در غرب خبری نیست؟ 
13.09.2022 - 15:26

در غرب خبری نیست؟ 

آخوند دشمن شرافت اخلاقی ست. جنگ بنیادی و روزانه آخوند با اخلاق و‌ وجدان انسانی ست. بهنام موسیوند به خاطر داشتن شرافت اخلاقی بهای این دشمنی را می پردازد. آخوند می گوید خارج از نظم من اخلاق و حقیقتی وجود ندارد. هرکس با نظم من مخالف است به زانو در می آید به گناهانش اعتراف می کند و شما زیر ظاهر آن اعتقادات راسخ، شکنندگی و پوچی اش را می بینید. سپیده رشنو برای همین باید اعتراف کند. مهم نیست که همه می دانند این اعتراف به زور شکنجه ای مافوق طاقت انسانی گرفته می شود. مهم این است که نشان دهد بیرون از نظم آخوند اعتقاد و حقیقتی دوام نمی آورد. 

در همان حال آخوند نشان می دهد که در درون نظم او هم حقیقت و اعتقادی وجود ندارد. مذهب ظاهری ست برای ادامه حکومت و غارت مردم و از نمایش دادن قدرت و غارت هم ابایی ندارد. همه چیز برای فروش است. اعتقاد مذهبی هم مانند اعتقادات دیگر توخالی ست. معنویتی وجود ندارد. بهایی و درویش هم برای اعتقاد داشتن به معنویت باید بهایی سنگین بپردازند. هیچ ایده ال و معنویت و ایمانی حق حضور در جامعه تحت سلطه آخوند را ندارد مگر اینکه تقلبی باشد.

ماشین پروپاگاند و ‌نیروی سرکوب پلیس و پاسدار همه برای منفعل نگاه داشتن جامعه ست اما منبع اصلی انفعال و عامل بازتولیدش موقعیتی ست که در آن ایده ال و اعتقادی باقی نمانده باشد. آخوند این را خوب می داند چون نقش تاریخی او همیشه درگیر اعتقاد و ایمان و تظاهر و «ریاکاری» و تفتیش عقاید بوده است. آخوند به شما می گوید در غرب و شرق هم همین خبر است. دمکراسی هم فرقی با ما ندارد. همه ما سر و ته یک کرباسیم. این وجه مشترک بزرگ آخوند و پوتین است. راز بقای پوتین در باور داشتن مردم روسیه به این حرف است که در غرب هم خبری نیست. به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است. 

این پروپاگاند حکومت آخوند هم در بخشی از راست و هم در بخشی از چپ جامعه سیاسی ایران  مصرف کننده دارد. بسیاری از «راست» های ما هنوز دمکراسی غرب  و حمایت غرب از دمکراسی را دروغی بزرگ می دانند و در توهم توطئه غرب در برامدن جمهوری اسلامی احساس آرامش می کنند: «کار خودشونه»! علاوه بر بی اعتقادی به قدرت مردم، یعنی اعتقاد نداشتن به دمکراسی غرب، یعنی نفرت از غرب و تبلیغ یکی از پایه ای ترین و نفرت انگیزترین مبانی حکومت آخوندی. 

بخشی از چپ هم در این نفرت از دمکراسی و غرب به آسانی شریک می شود. چپی که دمکراسی را فراورده بورژوازی می داند دمکراسی غرب و امریکا را مسئول نابود کردن کعبه های مقدس گذشته اش از شوروی تا چین می داند. چپی که غرب و امریکا را «دشمن اصلی» می دانست و می داند. چپی که اگر هم نسبت به آخوند انتقادی داشته باشد اول از انتقاد به غرب و دمکراسی آغاز می کند: جواز انتقاد در حکومت آخوند! ما می توانیم انتقاد تو را تحمل کنیم به شرط اینکه اول اعتقاد به دمکراسی غرب را در خواننده ات نابود کنی. در بازار کتاب آخوند کتاب های منتقدان مارکسیست رادیکال دمکراسی و غرب مشکلی برای حضور ندارند: کتاب های نوام چامسکی: مرثیه ای بر رویای امریکایی، تروریسم غرب، جاه طلبی های امپراطوری. کتاب های فوکو: مراقبت و تنبیه، تولد زندان، نظم اشیا، تاریخ جنون. نوع غربی این مارکسیسم و چپ بر سرشان جا دارد اما نوع وطنی اگر تقلبی نباشد اگر مخالف و مبارز با نظم آخوند باشد اعدام باید گردد. 

آخوند مانند پوتین بر چنین پوسته ای از بی اعتقادی و انفعال حکومت می کند. «چپ مقاومتی» و «راست انقلابی» ناخودآگاه در کنارش قرار می گیرند. تصادفی نیست که قهرمان بخشی از جامعه سیاسی ایران پوتین است. قهرمان راست های ما هم ترامپ است. روی دیگر سکه پوتین. عامل اولین کودتای پوتین علیه دمکراسی. آخر اینها هم از حمله پوتین به اکرایین بدشان نمی آید. برایش توجیهاتی هم دارند از جمله اینکه تقصیر غربی هاست. تقصیر ناتو ست. رییس جمهور دلقک اکرایین و غربی ها پوتین را تحریک کردند. امریکایی ها مقصرند اگر راست می گویند چرا افغانستان را خالی کردند؟ 

باز هم تصادفی نیست که جبهه جنگ مردم اکرایین دربرابر پوتین تبدیل به مهم ترین جبهه مبارزه دمکراسی با دیکتاتوری شده است. رهبر یک‌مافیا و سپاهیانش برای پاک کردن رای ملتی، برای نابود کردن دمکراسی آن بسیج شدند. همکاران مافیای پوتین در این جبهه کره شمالی و آخوندها هستند. البته دولت های دمکراسی در دفاع از اکرایین تعلل کردند. اگر مقاومت قهرمانانه مردم اکرایین و رییس جمهوری که حاضر به فرار و تخلیه کشور نشد نبود دیکتاتوری پیروز این جنگ بود. دمکراسی ها در تصمیم گیری آهسته و در مقابله با دیکتاتوری آسیب پذیرند. هیتلر این را می دانست. آخوند و پوتین و ترامپ هم می دانند. 

آخوند، پوتین و ترامپ در دمکراسی غرب دشمنی مشترک می بینند. میراث خوران فاشیسم جبهه مشترکی دارند: ضعیف کردن و بدبین کردن مردم نسبت به دمکراسی غرب و ارزش های آن برایشان مهم‌ترین و بنیادی ترین بخش مبارزه با قدرت مردم ست.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

ایران گلوبال

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما

دیدگاه‌ها

نظرات رسیده

درود بر شما جناب احمدی گرامی برای یک توصیف درست از موجودی بنام آخوند، واقعا دست مریزاد!
با دوست گرامی جناب مقصودنیا هم کاملا موافقم که در جهان و دوران ما دو بلوک لیبرال دموکراسی و اقتدار گرایان در مصاف با یکدیگرند که البته ترامپ هم متعلق به گروه دوم است. 
اما از آنجا که او در یک نظام لیبرال دموکراسی در راس حاکمیت قرار گرفته بود نمی توانست تمام قدرت را قبضه کند. 
موضوع دیگر که ترامپ را در میان ما ایرانیان محبوب کرده بود، سیاست "فشار" او بر جمهوری اسلامی بود که با دید رئال پولیتیکی همسو با منافع ملی ما ارزیابی می شد.

س., 13.09.2022 - 22:30 پیوند ثابت
نظرات رسیده

رامین گرامی دستت درد نکند. در جهان دو بلوک در مقابل همدیگر صف آرایی کرده اند. بلوک اقتدارگرا ها و بلوک لیبرال دمکراسی. جمهوری اسلامی در بلوک اول جای دارد. برخی از چپ ها، چپ هایی هم که مخالف لیبرالیسم و دمکراسی هستند، آگاهانه یا نا آگاهانه در همان جبهه ای  قرار می گیرند که جمهوری اسلامی در آن قرار دارد. بی جهت نیست که جمهوری اسلامی  به این بخش از چپ ها امکان مانور می دهد. چونکه جمهوری اسلامی  استراتژیک و بلند مدت به قضیه نگاه کرده و حساب شده تر برنامه ریزی می کند. جای تاسف در این است که چپ های دمکرات، علیرغم گستردگی شان هنوز در تفرقه بسر برده و تشکلی تاثیر گذاراز خود ندارند. فکر کنم تا همین جایش هم باید منتظر حمله از سوی دو جریان نام برده شده در متنت  باشیم. بقیه ماجرا را در پاسخ به انتقادات می توان تکمیل کرد.

س., 13.09.2022 - 22:28 پیوند ثابت