تکثیر یا تکثر (طرح ژنوم ادبیات ) مراد قلی‌‌پور

با این که دیگر نمی توان انتظار داشت که شعر چیزی را تغییر دهد و دیگر به قول مونتالبان زمان "گوروی " شعری گذشته است اما یک مساله ای وجود دارد که قابل انکار نیست آن این که شعر دست کم "موضع آدم ها"را ثبت و ضبط می کند و این مورد کوچکی نیست.

برخی نوشتار ها با تاثیرشان بر مردم ،جامعه و حکومت در روند تغییر سهم بسزا و شایسته ای ایفا می کنند.

#نامه_شماره_۱۱۲

 #تکثیر_یا_تکثر (طرح ژنوم ادبیات)

 #خدمت_شعر_به_مورد(به:  م.روان شید و کوروش کرمپور)

 

با این که دیگر نمی توان انتظار داشت که شعر چیزی را تغییر دهد و دیگر به قول مونتالبان زمان "گوروی " شعری گذشته است اما یک مساله ای وجود دارد که قابل انکار نیست آن این که شعر دست کم "موضع آدم ها"را ثبت و ضبط می کند و این مورد کوچکی نیست.

برخی نوشتار ها با تاثیرشان بر مردم ،جامعه و حکومت در روند تغییر سهم بسزا و شایسته ای ایفا می کنند.

نباید فراموش کرد که ادبیات و شعر با همه پیشنهادات و اسطوره هایش نباید با واقعیت غریبه باشد .باید انتخاب کند و این انتخاب هم فکری_سیاسی است و هم اجتماعی_انسانی.

شعر سیاسی همراهی ایدیولوژی را با مردم ممکن می سازد به شرطی که تبدیل به "خطابه واعظانه"نشود. ریسک همین جاست این که "خط وسطی"بین تعهد و آزادی پیدا کنی تا ریه ای باشد که شعر بتواند از طریق آن نفس بکشد.

مونتالبان در روزنامه"الپاییس" مقاله ای فوق العاده در انتقاد از خوزه ماریا اثنار نوشت و با طنزی شدید او را به سخره گرفت و در یک جایش نوشت تا اعلام شود که "اگر قرار است همین الان خوزه  در شبکه حاضر شود مردم فورا شبکه را عوض خواهند کرد"

بی گمان اگر بسیاری از شاعران مان دچار چنین سرنوشتی شوند برخورد مردم مان با آن ها چگونه خواهد بود.هر چند این شاعران آنقدر شیفته  اسطوره های ترجمه ای و ضد تعهدی هستند که گوش هایشان به این حرف ها بدهکار نیست اما واقعیت را نمی شود که انکار کرد .

گاهی واقعا به "نظریه بی طرفی نویسنده"  نباید اعتماد کرد . به خاطر شرایط دیکتاتوری و تمامیت خواهی ، حافظه جمعی ما سرکوب و تخدیر شده است و حافظه ای تحریف شده و رسمی به جایش نشسته است که همان "حافظه جباریت"است. در چنین شرایطی باید حافظه های سرکوب شده را بازیابی کنیم و ادراک جمعی را اصلاح نمایبم تا برخی از "تاریخ و آگاهی های مشترک"مان را که به سرقت رفته باز پس بگیریم.

 

بازیابی حافظه به همان اندازه که سیاسی است ادبی هم هست به خصوص با حضور جناح هایی که حاضر نیستند به گذشته و حافظه برگردند چرا که آن را بی فایده می دانند.

 

باید از ارتباط برقرار کردن شعر و درگیری اش با واقعیت های ملموس زندگی دفاع کرد و شعر را از این "دیوار بلند هراس "نجات داد که شعر متعهد در مقابل دوره تاریخی شاملو ها رنگ خواهد باخت.

در شعر سه دهه اخیر با نمونه های فراوانی روبه روییم که طراوت و زیبایی هایی خاص خود را دارند که نمی توان به سادگی با اسطوره های قبلی ،تک معنایی و قطعیت آن ها را نادیده گرفت و به حاشیه راند.

بی شک م.روان شید و کوروش کرمپور از شاعرانی هستند که می توان با تکیه و نفوذ  اشعارشان برخی منتقدین را از اعتقاد به نظریه بی طرفی منصرف ساخت.

انسان_متن های اشعار کسانی چون روان شید و کرمپور ما را موظف به بازیابی خاطراتی می کنند که قدرت و ایدیولوژی آن را از ما به سرقت برده اند.اشعارشان ما را متقاعد می کنند که نظریه بی طرفی به قول مونتالبان نوعی خباثت و افسانه است .

کاش بدانیم  پشت اسطوره هایی که شعر را تعریف می کنند  و به راحتی آن را به "ابزاریت"متهم می سازند چه عقایدی نهفته است.

به قول ندیم گورسل ما فکر می کنیم که مرکز جهان حلقه های ادبی هستیم و پیرامون خود را بسته ایم و ادبیات دنیا را به دیدن خود دعوت می کنیم. در حالیکه هیچ کدام شان زنده نیستند. ما تماشاگری مرده از ادبیات جهانیم. ادبیات مان بسیار ادبیات خود سرکوبگر و سرشار از تابو است. ما متاسفانه درگیر حلقه های کثیف عرضه و تقاضا شده ایم.شهوت ادبیات ترجمه و بیگانه ما را رها نمی کند. این ادبیات  با این که به ارزش های جهانی احترام می گذارد پیغامی جهانی ندارد. یاد مان باشد که تعلق به ادبیات کشور های مختلف حتما موجودیتی دموکراتیک برای مان نمی سازد.

شعر های مان سخنگوی شعر ایران نیستند .ما ملک الشعرای شعر هایی هستیم که نه هویتش مشخص است  و نه کشورش. شعر های مان ملک الشعرای کشور هایی انتزاعی و متوهم و غیر متصور اند.

باید بسیار نگران این شعر بود چون ما کسانی را که به شعر توجه دارند فراموش کرده ایم. به خاطر عدم رعایت حافظه جمعی ، احساس گرسنگی به شعر را از کسانی که منتظر شعر هستند گرفته ایم.

اعلام می کنم که ما به جای شعر به پدیده توجه می کنیم.باید فرصتی ایجاد نمود که شعر در برخی مفاهیمش به ساحت عمومی مردم ،سخن و زندگی روزمره برگردد. ما "معجزه رسیدن به دیگری و گذر از همه موانع را فراموش کرده ایم" و این معجزه دیگری کارساز نیست که این دقیقا همان چیزی است که قدرت را تهدید نمی کند.

این قدرت و ایدیولوژی تهدید ها را در متن های مان نادیده گرفته و آن را تبدیل به فولکلور کرده است.این یعنی همان سرکوب.

خوانشگران مان این را فهمیده اند و می خواهند نویسندگان را با نخواندن شعر های شان تغییر دهند اما انگار نه انگار.هر لحظه دلیلی برای قانع شدن خود داریم.

 

#مراد_قلی_پور

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: