من وُ پچ پچه های ذهن برای خانم گوگوش که ادیت پیاف ایران است

به خانه می رسم. صدای ضبط بلند است. فارسی می خواند: وطن کیه، وطن چیه، لالایی بچگیه،... زبان مادری مونه،مارو بهم می رسونه... تصویر ادیت پیاف با خطوط چهرۀ دیگران در هم می شود. مرضیه را می بینم. برای خواندن که عشق زندگی اش بود، مجبور به بالا رفتن از تانک و شعار دادن و تبلیغ سازمانی می شود.

 

من وُ پچ پچه های ذهن

برای خانم گوگوش که ادیت پیاف ایران است.

 ه . لیله کوهی

اگرصدا و ترانه باعث ماندگاری نام «ادیت پیاف» در فرانسه شد. بی گمان صدای «گوگوش» و ترانه های ماندگار شاعران و ترانه سُرایان خوش ذوق کشورمان «گوگوش» را،هم ردیف  «ادیت پیاف» فرانسوی در ایران و کشورهای فارسی زبان نموده است.                              مطلب "من وُ پچ پچه های ذهن" را فوریه سال 2008 میلادی بیاد خانم پیاف نوشته بودم با این یاد آوری دوباره از پیاف بزرگ، خواستم ادای دینی به خانم گوگوش که به گمان من ادیت پیاف ایران است. کرده باشم.

www.aoja.blogspot.com

 دیشب به تماشای فیلم زندگی ادیت پیاف آوازه خوان بزرگ فرانسوی نشسته بودم. تمام شب ذهنم را صحنه های فیلم پُر کرده بود.صبح که می شود، همچنان در گیر

فلاش بک های فیلم هستم. لحظه ای رهایم نمی کند. لباس می پوشیم و سوار ماشینم می شویم. فاصله ی خانه تا محل کارم با هم گرم گفتگو هستیم.اغلب روزها این فاصله را نیم ساعته طی می کنم، اما امروز تا ابدیت...می روم توی جلد سیمون، دوست و دستیار خانم پیاف در محله ای شلوغ از پاریس، کلاهم را از سر بر می دارم، با دستی چسبیده به تیرک چراغ برق دست دیگررابا کلاه جلوی زنان و مردان در حال عبور می گیرم و جرینگ جرینگ سکه ها را می شنوم. با پاسبانی که مانع از خواندن خانم پیاف می شود دهن به دهن می شوم. می گوید، سیمون برای امروز بس است. بال به بال می شویم و از کوچه های باریک سنگ فرش محله های پاریس که نم باران خیس شان کرده می گذریم. به کافه ی لوگرنی می رسیم. کافه مملو از آدم است، از لابلای میز ها ودود سیگار که رقص کنان بطرف سقف کافه در پروازند عبور می کنیم. پشت بار می نشینیم، اولین پیک مارتینی را سفارش می دهیم. پیک دو سه، ده و یازده. مست و تلو تلو خوران از کافه می زنیم بیرون. با باج گیرمان شاخ به شاخ می شویم. باقی مانده ی انعام آوازه خوانی را دو دستی تقدیم رئیس باج گیرها می کنیم. تازه، مثل هر شب می شویم آس و پاس. دست از پا دراز تر به خانه برمی گردیم.فردا، باز روز را با آوازه خوانی ادیت شروع می کنیم. امروز به محله اشراف پاریس می رویم.برخلاف دیروز، پولهااسکناس اند وازشان صدایی بلند نمی شود. از دیدن اسکناس ها شادم و سرخوش،شادی تمام پهنای صورتم را پو شانده.ادیت در دنیای آوازش غرق است، پادام... پادام... پادام...مسیو لویی دوپله امروز خانم پیاف را کشف می کند. به کاباره مون مارتر دعوت می شویم. مارا به آهنگ ساز بزرگ مسیو ریمون آسو معرفی می کنند.خانم پیاف بزرگ می شود. بزرگ، بزرگ، بزرگ. جهانی می شود.***ها چی! ضبط صدا

ببخشید! یادم رفته بود سر کارم هستم. مشتری مرا صدا می کند چیزی می خواهد. بخودم می گویم کاش حالا نمی آمد و مرا با پستوی ذهنم تنهامی گذاشت. یک جوری محترمانه دست به سرش می کنم. دوباره بر می گردم پاریس نزد خانم پیاف.زوایای فیلم را مرور می کنم ضعف ها و کاستی ها ی شخصی و تند خویی این آوازه خوان بزرگ، و نگاه مردم فرانسه به ارزش های ملی شان.

 

هنر را از دو سو به ارث برده بود: مادری آوازه خوان دوره گرد و پدری آکروبا تیست. کودکی خانم پیاف پُر بود از درد و رنج. مهر مادری را نه از مادر واقعی، بلکه ازخانه ی زنان، از تی تین و گرمای تن آن زن خود فروش که حسرت داشتن فرزندی مثل ادیت را دارد.بی شک آن روزی که با ادیت خود را در یکی از اتاق های فاحشه خانه زندانی کرد و اصرار می ورزید که من از این پس خود فروشی نخواهم کرد وبا آن آرایش عجیب و غریب خواست به صورت فقر تف گنده ای بپاشد.اولین باورهای آسمانی را تی تین به او القاء کرد. وقتی چشم های ادیت کوچولو دچار آسیب شد اورا به کنار آرامگاه مادر ترز می برند و از او می خواهند زانو بزند و التماس کند و این باور را ادیت تا پایان عمر با خود داشت. کودک بود، اما شعله ی ایمان را از درون شعله های آتش شعبده باز سیرک وهمکار پدرهم می دید و با او رازو نیاز می کرد. ضربه های کوچک و بزرگ یکی پس از دیگری در تمام زندگی بر پیکر لاغر و نحیف او وارد می شد.

 خودرا به جای سیمون می بینم در لحظه ای که پلیس به خواست خانواده ام مرا بزور از او جدا می کند. بعد ها سخت گیری ریمون آسو و مهربانی های خانم مارگریت مونو پیانیست مشهور از پیاف، خواننده ی خیابانی، که هیچگاه پا بند نظمی نبود، آوازه خوانی جهانی ساخت. پاداش این تربیت را بار ها حضوری،با قدردانی مردم فرانسه، دریافت کرد و پس از مرگ نیز.

 خود را سر میز کنار ادیت پیاف می بینم، آن شب که خانم مارلین دیتریش پس از کنسرت سر میزمان آمد و به ادیت گفت من سالها حس خیابانهای پاریس را گم کرده بودم و تو امشب با آواز هایت مرا به کوچه پس کوچه های پاریس بردی، و او لحظه ای دست و پایش را گم کرده بود. نمی دانست در جواب چه بگوید. من فقط در آن لحظه به چکه چکه های شامپاینی که با دستپاچه شدن ادیت روی میز واژگون شده بود و روی کفش هایم می ریخت فکر می کردم...***

به خانه می رسم. صدای ضبط بلند است. فارسی می خواند: وطن کیه، وطن چیه، لالایی بچگیه،... زبان مادری مونه،مارو بهم می رسونه... تصویر ادیت پیاف با خطوط چهرۀ دیگران در هم می شود. مرضیه را می بینم. برای خواندن که عشق زندگی اش بود، مجبور به بالا رفتن از تانک و شعار دادن و تبلیغ سازمانی می شود. دلکش را می بینم. خسته و بیمار با صدایی گرفته آمده برای هموطنانش بخواند. لچک سرش کرده اند. برایش دست می زنم. فریاد می کشم. می خواهم صدایم رابشنود و بداند آنجا هستم، در میان انبوه جمعیت در سالن فولکس هوخ شوله ِ کُلن. روسری لیز می خورد و دلکش می خواند: خاطرات کودکی بر نگردد، دریغا! شور و حال کودکی برنگردد، دریغا!ادیت و دلکش یکی می شوند، دست هم را می گیرند برای مردمشان می خوانند. گوگوش را می بینم اشکهایش را وقتی پس از بیست سال سکوت توانست برای آنها که جوانی شان را با او زندگی کرده بودند بخواند.چهره ها آنچنان در هم فرو رفته اند که دیگر قادر به تشخیص کسی از دیگری نیستم . اینجا سیمین غانم ، آنجا پریسا. احساس می کنم همه شان برای من می خوانند. چقدر سپاس، قدردانی و دلجویی از صدایی که از خانه ی خود تبعید شده دشوار است. مردم فرانسه برای ادیت پیاف دست می زنند، بلند می شوند کلاهشان را به هوا پرت می کنند. در میان آنهایم، فریادم را می شنوم، بلند تر و روی صحنه چهره ها، زبانها، رنگها با هم سر فرود می آورند. انگار همه شان می دانند چه می خواهم بگویم                                                                                      برای شنیدن صدای ادیت پیاف اینجاکلیک کنید http://www.youtube.com/watch?v=8JDP8lkbXIo

فوریه 2008 هشدرخان آلمان ه . لیله کوهی 

 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مهناز خانم، مجاهدين هميشه سعي دارند مسائل قاطي كنند، تا إشكالات و انتقادات براي أبد مخفي بماند، موضوع تنها توهين يك مجاهد خلق به خانم كوكوش بود،،،،،توده و اكثريت و،........جه ربطي با اين قضيه دارد ، مثلا براي محكوميت شما ، تكرار كنم كه مجاهدين از صدام حسين دستور مي كرفتن و حالا از إسرائيل دستور مي كيرند و دانشمند أن هسته اي مي كشند و در سوريه با افراطيون سني، شيعه ها را مي كشند....بس كنيد هنوز كردهاي عراق يادشون نر فته .....شما اكر سناي أمريكا نفوذ داريد ولي در بين مردم جاي جنداني نداريد

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای توکلی،اگر منظور شما از میلیونها ایرانی که مرضیه را بخاطر پیوستن به مجاهدین طرد کردند چند صد نفر طرفدار توده ای و اکثریتی چماقداران سینه چاک خمینی خون اشام است البته کاملا قابل درک است۰ اما بی فرهنگی تا کجاست که بخاطر شباهت ۲عکس ادیت پیاف را با گوگوش مقایسه میکنند!!!
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ترانه ترانه« اقا خوبه» مربوط به سالهای قبل از انقلاب یود و هیج ربطی به خمینی نداشت.
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
یکی از دوستان در تائید اینکه گوگوش با پرچم جمهوری اسلامی بود... لینکی را برایم فرستادhttp://www.youtube.com/watch?v=YIu1zTCx4nE

ویدئو زا دیدم ؛ اما پرچم جمهوری اسلامی را ندیدم ...مصاحبه گوگوش بود با تلویزیون امریکا و یا بی بی سی ... بهر حال در جنبش سیاسی ایران 3 نظر در مورد تحولات اتی وجود دارد : اول انقلابیون ،دوم ، رفرمیست ها وسوم سرنگون طلب ها ... این اخری قدری درهم و برهم است یعنی همه کسانی که خواهان سرنگونی هستند را در بر می گیرد... من گوگوش را ابتدا هنرمند مدرنی می بینم که در بستر نظام پهلوی پرورش یافته است. انقلاب شد و انقلابیون او و دیگر هنرمندان مدرن جامعه را خفه کردند(فقط حکومت نبود که با گوگوش مخالف بود روایت است که در اولین ملاقات علی خاوری دبیر اول حزب توده با رئیس جمهور افغانستان در سال 1987 اولین سئوال ببرک کارمل از دبیر اول حزب چنین بود

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
وای بر ملتی که این جماعت پرچمدار روشنفکری انهااست. که حزبی مافیائی که با پول شوئی و قاچاق و غیره به خرید سناتورهای امریکائی اقدام میکند .حزبی که بدون احترام به رای ملتی برای انها رئیس جمهوری انتخاب میکند به حزبی که با زندگی هزاران جوان ایرانی در اردوگاه عراق بازی کرد را اری این حزب را فرزندان مجاهد ایران زمین میداند و حامی انها را خواننده وطنی و گوگوش را بیش از هر خواننده دیگری قلبش برای ایران می طپد را عامل جمهوری اسلامی . خوب بیش از اینهم انتظار نمیرود انکه برای قدرت به ملت هم .......خواهد کرد را چه به درک خواننده عاشق وطن . گوگوش نام خود را همراه نام وطن در قلبهای ما ثبت کرده شما با همان سناتورهای بی ارزشی که با دلار خریدوفروش میکنید خوش باشید شما را با وطن وهم وطن و خواننده وطنی چکار .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
هومن : گوگوش ترانه اقا خوبه را برای مدح خمینی خواند تا شاید رزیم اورا تحویل بگیرد ولی فقط خودش را ضایع کرد زمانی که ایران بود در جلسات زنانه روضه خوانی میکرد زن چند حاجی بازاری مذهبی شد با حمایت واواک به خارج امد اعتبار اجتماعی سیاسی ندارد .اویک خواننده خط امامی است وبه امید اینکه روزی خواننده اصلاح طلبان بشود خواب وارام ندارد.
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب بابک زنجانی/ شما که بنظر می رسد از مجاهدین خلق باشید ، ایا می توانید ، ادعای خود را ثابت کنید که خانم گوگوش «پرچم ننگین جمهوری فاشیستی اخوندی را به تن می کند. » کجا و کی لطفا رفرنس بدهید .بنظرمن هم مرضیه و گوگوش از هنرمندانی بنام این سرزمین اند که در تاریخ موسیقی ایران ماندگار شده اند . خانم مرضیه با پیوستند به مجاهدین،موجب شد که اعتبار هنریش از سوی میلیونها ایرانی به زیر سئوال برود؛ در حالی که حمایت گوگوش از جنبش سبز دمکراسی خواهی مردم ایران ، برمحبوبیت او دو چندان افزود. سیاسی بودن حق هنرمندان است به ویژه در شرایط استبداد دینی حاکم برکشورمان . آری هیج کس از جمله هنرمندان محبوب مردم نباید در مقابل استبداد آخوندی ساکت باشند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خانم مرضیه قابل قیاس با گوگوش نیست که پرچم ننگین جمهوری فاشیستی اخوندی را به تن می کند. و برای خمینی پدر پدر می کند..خانم مرضیه افتخار این را داشت که برای فرزندان مجاهد و مبارزش بر روی تانکهای زنان اشرفی بخواند. و با این کارش در مقابل تمامیت رژیم زن ستیز و هنر ستیز اخوند ایستاد.اگر چه این کار خانم مرضیه برای مماشات گران با اخوند ها بسی گران بوده و خواهد بود.