هم نسلان ویاران دوران جوانی .
05.10.2022 - 21:32

 

باتمامی وجودم که لبربزازدرد،لبریزازاندوه، لبریزاز قدرت،لبریزاز امید وشادیست به آینده می نگرم ! به آینده ای که زیاد دورنیست.قلبم درون سینه بی تابی می کند .قلبی دردمند که سال هاست دور از وطن دور از یاران دوران جوانی . در آرزوی خجسته روز آزادی به انتظار نشسته ام. در آرزوی روزی که با قدم های پیرانه خود که دیگر چابکی سال های پرشور جوانیم را ندارند.درکنار جوانان وطنم که سرود آزادی می خوانند پای کوبم.

دست های لرزان خود را با دستهای جوان وقدرتمندنسلی که اراده برسرنگونی حکومتی سخت مستبد وجنایتکار گرفته است گره بزنم .در چشمان شاداب وجوانشان خیره شوم سربرشانه آن ها بگذارم های های گریه کنم .گریه ای از درد اما آمیخته با شوق با امید پیروزی.گریه بر یارانی که در گورستان های خاموش در گورهای دستجمعی، در خاوران ها با چشمانی که هنوز بسته نگردیده اند. چشم انتظار روز داوری اند.

گریه از شوق بودن درکنارنسلی که با زیباترین شعار"زن ،زندگی ،آزادی " پرچم آزادی خواهی برافراشته است.نسلی که میرود بنای ظلم در هم ریزد.گریه شادی از این دیدن این که هنوز این ملت چه قدرت وشورعظیمی برای رسیدن به آزادی ، به یک زندگی انسانی فارغ از نابرابری ،زشتی وابتذال درون خود نهان دارند.

چه زیباست دیدن دختران جوان که پیشاپیش پسران جوان در جنگ وگریز خیابانی عرصه بر لشگر سرا پا مسلح رژیمی قدارتنگ ساخته اند! وحشت انگیخته اند . نه تنها وحشت!بل ده ها سوال در ذهن آن ها ایجاد کرده اند. چرا که طاقت نیروهای سرکوب که خود عمدتا از اقشار کم بضاعت و ضعیف جامعه هستند در برابرگسترش هردم فزاینده پیوستن دانشگاه ها ،دبیرستان ها حتی کودکان دبستانی که برادران وخواهران خود را در این جنبش شگفت انگیزتعقیب می کنند.برایشان ترسناک و سوال بر انگیز است.

تدوام حضور مردم در خیابان ها این نیرو ها را خسته می سازد.شنیدن هر شعار دیدن اشتیاق جان های جوانی که برای آزادی جان بر کف گرفته اند بفکرشان وادارمی کند.بسیاری از آن ها جوانند.آن ها نیزدر ته وجود خود دنبال احترام اجتماعی هستند ! دنبال منزلت ودیده شدن مثبت در اذهان عمومی. اما حال سرشکسته ،مسئله دار.در دفاع از منافع مشتی دزد و فرزندان آن ها که درحال خوشگذرانی هستند. آنها باید در خیابان ها با شنیدن کلمه بیشرف! که بخاطر همین دفاع است .رنج ببرند. بچه های مردم را که خواهان آزادی وزندگی شرافتمندانه برای خود وبرای او هستند به گلوله ببندد ؟

ترس حکومت از تدوام حضور مردم در خیابان ها بخشی نیز ترس ازطرح همین سوالها و گسستی هست که با طولانی شدن حضورنیروی سرکوب درونشان اتفاق می افتد .این یک واقعیت است.

وحشت ازانقلابی است طوفانزا که از راه میرسد.انقلابی که در تداوم خود همه مارا به میدان میکشد. زخم های کهنه سرباز می کنند.عقده های فشرده شده در دل نه تنها نسل جوان بل اکثریت مردمی که طی سال ها مصلوب الحقوق گردیده !تحقیر شده اند دهن می گشایند! مردمی که در ناگزیری زندگی !در وحشت از شکنجه وزندان تن به حقارت زندگی تحت حاکمیت کوتوله های بر آمده ازدرون تحجر و نادانی سپرده اند.آرام آرام پای در میدان می نهند.

چه روز بزرگ و شکوهمندی است دیدن میلیون ها انسان که دست در دست هم خواهند نهاده .دریای انسانی که هیچ قدرتی توان ایستادن در برابر آن را ندارد بحرکت در خواهدآمد.

آن زمان دور نیست.من پروسه شکل گیری یک انقلاب را می شناسم .زمان تبدیل شدن دو دلی به یقین را. یقینی که از قدرت واستواری مبارزان در میدان حاصل می شود .کافی است نخستین دکان ها بسته شوند. کسبه بجان آمده از تورم ،از دیدن وضعیت معیشت مردم ودیدن قدرت مبارزان میدان کرکره خود را پائین بکشند. کارگران این نیروی اصلی ! این شاهرگ اقتصادی کشور! دستگاه های خود را خاموش کنند. بصف اعتصابیون بپیوندند. کارمندان ،تشکل های صنفی فرا خوان داده لشگر بمیدان بیاورند.شکل اعتراضات دچار تغیر کیفی می شود.اقیانوس انسانی صدف های خود را از دل خویش بیرون میدهد.صدف هائی که دهان باز می کنند.گوهرهای خویش را برای رهبری وسامان درطبق زمان وانقلاب قرار می دهد.

چه با شکوه لحظه ایست .کمرحکومت خم می شود .دسته دسته اقشار و گروه های مختلف به جمع معترضان می پیوندند.ماشین سرکوب دولتی قدرت از دست می دهد .دستگاه حاکمه درهم می ریزد.شیرازه امور از دست حاکم مستبد خارج می شود.

راه های گریز کجاست؟ بکجا بگریزیم؟

من چنین روز هائی را تجربه کرده ام .ناظر بودن بر چنین روزهایست که امروز بعنوان یک فعال سیاسی که هنوز شور انقلابی یرسر دارد .با تمام توان وامکانات محدود خود در رساندن پیام عشق ،تجربه و امید بگوش جوانان شب از روز نمی شناسم.

باور دارم که اگرجوانان از پای ننشینند ،بر اعتزاض خود استوارمانده بر دامنه آن بیافزیند! نیروی های سرکوب را خسته وپراکنده نموده بدنبال خود به صدها مرکز کوچک اعتراضی بکشانند!توانشان را سلب کنند! آن نیروی اصلی تاثیر گذاربا اطمینان بمیدان خواهد آمد .در اتحادی بزرگ کار را کارستان خواهند ساخت .

من ازهم نسلان خود ! هم دوره های خود که در ایران مانده اند وبیشتر از من رنج برده اند. بعنوان کسی که هرگز برای یک لحظه از یاد مردم رنج دیده غافل نگردیدم .شنیدن هرسخن در باب آزادی قلبم را بلرزه در آورده! درهر برآمد اعتراضی همپای معترضان پای کوبیده وبا تنها سلاح خود که قلم ناچیزی است خدمتگذار مردم بوده ام. میخواهم بهر وسیله ممکن در یاری به این جنبش غرور آمیز نسلی که مارا نمی شناسد! از ظرفیتهای نسل ما بی خبر است. ولی برای آزادی ! برای رهائی ما از کابوسی چهل ساله تلاش می کنند. یاری رسان باشند.میدانم که چنین است. شما در داخل بهتراز من می دانید.اما دل بیقرار است ونگران در اوج باور وامیدواری که این چنین بهردر می کوبد. ابوالفضل محققی

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

ایران گلوبال

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما