چرا باید بخواهیم مشایی بیاید و خیلی بیشتر! یا چگونه اکسسیو شویم!

بزبان دیگر می بینیم که برخلاف تصور افسرده ی عمومی و اپوزیسیون عمدتا دچار «فلجی و انسداد»، چگونه مباحث مهم دموکراسی و تحول مدرن و اجتناب ناپذیر ایران مثل هر تحول اصیل مرتب راهها و امکانات بیان و تحول بوجود می وارد. وقتی نمایندگان بهترش در زندان یا خارج و یا گرفتار و ناتوان هستند، به چه شیوه های مزورانه ایی راه خویش را از درون انسداد و توسط مخالفانش نیز باز می کند و آنها را به عاملان اجرایی خویش و در حد شرایط تبدیل می کند .

چرا باید بخواهیم  هم مشایی بیاید و  هم بیشتر بخواهیم!  یا چگونه مدرن و اکسسیو (فزون طلب، مازادآفرین) شویم! چگونه رخدادها و انتخابات را اکسیسو و مازادآفرین سازیم!

داریوش برادری روانشناس

بگذارید در این آخر هفته یک بحث و جدلی را پیش بکشم که بباور من خیلی از دوستان یا تحلیل گران سیاسی، یا علاقه مند به مباحث انتخابات راحت از کنارش گذشتند و متوجه اهمیتش نشدند و به آن نپرداختند. یا فقط باز گرفتار بازی قدیمی و تئوری توطئه ی «همه اش نقشه و کلک است  و کلک نخوریم» شده اند. منظورم سخنرانی آقای احمدی نژاد در سمنان با حضور آقای مشایی و غیره است. این سخنرانی از چند جهت  مهم و جالب است:

 اول اینکه می بینیم باوجود اینکه جنبش سبز و صدای مردم باصطلاح خفه شده است و مردم گرفتار بدبختیهایشان هستند، با اینکه اپوزیسیون عمدتا لنگ در هواست، تحلیل گرانش هاج و واج مانده اند و نیروی سکولار یا حتی حداقل مدرن و در حد آقایان کروبی یا موسوی  در انتخابات نیز امکان حضور ندارند، اما چون در بطن جامعه مباحث تحول مدرن هر چه بیشتر پیش رفته است، ازینرو از یکسو شاهد رشد «گسست و درگیری میان نیروها و بخشهای مختلف اصول گرا، محافظه کار یا  حکومتی» هستیم. یعنی بحران حال خویش را به کمک بحران  و تنش قدرت و اختلاف نظر میان محافظه کارو  مسئولان حکومتی و در حقیقت سرکوب گران جنبش سبز بیان می کند. دوم اینکه حال می بینیم که حالا رئیس جمهور کشور ما آقای احمدی نژاد و آقای مشایی مجبورند شعارهای سرکوب شده  واصلی یا سکولار  جامعه را، مثل این شعار محوری و ضد ولایت فقیه که «همه یک رای دارند و سلایق همه باید باشند» را به عهده بگیرند و بیان بکنند، حتی با آنکه طبیعتا سعی در مسخ کردن و به خدمت گرفتن این خواستها در خدمت خویش هستند. اما، همانطور که من سالها پیش در نقدی مطرح کردم،  آقای احمدی نژاد مجبور است آنچه را که  آقای موسوی و  جنبش سبز یا در حالت بهتر جنبش سکولار می خواهد، به شیوه ی خویش به عهده بگیرد و بیان بکند. به اینخاطر حال او از سرکوب گر خس و خاشاک به «منحرف جدید» تبدیل می شود که می گوید همه یک رای دارند و سلایق همه باید باشند. (برای راحتی بیشتر در نگارش حال از کلمه ی آقا در جلوی اسامی صرف نظر می کنم)

 

جنبه سوم و مهمتر این است که می بینیم چگونه مشایی و احمدی نژاد با اینکار و تاکید بر حضور مشایی به عنوان کاندیدا، بحث انتخاباتی را  راه انداختند و حرفشان را زدند و هر چه بیشتر «مشایی را به مرکز توجه مباحث کاندیدایی و انتخابات و مردم» تبدیل کرده و می کنند. همزمان توپ را طوری در خانه حریف و رهبر انداختند که در واقع هر برخوردی آیت الله خامنه ای بکند، ضرری می کند. اگر رهبر انقلاب و کشور بگوید مشایی هم بیاید که خوب همه می گویند دیدی احمدی نژاد حرفش را پیش برد و گسست شدیدتر میشود، اگر بگوید نیاید که دوباره گسست و دعوا شدیدتر می شود. یا اینکه رهبر کشور و بخش اصول گرای طرفدار او بایستی با احمدی نژاد و گروه او و براساس مباحث و علائق مشترکی چون «حضور زیاد مردم با هزینه کم و حفظ نظام » یکجوری کنار بیاید و تقسیم قدرت با این جناح اصول گرا/نظامی/مالی بکند. مشکل اما این است که هر امتیازی به او بدهد صدای اطرفیان خودش نیز در می اید و ما می بینیم که (در جواب سخنرانی احمدی نژاد) حال یکی از اعضای شورای نگهبان به قول روزنامه ی کیهان واکنش نشان داده است و اینکه «بوی انحراف بیاید،رد صلاحیت می کنیم». همانطور که احمدی نژاد می داند که بایستی الان یک مسائلی را حل بکند و بوسیله ی انتخابات گربه را دم حجله بکشد وگرنه بعدا راحت تر می توانند  حسابش را  برسند و کنارش بزنند. (با آنکه بحث  بیشتر بحث  قدرت و تاثیر و مباحث مالی است و نه تغییر واقعی اما به همان اندازه بیرحم است یا گاه بیرحمتر است).  اما با این تاکتیک نابکارانه او نشان می دهد که چه خوب او درس در این سیستم یاد گرفته است و چرا فرزند برحق سیستم است. نشان می دهد که گروه آنها یک انجمن و دستگاه قوی دارد و تحلیل گرانی که «در حد توان فرهنگی و فکریشان» مرتب در حال تحلیل شرایط و مهندسی افکار عمومی هستند. مشایی سالهاست که می گوید می آید و هر روز مشخصتر است که میاید. همانطور که می بینیم او با مهارت خویش چگونه از مباحث مختلف و حتی «آمدن بهار و تغییر» یا کنسرت حبیب و غیره برای بیان و نمایش قدرت خویش استفاده می کند. با اینکار آنها می توانند هر چه بیشتر خویش را «توانمند و قادر به حرکت و یا مقابله و مذاکره با رهبری» و سمت دیگر قدرت سیاسی و کشوری نشان بدهند، توان و قدرتی و ایجاد پنداری اینگونه در اذهان عمومی، که اگر به فضای کشور و لیست تقریبا سیزده نفره کاندیداهای فعل انتخابی نگاه بکنیم، می بینیم که هیچکدام از دیگران، حتی خاتمی یا رفسنجانی، لااقل نمی توانند چنین «قدرت واقعی یا خیالی» را به نمایش بگذارند.

 

