمد در نظر نمی گیرید مسئله سرزمین و بومی بودن است/ در ایران ملیتهای مختلفی مانند ترک، کرد، بلوچ و غیره وجود دارد که اولا دارای سرزمین مشخص هستند و ثانیان بومی آن سرزمین هستند زمانی که چنین مرزهای طبیعی وجود دارد جرا باید مرزهای مصنوعی و رضا شاهی استفاده شود، همان سیاستی که اروپایی ها 70 سال پیش در مورد کشورهای خاورمیانه انجام دادند و کشورها را بدون توجه به تقسیم بندیهای طبیعی تقسیم بندی کردند که ثمره آن جنگهای خونین تا به امروز بوده است/ همه مثالهایی که شما زدید از کشورهایی هستند که یا یک ملیتی هستند و یا اگر ملیتهای مختلفی هم داشته باشند، آن ملیتها یا بومی آن کشور نیستند و یا سرزمین مشخصی ندارند و چنین کشورهایی نمی توانند برای ایران جند ملیتی با ملیتهای مختلف بومی و دارای سرزمینهای مشخص الگو باشند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
پس در واقع کسی حق ندارد به دیوارکشی های رضا شاه دست بزند
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی، حامد ایرانی، از شما سپاسگزارم، شما می گوئید: ( .......... من فرق فدرالیسم پیشنهادی شما بافدرالیسم دکترمحسن رضائی پاسدارسابق واستاد دانشگاه فعلی راکه همان تقسیمات استانی باشد که بهترینش هم به قول خودتان در آلمان و آمریکا به بهترین وجهی پیاده شده است را نمی فهمم .......... ) ..........

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
چیزی به نام قوم فارس امروزه وجود خارجی ندارد ما از یک ملت کشور به نام ایران سخن می گوییم که یک واحد جغرافیایی سیاسی است که در فلات ایران جای دارد که از دیر باز محل سکونت اقوام هند و اروپایی به نام ایرانیان بوده است و بجز عده ای از هموطنان ما در شمال شرقی ما بقی از این گروه ملی یعنی ایرانی هسستند یا مثلا اقلیت اعراب در خوزستان از تبار اعراب همپیمان ساسانیان هستند اما اگر به دور از چشم حکومت ایران در این سالها از تخم و ترکه چنگیز یا تیمور خونخوار کسی به ایران خصوصا به مناطق شمال غربی ایران امده ومانده لطفا اعلام کند تا او را با احترام به مملکت اصلیش یعنی مغولستان باز گردانیم
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
پاسخ به دوستان گرامی، بابک بخت آور و سعید تبریزلی و آذربایجان ..........

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ملتهای ساکن ایران به دلخواه و با مراجعه به آراء عموم در کنار هم زندگی نمی کنند بلکه بزور چماق شاهان زورگوئی مثل رضا شاه، بالاجبار زندگی در کنار همدیگر را تحمل می کنند، بهترین راه و دمکراتیکترین راه این است که در وحله اول ملتهای ساکن ایران استقلال خود را کسب کنند و بعدآ اگر خواستند همانند دولتهای ریز و درشت اروپائی، سیاست واحد پولی مشترک را در پیش بگیرند، پافشاری به مرزهای رضا شاه ساخته و مقدس شمردن آن برای کسانی که بر علیه ناسیونالیزم می نویسند غیر قابل توجیه بنطر می رسد،

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب تبریزی
زمانی که عشیرتهای کرد به غرب آزرباجان مهاجرت کردند اسم آن منطقه آزربایجان بود. بنابراین دلیلی نمی بینم که بین ترک و کرد در آنجا درگیری رخ دهد مگر آنکه منافع طرف سومی خلاف این امر را اقتضا کند.
در مرود یوگسلاوی باید بگویم که اگر امروز از آلبان ها کروات ها کوزوی ها صرب ها و دیگر ملت های یوگسلاوی سابق در مورد بازگشت به گذشته و زندگی در قالب یوگسلاوی سوال شود به جز صربها هیچ کدام از ملت های دیگر حاضر به قبول آن نمی شوند. کاری که در ایران فارسها می کنند. اگر شما قادر به درک این موضوع نیستید مشکل من نیست.
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی، آذربایجان، من در این نوشتار گفته ام که فدرالیسم دموکراتیک برابر با رژیم بوم شاهی یا ملوک الطوایفی یا فدرالیسم دروغین شوروی نیست! ( .......... رژیم شوروی پیشین نمونه ای از رژیم هائی است که هم با کمونیسم دروغین و هم با فدرالیسم دروغین گردانده می شد! همچنان که چیزی به نام کمونیسم در رژیم شوروی پیشین یافت نمی شد و به روی سرمایه داری دولتی نام کمونیسم گذاشته شده بود چیزی هم به نام دموکراسی هنگام فرمانروائی رژیم شوروی پیشین در آن سرزمین یافت نمی شد که فدرالیسم آن نیز بر پایه دموکراسی باشد! فدرالیسمی که در سرزمین شوروی پیشین دیده می شد چیزی مانند کشورداری رژیم های بوم شاهی بود نه ابزاری برای مردم سالاری! .......... )

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی؛ تبریزی؛ نوشته شما گرچه ظاهرا در مورد فدرالیزم و نفی ناسیونالیزم است؛ اما به مانند سایر نوشته هایتان یک خط مشخص را سیر می نماید و آن وارونه نویسی و وارونه نگری در باره راسیزم موجود در ایران و ملت فارس است. نوشته شما در قالب فدرالیزم بیش از آنچه که در دفاع از حقوق ملل غیر فارس که مورد تبعیض ملی تفکر ناسیونالیستی فارس قرار گرفته است در جهت وارونه جلوه دادن و تخریب حرکاتی است که در این مناطق و توسط فعالین ملی این ملل انجام می گیرد است. و این چیزی نیست که از دیدها پنهان باشد. شما خداوند مغطله اید و با خلق چهره ای غیر واقعی و غایت شانتازگونه از خواست های حرکات ملی خاصه حرکت ملی آذربایجان می خواهید به هر نحوی ایده های فارس گرایانه خود را در قالب انسان دوستی و دموکرات مآبی به خورد خواننده دهید. غافل از اینکه این شگردها و زرنگ بازیها دیر زمانی است کارکرد خود را از دست داده و رنگ باخته

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مرجوم ژوزف یسارویچ جوگاشویلی گرجی (معروف به استالین) هم زیر شعار انترناسیونالیسم و جمهوری های خود مختار، بشکل نامرعی حافظ منافع و برتریت و سیادت ملت روس و تمامیت ارضی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالسیتی بود، و بعد از فروپاشی شوروی ما شاهد شکوفائی اقتصادی جمهوری های استقلال یافته و رها گشته از سیطره روسها هستیم، و در مقابل روسهای سرمست قدرت امروز در باتلاقی از مشکلات اقتصادی گیر افتاده اند.
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی، بابک بخت آور، شما می گوئید: ( .......... تو به حمایت و توجیه راسیسم فارس ادامه بده .......... ) دوست گرامی، من در این نوشتارم نوشته ام: ( .......... بر همه دلسوزان و خردمندان است که با کار فرهنگی پیگیر و پیوسته و دنباله دار برای ریشه کن کردن پنداری پلید و پلشت و اهریمنی و دوزخی و زهر کشنده ای به نام ناسیونالیسم در چهره هائی مانند آریاپرستی و پارس پرستی و ترک پرستی و پان های رنگارنگ دیگر بکوشند .......... ) پس همچنان که می بینید من کوچکترین باورمندی به آریاپرستی و پان فارسیسم و یا آنچه که شما آن را راسیسم فارس نامیده اید ندارم. نوشته های مرا همه بینندگان می بینند و می توانند داوری کنند که نوشتار من درباره فدرالیسم است و یا توجیه راسیسم فارس و ستایش از آریاپرستی و فارس پرستی؟!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
زنده باد ای مخترع .... تو به .... حمایت و توجیح راسیزم فارس ادامه بده؛ حرکت ملی آذربایجان به دفاع از حقوق ملی انسانی و مبارزه علیه راسیزم فارس ..... آینده پیروز این کارزار قطعا مشخص خواهد نمود .....