«جوکر با دیشداشه» یا آنچه آقای بنی طرف ناخودآگاه لو می دهد

باری همانطور که گفتم به زعم لکان «گوینده سخن یا فاعل نفسانی همواره پیام خود را به صورت معکوس از دیگری یا غیر می گیرد». پس حال امیدوارم آقای بنی طرف و دوستان ساده لوح و همزمان بشدت گرفتار حالات خودمداری و قدرت طلبی ایشان یکبار بتوانند خودشان را جای بقیه شهروندان جامعه و ملت ایران بگذارند و از چشم انداز دیگری و یا تحول مدرن ایران به خویش و نظرات افراطیشان بنگرند. یعنی بگویند واقعا آنها چه می گویند، چه عکس العملی نشان می دهند، وقتی یکی به ایشان بگوید من می خواهم سر به تن شما و کشور ایران نباشد

داریوش برادری کارشناس ارشد روانشناسی/ روان درمانگر

 

در میان سه ساحت لکانی یعنی «ساحت نمادین، خیالی، واقع یا رئال» در واقع سخت ترین و بدفهمترین ساحت و بخش، ساحت رئال یا واقع است. ساحت رئال یا واقع به معنای بخش مربوط به واقعیت روزمره یا روزمره نیست بلکه در واقع مرز این واقعیت و  روایات و ساختارهاست. واقعیت روزمره و زبانمند در عرصه ساحت نمادین قرار دارد. ساحت نمادینی مثل واقعیت مدرن یک جامعه اروپای یا واقعیت بحران زده ی ایرانی که بدور یک «هسته ی تهی و رئال» قرار دارد. به اینخاطر نیز ما حضور ساحت رئال را فقط به شکل شکست ساحت و ساختارهای نمادین و به حالت کابوس و «رشد کویر» حس می کنیم. وقتی که برای مثال فروپاشی سنتها یا نظامهای نمادین یا خیالی/نمادین مثل جامعه کنونی ما رخ می دهد و ما با حس بی زبانی، با سرگیجگی فردی و یا جمعی روبرو می شویم و از یکسو نظریات مدرن و عمدتا نمادین برای تحولات روبه جلو، ساختاری و ضروری مدرن نمایان می شوند  و از سوی دیگر نظرات عمدتا خیالی و در پی بازگشت به شکوه خیالی و یا تقلید مدرنیت بر صحنه می آیند،  یا به حالت سوم و بدتر «نظرات افراطی و رئال» و بنیادگرایانه راست یا چپ و غیره بروز می کند. نظرات افراطی که عمدتا سناریو مشابهی دارند، دچار فانتزی یا فانتسم « مورد تجاوز شدن» توسط اعراب در دوران هخامنشی، جهان غرب در دوران انقلاب قبلی و توسط «قوم و ملت فارس» در نزد حالت جدید پان ترک و پان عربش هستد و   در پی جستجوی مقصری برای درد خویش و قتل او و از سوی دیگر در پی لذت محض و بازگشت به یک اصل و مادر گمشده دروغین،  بهشت گمشده پان ایرانیستی، اسلامی یا فعلا قومی و غیره هستند.  اما برای درک بهتر معانی و تحول معنای این ساحت رئال  در نزد لکان بایستی به این اصطلاح مهم لکان درباره ی ساحت رئال توجه کرد. یعنی وقتی که او از «شکلکها و دهن کجی رئال.1»، یا به زبان دیگر از دهن کجی و شکلک هولناک واقعیت  سخن می گوید. یعنی وقتی که واقعیت روزمره یا نمادین، رخدادها و حوادث قبلی یا کنونی به حالت «تحریف شده و شدید واقعیت» در می ایند، آنگاه ما با ساحت رئال و کابوس هولناک روبروییم. بنابراین ساحت رئال یا امر واقع لکانی تعریفی و تصوری بشدت تحریف شده و خشونت آفرین از واقعیت حال یا گذشته است. دو خصلت محوریش از یکسو «تحریف واقعیت» و از سوی دیگر « تمتع کابوس وار و خشونت» است. به قول ژیژک این دهن کجی رئال مثل «ماسک و خنده هولناک»  جوکر در فیلم بت من است که در پشت آن هیچ واقعیت یا سوژه ای وجود ندارد 2 . فقط همین ماسک و خنده هولناک، تحریف واقعیت هولناک است که رو بسوی مرگ و خشونت دارد. پایانش خشونت و رانش مرگ است. زیرا اینجا آنچه حضور دارد، نه یک سوژه یا نظر نمادین و در پی تغییر بلکه « میل دستیابی به تمتع و لذت خشن و در نهایت مرگبار» است.

 

ما امروزه بویژه با این حالت رئال در شرایط فروپاشی  و گسست سیستم دیکتاتوری و سنت، به عنوان «شکلک و دهن کجی هولناک، واقعیت تحریف شده هولناک و خشونت افرین»، در متون و نوشته های پان ترکها یا پان عربهای افراطی و تجزیه طلب و سناریوهای خشونت آفرین و سیاه/سفیدی و ظالم/مظلومی آنها روبرو می شویم، همانطور که در تاریخ معاصرمان از زمان مشروطه تا کنون اشکال دیگر این «ابژه رئال و هولناک» را در حالات حزب اللهیان افراطی و قبلا  پان ایرانیست افراطی دیده ایم و اینها تکرار یکدیگرند و بنابراین در نگاه و ساختارهایشان بناچار بشدت سنتی و گرفتار همان سناریوهای مشابه تجاوز و شیطان بزرگ و قتل دیگری، حل کردن یکروزه همه مشکلات و آوردن پول نفت بر سفره و خوان خویش هستند.

حال نیز دقیقا از این دو چشم انداز «تحریف شدید واقعیت» و «هولناکی و خشونت طلبی» و به سان یک «متن رئال » یا رئال/نمادین بایستی به این دو متن و یا دو بخش سخنرانی اخیر یوسف بنی طرف نگاه کرد. یعنی دید که او برای مثال در بخش اول این متن به نام «نگاهی به حکومتهای عرب، کرد، لر، ترک، گیلک، فارس از  صفویه تا پهلوی (3)»، چگونه از یکسو واقعیت را و تاریخ را وحشتناک تحریف می کند. یعنی برای ایجاد سناریو سیاه/سفیدی خویش نه تنها حکومتهای ملوک الطوایفی دوران صفوی و قبل از آن را به «مملکتها و حکومتهای مستقل» تبدیل می کند، یا مثل متنی قدیمی و دیگر از او این دول محروسه و فئودالی که عبور از آنها یک امر مهم دگردیسی به دولت مدرن و ملت مدرن است،  را به نمادهای اولیه حکومت فدرال مدرن در ایران تحریف می کند، بلکه این سسیتمهای قبیله ای و پیشامدرن را به مفاهیم مدرنی چون «ملل و حکومت مستقل» تبدیل می کند که بعدا به قول ایشان توسط رضاشاه دیکتاتور سرکوب شده اند. پس چه عجب که در این تحریف خنده دار حال شیخ خزئل فئودال و رئیس قبیله به اولین «رهبر مدرن» ملت تحت ستم خوزستان تبدیل می شود و سرکوب قیام او به اشغال عربستان یا خوزستان و سرکوب ملت عرب خوزستان تبدیل می شود. ( طبیعتا این به معنای دفاع از حمله رضاشاه نیست بلکه به این معناست که چرا رضاشاه دیکتاتور و شیخ خزئل فئودال دو روی یک سکه از جهاتی بودند و در عین حال رضا شاه در بیان مدرنیزاسیون دیکتاتورمنشانه خویش از شیخ خزئل فئودال و  قبیله وار  که حاضر به تن دادن به حداقلهای یک سیستم مدرن و قانون اساسی نبودند، لااقل چند قدم جلوتر بود.)

 

اما این تحریف خنده دار تاریخ توسط بنی طرف برای حذف هر گونه پیوند ساختاری و درونی یا پیشامدرن میان این اجزای کشور و مردم ایران هنوز یک «ابژه رئال و هولناک» نبود اگر این تحریف و در معنای روانشناختی «روایت مابعدی یا تحریف مابعدی» وسیله ای برای ایجاد سناریوی اصلی نباشد که همان جنگ ملت تحت ستم و مظلوم عرب بر علیه قوم ظالم فارس باشد و ما این سناریو را در متن او در کجا می بینیم، در آنجا که او این تاریخ نویسان فارس را به «بی شرفی فرهنگی»، به بیشرفان فرهنگی تبدیل می کند. چیزی که به زبان دیگر به معنای آن است که او و دوستانش در واقع در حال دفاع از «شرافت فرهنگی و ناموس ملی خویش» هستند، که آنها پس باشرف هستند و اینجا جنگ و جدال میان باشرفها و بی شرفهاست. اینجاست که با خنده ی هولناک جوکر در متن بنی طرف و با « جوکر در دیشداشه و سربند پان عربی» روبرو می شوی. حال جوکر و خنده هولناکش پان عرب یا پان ترک می شود و بحث مهم و مدرن عبور از  تبعیض قومی و تقسیم قدرت، بحث مهم چیره شدن بر دیکتاتوری از یکسو و از سوی دیگر گذار به وحدت در کثرتی ملی و ساختاری یا فدرال به موضوعی برای پاک کردن ناموس خویش از دست متجاوزگران فارس و غیره تبدیل می شود و همه ی این حرکات برای چیست؟ برای فرار از «ترواما و کابوس فردی و جمعی خویش» که طبیعتا ابتدا نه در خانواده فارس یا بقیه ایرانیان بلکه در خانه و کاشانه قوم و قبیله و خانوادگی ایرانی عرب، ایرانی لر یا فارس و ترک و کرد صورت می گیرد. زیرا اولین و مهمترین تراوماهای ما و ضربات بزرگ جنسی و جنسیتی و  فردی در این محیطهای خانوادگی و اولیه بوجود می ایند. با آنکه همزمان پیوندی گفتمانی میان سرکوب فردیت و جنسیت و حق متفاوت بودن در کل فرهنگ و ملت مشترک و اقوام و بخشهایش وجود دارد. اما آنکه این پیوندها و دردها را بشناسد و از آنها فرار نکند که پان ترک یا حزب اللهی یا شوونیست نمی شود، از مسئولیت فردی یا قومی خویش در سرنوشت فردی یا ملی خویش فرار نمی کند و بدنبال یک شیطان بزرگ یا متجاوز بزرگ نمی گردد، بلکه به عنوان روشنفکر مدرن هم به این ترواماها و ضربات در مقیاس جمعی و ملی و در روابط میان اقشار و اقوام می پردازد و هم به نقد و بیان تراواماها بر اساس تجربه شخصیش در محیط خانوادگی و قبیله ای عربی یا کردی و فارسی و غیره خویش می پردازد و وظیفه روشنگریش را در هر دو زمینه به عنوان روشنفکر مدرن یا سیاستمدار مدرن انجام میدهد. همانطور که چنین روشنفکر مدرنی از هر دید و نظر سیاه/سفیدی، ناموسی، ظالم/مظلومی شرف/بی شرفی و غیره دوری می کند.

 

می توان با کمک فیلسوف بزرگ فرانسوی «دریدا» مشکل متن بنی طرف را از جنبه دیگری نیز مطرح کرد. دریدا در تئوری ساختارشکنانه اش، همانطور که ژیژک در نقدش براو در کتاب «عارضه ات را مثل خودت دوست بدار.4» مطرح می کند، ازین سخن می گوید که « در هر متنی بخشی یا المنتی وجود دارد که در واقع چهارچوب و ساختار آن نظریه، عمل یا متن را می افریند». در این معنا نیز دقیقا المنت «بی شرفی فرهنگی فارسها» در متن بنی طرف آن المنت اساسی است که نشان می دهد متن او نه تنها تحریف واقعیت است، بلکه چرا عاری از هرگونه نقادی مدرن از یکسو و از سوی دیگر دقیقا در پی ایجاد جنگ ظالم/مظلومی و ناموسی است و او خویش را قهرمان ناموس عربی خویش در  برابر متجاوزگر فارس می بیند و دچار یک ساختار هیستریک است. اما همانطور که ژیژک می گوید بایستی این بحث دریدایی را با یک نکته مهم تفکر لکان پیوند زد و آن اینکه «سوژه در همان لحظه که می نگرد، نگریسته می شود و این نگاه شخصیت و حالت او را می سازد.5». به زبان دیگر و با مثال نظریه بنی طرف، این بدان معناست که دقیقا چون بنی طرف به دیگری به عنوان تحریف گر تاریخ و بی شرف می نگرد، بناچار خویش را به نماینده شرافت و ناموس تبدیل می کند و محکوم به تحریف بزرگتر و خطرناکتر تاریخ است. محکوم به آن است که هم قدرت مدرن خویش و متن خویش را اخته بکند و نقش خویش را به عنوان روشنفکر مدرن ایرانی و قومی انجام ندهد و هم دقیقا متن و نگاهش و عملش به حالت رئال و هولناک، به حالت خنده ی هولناک جوکر باشد و مشخصا خشونت و جنگ بخواهد و بیافریند حتی اگر هنوز نداند. اما کلام و متنش او را لو می دهد و نشان می دهد که او به عنوان نماینده ناموس مقدس ملت عرب فردا برای ایجاد ملت و دولت خیالی و برای آزادی کشور تحت اشغال خویش حاضر به چه خشونتهایی است . اینکه با گرفتاریش در این «ساختار هولناک و عمدتا رئال رابطه با دیگران» فردا چه بخواهد و چه نخواهد، اگر واقعا قدرت را در خوزستان به دست اورد، با کثرت فرهنگی و قومی درون خوزستان چه خواهد کرد. چگونه سعی خواهد خاک پاک عرب را از حضور بی شرفان فارس و لر و دزفولی و غیره پاک سازد و پاکسازی اتنیکی و جبارانه راه بیاندازد. زیرا لااقل بنی طرفی که اینقدر از مملکتها و ملل مختلف سخن می گوید، بایستی بداند که بر اساس همان نظریات او می تواند همانقدر لر بختیاری یا دزفولی و دیگر اقوام خوزستانی می توانند خودشان را ملت بنامند که او  و پان عربها می نامد. یعنی در خوزستان ما از منظر او در واقع چند ملت داریم و او همه آنها را همین حالا نفی می کند و فقط خودش ملت است و خوزستان همان عربستان خیالی است و حتما فردا هم چندزنی  رواج جدیدی خواهد یافت، حتی اگر امروز نه بگوید اما گرفتاریش در این ساختار مشهود است و اینکه فردا او بیشتر دیکتاتور محافظه کار خواهد بود تا روشنفکر و رهبر مدرن. همینکه او امروزه برای ایجاد فانتسم خویش حاضر به نفی و پس زدن این همه کثرت در خوزستان است، نشان می دهد که فردا با این کثرت برای بدست آوردن وحدت عربی و مام عربی و عربستانش چه می کند. یعنی دقیقا بنی طرف با این متن حقایقی را بیان می کند که حتی شاید خودش نیز کامل از آن مطلع نباشد. اما موضوع دقیقا همین است که به قول لکان «گوینده سخن،  حرف و پیامش را به شکل معکوس توسط  گیرنده  یا غیر دریافت می کند».  به زبان ساده وقتی به دیگری  وقتی به دیگری می گوییم «بی شرف فرهنگی و متجاوزگر»، پس خودمان بناچار می شویم «قهرمان ناموس و شرف» و می فهمیم چه گفته ایم و می خواستیم بگوییم. یعنی حال آقای بنی طرف از طریق چنین واکنشهایی می فهمد که چه گفته است و چه شده است. چگونه  او سرانجام به یک تجزیه طلب هولناک و ناموسی تبدیل شده است، زیرا حاضر به تن دادن به نقش مدرن  و دوگانه خویش به عنوان روشنفکر ملی و قومی نبوده است بلکه می خواهد مام وطنش را از دست اشغالگران نجات دهد و پاک سازد. شیخ خزئل مدرن و جدید شود و یک مدرنیزاسیون از نوع رضاشاهی و مانند امارات عربی یا دوبی و غیره راه بیاندازد و تمام وقت هم به رضاشاه فحش می دهد و نمی بیند که او و رضاشاه خویشاوندی عمیقتری دارد تا با مباحث مدرن و تحولات مدرن و یا فدرالیسم و تقسیم قدرت مدرن و در چهارچوب ملت مشترک ایران که نیمه دیگر هویتش است..

متاسفانه همین «بخش رئال و هولناک» در نگاه و متن بنی طرف باعث می شود که قدرتهای نمادین او و حتی برخی بحثهای درست او در متنش در نهایت اخته شوند زیرا حتی بحث درستش و اینکه چرا سیستم ایالتی و ولایتی جلوتر نرفت، به وسیله ای برای بیان سناریوی تجاوز ملت خطرناک فارس به ملت مدرن از آسمان افتاده عرب و ترک تبدیل می شود، به جای اینکه همپیوندی درونی میان دموکراسی و تقسیم قدرت یا سکولاریسم را ببیند و اینکه چرا در اینطرف دیکتاتوری حاکم می شود و تحول مدرن دولت مدرن/ملت مدرن به مدرنیزاسیون و دیکتاتوری تبدیل می شود و دقیقا چون دموکراسی و تقسیم قدرت و سکولاریسم همپیوندند، بناچار سمت دیگر نیز به سرکوب تبدیل می شود، یعنی همه جا سیستم تک نگاهی و تمامیت خواه تبدیل می شود. دقیقا او چون حاضر به رفتن این خط و مسیر نقد مدرن نیست، مجبور است خویش و قدرتش را اخته بکند، به تحریف هولناک تاریخ دست بزند، یا مثل متنی دیگر از او  « حتی دولت جمهوری اسلامی را در چنگ ملت فارس و در پی سرکوب باصطلاح ملتهای دیگر بداند.7» که این دیگر چنان خنده دار است که حتی نمی توان آن را جدی گرفت و از ایشان سوال کرد، اخر با کدام نمادهای اقتدار اقتصادی، سیاسی، با کدام قدرت گیری نمادهای باصطلاح فارسی چون چهارشنبه سوری یا عید و غیره، یا ادیان باصطلاح ایرانی از این حرفها می زنی. این سوال کردنها بی مورد است، زیرا هم او می داند و هم بقیه می دانند که بدبختانه موضوع چیست. یا معلوم نیست که آقای بنی طرف یادش رفته که حتی نوع لباس پوشیدن روحانیت ایرانی و با عبا و سربند و علاقه شان به زبان عربی و اسلام و عید قربان و غیره بیشتر به ایشان و پان عربها شبیه است تا به اصطلاح به قوم فارس.

 

مطمئنا در چنین مواردی همیشه برخی دوستان ساده لوح یا  برخی هواداران پان ترک یا پان عرب سریع فریاد می زنند اما او نگفته است که تجزیه می خواهد، یا غیره، پس نمی توان با او اینگونه برخورد کرد. خوشبختانه حتی برای این تلاشهای برای فرار از واقعیت و  ندیدن اصل موضوع یا سرپوشی بر آن، ما حال متن دوم سخنرانی آقای بنی طرف را داریم. زیرا حال آقای بنی طرف در حین سخنرانی حتما پرشورش و در متن دومش به نام « جنبش های ملی و شکل نوین دولت – ملت در ایران و جهان پیرامون (6)»، بدون آنکه باز کامل بخواهد که حرفش را بزند اما دقیقا حرفش را داد می زند. زیرا این متن دوم دیگر اشکار شدن آن چیزی است که آقای بنی طرف و هر پان ترک یا پان عربی می خواهد بگوید و معمولا از روی محافظه کاری نمی گویند. اما خوشبختانه اینجا آقای بنی طرف از یکسو کمی بیشتر حرف دلش را می زند و از سوی دیگر هر چه بیشتر رو می شود که چه می خواهد. یعنی کافی است که آنچه را دید که ایشان اینجا  رک و راست و با اعتماد بنفس جالبی می گوید و از طرف دیگر به «لحن کلام» و «جملات و تمناهای نهفته در لابلای» کلام توجه کرد تا با چنین سناریوی از یک سو هولناک و از سوی دیگر بس مسخره و عاری از هر گونه درک درست سیاسی و مدرن روبرو شد. و جالبی کار این است که حتی لازم نیست که برای دیدن این لحن و اصل موضوع روانشناس بود، بایستی فقط کمی دقیق خواند و لحنش را لمس کرد.

زیرا در هر جمله و پاراگراف این متن دقیقا مشخص است که بنی طرف و پان عربها چه می خواهند. آنچه که بنی طرف و پان عربها در این متن نمی خواهند کامل بگویند و با این حال ناخواسته آن را داد می زنند، این سخنان و طرح مشخص است:

 « ما نیز مثل دیگر ملل تحت ستم ایران، خواهان تجزیه و استقلال عربستان و یا چسبیدن به کشورهای عربی دیگر هستیم حتی به بهای یوگسلاوی شدن ایران. اما فعلا و متاسفانه شرایط داخلی و بویژه خارجی به نفع تجزیه و استقلال ما نیست.  تحت این شرایط نامساعد و  با کلمات شخص  آقای بنی طرف « گزینه تفکیک (یا همان تجزیه و استقلال) منتفی نیست اما فرایندی است که  نیاز به پیش شرطهایی دارد که به دشواری در منطقه فعلا قابل تحقق خواهند بود. سه حالت برای پاره پاره شدن ایران وجود دارد: جنگ جهانی، اشغال ایران یا جنگ داخلی.5.». اما بقول آقای بنی طرف و به زبان بیزبانی اما مشخص «بدبختانه» هیچکدام ازین راه حلها فعلا ممکن نیستند.نابراین تجزیه بدبختانه برای ایران یک خطر فوری نیست اما سایه اش می ماند برای روز انتقام. سپس ( و جنبه خنده دار موضوع اینجاست) آقای بنی طرف برای اینکه این مسیر استقلال و تفکیک را فراهم سازد که با جنگ داخلی و غیره نمی شود، از همه می خواهد که بایستی از ابتدا در قانون اساسی مدرن ایران «حق تعیین سرنوشت به ملل تحت ستم درون ایران» داده شود و سپس پس از پنج سال حکومت فدرال یک رای گیری گذاشته شود که چه ملتی می خواهد جدا شود یا نشود.»

 

اینجاست که فقط می شود به این سناریوی هولناک و مضحک فقط با طنز جواب داد و گفت آقای بنی طرف شما که هنوز حتی مباحث مهم مدرن مثل مسئولیت فردی یا جمعی، قومی و غیره در برابر تاریخ و وضعیت کنونیتان را یاد نگرفته اید و فقط می گویید «می خواهیم، می خواهیم»، فقط به ما ستم شده و فارسها خوش گذرانده اند، می گویید می خواهیم جدا بشیم، حتی به بهای یوگسلاوی شدن ایران و چون نمی شود، حال شما اول باید به ما حق تعیین سرنوشت بدهید و بعد هم بعد از پنج سال حکومت فدرار بگذارید رای بگیریم. در این وسط نقش و مسئولیت شما و هزینه شما، قدم شما برای ایجاد این سیستم دموکراسی، فدرال، برای ایجاد این بسترهای مدرن و تحقق گفتمان مدرن ملت ایران و دولت مدرن ایران و  جامعه شهروندی چیست؟ چگونه می خواهید  دموکراسی و حکومت فدرال داشته باشید بدون آنکه خویش را بخشی از دولت و ملت ایران و مشترک بدانید و در کنار دیگران و به عنوان «شهروندان مدرن و متفاوت ایرانی و یک ملت مشترک»، اعتماد و بستر برای تحولات بعدی بوجود بیاورید  در این مسیر عمل و رفتار بکنید. بدون اینکه تن به قانون و همپیوندی ملی و شهروند و بهای تحول مشترک بدهید. مانند شهروندان مختلف سویسی و بلژیکی و غیره که هی بدون آشنایی به مباحث و تاریخ فدرالیسم آنها ازشان به عنوان مثال دم می زنید و نه چون مثل حالت شما و متن تان به حالت یک مستاجر به زور که منتظر است خانه اش را با ا نتقام پس بگیرد. چگونه می خواهید با این شیوه برخورد و این حالت خشن و مسخره کمک بکنید که اصولا سیستم شهروندی و همپیوندی ملی و شهروندی و بسان وحدت در کثرتی، پایه های دموکراسی و سیستم تقسیم قدرت یا فدرال، یا مباحث شهروندی چون حقوق و برابری زنان، همجنس خواهان یا دگرجنس خواهان، عبور از سنتهای قبیله ای و خانوادگی در میان اعراب ایرانی یا در خوزستان و در میان دیگر اقوام ایرانی هر چه بیشتر صورت بگیرد تا بعد بشود گامهای بعدی در مسیر فدرالیسم یا تقسیم قدرت را برداشت.  چگونه می خواهید یکروزه یا در پنج سال و بدون هزینه حکومت فدرال با هفت زبان در کنار زبان رسمی که دوستش ندارید، بوجود آورید،  بدون اینکه گام به گام همزمان بر مقاومتها و سنتهای غلط قبیله ای یا ملی و ساختارهای غلط چیره شوید،  اعتماد و دیالوگ و چالش ایجاد بکنید و گام به گام تحول ایجاد بکنید.بدون اینکه قدم به قدم مثل مردم یا ایالتها در سیستمهای فدرال در کشورهایی چون آلمان و سویس و غیره هر چه بیشتر مسئولیت به عهده بگیرید و مالیات برای استقلال و خودرهبری بیشتر بپردازید. با کدوم ساختارها و پول و بدون کدام هزینه می خواهید این دنیای خیالی و دروغین را بیافرینید و یکدفعه پول نفت را به مردم عرب برگردانید، آخر تا کی بایستی این حماقتها و دروغها را تکرار کرد. نمی بینید که شما دقیقا تکرار همان سیستمی هستید که از او باصطلاح متنفرید و بناچار مثل آنها دروغ می گویید و وعده دروغین می دهید. تازه چگونه می خواهید این تغییرات اساسی و قبول حق استقلال را در جامعه ایران و قانون اساسی وارد بکنی، آنهم بدون اینکه هیچ حس اعتماد و پیوند هویتی میان خودت و دیگر بخشهای ایران و به عنوان یک ملت مشترک احساس بکنی. یعنی چطور می خواهی حتی از تاریخ و حرکت گام بگام و سنگین دول فدرالی چون سویس، بلژیک و آلمان و غیره بپری و یکدفعه فدرال بشی، بدون اینکه بها بپردازی و مسئولیت قبول بکنی و از طرف دیگر بدون اینکه مثل این شهروندان و ملیتهای مختلف دول مدرن خودت را به عنوان سویسی یا دانمارکی و بلژیکی یا آلمانی و غیره حس بکنی و بدون اینکه هویت مشترک ملی و مشترک داشته باشی؟

 

آقای بنی طرف گرامی  و همولایتی خوزستانی فعلی که فردا گردن مرا می زنی! شما دقیقا به خاطر این سناریوی خیالی/ رئال، دروغین/ هولناک است که مجبورید مثل حزب اللهی قبلی و یا پان ایرانیست قبلی نظراتتان تلفیقی از برخی کلمات مدرن همراه با خیالات نارسیستی دروغین و ناممکن و بازگشت به خویشتن ناممکن است، همراه با تشنگی انتقام و قدرت. ازینرو چیزهایی مثل اصل مارکسیستی حق تعیین سرنوشت را با فدرالیسم براحتی و بدون شناخت پیوند می زنی و نمی بینی که در مجموع کشورهای فدرالی که هر کدام برای مسیر فدرال و تحول فدرالشان سالها و دهها سال زحمت کشیده اند، چندتا واقعا در قانون اساسیشان حق تعیین سرنوشت وجود دارد و چرا اکثرا ندارند و آن اقلیت بسیار اندک چرا به اینکار دست زده اند و چرا این تحول مهم در این کشورها بدون رشد هر چه بیشتر دموکراسی و وجود یک حس ملت مشترک ممکن نبوده است. زیرا دموکراسی و تقسیم قدرت یا فدرالیسم شهری، اتنیک و یا ایالتی پیوند تنگاتنگ با یکدیگر دارند. همانطور که دیکتاتوری و سرکوب حقوق شهروندی یا کثرت گرایی در هر شکلش پیوند تنگاتنگ دارند. همانطور که در جهان و ملت خیالی عربستان شما با این سناریو و وضعیت، با این تحریف هولناک بایستی هر لر یا دزفولی و غیره از همین حالا بساطش را جمع کند وبرود وگرنه دچار پاکسازی اتنیکی می شود.

 

اآقای بنی طرف عزیز  اما خوشبختانه همانطور که خودتان نیز در متن گفتید این حرفها فعلا و  «در واقع کلا» خیال باطل است. مگر اینکه جنبش مدرن ایران باز بخواهد از تاریخش درس نگیرد و خطای سوم  را انجام دهد و به تکرار وهم و فاجعه به شکلی نو و این بار جنگ قومی بپردازد. باشد که این نقد کمی به این دوستان و شهروندان ایرانی چون آقای بنی طرف و دیگران نشان دهد که واقعا چه می گویند و چه می طلبند،شاید آنگاه خواستهای مدرن و زحمتهای مدرن آنها بر این بخش خودشیفته و خشونت طلب و سنتی چیره شود و هر چه بیشتر آن شوند که باید باشند، یعنی به روشنفکر و سیاستمدار مدرن و ملی/قومی کشور ایران و ملت ایران تبدیل شوند و به رشد دموکراسی و تقیسم قدرت در هر شکلش یا در شکل فدرال و ایجاد یک وحدت در کثرت ساختاری و هویتی کمک رسانند. زیرا این چیزی است که تحول مدرن و ضرورت تحقق گفتمان همپیوند «دولت مدرن واحد و متکثر، ملت واحد ایرانی ورنگارنگ، فرد و شهروند ایرانی  متفاوت» از ما می طلبد.

 

باری  همانطور که گفتم به قول لکان «گوینده سخن یا فاعل نفسانی همواره پیام خود را به صورت معکوس از دیگری یا غیر می گیرد.8». پس حال امیدوارم آقای بنی طرف گرامی و دوستان ساده لوح و همزمان بشدت گرفتار حالات خودمداری و قدرت طلبی ایشان یکبار بتوانند خودشان را جای بقیه شهروندان جامعه و ملت ایران بگذارند و از چشم انداز دیگری و یا تحول مدرن ایران به خویش و بحث بنگرند. یعنی بگویند واقعا آنها چه می گویند، چه عکس العملی نشان می دهند، وقتی یکی به ایشان بگوید من می خواهم سر به تن شما و کشور ایران نباشد، هیچ هویت مشترکی هم با شما ندارم ولی مجبورم اینجا باشم و برای اینکه باشم بایستی اول بگی حق دارم بروم و بعد هم  پس از پنج سال رفراندوم بگذاری.. واقعا آنها چه عکس العملی نشان می دهند؟  زیرا عکس العمل مشخص است و مطمئنا حتی برای دوستان فعلا کم سواد و تشنه قدرت و حکومتی چون بنی طرف و افراطیون پان ترک، پان کرد و پان عرب دیگر این جواب قابل رویت است. زیرا جواب این پیام در خود این سخن و پیام نهفته است که حال به شکل معکوس و  از طرف خواننده و یا ملت ایران به سوی ایشان برمی گردد تا بشنود که چه گفته است. یعنی طبیعتا جواب چنین پیامی به زبان طنز چیزی جز این نخواهد بود که بگوییم : «آقای بنی طرف....»

 

ادبیات:

1-2--4-5-Zizek- Liebe Dein Symptom wie Dich selbst. S. 104-33-34

3/ لینک مطلب یا سخنرانی اول آقای بنی طرف

http://www.iranglobal.info/node/17262

6/ لینک مطلب یا سخنرانی دوم آقای بنی طرف

http://www.iranglobal.info/node/17507

 7/

http://www.iranglobal.info/node/16601

 

 8/ مقدماتی بر روانکاوی لکان. دکتر موللی. ص. 43

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من ننوشته بودم ا اکبر محمودی توهین کرده بلکه حامد ایرانی که این مقاله را که قبلا هم در ایران گلوبال درج شده بود همراه یادداشتی وتیتری که خود انتخاب کرده بود ؛ از نظر من توهین امیز بود ؛ مقاله عدم انتشار خورد حامد ایرانی تلفنی تماس گرفت وگفتم یادداشت و تیتر کمی نا مناسب است که اگر این دو حذف شود ؛ مقاله مجددا منتشر خواهد شد ؛ اینکار انجام دادم و بعد یکی از اعضای مدیریت مطرح کرد که مقاله اکبر محمودی قبلا در ایران گلوبال منتشر شده بود و طبق ائینامه سایت ؛ مطالب تکراری عدم انتشار خواهد خورد ، مجدا نوشته ایشان عدم انتشار خورد

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای توکلی! بی زحمت توهین های آقای اکبر محمودی را لیست کنید تا ما هم ببینیم. اگر کسی این وسط به دیگران توهین کرده باشد، آن فرد کسی جز داریوش برادری نیست. خواهشن این یکی کامنت را سانسور نکنید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب محمدرضا باوی ګرامی، حل یک معضل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بمانند یک مسْله ریاضی نیاز به استفاده از فرمول و رسیدن به راه حل های منطقی دارد، لذا با استناد به یک و یا دو مطلب، از یک و یا چند نویسنده، و آنهم در دنیای مجازی نمیشود به قضاوت نشست و سرنوشت یک ملت را به آن ګره زد. شما در نظرتان نوشتید« من هم مقاله جناب آقای برادری را خواندم اما در آن همه چیز مشاهده کردم الا استدلال علمی و تجربی». امیدوارم اینکه شما از یک مطلب، استدلال علمی و تجربی مشاهده ننمودید، دلیلی بر تبعیت دیګران از شما، حذف کلیه باورهای نویسنده و یک نوع خود شیفتګی نباشد.
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
حامد عزيز، مقاله محمد اكبري به دليل توهين عدم انتشار خورد ،ما با نقد داريوش برادري مشكلي نداريم ، مقاله مي بايد از جانب شما و يا نويسنده أديت شود

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب آقای رضا اسدی من هم مقاله جناب آقای برادری را خواندم اما درآن همه چیز مشاهده کردم الا استدلال علمی وتجربی !!!
مقاله هم همان موضوع همیشگی تخریب شخصیت مخالف و عدم مناقشه صحبتهای مخالف را یدک میکشد
در تمام مقاله یکبار هم به صحبتهای آقای بنی طرف با استدلال علمی پاسخ داده نشده است فقط شخصیتش بطور ناشیانه مورد
هدف قرار گرفته است آنهم با اتهامات تکراری تجزیه طلب و قبیله گراو قوم گرا !!!
دوست عزیز من دوره استعمار و استثمار و قیمومیت از مدتها پیش از این به پایان رسیده است و ایران که کشوری است متشکل از قومیتهای مختلف هم از این موضوع مستثنی نیست یا باید راه حلی برای این مشکل پیدا کرد یا سرنوشتی مشابه یوگسلاوی سابق خواهیم داشت ( در آنجا هم همه قبیله گرا و نادان و تجزیه طب بودند و صربها باهوش و دانشمند با استدلال علمی وتجربی !!!!)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب برادری، استدلال ها و استنتاج های علمی و تجربی شما برای بیشترین نظردهندګان مخالفتان قابل درک و فهم نیست، چرا که آنها در وادی باورهای قبیله ای، عشیره ای و فرقه ګرایی خودشان غرق هستند و در ذهنشان جایی برای درک و فهم آموزه های نوین و سمبلیک باقی نمانده است. متاسفانه فضای سایت ایرانګلوبال را در مدیریت و کنترل نظرات به سمت و سوی اهداف خودشان، به صورتی اشغال نموده اند که کمتر کاربر و نویسنده ای ریسک دهان به دهان شدن با این افراد بدون نام و نشان را می نماید و به خود زحمت نوشتن مقاله و نظر در متقاعد نمودن آنها را نمیدهد.
تصویر مرحوم مسؤل سابق کامنتهای ایران گلوبال

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب عامری لطفا یک بار دیگر کامنت خودتان را تا آخر بخوانید تا بدانید که چه توهین هاییی کرده اید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من دیروز اینجا نظرم را نوشتم, چرا منتشر نکردید. نه توهین داشت نه هیچ چی, لابد به مذاقتون خوش نیومد چون حرفهای نویسنده با کلاستان را بردم زیر سوال

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با سپاس از این مقاله اما یک نکته طنز دیگر نیز در نوشتهای جناب بنی‌ طرف مستتر است و آن استناد به سخنان مرحوم بازرگان (ما شاید آخرین گروهی باشیم که معتقد به فعالیت سیاسی هستیم) و انطباق آن با خواسته‌های تمسخر آور خود است (ما شاید آخرین گروه ها و اشخاصی باشیم که معتقد به حل مساله ملیت ها در چارچوب ایران ایم). و دقیقا در پاراگراف بعدی هنوز هیچی‌ نشده حرف استقلال و تجزیه رو پیش میکشه و این جمله رو می‌نویسه "پیشنهاد من این است که ما 5 سال در ایران نظام فدرال داشته باشیم و سپس با همه پرسی، نظر ملیت ها را بپرسیم که چه می خواهند: ادامه فدرالیسم یا استقلال. این یعنی حق تعیین سرنوشت" و از همه اینها فکاهیتر انتشار این نوشته در سایت‌های تجزیه طلب پان ترکی و پان عربیست که علنا سخن از تجزیه کشور میزنند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
باز هم بازی با کلمات و اصطلاحات و ادای روشنفکری و استفاده ازالفاظ قلنبه جهت القای علم و دانش و بزرگی نویسنده متخصص و خبره !! جالب است که این اقایان روشنفکروالا مفام که القابی مانند دکتر و کارشناس و ... را یدک میکشند .... ( در آن واحد هم دموکرات هستند و لیبرال هم فاشیست و تمامیت خواه و توتالیتر ) مانند آن دکتر والا مقام و روشتقکر بزرگوارفارس زبان که عمری را درفرنگ وبلاد دموکراسی وحقوق بشرصرف علم آموزی وتحصیل و کسب اصول انسانیت کرده بود بعدها جهت تطبیق تمامی اصول مزبور !! در کتابخانه های لندن هر جا در کتابی نامی از قرهنگ عرب می یافت صفحه آن را پاره میکرد و میجوید !!!!!!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
"مجبورم اینجا باشم و برای اینکه باشم بایستی اول بگی حق دارم بروم و بعد هم پس از پنج سال رفراندوم بگذاری....طبیعتا جواب چنین پیامی به زبان طنز چیزی جز این نخواهد بود که بگوییم : «آقای بنی طرف....»"
جناب کارشناس ارشد روان شناسی... مردانی امثال شما در طول تاریخ با چنین مغلطه سازی و پیچاندن "علمی" حقیقت حق زنان را پایمال کردند و می کنند. این حرف شما دقیقا همان استدلال مرتجع و پوسیده قدرت مداران جامعه مرد سالار است که ادعا می کنند با ندادن حقوقی که زنان مطالبه می کنند در واقع کیان خانواده را حفظ می کنند و اساس جامعه همه هم و غمشان است (و گرنه که مردان بیچاره و بدبخت نیت پلیدی ندارند و اصلا در این ما جرا ذینفع نیستند) در حالیکه ناگفته پیداست که چنین لجاجتی بر سر عدم اعطای حقوق زنان فقط و فقط ریشه در گفتمان عقب مانده مردسالار دارد که در پایمال کردن حقوق زن حفظ فدرت و سلطه مردانه را میجوید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
هومن:مشکل در عیلام بخصوص سوزیانا ولرستان مقاومت بخش هایاز مردم غیر شهری لر و عرب ونیز شیعیان شوشتر و دزفول و ...در برابر نهاده های تمدنی وشهری است با اینکه در سرزمینی زندگی میکنند که سابقه دیرین تمدن وشهریگری دارد هم لر ها هم عرب های عیلام شمالی وجنوبی وغربی هنوز درگیر ساختار های زندگی حتی ماقبل روستایی وکوچرویی هستند فرد خودرا خانواده خودرا و قبیله وطایفه خودرا حق وخدا میداند وحاضر نیست هیچ محدودیت سوسیال وملی را برین خودخواهی بپذیرد این افراد خودرا مرکز جهان میدانند وحاضر به پذیرش هیچ فرهنگ متمدنانه ای بخاطر عصبیت قبیله ای خوشی نیستند رفتارهای قبیله ای قدیمی ومربوط به دوران کوچرویی وغارتگری

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
""" یک پیاله روانشناسی‌ با چاشنی سیاست """ چرا هیچ چیز آنطور که هست نیست """"، دیر زمانی‌ در این جامعه عقب مانده، گفتمان حاکم، گفتمان انتقال ارزش‌های قدرت بوده است، به همین دلیل ذهنیت فرم گرفته در این جامعه، یک ذهنیت قدرت مدار است و به همین جهت، فضا ئی به وجود آمده که جز "" گفتمان قدرت محور "" توان شناخت عرصه‌های جدید را ندارد. این گفتمان، به وسیلهٔ تحولات پیرامونی ایران به چالش کشیده شده، وقتیکه شما داخل این گفتمان نیستید، نیازی نیز به رعایت قواعد بازی این گفتمان ندارید و درست در اینجاست که گسست ملی‌ خود را به شکل حامیان "" نیروی متمایل به مرکز "" با طرفداران "" نیروی گریز از مرکز """ به رخ میکشد.