از طرف دیگر  می بینیم که پروسه ی انتخابات و اینکه واقعا چه کسی یا کسانی می توانند بیایند و چه کسانی بیشتر برگ بازنده هستند، هر چه بیشتر مشخص می شود، حتی قبل از اینکه شورای نگهبان تصمیمی بگیرد. برای مثال حسن روحانی می گوید « او برای کسی از کاندیداتوریش نمی گذرد و اینکه خاتمی و رفسنجانی نمی ایند» و می خواهد خودش را اینجا در عرصه ی انتخاباتی قرار بدهد، به عنوان محافظه کار اصلاح طلب و غیره. یعنی سناریوهای انتخاباتی داره هر چه بیشتر مشخص می شود  واز این کاندیداهای سیزده نفره که صلاحیت هیچکدامشان هنوز تایید نشده، تحت تاثیر شرایط  و توسط گفتمان کسانی به پیرون پرت می شوند، رد صلاحیت می شوند، یا مهمتر می شوند.  مثلا اینکه خاتمی نمی اید و حتی این شیوه ی ایرانی و  فیلم هندی او به اینکه من « بگویم نمی آیم تا  شما بگویید بیا  و جمعیت در دفاع از آمدنم درست بکنید» جواب نداده است. زیرا خاتمی زمانش گذشته است. تاریخ و تحول سیاسی جامعه از او گذشته است و گویی سرانجام این نامه و پیام به او نیز رسیده است و این سناریوی کوچک هندی آخرین تلاشی بود که او کرد که ثمر نداد و نمی توانست بدهد. زیرا او فقط به شرطی می تواند بیاید که نشان بدهد از خاتمی قبلی و بویژه خاتمی محافظه کار در دوران جنبش سبز یک عبور جدی کرده است و این را او نمی تواند. بزبان طنز شکلاتش ته کشیده است. همانطور که رفسنجانی نمی اید و تاریخ و تحول سیاسی از او نیز عمدتا گذشته است.  مگر اینکه دم دمهای آخر و وقتی آب خیلی گل الود بشود، بخواهد خودش را به عنوان کاندید فراگروهی معرفی بکند و اینکه بهای او کمتر از مشایی است. این تنها سناریو و نقشه ی احتمالی برای کاندیدتوری رفسنجانی می تواند باشد، اما امیدش و امکان تحقق این موضوع بسیار اندک است و تازه آنموقع هم بایستی از جهاتی رادیکالتر نیز بشود و حرفهای جدیتری بزند. نشان بدهد که می تواند جاهایی حرفش را حتی در برابر رهبر بر کرسی بنشاند. بنابراین  درواقع تحول سیاسی ایران وتاریخ از هر دو گذشته است. از طرف دیگر می بینیم که اصول گرایان نیز نمی توانند با هم کنار بیایند،  با اینکه هر روز بیشتر بخشی کم رنگتر می شود، مثل حضور لاریجانی و غیره درحال کمرنگتر شده است. با آنکه دقیقا آیت الله خامنه ای در پی آن است که به عنوان «رهبر و پدر ملت» نشان بدهد که گسست عمیق نیست و او توانسته است از گسست جلوگیری بکند و پدر همه باشد اما این خواست او بخوبی جواب نمی دهد و حتی اصولگرایان نیز نمی توانند با هم به توافق بر سر یک کاندیدا فعلا برسند. همانطور که آیت الله خامنه ای می بیند که ریزش و گسست آنقدر شدید است که نمی توان فقط با نیروی امنیتی و فشار جلوی آشکارشدنش را گرفت و او نیز بایستی بهایی به عنوان رهبر بپردازد و هر چه بیشتر لااقل نشان بدهد که او رهبر و پدر همه ی ملت است و از کاندیدایی طرفداری مستقیم یا غیر مستقیم ولی آشکار برای همه نمی کند. ازینرو او نیز یک ماه پیش گویا مجبور شده است بگوید که رهبر نیز یک رای دارد و با اینکه این می تواند فقط یک تکرار حرفی باشد اما تغییر شرایط به این سخن معنایی جدید می بخشد.  یا کاندیداهایی چون  محسن رضایی می دانند امیدی ندارند و تنها کسی که شاید اصولگرایان طرفدار رهبر بتوانند روبروی مشایی بگذارند، شاید ولایتی باشد. اما مشخص است که اصول گرایان فعلا کاندیدای قوی و معروفی در برابر مشایی ندارند و باید حسابی زور بزنند تا کاندیدایی قوی و کارکردی را به مردم نشان بدهند

 

اما آقای مشایی و آقای احمدی نژاد با این تاکتیک خویش در سخنرانی سمنان که همان شیوه ی قدیمی «حمله بهترین دفاع است»، در واقع هر چه بیشتر خودشان توانسته اند فعلا خویش را به مرکز توجهات انتخاباتی و امکان بیان خشم مردم به «پدر و ولایت فقیه» تبدیل کرده و بکنند. یا لااقل آنها می دانند که توانسته اند جای خودشان را بیشتر باز بکنند و پس زدنشان را سخت تر و با بهای بیشتری. همانطور که آنها می دانند مردم ایران بویژه « دقیقه نود»  و تحت تاثیر فشارهای زندگی و امید یک کم تحول بهتر تصمیم می گیرند و بنابراین مطمئنا شاهد هزینه های بیشتر و سخنان رادیکالتر برای گرفتن رای مردم و حضور مردم خواهیم بود.

بزبان دیگر می بینیم که برخلاف تصور افسرده ی عمومی و اپوزیسیون عمدتا  دچار «فلجی و انسداد»، چگونه مباحث مهم دموکراسی و تحول مدرن و اجتناب ناپذیر ایران، مثل هر تحول اصیل راه  و امکانات بیان و تحول خویش را مرتب می افریند. وقتی نمایندگان بهترش در زندان یا خارج و یا گرفتار و ناتوان هستند، به چه شیوه های مزورانه ایی راه خویش را از درون انسداد و توسط مخالفانش نیز باز می کند و آنها را به عاملان اجرایی خویش و در حد شرایط تبدیل می کند و از زبان احمدی نژاد و مشایی می گوید که هر «فرد یک رای دارد و همه سلایق باید باشند». یعنی موش نقب زن تاریخ وقتی به سنگی برخورد می کند، راهی دیگر را می رود، زیگزاگی هم برود اما باز هم جلوتر می رود. یا چگونه دقیقا افسردگی و سکوت عمومی و ترس از عدم حضور گسترده ی مردم که نمایشش برای مقابله با بحرانها و تحریمها مهم است، از سوی دیگر باعث تحول گفتمانی و هراس دولتمردان نیز می شود و  گسست و جدال قدرت را تشدید  می دهد. 

 

با چنین نگاه واقعی و عملی، گفتمانی یا روانشناختی به تحولات سیاسی می توان همزمان ضعف های  مهم تحلیل گران مطرح ایرانی در خارج از کشور و یا در رسانه های بزرگ را بهتر دید، طبیعتا با دیدن نکات قدرتشان. یعنی می توان دید که چرا آنها بیشتر هاج و واج مانده اند که چه کسی می آید، آیا مشایی می اید یا نمی اید. یا به تکرار حرفهای قدیمی و توطئه یا کلک  دست می زنند، به جای اینکه از منظر این تحولات بنیادین  به «سیاست ورزی مدرن و روزانه و تاثیر بر شرایط» دست بزنند. یا از طرف دیگر می بینیم که چگونه بخشی هنوز به انتظار یک «ناجی و پدری» می گردد و  مثل  ابراهیم نبوی و دوستانی اصلاح طلب چون ایشان یکدفعه به یاد «پدر خاتمی» می افتند و می خواهند او بیاید و بزبان طنز بر روی قبری سنگ می زنند که درونش مُرده ای نیست و می گویند «پدر پاشو که ما به تو احتیاج داریم، کشور به تو احتیاج دارد». بجای اینکه لااقل به شیوه ی مدرن از خاتمی و دیگری بخواهند وارد انتخابات شود و از قبل هم رایشان را به او اعطا نکنند و گوسفندشان را جلوی پای ایشان سرنبرند بلکه از او و دیگری بخواهند و بپرسند که برنامه و شعارش چیست. زیرا موضوع این است که چگونه بر انسدادها چیره شویم و بگذاریم  امکانات تحول در لحظه و رخدادها و خواستهای مدرن ما هر چه بیشتر نمایان و فزون طلب یا اکسیسو شوند. 

