بااپوزیسیون گرفتار در خود چه باید کرد؟
28.07.2022 - 23:47

بااپوزیسیون گرفتار در خود چه باید کرد؟ قسمت سوم

تمامی این ها که گفتم گوشه بسیار کوچکی بود از آن چه که امروز در ایران می گذرد.مسلما دید من محدود است وجامعه ایران بسیار پیچیده و گسترده.

از تمام مسائل اقتصادی ،سیاسی ،اجتماعی وفرهنگی جامعه که بگذری روانشناسی سخت پیچیده وچند لایه مردم ایران احتیاج به کنکاشی طولانی وعمیق دارد.در طی این چهل سال حکومت دینی چنان نمایشی از پستی ،رذالت ،فساد ،دروغ ،دزدی،خیانت وجنایت از خود بنمایش نهاده اند که باور اکثر مردم نه تنها نسبت به روحانیت وتا حد زیادی اسلام فرو ریخته بلکه تاثیر آن در روابط اجتماعی و خانوادگی نیز بسیار مخرب بوده است.

آن شورعظیم روزهای انقلاب ، آن شور ساختن و باز کردن افق های جدید بسوی آینده! جای خود را به سرخوردگی از حکومتی داده که تعبد بی مایه را بجای تخصص حاصل از رنج خواندن ،تحقیق کردن و زحمت کشیدن نهاده است. بهر میزان که برعمر این حکومت افزوده شده شناخت مردم از این غارتگران وبی مایگان بیشتر گردیده وافسوس بر گذشته افزون تر!

امروز جمهوری اسلامی شاید منفورترین حکومت تاریخ ایران است.حکومتی که نفرت می آفریند ومردم را بچالش روزانه با خود می کشاند.

حال مردم بدنبال فرصتی می گردند که هیمنه نظامی این رژیم در هم ریزد! تانسل آخوند رااز میان بر دارند.

ایراد می گیری! اما واقعیت امروز جامعه ایران بدین گونه است .هراتفاق تلخی که روی دهد مردم حکومت و شخص خامنه ای را مقصر می دانند.مردم واقعا بدنبال یک معجزه! یک شخص می گردند. اما نه امام زمان که همپای آخوند ها موجهه بودن خود از کف داده است. بخصوص برای نسل جوان.

میدانی من چه فکر می کنم؟

وقتی به خودم واپوزیسیون خارج از کشور می نگرم ؟ حس می کنم هنوز آنچه که برای ما مهم است مسائل ذهنی ما وقضاوت های دیگران است. چرخیدن درکلاف گذشته و گرفتار شدن در لابیرنتی است که توان از ما می گیرد واجازه نمی دهد خارج از دایره ترسیم شده توسط افراد و جریان هائی که پیوسته مسائل انتزاعی خود را در قالب بحث های کشاف تئوریک بر افراد و گروه ها اعمال می کنند و با این کار خود واقعیت مبارزه جاری در جامعه ایران را تخطئه می کنند! حرکت نمائیم.

بارها فکر می کنم اگر براستی هسته اصلی مبارزه ما مبارزه با حکومت اسلامی و پائین کشیدن آن است ؟ اگر چنین است چرا قادر نیستیم حول یک هدف مشترک برای اقدامی مشترک عمل کنیم ؟ این چه نوع مبارزه است که تمام هم وغم فعالان آن صرف تخریب یک دیگر می باشد؟

حکومت شاه بد یا خوب به تاریخ پیوسته ! زمان در مورد آن قضاوت خواهد کرد. آخر این چگونه مبارزه با جمهوری اسلامیست که بیشترین نیروی اپوزیسیون آن صرف نشان دادن اشکالات زمان شاه می شود؟ کاری که عملا مبارزه با حکومت اسلامی را در سایه قرار می دهد.

این چه نوع مبارزه است که هراس مبارزان به اصطلاح اپوزیسیون از قدرت گیری آقای رضا پهلوی بیشتر از هراس آنها از فجابعی است که امروز در جامعه ایران اتفاق می افتد؟ترس از آقای رضا پهلوی در آینده بیشتر از ترس امروز از حکومت جنایتکار اسلامیست!

این چگونه عدالت است که هیچوقت گفته های آقای رضا پهلوی را در راستای اتحاد ،مبارزه وتلاش برای پیشبرد آن راقبول نمی کنند و آن ها را توطئه واز قبل برنامه ریزی شده ارزیابی می کنند؟ اما برای فلان اشاره وگفته خامنه ای جای تامل می گذارند با وجودیکه بیشترین ضزبه بر حیات انسانی ،اقتصادی ،سیاسی وفرهنگی جامعه توسط او صورت گرفته است؟

فکر این که مبادا آقای رضا پهلوی سر کار بیاید و دوباره سلطنت احیا شود لرزه بر تن اپوزیسیون می افکند.بارها با خود فکر می کنم مگر نه مهم ترین وظیفه هر مبارز سیاسی تلاش در جهت تجمع نیروهای پراکنده اپوزیسیون زیر یک شعار واحد سرنگونی است؟

شعاری که همه چیز باید تحت الشعاع آن قرار گیرند.اما چرا در عمل چنین نیست ؟ عمل یعنی آن چه که در مبارزه روزانه خود بنمایش می گذاریم . آن چه که من در کار اپوزیسیون می بینم صرفا بحث است! درگیرشدن با هم طوری که گویا بدون پرداختن به عملکرد شاه و هشدار دادن بمردم نسبت به خطر بازگشت سلطنت کاری از پیش نمی رود. "تاکید می کنم این برخورد با رهبران به معنای ندیدن حرکت و تلاش صد ها مبارز منفرد نیست ."

به دروغ عنوان می شود که ما برای جامعه سکولار دموکراتیک مبارزه می کنیم ! اعتقاد به انتخابات کاملا آزاد وکسی که از دل خود بیرون خواهد داد داریم .اما راست نمی گوئیم! چرا که از هم اکنون بیم آن داریم که مبادا آقای رضا پهلوی ازآن انتخابات آزاد بیرون بیاید! "نه آقا نمی شود! ما قبول نداریم !توده ناآگاه نمی داند در چه سرنوشتی گرفتار می شود!" تمام این چهل سال کار احزاب وسازمان ها صرف همین در گیری های ذهنی گردیده است.

بی سبب نیست که هر تشکل، هرجمعیت که با فکر اتحاد نیروها قدم بمیدان می نهد قبل از این که از طرف جمهوری اسلامی زیر ضرب برود در جریان کشاکش دیگر جریان های سیاسی و افراد مورد نقد وافشا گری قرارمی گیرد. تمام نیرویش صرف جواب دادن به بحث های بی انتهای ایدئولوژک و تئوریک می گردد. بعد از مدتی جریان تازه پا گرفته خسته از این همه پلمیک انتزاعی عطای مبارزه با حکومت را به لقایش می بخشد و از میدان خارج می شود.

داستانی که هنوز ادامه دارد.چه کردند و چه میکنندباهمین جریان تازه تاسیس "شورای ملی تصمیم"

هدف ها، توانائی و نقش شورا در هیاهوی لگو ،آرم جمله بندی گم می شود وتوان محدود مسئولان شورا صرف جوابگوئی به منتقدان دو آتشه میگردد. من بشخصه به این نتیجه رسیده ام که با چنین وضعی که گرفتار آن شده ایم.توان از دست رهبران اپوزیسیون خارج شده و در عمل به چاهی غلطیده اند که توسط همین رهبران اپوزیسیون برای آن ها تدارک دیده شده است.

امروز فکر می کنم اگر افرادی هستند که عمیقا به مبارزه و تلاش برای یک اتحاد فراگیر فکر می کنند ."مهم نیست چند نفر باشند "باید تشکل یک دست خود را بوجود بیاورند و در درون همان تشکل تازه خود با جان ودل کارکنند بنویسند ودر جستجوی یافتن راه های مختلف مبارزه باشند.

مقهور گفته ها،نوشته های دیگران نشوند.آستین بالا بزنند تمام توان وتجربه خود را بکار بگیرند.در جهت مبارزه با جمهوری اسلامی! حتی اگر تنها باشند.

مسئله اصلی مبارزه باجمهوری اسلامبست وبس .هر نیروئی که قادر به چنین استقلال عملی باشد واراده جهت پیش برد هدف های خود را داشته باشد! مسلما الگوئی خواهد شد برای سایر نیروها.. ادامه دارد ابوالفضل محققی

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

ایران گلوبال

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما

دیدگاه‌ها

پگاه ستایش

درسال ۵۷ همه ی گروه ها اختلافات را کنار گذاشته و "هَمَه باهم" را پذیرفتند و این شد نتیجه اش.
بنابراین حق دارند که بهم مشکوک باشند.واین خیانت بزرگیست که خمینی(ل) در همگرائی ملت انجام داد.عدم اطمینان بهمدیگر.
نقل است که زائری با استرخود راهی زیارت شد. در بیابان به فردی رسید که پیاده و خسته بود و پائی ضخمی. دلش بسوخت و گفت: من زیاد سوار بوده ام قدری تو سوار باش تا رنج خستگی و ضخمت کمتر شود.
فرد خسته تا سوار شد با سرعت بتاخت و دور همی شد. مرد زائر فریاد برآورد که بایست با تو سخنی دارم. بسیار فریاد زد تا بالاخره دزد استر کنجکاو شد که چه میخواهد و قدری نزدیک آمد و پرسید چرا اینقدر لابه میکنی؟
مرد زائر گفت: فقط درخواست میکنم به شهر که رسیدی از این مقوله با کسی سخن مگوی.
سوار غرید چرا؟
زائر گفت چون اطمینان از جامعه میرود.

ش., 30.07.2022 - 09:19 پیوند ثابت
نظرات رسیده

Iraj Javadi

به باد روانشاد دکتر مدنی افتادم که همیشه میگفت بجای اینکه راجع به اختلافاتمون صحبکنیم بهتره راجع به اشتراکاتمون فکر کنیم. اشتراکاتمون خیلی بیشتر و اساسی تر هست.

جمعه, 29.07.2022 - 00:38 پیوند ثابت