یک لیوان شیر ویک نان تست

روبروی میزما میزی دونفره جوانی که هنوز به سن سی نرسیده قراردارد که با بقیه فرق دارد.
با یک سخنرانی کوتاه آغازشد. موضوع جالبی بنظرمیرسید اما سروصدا وپچ پچ دیگران وتکان خوردن این وآن باعث شد که کلمه ها وجمله ها درهوا محوشوند. همراهم که دختر نسبتا سنگین وزنی است میگوید خوب نمیشنوم شلوغ است. میگویم: تصورت را قوی کن. روی میزما دو زن از آرایش موهایشان انتقاد میکنند. زن دیگری که قطر شکمش قسمتی ازفضای میز را اشغال کرده با جواهراتی که بنظراصل میرسد فخرمیفروشد. زن میانسالی موبایل خود را برعکس گرفته وهرلحظه یک جمله را تکرارمیکند, مامی صدایت را خوب نمیشنوم. موبایل را دردست او راست میکنم.

               

وزش نرم باد غربی وبارش قطره های ریز  باران ازقلب ابرهای کوچک وخاکستری چمن سبزرا آرایش داد.

با یک سخنرانی کوتاه آغازشد. موضوع جالبی بنظرمیرسید اما سروصدا وپچ پچ دیگران وتکان خوردن این وآن باعث شد که کلمه ها وجمله ها درهوا محوشوند. همراهم که دختر نسبتا سنگین وزنی است میگوید خوب نمیشنوم شلوغ است. میگویم: تصورت را قوی کن. روی میزما دو زن از آرایش موهایشان انتقاد میکنند. زن دیگری که قطر شکمش قسمتی ازفضای میز را اشغال کرده با جواهراتی که بنظراصل میرسد فخرمیفروشد. زن میانسالی موبایل خود را برعکس گرفته وهرلحظه یک جمله را تکرارمیکند, مامی صدایت را خوب نمیشنوم. موبایل را دردست او راست میکنم. ابتدا با نگاهی خشمگین چشمهایم را بدرد میآورد اما دمی بعد لبخند بزرگی تحویلم میدهد ومیگوید مامی ازکودکی موبایل را برعکس میگرفتم. دوستم های وهای بدون اراده میخندد ومیگوید ازکودکی! مگر چند ساله که تلفن دستی وجود دارد؟ سپس همسرزن میانسال بلند میشود ومیگوید باید بروم کتم را ازتوی ماشین بیاورم, هوا سرد است. آیا بیاد داری ماشین را کجا پارک کردم؟ زن کمی فکرمیکند ومیگوید مامی دخترمان ما را به اینجا آورد. درضمن کت تو درتن توست وسپس با افتخار به اعضای میزنگاه میکند ومیگوید همیشه مغزخانه بودم. امان ازدست آلزهایمر! به دوستم میگویم آنقدرها سالخورده دیده نمیشوند که حافظه شان تا این حد سائیده شده باشد! همراهم میگوید شاید که به اندازه کافی چای وقهوه ننوشیدید بهمین دلیل یاد آوری آنهاضعیف شده.

زن کهنسال دیگری درگوشه دست راستی دردقایق نه چندان طولانی بشقابهای کوچک وبزرگ پراز سالاد ومخلفات را درون معده اش یکی پس ازدیگری  فرو میدهد. اوسالم وبرجسته وشاد دیده میشود. همچنین طبق صحبتهایش حواس او جمع است.  جالب است دراین زندگی ماشینی وسریع بتوان اشخاصی مانند او رایافت که هنوز روحیه وبدن جوان وسالمی دارند. مردی تنها که چهره اش ازناراحتی مانند عزادار دیده میشود نوشیدنی را بدون توجه به محتوای آن پشت سرهم بالا میکشد. مثل اینکه دراین دنیا نیست. غم چهره اورا پوشانده است. دختر وپسرجوانی متمرکز به سخنران هستند آنچنان که گوشهایشان درون دهان سخنگو قرارگرفته است. مرد کوتاه قدی با جثه ای کوچک همراه با زوجی بلند قد, نگاهش دکه های غذا را دنبال میکند. سخنرانی کوتاه پایان می یابد.

روبروی میزما,  میزی دونفره  جوانی که هنوزبه سن سی نرسیده  قراردارد که با بقیه فرق دارد. مقابل او یک پارچ تیره کوچک ویک لیوان رنگی دیده میشود که توسط آن هرچند لحظه یکبار جرعه ای سرمیکشد. چهره اش متین وتبسمی غمگین دارد.  اعلام شد که سخنرانی بعدی راجع به تغذیه درست است که توسط پروفسور...اجرا خواهد شد. همین مرد جوان به روی سن رفت که مشخص شد درسن چهارده سالگی وارد دانشگاه شده.

قبل ازاینکه شروع به صحبت کند به دوستم گفتم: حیف وقت نیست که صرف گوش دادن به تغذیه کنیم؟

پاسخ داد: چه طرزفکراشتباهی! غذا درزندگی یک ازعوامل مهم هست. بما انرزی میدهد که بتوانیم وظائف را به درستی انجام برسانیم وهمچنین خوب فکرکنیم. بدنبال جمله دوستم سخنگو نیز ادامه داد: تغذیه مناسب سهم مهمی درزندگی ما دارد ونباید آنرا ساده گرفت. بهترین روش اینکه هرسه ساعت یکبار وهربار بمقدار خیلی کم غذا بخوریم. لبنیات تا حداکثر 5 درصد چربی وگوشت گاو لاغر ومرغ بدون پوست مصرف کنیم. بجای شیرینجات میوه وسبزی بخوریم. شکلات تلخ را نیزفراموش نکنید که بهترین داروی ضد حمله قلبی است. ازخوردن نوشابه های گازدار تا جائیکه امکان دارد بپرهیزید. درهرلیوان کولا وپپسی 12 قاشق شکروجوددارد. درساعات صبح تا یک ظهر,شکر وبطورکلی هرآنچه که شیرین است وارد معده نکنید. زیرا که شکر درساعات اول روز باعث  افزایش وزن میشود وغیرو...

سپس اعلام شد که میتوان به دکه های غذا رجوع کرد. مرد کوتاه قد بشقابی با چهار عدد استیک وبشقاب دیگری سالاد ومایونیزم وسیب زمینی سرخ شده و.... دوستم میگوید: بعضی ها درمراسم وجشنها چه حرصی میزنند. انسان که شترنیست برای سه روز غذا ذخیره کند. اما جای دیگر پسر ودخترجوان بشقاب آنها مانند غذای گنجشک دیده میشود. مقدار آن کم وازهرنوع تکه ای کوچک. زوج  آلزهایمری انواع واقسام مواد نشاسته دار وشیرینجات برداشته اند. مرد تنها وغمگین غذاهای سرخ شده روی بشقاب او دیده میشود بامقدار زیادی نوشیدنی. احساس کردم حتی لحظه ای به سخنرانی توجه نکرد. چرا آمده فقط خود داند. غبار غم روی چهره اش لحظه ای محو نمیشود. زوج دیگری انواع واقسام پنیرها وشیشه ای شراب بدون گوشت مقداری هم سبزیجات باخود حمل میکنند. نشان از آنست که گوشت خواری را ترک کرده اند.

اما جالب بود که بدانم متخصص تغذیه چه میل میکند؟ بغیراز همان پارچ کوچک ولیوان دسته بلند تیره که معلوم نبود محتوای آن چیزست هیچ خوراکی روی میزنبود. دوستم که متوجه کنجکاوی من شد گفت: سخنران مانند کفش دوزی دیده میشود که خود کفش پاره بپا دارد. گفتم:  کفش خوب بپا نداشتن باعث کمبود اعتماد بنفس میشود اما کم خوردن صرفه جوئی دروقت وتمیز ماندن محیط زیست وسلامت و حفظ زیبائی اندام میشود. پاسخ داد: مقدار غذا خیلی هم تعیین کننده نیست بلکه کیفیت آن مهم است.

هوا کاملا تیره وتارشد. چمنها رنگ دیگری بخود گرفته اند. مراسم بپایان رسید. حدود پنج دقیقه ازرفتن ما به طرف پارکینگ نگذشته بود که دوستم متوجه شد ساعت مچی اش را جا گذاشته. برگشتیم. درهمان دقایق کوتاه آن مکان پراز جمعیت به شهر ارواح تبدیل شده بود. فقط تعداد معدودی نظافت چی ومرتب کننده با جمع آوری صندلیها ومیزهاسکوت شب را هرچند لحظه یکبار می شکستند. بطوراتومات هرگوشه وکناری را جستجو کردیم. درگوشه نیمه تاریکی چشمم به سایه ای خورد. میزکوچکی  کنار آن شخصی مشغول غذا خوردن بود. قدمها را کمی سریع کردم وبه طرف شبح مرموز نزدیک شدم. متخصص تغذیه مشغول گاز زدن به نان تست شده ای بود. او که ازقبل متوجه نگاه های من شده بود پیشدستی کردم وگفتم: ببخشید شما ساعتی به این رنگ ونشان ندیده اید؟ ازطرف دیگر همراهم فریاد کشید دیر است عجله کن از اینجا دور شویم ساعتم را یافتم. بدون توجه به دوستم نگاههایم خیره به سخنران بود. اولبخند زد وگفت: میدانم سئوال شما چیست. ازکودکی به بیماری کرون)crohn's disease) مبتلا هستم وبجز یک لیوان شیر ویک قطعه نان تست شده اجازه مصرف خوردنیهای دیگر ندارم. درحالیکه همه زندگی میکنند ومن زیست, اما همین زیست بمن یاد داد چگونه زندگی کنم.  تعدادی از دانشمندان براین عقیده اند که کشاورزی بر اثر ازدیاد جمعیت وهمچنین کمبود آب درآینده ای دورتر بسیارضعیف خواهد شد تاجائیکه کم کم انسانها به این نتیجه برسند که بجای غذا هرروز تعدادی قرص مصرف کنند. هوا کاملا تیره وتارشد. آسمان آبی خاکستری ومه آلود شد. اما ماه همچنان میدرخشد. مانند اینکه پیام میدهد که زندگی هربار ازنوع متولد میشود.     

 

15.01.2013

انتشار از: