دیدار مثنوی در دژ هوش ربا (2)
17.05.2022 - 22:33

عنوان : بیان ِ استمداد ِ عارف از سرچشمۀ حیات ابدی و مستغنی شدن ِ او از استمداد و اجتذاب

از چشمه های آب های بی وفا که : "علامةُ ذالِکَ التّجافی عَن دارِالغرور"، که آدمی چون

بر مددهای آن چشمه ها اعتماد کند،در طلب ِ چشمۀ باقی ِ دائم ، سست شود

کاری ز درون جان تو می باید 

کز عاریه ها تو را دری نگشاید 

یک چشمۀ آب از درون ِ خانه 

به ز آن جویی که آن ز بیرون آید 

(تفسیر عنوان) 

[ همۀ مقصود مولانا ازحکایت دژ هوش ربا در همین سر فصل  آمده است که می فرماید دانش حقیقی

 آن است که از درون آدمی سرچشمه داشته باشد و از دانش الهی مایه بگیرد، نه این که فرد آن را از

 دیگران بیاموزد. در واقع بیان دیگری ست از نظر افلاطون که می گوید: " علم تذکر است" .]

در بیان ِ کمک گرفتن عارف از سرچشمۀ زندگی ِ جاودانی و بی نیاز شدن وی از چشمه های بی وفای ِ

 بیرون از او که نشانۀ آن، دوری از خانۀ غرورست یعنی این جهان.[ که اشاره دارد به حدیثی دربارۀ

دانش قلبی .نک،احادیث مثنوی ص 135:"(پیامبر فرمود) دلی که در آن نور الهی داخل شود،گستردگی

می یابد.پرسیدند نشانۀ آن چیست؟ فرمود آرام نگرفتن در خانۀ غرور و بازگشت به خانۀ ابدی و آمادگی

برای مرگ، پیش از فرارسیدن آن"] رباعی ِ عنوان نیز سرودۀ مولاناست ، شماره 829 دیوان کبیر .

ابیات متن (ابیات از شماره 3596به بعد) :

حبّذا کاریز ِ اصلِ چیز ها 

فارغت آرد از این کاریزها 1

تو ز صد یَنبوع*، شربت می کشی

هر چه ز آن صد کم شود، کاهد خوشی 2

چون بجوشید از درون چشمۀ سَنی*

ز استراق ِ* چشمه ها گردی غنی 3

 

 

قُرَّة العینت چو ز آب و گل بوَد

راتبۀ* این قُرّه*، درد دل بوَد 4

قلعه را چون آب آید از برون 

در زمان ِ امن باشد بر فزون 5

چون که دشمن گرد آن؛ حلقه کَند

تا که اندر خونشان غرقه کُند ، 6

آب ِ بیرون را ببرّند آن سپاه 

تا نباشد قلعه را ز آنها پناه 7

آن زمان یک چاه ِ شوری از درون

بِه ز صد جیحون ِ شیرین از برون 8

قاطعُ الاسباب و لشکر های مرگ

همچو دَی آید به قطع ِ شاخ و برگ 9

در جهان نبوَد مددشان از بهار

جز مگر در جان ، بهار ِ روی یار 10

( تفسیر اجمالی ابیات)

بیت1 : ای خوشا قناتی که سرچشمۀ امور است و تو را از مراجعه به دیگر قنات ها بی نیاز می سازد.

[ منظور، آبراه ِ حیات جاودان ست.]

2 :*ینبوع؛چشمه

 تو (در زمان زندگی در این دنیا) از بسیاری چشمه ها آب می کشی و شادمانی بدست می آوری. هرکدام

 از این چشمه های عاریه ای اگر بند آید،از خوشی های تو کم می شود .

3 :*سنیّ ؛ شریف و بلند مرتبه ــ * استِراق؛ دزدیدن

( ولی) اگر از درونت چشمه ای عالی رتبه جوشیدن گیرد،دیگر نیازی به دزدیدن از آب ِ چشمه های بیرون

نداری. [ اگر حیات و دانش الهی درونت را بفهمی نیازی به دانش اکتسابی نداری ]

4 : * راتبه؛مستمرّی ، آنچه دمادم برسد.ــ * قُرّه؛ خُنکی چشم پس ازتمام شدنِ گریه. مجازآ راحت ِ جان .

  محبوب تو وقتی امور مادّی باشد، مستمری آن، باعث درد و پریشانی تو می گردد زیرا به مرور زمان

بر اثر سستی بدن و عوامل دیگر، این مقرری کم و کمتر می گردد. ( دائما کامکار وجوان نخواهی ماند)

 

 

ابیات 5الی8 : برای مثال، فرض کن لشکری می خواهد مردم قلعه ای در محاصره گرفته را ازبین ببرد.

اولین کاری که می کنند، آب های روان به درون قلعه را با کندن خندقی بر گرد آن بندمی آورند.آن وقت

 یک حلقه چاه آب شور درون قلعه، زندگی مردم آنجا را نجات خواهد داد . [چنین بدان حقیقت ِ قلعۀ تن و

جهان بیرون از آن را ] سپس نبرد میان مرگ و زندگی در قلعۀ تن ما را این گونه به تصویر می کشد:

ابیات 9 و10 : این بُرندگان سبب های زندگی و لشکرهای مرگ ،چون ماه دی برای بریدن شاخ و برگ 

 زندگی بدن هجوم می آورند. آن وقت بهاری نیست تا در زمستان ِ پیری و سستی و بیماری به کمک ما

بیاید ، مگر بهاری که در روح مان از دیدنِ روی دوست، شکوفه می دهد . منظور آن که عاشقان وصال

حق روی مرگ و نیستی را نمی بینند .

ادامۀ مطالب در بخش سوم

http://zibarooz.blogfa.com/post/330

کتاب گفتاری دیدار مثنوی در دژ هوش ربا (2)

نگارش و گویش :محمد بینش (م ــ زیبا روز)

https://t.me/didarmasnavi/2212

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما