از ریاست تا مدیریت

کسانیکه در رأس امور یک کشور قرار میگیرند هرچند که خود در شرایط مناسب مالی هستند میبایست توانائی درک شرایط زندگی یک خانواده فقیر را داشته و بتوانند خود و عزیزانشان را در آن شرایط تصور نمایند تا درد فقر را حس کنند. این نوع بینش مستلزم داشتن قدرت تفکر عمیق, سواد عمومی سیاسی و اقتصادی و نیز توانایی مدیریت میباشد وگرنه هرکسی دستور دادن را میداند.
 
در نهادهای صنعتی و تجاری غرب اصطلاحی هست که به رؤسایشان توصیه میکنند که سعی کنید مدیر باشید و نه رئیس (Be a leader not Bossy). تفاوت میان ریاست و مدیریت در این است که رئیس تنها عناوین هر موردی را میبیند و فقط دستور میدهد که اینکار و یا آنکار را بکنید و وظیفه اش را انجام شده میپندارد, در حالیکه مدیر محتوی عناوین هر موردی را میبیند و سپس برای انجامش با افراد (Team) زیر دستش و نیز افراد با صلاحیت مشاوره کرده و برنامه ریزی میکند و نیز قدم به قدم بر مراحل اجرائی کار نظارت نموده و مشکلات سر راه آنرا با کمک تیمش رفع منماید تا کار را به نتیجه مورد نظر برساند.
در کشور ما همه دست اندرکاران اداره کشور از رهبر تا رؤسای جزء از آغاز برقرای رژیم تاکنون فقط ریاست دانسته اند و نه مدیریت, بهمین جهت است که با گذشت بیش از ۴۳ سال از انقلاب هنوز اندر خم یک کوچه ایم. تمام رؤسای جمهور ایران تاکنون فقط ریاست کرده اند و بیش از آنهم کشش فکری و تخصصی نداشته اند و از صبح شروع کارشان تنها دستور صادر نموده اند و سپس موضوع را خاتمه یافته میپندارند و فکر میکنند کسی که در رأس امور قرار میگیرد فقط دستور میدهد. مثل رئیس جمهور فعلی که از اعضای دولتش خواسته بود که ظرف چند ماه پدیده خط زیر فقر را رفع کنند بدون آنکه کوچکترین برداشتی از مفهوم خط زیر فقر داشته باشد و حتی مفهوم و تعریف فقر و علل و عوامل آنرا نیز نمیداند و فکر میکند ریاست فقط دستور دادن است و بس. بدیهیست که او و همه اعضای دولتش حتی تفاوت بین ریاست و مدیریت را نیز نمیدانند و چون پس از مدتی از ناکامیهای نهاد زیر دستشان خسته میشوند همه چیز را بکنار گذارده و تا فرصت باقی است به پر کردن جیب خود و اطرافیانشان میپردازند و بدینگونه است که فساد و اختلاس را در رژیم و کشور نهادینه کرده اند.
کسانیکه در رأس امور یک کشور قرار میگیرند هرچند که خود در شرایط مناسب مالی هستند میبایست توانائی درک شرایط زندگی یک خانواده فقیر را داشته و بتوانند خود و عزیزانشان را در آن شرایط تصور نمایند تا درد فقر را حس کنند. این نوع بینش مستلزم داشتن قدرت تفکر عمیق, سواد عمومی سیاسی و اقتصادی و نیز توانایی مدیریت میباشد وگرنه هرکسی دستور دادن را میداند. روحانیت در تمام طول زندگیش هرگز برای نان در آوردن زحمت نکشیده است, تمام دانش و نقش اجرائی او در جامعه تنها ارائه نصایح مذهبی و حدیث گوئی و تکرار مکررات بوده و هیچگاه تن به کارهای سخت بدنی و فکری نداده است, لذا تنها راهی که برای حل مشکل فقر میداند صدقه دادن میباشد. حال که از بخت بد ملت بر مسند قدرت نشسته هرچند که کشور را به فنا کشانده است ولی حاضر نیست که از بالای منبر کشور پایین آمده و کار را به کاردانان سپارد چون خود محور است و مردم از دید او امت او هستند و همه در خدمت و تحت اوامر او میباشند و او خود را تافته جدا بافته میپندارد.
شرایط فاجعه بار اقتصادی و اجتماعی امروز کشور فرآورده وجود و عملکرد همین رئیسان بوده و هست و تا این رئیسان با مدیریت زیر صفرشان در قدرتند نه تنها هیچ مشکلی حل نخواهد شد بلکه هر روز بر مشکلات کشور افزوده میگردد و این روند بی سرانجام نهایتا به نقطه ای خواهد رسید که ساختار کشور و رژیم فرو میپاشد و همه با هم فرو خواهیم ریخت.
بخش: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر نظرات رسیده

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Pandora Noury

چرا آنچه در ایران در شرف شکل گیری است را نباید شورش گرسنگان نامید :
۱) بجز انقلاب ۵۷ ، موتور تمام انقلاب های دنیا وضع معیشیتی مردم بوده و هرگز اقتصاد از سیاست جدا نیست . زمانی