"شورای ملی" و تصمیمی سرنوشت ساز؟

من اعتقادم بر اینست که در این وانفسای بحران زای امروز، بحران همه جانبه ایکه بدنبال سی و چهار سال حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی بر ما و ایران ما پدید آمده است، تنها راه خروج از میان برداشتن تمامیت، کلیت و موجودیت حکومت اسلامی است.

 در چند روز گذشته (7و8 اردیبهشت 1392 - 28 آپریل 2013) اجلاسی با نام "شورای ملی ایرانیان" در پاریس تشکیل شد؛ شورائی که بنا بگفته سخنگوی شورا "شاهزاده رضا پهلوی" تشکیل آن حدود یکسال و نیم زمان برده است و نتیجه تلاش های انجام شده در 18ماه گذشته اجلاس فوق بوده است.

 
من اعتقادم بر اینست که در این وانفسای بحران زای امروز، بحران همه جانبه ایکه بدنبال سی و چهار سال حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی بر ما و ایران ما پدید آمده است، تنها راه خروج از میان برداشتن تمامیت، کلیت و موجودیت حکومت اسلامی است.
 
از سوئی دیگر به رغم تلاش های گوناگونی که از سوی تمامی مخالفین جمهوری اسلامی خاصه در خارج از کشور انجام شده همچنان اپوزیسیون منسجمی که توان مقابله با حکومت سرکوبگر جمهوری اسلامی را داشته باشد ایجاد نشده است. لذا هر تشکلی که شکل پیدا کند و هدف آن سرنگونی حاکمیت جمهوری اسلامی باشد باید بفال نیک گرفت که توانسته است جمعی هم فکر را گرد آورد و بتواند با کمک آنان و بدست آوردن اعتماد اجتماعی – سیاسی مردم ایران راه برون رفت از بحران امروز و ایجاد یک حکومت مردمی برای فردای ایران را فراهم آورد.
 
گفته شده است برای تشکیل "شورای ملی ایرانیان" گذشته از شخص رضا پهلوی، همسر و مادر ایشان شهبانو فرح پهلوی، از تمامی افکار و عقاید مختلف و متفاوت نیز دعوت بعمل آمد که در این شورا شرکت نموده و بر اساس منشور پیشنهادی شورا برای انتخاب شورایعالی، دفتر سیاسی و سخنگوئی شورا اقدام نمایند. اگر چه بجز شخص رضا پهلوی که چهره ای شناخته شده است تا کنون کمتر در مورد بقیه انتخاب شدگان صحبتی بمیان آمده است ولی از آنجائیکه بطور واقعی تنها کسیکه قبل از انتخاب در این مجمع قرار بود که بعنوان سخنگو انتخاب شود شخص رضا پهلوی بود بطور طبیعی شورای ملی ایرانیان با نام ایشان شکل گرفت و بقیه مسائل موکول به تشکیل جلسات شورایعالی و دفتر سیاسی شده است؛ و البته با در نظر گرفتن هدف این نامه، در اینجا وارد این بحث هم نخواهم شد که بطور معمول اعضای شورایعالی انتخاب می شوند سپس آنها دفتر سیاسی را بر می گزینند و این دو اُرگان باتفاق سخنگو و یا سخنگویان شورا را انتخاب می نمایند، حال آنکه در این انتخابات و در نخستین گام سخنگو و سپس بقیه انتخاب شدند. به هر حال اینگونه که گفته می شود شخص رضا پهلوی تنها سخنگوی شورا هستند و مصوبات آن را ارائه میدهند و مسوولیت دیگری ندارند.
 
من بنا بر باور و اعتقاد خودم و احترام به برگزارکنندگان به نتایج بدست آمده بسیار با احترام می نگرم. ولی از آنجائیکه هر آنچه تلاش کردم که با مفهوم واقعی "شورای ملی" که باید بتواند نمایندگی از سوی تمامی مردم ایران را داشته باشد کمتر افرادی را جز با عقاید و دیدگاه های مشروطه خواهی و سلطنت طلبی در آنجا دیدم. برای شاهد مثال در قسمتی از مراسم جلسه که مستقیم پخش می شد یکی از مسوولین اداره جلسه که مدیریت و نظارت بر انتخابات را بعهده داشت می شنیدم که اعلام می کرد (نقد به مضمون)  "کاندیدا ها باید حضور پیدا کرده و آمادگی خود را اعلام نموده و باطلاع حاضران برسانند و برای اولین نفر از شاهزاده رضا پهلوی درخواست و خواهش می کنیم که لطف بفرمایند و کمی ما را راهنمائی کنند" و سپس برای معرفی بیشتر ادامه دادند "که ایشان زمانیکه به انگلستان تشریف آوردند، بجای اینکه در ( کاخ سلطنتی بوکینگهام ) اقامت نمایند به کنار ما آمدند و به بنده هم اجازه فرمودند که در کنار ایشان بنشینم". اشاره بدین نکته نه بعنوان انتقاد از سوی من– که جای انتقاد هم زیاد است -  بلکه برای اثباتِ نظر و پیشنهادی است که قصد ارائه آنرا دارم.
 
پیشنهاد
بیشتر از سه دهه است که تفکرات گوناگون در تلاش و مبارزه برای رسیدن به ایرانی آزاد و دمکراتیک برای امروز و فردای ایران هستند، اینکه کدامین تفکر و کدامین گروه ها به تنهائی توانسته اند که در این راه موفق شوند مشخص است که با بیشترین تلاش ها کمترین بهره دهی وجود داشته است و آنها در حکومت و بقیه غرق در پیدا کردن راه چاره ای برای رسیدن به موفقیت.
 
یکی از مشکلات عمده در این سی و چهار سال گذشته اختلاف های گسترده در میان طیف های گوناگون سیاسی و خاصه دو طیف مشروطه خواه و جمهوری خواه بوده و کماکان ادامه دارد. تا زمانیکه شخص رضا پهلوی به سوگند پادشاهی خود وفادار و پابرجا بودند حداقل هواداران مشروطه و سلطنت تکلیفشان مشخص و روشن بود که پادشاهی وجود دارد و حامیان ایشان هم بکار خود مشغول؛ ولی از زمانیکه "شاهزاده" تصمیم گرفتند که دیگر "شهروندی عادی" هستند و می توانند کاندیدای ریاست جمهوری هم باشند مشکلات افزایش پیدا کرده است.
 
در تلاشی که ایشان پس از صرفنظر کردن از سوگند پادشاهی و اعلام شهروندی خود برای وارد شدن به طیف های گوناگون جمهوری خواهان داشته اند که خود قابل تقدیر است و انکار ناکردنی، تشکیل این شورا در چند روز پیش نشانگر این مهم بود که بیشترین شرکت کنندگان و انتخاب کنندگان و انتخاب شودگان را طیف فکری مشروطه و سلطنت تشکیل می داد. وجود چنین تفکر و افرادی که در این مجموعه حضور پیدا کردند نمایانگر این بود که شخصیت محوری و کلیدی شورا تنها رضا پهلوی است و هیچکس بجز ایشان نیز نمی توانست باشد - که خود بعنوان دست آورد این شورا بسیار هم قابل ارزش است چرا که جایگاه واقعی ایشان را نشان می دهد.
 
امروز بیشتر از هر زمان دیگری مشخص شده است که رضا پهلوی تنها جایگاهش همان سمبل و وارث تاج و تخت بودن ایشان است که اگر بهمان سوگند پیشین خود عمل کنند حداقل اختلافات بسیاری از گروه های متفاوت مشروطه خواهان و سلطنت طلبان نیز بالاخره حل و فصل می گردد. لازم به یادآوریست که هر اقدامی که از اختلاف و تفرقه که تنها رژیم جمهوری اسلامی از آن بهره مند می شود جلوگیری کند قدمی نزدیکتر به هدف اصلی که سرنگونی جمهوری اسلامیست خواهد بود.
 
در هر جامعه آزادی بطور طبیعی دیدگاه های متفاوتی وجود دارد، در همین فرانسه که بیشتر از دو قرن جمهوری حاکم است نیز بازهم سلطنت طلبانی وجود دارند که هر ساله در یک گرد همآئی برای شور و مشورت و انتخاب پادشاه خود حضور پیدا می کنند و مورد احترام هم هستند ولی بطور قطع از این موش و گربه بازی و تداخل تفکرات سیاسی دوری می کنند و نتیجه مشخص آن این است که همه طیف های فکری هم برای هدف خود تلاش و کوشش خواهند کرد.
 
پیشنهاد مشخصم به شورا اینست که انتخاب شدگان شورای ملی در اولین نشست خود با تغییر کوچکی در عنوان این شورا آنرا به واقعیت خود نزدیکتر کرده و نام آن شورا را به " شورایعالی مشروطه خواهان و سلطنت طلبان ایران " تغییر دهند که خود کمک بزرگی به گروه ها و افرادی است که خود را در این طیف فکری تعریف و معرفی می نمایند.
 
فراموش نکنیم که تجربه تلخ سی و چهار سال گذشته بارِسنگین و مسوولیت بسیار بزرگی را بر دوش ما نهاده است مسوولیت بزرگی که ما را وا می دارد فارغ از هرگونه هیجان و شعار به امروز و فردای بچه هایمان بیاندیشیم.
 
بی هیچگونه تردیدی با احساس مسوولیت و نگاه به آینده، ایران ما خواهد توانست در زمانی نه چندان دورجایگاه شایسته و بایسته خود را در جامعه جهانی باز یابد.
 
حسین لاجوردی
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ایران سوریه نیست و نمی توان با این ترس که ایران سوریه می شود تا ابد صبر نمود.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
چناب لاچوردی گرامی نوشته اید که « تنها راه خروج از میان برداشتن تمامیت، کلیت و موجودیت حکومت اسلامی است.» اما چگونه و با چه نیرویی ؟ سئوال دوم بنظر شما اگر همین فردا حکومت دینی برداشته شود؛فکر می کنید چه پیش خواهد آمد و چگونه می شود جلوی سوریه شدن ، ایران گرفته شود؟