آيا دمکرات بودن آنست که هرکسي هر چيزي را بگويد بپذيريم

گویند من تا آن جا آزادم که آزادی دیگری آغاز می شود ویا من به آن اندازه دمکراتم که هر چه برای خودم می خواهم، غیر از مرگ، برای دیگری نیز می خواهم. این ها ساده ترین و عادی ترین تعریف هائی ازآزادی ودمکراسی هستند

 

باتأسف بایدگفت که درمکالمات روزمره، واژه های دمکراسی و آزادی را همانند نقل و نبات مصرف دارد و ما به کارشان می گیریم، بدون آنکه کوچکترین توجهی به محتوا ومفهوم آنها داشته باشیم. در دنیای متمدن و پیشرفته، عادت بر این است که گفته شود، عقیده آزاد است، و آدم هر چیز غیر منطقی را هم که بیان کند، باید به آن احترام گذاشت در غیر آن صورت انعطاف پذبر ودمکرات نخواهید بود. متأسفانه بکارگیری شفاهی دمکراسی و آزادی انسان، مد روز شده است و هرکسی هر جوری که بخواهد رفتار می کند، اگر این رفتار به زیان جمع و حتا اگر قرون وسطائی و ضد بشری هم باشد و یا اصلا مفهوم دمکراسی و آزادی و مکان و زمان بکار گیری آنها را درک نکرده باشند، باز همان است!

گویند من تا آن جا آزادم که آزادی دیگری آغاز می شود ویا من به آن اندازه دمکراتم که هر چه برای خودم می خواهم، غیر از مرگ، برای دیگری نیز می خواهم. این ها ساده ترین و عادی ترین تعریف هائی ازآزادی ودمکراسی هستند. اگر خوب دقت شود، نباید برای انجام هر عمل غیر انسانی، بر واژه های دمکتراسی و آزادی تکیه نمود و آنها را سوء تعبیر کرد. برای نمونه دربرابر هر اعمال فاشیستی سکوت نمود، یعنی در برابر کسانی که ادعا دارند که: "من نوعی آزادم و هر کاری دلم خواست، انجام خواهم داد"، از ترس برچسب چیزی نگفت. یک نکته را باید بدانیم، بنا بر تعریف فوق، درآن جائیکه آزادی دیگری آغاز می شود، آزادی من نوعی پایان می یابد. در حالی که در عمل این طور نیست، اگر کسی به روش غیر منطقی و غصب آزادی دگری اعتراض کند، بلافاصله تهمت غیر دمکرات بودن بفرد می زنند! اخیرا درسایت خانم مبارز، آزاده سپهری، مطلبی را خواندم، دررابطه با اظهارات آقای درویش پور که گویا ایشان درمورد دمکراسی اظهارنظر کرده اند. خانم سپهری نقدی کوتاه ومنطقی، با یادآوری بخشی ازیک نوشته خود، آورده است که بسیار درست است، مبنی براین که: "آیا دمکرات بودن به این معنی است که ما به هرعقیده ای احترام بگذاریم؟ پس چرا ما در همین کشورهای اروپایی، حاضر به تحمل فاشیست ها نیستیم؟ چرابه آنها این اجازه را نمی دهیم که با سمبلهای فاشیستی چون صلیب شکسته در ملاء عام ظاهر شوند؟ آیابین اسلام وفاشیسم فرقی وجود دارد؟ اسلام هم مثل فاشیسم یک ایدئولوژی شدیدا ضد بشری ست. زن را انسانی ناقص می داند (نصف مرد) و هیچ حقی برای او قائل نیست. اسلام عدم تحمل دگر اندیشان را تبلیغ می کند و حتی قتل شان را واجب می داند (مثلا در مورد کفار یا کسانی که از اسلام روی برگردانیده اند). آیا قصاص و سنگ سار چندان فرقی با سوزاندن انسان ها درکوره های آدم سوزی دارد؟" بدون شک در این نوشته که نقل قول کردیم، پرسشهای بسیار بجائی مطرح شده اند وانسان را وا می دارد به اندیشیدن درباره آنها. گویا نویسنده محترم آقای درویش پور در تعریف واژه دمکراسی در مطلبی و بکار گیری عملی آن، بهر دلیلی، به مشاطه گری پرداخته اند که به نظر من این خود یک نوع کم توجهی به چنین مقایسه ها است. اگر واقعا اینطور است؟ پس باید کمی بیشتر به تعریف ها دقت کنیم. من در واقع مطلب آقای درویش پور را نخوانده ام، لذا بیش از این نمی توانم اظهار نظر کنم. اما اگر تعریف ایشان از دمکراسی همان باشد که "هر عقیده ای آزاد است". پس پرسشهای خانم سپهری بسیار منطقی اند وباید روی آنها فکر کرد. لذا آقای درویش پور باید تجدید نظری علمی در بر داشت خود از دمکراسی بنماید.

 آرزو دارم یک روزی همه مبارزان، یعنی همه مردمان ملتهای ایران قادر به تجزیه و تحلیل این واژه های بسیار مهم باشند و ما آنهارا آنطور که هستند درک کنیم و بکار گیریم، نه فقط برای توجیه گری و مطرح شدن در جامعه و بدون توجه به تعیین معیار درست و حدی قایل شدن برای هر عملی. در غیر آنصورت چیزهای تلخ و زیان بخشی را که آزموده ایم باز هم با سوء تعبیر ازاین واژه ها، خواهیم آزمود و این کار معقولی نخواهد بود! استعمال این واژه ها در زندگی برای همه اتفاق می افتند و با آن در مراحل مختلف برخورد می کنیم، وای بحال آن روزی که انسان فقط بپرسد، مثلا چرا یک خانمی روسری می بندد؟ یا چرا

                       

زنان عزادار شركت كننده در مراسم عاشورا

بعضی ها، باقمه و تیغ و زنجیر به سر و پشت خود می زنند؟ اگر این پرسشها مطرح شود بلا فاصله دربرابر انسان موضع می گیرند و انسان را به غیر دمکرات بودن و مخالف با آزادی متهم می کنند. دراینجا طرح مثالی زنده خالی از فایده نیست. من هرسال، درنشستهای جانبی سازمان ملل بخش حقوق بشر، شرکت می کنم. در این نشستهای جانبی گاهی با برخی ازمدافعان حقوق بشر ازکشورهای مختلف روبرو می شوم. روزی باخانمی بظاهر اسلامی که باهفت قلم آرایش کرده، در حالی که صدا کردن زینت آلات پا، در اسلام حرام است تا چه رسد به آرایش و لباسهای زیبا و زرق وبرق دار اما با روسری، مواجه شدم. اتفاقا ایشان در میز کامپیوتر در سازمان ملل رو بروی من نشست و من به او باتعجب نگاه کردم. او گویا فوری متوجه شده بود که چرا من به او نگاه می کنم، نه بخاطر زیبائی اش، بلکه بخاطر شیوه لباس پوشیدن اش. معمولا خانمهای مدرن مسلمان عرب، بویژه در اروپا که آزاد ترند، اگربه آنها نگاه کنید، اغلب زود عکس العمل نشان می دهند. این خانم مدرن رو بروی من، با لبی خندان، گفت: چرا به من نگاه می کنید؟ گفتم ببخشید من در تعجبم که خانمی مدرن مانند شما با وصف هفت قلم آرایش و مدافع حقوق بشر، رو سری بسر دارد؟ این بار اوبجای این که باهمان چهره باز وخندان بگوید: این رسم ما است و من عادت کرده ام، خیلی جدی و با صورتی در هم رفته گفت: عقیده آزاد است مگر نه؟! مگر اسلام چه عیبی دارد؟ در پاسخ او خیلی مؤدبانه گفتم: ببخشید، بنده جسارت نکردم که اسلام عیبی دارد، اما حالا که مسئله اسلام مطرح است و گویا شما مسلمانید، مایلم بپرسم: آیا قرآن مجید را خوانده اید؟ او باخشم گفت: آری مگر در قرآن مجید چه نوشته که شما ازآن خوشتان نمی آید؟ درحالی که من هیچ نگفته بودم که ازاسلام  و قرآن مجید خوشم نمی آید. درپاسخ ایشان گفتم: عذر می خواهم خانم؛ اولا من هیچ مخالفتی با هیچ مرام وعقیده ای که ضد انسانی نباشد، ندارم. دوما بنده مخالف آن هستم که انسان هرچیزی را چشم بسته بپذیرد یا رد کند. بعلاوه من بسیار خوشحالم که آنچه درقرآن مجید نوشته شده خوانده و فهمیده شود. اما با تأسف باید بگویم که شما به عنوان یک زن مدرن آن را نخوانده اید یا اگرخوانده اید نفهمیده اید. می بخشید که اینگونه جسارت می کنم. این بار بجای این که واقعیت را بپذیرد به حاشیه رفت و با خشم گفت: من عرب هستم و قرآن مجید را به زبان محمد پیامبر، خوب خوانده ام. علاوه بر این عقیده آزاد است وشروع کرد به توهین که من ضد دمکرات و ضد اسلام هستم و دیگر اجازه نداد که بگویم: متأسفانه باید گفت: آن طور که نشان داده می شود، اسلام ضد دمکرات ترین آئین درجهان است و غیره. خوب در این مورد این خانم مدرن عرب، که بعدها متوجه شدم، از کشور سومالی است، خودرا دربن بستی سخت می دید، لذا با غیردمکرات ترین شیوه برخورد، عمل کرد و خود را از مخمصه رها نمود. متأسفانه این شیوه بر خورد بیشترین اسلامیون روشنفکر است و اگر کسی دوستانه، این نوع پرسشهارا فقط مطرح کند، با او رفتاری خشن می شود و در میان عوام حتا تهدید به مرگ هم خواهد شد. لایق ذکر است که این موضوع عمومیت ندارد و من به آن عمومیت نمی دهم. استثناء هم هست، بعضی از مترقیون اسلامی آن را پیراهن عثمان نکنند! منظور بنده بیشتر افراطیون اسلامی است.

اکنون، من نیز پرسشهای دیگری را به پرسشهای نقل قول شده، می افزایم که چرا در برخی موارد بعضی ها، مانند قمه زدن و زنجیر زدن و گل مالیدن به سر و صورت خویشتن، خود آزاری می کنند؟ و چرا در مورد حجاب زنان (نیمی از جامعه) آن قدر سخت گیری می شود؟ در حالی که حجاب مردان هیچ رعایت نمی شود! برای توجیه گری، می گویند: این اعمال آدم را به بهشت نزدیک می کند! خوب، چرا برای نمونه خود آخوندها این کار ها را نمی کنند؟ آیا آنها تافته جدا بافته هستند؟ اگر این اعمال اسلامی است و آدمها را به بهشت نزدیک می کند، پس باید آخوندها نیز برای نزدیک شدن به بهشت این چنین کاری را بکنند و گر نه، تبلیغ گل بر سر گرفتن و قمه زدن و زنجیر زنی فقط برای عوام فریبی است. معمولا در اسلام نباید فرقی بین معتقدین عادی و حتا امامان و پیامبران باشد، تا چه رسد به یک آخوند معمولی. در این باره خود پیامبر گفته است که "من یک آدم عادی هستم" (نقل بمعنی). بهرحال رواج یک فرهنگ ارتجاعی و تابع محض در آوردن و خود را خوار نمودن از وظایف ملاهای این نوعی است که باید بظاهر گریه کنند و روزی چندین بار شفاها بگویند: مثلا "من خاک پای پیغمبر و امامان را می بوسم و قربان و صدقه آنها برود که درمیان عوام عادت شود، تاجائیکه این مردم ساده دل گل برسر بگیرند، رعایت حجاب بکنند و قمه و زنجیر بزنند. بعضی اوقات این کار را تاحد مرگ و یا ناقص العضو کردن خود، ادامه می دهند.

 

                          عزادارانی که به سر و صورت خود گل مالیده اند                                آخوندهائی که در ایام آشورا اشک تمسا می ریزند

حالا بفرض، همه چیز درست باشد. و آخوندها آدمهائی هستند، فقط برای موعظه کردن نه کار دیگر. در اینجا اگر چه خدای محمد، فرقی بین انسانها نگذاشته است، اما ما این نا برابری را می پذیریم، ولی در عین حال می گوئیم انسان باید طبق آیات قرآن رفتار کند، نه یک بام و دو هوا. یعنی هر انسان بی طرفی در این میان می پرسد: چرا مثلا فقط مردها لخت می شوند و پشت وسر خودرا زخم می کنند؟ چرا به زنها این اجازه داده نمی شود که دراین کار، اگر درست است، شرکت نمایند؟! مگر آنها بنده خدا نیستند و نباید در همه کارهای نیک برای رضای خدا، شریک شوند؟ اگر فقط برای رعایت حجاب اسلامی است و بی حجابی بد است، این خدای در اینجا نا عادل درسوره النور آیات 30 و 31 رعایت حجاب را برای زن و مرد آورده اند نه فقط برای زن! پس این شامل همان توجیه گری می شود که

 

             

عوامفریبان اسلامی درمورد فرق بین زن و مرد درورزشهای دو، شنا، والیبال، بسکتبال، دو چرخه سواری و فوتبال بکار می گیرند که زنها باید پوشیده باشند اما مردها با زیر پیراهن رکابی و شورت کشتی بگیرند و یا فوتبال و والیبال و دوچرخه سواری بازی کنند و غیره. نهایتا آیا درمیان قمه زنها و زنجیر زنها بجز انسانهای ساده و در بعضی موارد عوام فریبان، یک فرد اکادمیسین واقعی دیده می شوند و یا وجود دارند؟! بنده که در کشوری اسلامی رشد کرده ام، تا کنون هم ندیده ام حتا در میان به ظاهر مؤمن ترین اکادمیسین ها و اهل مطالعه یک قمه زن و زنجیر زن و سینه زن دیده شود. پس باید توصیه نمود که همه اهل مطالعه بشوند و کور کورانه نپذیرند یا رد نکنند. در عمل ثابت شده است هر چه مطالعه بیشتر شود، ازاین اعمال قرون وسطائی کاسته خواهد شد و آن زمان است که پنبه ی موعظه گران وعوامفریبان رشته می شود. بی دلیل نبود که دراوایل انقلاب آیت الله سید روح الله خمینی گفته بود:"هرچه بد بیاری داریم از این دانشگاه است. پس همه قلمها را بشکنید". (نقل بمعنی)

 

            قمه زنهای مات و مبهوت

درهرحال، این اعمال بیشتر عادتی ویک فلسه باوری است که به شدت درمیان انسانهای ساده و پاک دل رواج داده می شود. به انسان ها یاد می دهند که پرسشگر نباشند و اگر مسئله ای را نمی دانند، به خدا بسپارند. خدا ونماینده او برروی زمین حاضرند وپاسخ می دهند. پس باور داشته باشند و بس که باور حلال مشکلات است. اگر با دقت به چهره این افراد قمه زن خیره شویم، خواهیم دید که تا چه اندازه باورمند اند و چگونه با قلب پاک و چهره مات و خون بر سر و صورت به جهانی نا معلوم خیره شده و می شوند. این انسانها اصلا نمی دانند که اعمالشان پوچ است و بسی بی جهت چنین کاری را انجام می دهند و هیچ پاداشی نصیبشان نمی شود. اما آنها به این دل خوش اند که پاداش افرادی نیز یافت می شوند که عوامفریبند و فرصت طلب. باید شیوه زندگی این افراد عوامفریب را به همه معرفی کرد. یعنی عوامفریبان امروزی در ایران دشمنان ملتها هستند.بگیرند و به آن امید زندگی می کنند که روزی بعد از مرگ به بهشت بروند. در میان اینها

اسلو 26 مارس 2013                                                                دکتر گلمراد مرادی

dr.g.moradi41@gmail.com

                       

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نه دمكرات بودن آن نيست كه هر كسي هر چيزي را بگويد بپذيريم، بلكه دمكرات بودن اين است كه هرچيزي را كه شما بگويد بپذيريم!
دمكرات و آزاد بودن همين كه كره شمالي داره آمريكا را تهديد به حمله اتمي ميكنه نه پاكستان اتمي مسلمان خيلي هم افراطي و هنوز مشكل شما اسلام و قمه زني است ، كره هاي كه نه ميدوند اسلام چيه نه قمه زني دارند. همين طوري زمان را به عقب برگرديم ، آيادر كشتار و جنايات جنگ جهاني اول و دوم ،بمباران اتمي ژاپن،كشتار استالين،كشتار كمونيستي در چين و كامبوج و ويتنام،يوگسلاوي...اسلاميون و قمه زنان اصلاً سهمي داشتند؟