یعنی اگر دقیقا این چهارچوبها و ساختارها و گفتمانها را در داخل و خارج بنگریم، آنموقع بهتر می توان دید که چرا موش نقب زن تاریخ مجبور است فعلا از مشایی استفاده بکند و او را به زبان بیان خواست سکولار خویش تبدیل بکند و همزمان بداند که او طبیعتا همزمان سعی در مسخ کردن یا «شیر بی یال و دم کردن» این شعار محوری جامعه ی ما می کند و نه اینکه از اپوزیسیون داخل یا خارج  برای بیان خواستش بیشتر استفاده بکند. اینجاست که لااقل بایستی با هگل همنظر بود که «آنچه واقعی است، عقلانی است و آنچه عقلانی است، واقعی است».

 

 چیزی که به این معنا نیست که حال به مشایی رای بدهیم بلکه اینکه اولا چرا او این را می گوید و اینکه چرا ما بایستی به عنوان مردم و یا نیروی سکولار از خواست و شعارمان دفاع بکنیم و هر چه بیشتر تاثیر عملی و اساسی بر این تحولات بگذاریم و دقیقا اینجاست که «فلجی این جنبش سکولار» بیشتر نمودار می شود. زیرا این نیروی سکولار در چنین مواقعی سریع می گوید ما که حق بیان حرفمان را نداریم پس چه تاثیری و نمی بیند که چگونه یک گفتمان مرتب امکان  و فضا بوجود می اورد،زیرا این تحولات مدرن ضروری و اجتناب ناپذیر هستند. زیرا برای جامعه ی شهری و مدرن ایرانی باقیمانده ی این ساختارهای سنتی و سلطانی چون کفشی کوچک و تنگ شده است و او هر چه بیشتر ساختار متناسب خویش و جوابی برای بحرانها و بدبختی هایش می خواهد. اما دقیقا  این نوع واکنشها، این فلج شدن و گرفتاری در دوالیسم «اصلاح طلب در پی پدر و ناجی/ انقلابی در حال دیدن توطئه و کلک» و ناتوانی از «سیاست ورزی مدرن» نشان می دهد که چرا این اپوزیسیون و نیروی سکولار ایران بایستی هر چه بیشتر دگردیسی یابد اگر واقعا می خواهد تاثیر گذار باشد، همانطور که نیروی اصول گرا یا حکومتی نیز که فقط به «فکر حفظ نظام» هست، بایستی بها بپردازد و در حد توانش تغییر بکند اگر می خواهد نظام را حفظ بکند. زیرا ضرورتهای سیاسی و کشوری و بحران هر دو گفتمان حکومت و اپوزیسیون و این تحولات نشان می دهد که این جامعه و گفتمان شهری ایرانی از  آنها و از یکایک ما چه می خواهد و چرا مجبوریم بها بدهیم، هر کس در حد خویش بها دهیم و دگردیسی یابیم. حتی به شیوه ی زیگزاگی یا با جزر و مد شدید جلو برویم. چرا حال احمدی نژاد بایستی به شیوه ی خودش و در حد خودش به نماد مقاومت در برابر شورای نگهبان و حضور همه سلایق و هر فرد یک رای تبدیل شود. یا به زبان دیگر چرا ما بایستی هر چه بیشتر پا به «صحنه مدرن و سیاست مدرن» پا بگذاریم تا از این بحرانها و ناتوانی عملی یا فکری بیشتر رهایی یابیم و «گشایشها و امکانات» را ببینیم.

 زیرا تنها با ورود  بهتر به عرصه ی ساحت مدرن و سیاست مدرن است که ما از این باقیمانده دوالیسم اصلاح طلب/انقلابی رهایی می یابیم که در نهایت دو روی یک سکه است و نمی بینند که وقتی گفتی تو نیروی مدرنی، به این معناست که چه در آلمان و انگلیس زندگی بکنی، یا در ایران و یا ترکیه و غیره، مجبوری اول حضور قانون و حکومت و ساختارها و مباحث را به رسمیت بشناسی و حال به تغییر وتحول و بیان نظرت و اعتراض به نابرابریها یا خشونتها و دفاع از حقوق شهروندی بپردازی. زیرا «پذیرش قانون و آنچه هست» به معنای «امکان و ضرورت تحول مداوم قانون» نیز است. این تکیه گاه بزرگ تفکر مدرن است که به کمک آن هم می تواند بر اساس «سیاست و خرد عملی و واقعیت موجود» حرکت بکند و همزمان مرتب تحول ایجاد بکند، بتواند هم حرفش را در انتخابات به شیوه های مختلف بزند و تاثیر بگذارد هم اگر بخواهد رای ندهد و تحریم بکند، چون کاندیدای مورد علاقه اش را نمی بیند. هم به قانون تن بدهد و هم تحول قانون اساسی را بطلبد و در برابر اعمال قانونی و یا خشونت قانونی دست به اعتراض مدنی بزند. یا حتی اگر به رایش و انتخابش حکومت عمل نکند، به قول کارل پوپر معروف حق این را داشته باشد که در «دفاع از قانون مدنی» حال حتی و در صورت لزوم دست به اسلحه ببرد و قیام شهری بکند.

تنها با پا گذاشتن به این «موقعیت و گشایش پارادوکس نیروی مدرن و سیاست مدرن» است که آنگاه می توان براحتی و به شیوههای مختلف دید که الان « شیوه ی سیاست ورزی مدرن» در وضعیت انسداد سیاسی و بحران انتخابی کشور ما چیست. در برابر این تحولات و جدلهای انتخاباتی چیست، بویژه برای جنبش سکولار که عملا خارج از این دعوا قرار دارد و حق نظر و حضور ندارد.اینکه اینجا چگونه می توانیم بر اساس شرایطمان و بستگی شرایط به «به شیوه ی عملی و خردورزانه سیاست ورزی بکنیم»؟ با قرار گرفتن بر روی این «سکوی پارادوکسیکال، یعنی قبول وضعیت موجود  و دیدن امکانات تحول در آن برای پیش برد خواست خویش است» که می بینیم وقتی  اکنون در جامعه بحث انتخابات ازاد و کنار زدن ولایت فقیه چنان اوج گرفته که احمدی نژاد شعار ما نیروهای سکولار را می گیرد و می گوید «رهبر نیز گفته که خودش یک رای دارد و بایستی همه ی سلایق بیایند»، حال بایستی دقیقا این بحث را گسترش داد، بایستی آن را هر چه بیشتر مطرح کرد و «مازاد» آفرید و اینگونه تاثیر خویش را گذاشت. بایستی این بحث را به بحث روز تبدیل کرد و اینگونه مرتب گسترشش داد و نقش سکولار خویش را بر آن زد تا کمتر مسخ شود. بایستی دقیقا حال نیروهای سکولار و رسانه های مدرن خارج از کشوری چون بی بی سی یا صدای آمریکا و دیگر برنامه ها یا سایتها، افراد معمولی در فیس بوک و وبلاگها بدون اینکه لازم باشد حتی خطری بکنند، هر چه بیشتر این بحث را مطرح بکنند و اینکه «چرا  واقعا همه یک رای دارند و سلایق همه باید بیایند»؛ اینکه وقتی حتی آقای احمدی نژاد و رهبر انقلاب همین نظر را دارند، پس بگوییم سلیقه و خواست ما یا این یا آن گروه چیست». این شعار بایستی به هزار شکل مطرح شود. اینکه نه تنها مشایی حق کاندید شدن دارد بلکه دیگران نیز بایستی بیایند و بحث تلویزیونی بکنند و بگویند چه می خواهند و چه جوابی برای سوالات و خواستهای ما دارند.. این « شیوه ی تعمیق و گسترش عمومی بحث انتخابات» و قبل از تصمیم شورای نگهبان و سپس بعد از آن، از طرف دیگر به این معناست که این نیروهای سکولار و مردم عادی بایستی بگویند که «سلیقه ی آنها» چیست، چه کسی را می خواهند که بیاید، چه سوالها و خواستهایی از این کاندیدهای مختلف دارند، این کاندیداهای مختلف از مشایی تا ولایتی و غیره چگونه می خواهند به گرفتاریهای آنها، به سونامی مالی و اقتصادی یا بحران روابط با خارج و خطر جنگ و غیر واقعا پاسخی نو بدهند.. همانطور که در چنین صحنه ی جدید  نیروهای سکولار یا هر فردی می توانند از مشایی و احمدی نژاد سوال بکنند که حالا که این حرف مهم را زدی، با کاندیدای من و سلیقه ی من از هر گروهی چه می خواهی بکنی. آیا حاضری سلیقه ی ما را نیز قبول بکنی و اینگونه بحث اصلی را دامن بزنند، تفاوت ایجاد بکنند و تعمیق بحث و گفتمان، بدون اینکه بخواهند تصمیمشان برای رای دادن یا ندادن را بگویند یا فعلا بگویند. یعنی آنها نیز یاد بگیرند که بازی را تا دقیقه ی نود حساس نگه دارند و اینکه منتظر شوند که کی بیشتر جلو میاید و به برخی خواستهای من یا ما جواب می دهد.

 

با این شیوه های سیاست ورزی مدرن و به اشکال مختلف است که  یک جمعیت مدرن ایرانی  می تواند با کمترین هزینه شدت و تعمیق در گفتمان سیاسی و تحولات کشورش ایجاد بکند و بحث راه بیاندازد و نگذارد که شعار او براحتی مسخ و وعده ی دروغین تبلیغاتی شود. می تواند نشان دهد که او در برابر مهندسی انتخابات از سوی اصول گرایان و به شیوه ی « حضور حداکثری مردم با کمترین هزینه»، حال «تاثیر حداکثری خویش و با کمترین هزینه» را نشان بدهد، با بی عمل شدن و لم دادن و نمایش این قدرت و خواست خویش به کاندیدها و به حکومت؛ با ایجاد این سناریوی متفاوت انتخاباتی و بدون شهید و خون یا هزینه ی زیاد که « اگر رای و حضور مرا در دقیقه نود می خواهی، چه قولی به من می دهی، بگو به چه خواستهای من حاضری عمل بکنی و یا همین حالا و در بحث انتخاباتیت حاضری بیان و عملش  بکنی»، چقدر حاضری باج بدهی و جلوتر بیایی تا رای و حضور مرا داشته باشی. 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ممنون از پاسخ تان!
نمی دانم منظورتان از "روشنفکرانی" که انتخابات 88 را تحریم کرده بودند، همان چماق به دستان کنفرانس برلین است یا نه. خود من درست عکس این قضیه را شاهد بودم و تقریبن تمام کسانی که می شناختم و گوشه چشمی به سیاست داشتند، از شرکت در انتخابات حمایت کردند. در انتخابات گذشته برای اولین بار طیف های مختلف یک صدا "تغییر" را مطالبه کردند و خود من مفتخرم از اینکه برای اولین بار در شناسنامه ام مهر انتخابات خورد. اشکال "روشنفکران" و مدعیان سیاست این است که افق دیدشان بر همان پاشنه ی ضدمدنیت سال 57 می چرخد. بر خلاف، مردم نگاه این چنینی ندارند که اگر داشتند جنبش سبز را به یک انقلاب بدل می کردند. امروزه دیگر اظهر من الشمس است که جامعه ی مدنی تنها با تغییر مهره های سیاسی تحقق پیدا نمی کند، واضح است که مدنیت می بایست از درون مردم و فعالین بچوشد، باور کاندیداها و مدعیان باشد.
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست عزیز حامد و جناب باورصاد گرامی/ 1_موضوع« انتخابات » آتی در ایران اساسا غیر قابل پیش بینی است و منهم خود را کارشناس این قبیل مسایل نمی بینم که بخواهم به کسی رهنمود دهم که در انتخابات درون نظام اسلامی به چه کسی رای دهد و یا که این بازیها را تحریم نمایند .تجارب قبلی انتخابات نشان داد که آنچه «مای روشنفکر» تبلیغ می کنیم و «آنهای مردم » عمل می کنند؛ بسیار متفاوت بوه است د؛بطور مثال در انتخابات 88 اکثر 98 در صددی اپوزیسیون خارج از کشور، مردم راتشویق به تحریم انتخابات کردند ؛ نتیجه درست بر عکس شد و کسی انتظار جنبش سبز بر پایه «رای من کو؟» با آن گستردگی را نمی داد....

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
عزیزان می‌بینید که روانکاو ما قادر به درک و کنکاش و در نتیجه تحلیل تحولات سیاسی ایران نیست، اگر در شگفتید که چرا در این جامعه عقب مانده، استبداد باز تولید میشود، باید توانائی درک "" وضعیت آچمز "" را داشته باشید،"",وضعیت آچمز """ زمانیکه نیروهای سیاسی """ مدافع سیستم """ و """ مخالف سیستم """ از یک جنس باشند، کنش‌ها و واکنش‌های آنان "" منجر به بازتولید همان نظام سیاسی حاکم "" می‌‌شود که خود این افراد با آن مخالفند. ماندگاری نظام حاکم بر ایران و """ باز تولید استبداد " در ایران از این بعد قابل بررسی است. به همین دلیل """ بن بست """ سیستم در کشور مثل ایران نه تنها به متلاشی شدن آن نمی‌‌انجامد بلکه فرایند نیروها """ دوام سیستم """ را در یک "" وضعیت تباهی """ تضمین میکنند. فراموش نکنیم که "" شکست مهلک و فاجعه آمیز نیست، ولی‌ شکست در تغییر مهلک و کشنده است ""

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای کیانوش توکلی! فکر نمی کنم حتا توده ای ها هم حاضر به رأی دادن به گروه احمدی نژاد و مشایی باشند. اپوزیسیون در خارج از کشور عقب مانده هست، اما معلول ذهنی نیست. حال شما کدام "جناح چپ و راست رادیکال سرنگون طلب خارج از کشور ... که زیر پوستی و بطور شفاهی جانب جناح مشایی را گرفته اند" مد نظرتان هست، بر همگان پوشیده است. فاتحه ی چنین چپی را تا ابد می بایست خواند.
برای آشنایی با دستاوردهای احمدی نژاد و شرکاء، رجوع تان می دهم به مقاله ای از محمد درویش، کارشناس محیط زیست و حامی حقوق حیوانات. مشکل آب و محیط زیست، مهم ترین چالشی ست که ایرانی ها در سال های آتی با آن درگیر هستند. حراج پارک ملی کویر از دیگر شیرین کاری های این دو است. اگر این کامنت را درج نمی کنید، لااقل لینک مطلب آقای درویش را برای اطلاع دوستان بگذارید:
http://www.khabaronline.ir/detail/286719/weblog/darvish
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
موضوع اسفندیار رحیم مشایی نه تنها هنوز به بحث داغ اپوزیسیون خارج از کشور مبدل نشده است بلکه سعی می شود او را جدی هم نگیرند.ولی از شواهد پیداست که مدتهاست که جناح احمدی نژاد _ مشایی دست به اقدامات جدی درمخالفت با خامنه ای زده اند .اصلاح طلبان داخل و خارج از کشور بدنبال احیا جنبش سبز ند و بیشتر حالت انفعال دارند در حالی که اگر جناح دولت فعلی یک ده هزارم پشتیبانی خاتمی را می داشت ؛ کار خامنه ای را تا کنون یکسره می کرد ..جناح دولت شجاعت و جدیت لازم را برای تغییر دارد ولی فاقد پشتبانی گسترده مردمی اند. دو نکته دیگر در این میان جالب است :یکی اینکه در درگیری مابین جناح خامنه ای و احمدی نژاد، طیف گسترده اصلاح طلبان دینی در ضدیت با احمدی نژاد عملا خود را در کنار خامنه ای می بینند و نکته دوم