رفتن به محتوای اصلی

اشک تمساح ف م سخن
04.03.2024 - 05:22

 

من این مقاله را در رابطه با مقاله فرهاد مشرق زمینی، ف م سخن با عنوان «سوال من از شاهزاده» مینویسم. قبلا عرض کنم که همه شما خوانندگانی که مرا می شناسید میدانید که در این سالهای تبعید همواره در راه نزدیکی اپوزیسیون جمهوریخواه و مشروطه خواهان تلاش کرده ام و در عین حال شاهد بوده اید که هرگز رفتار سلطنت طلبان بی منطق را نه تنها تایید نکرده ام بلکه بشدت برخورد هم کرده ام. این را در مقالاتم و آخرین بار در طی جریان جنبش مهسا بارها نوشته ام. از جمله حمله سلطنت طلبان به مسیح علینژاد و شعار سخیفانه و تیر به خودی «مسیح بگو جاوید شاه» و نظایر آن بشدت انتقاد کرده ام. از عبدالله مهتدی و حضورش در منشور مهسا دفاع کرده ام و از استاد امیر طاهری و رضا تقی زاده و نیز آقای ایرج مصداقی بخاطر مخالفت شان با منشور مهسا بشدت انتقاد کردم. منصفانه بخاطر رفتار و برخورد ناشایست حامد اسماعیلیون که این رفتاره هیچ ربطی به امر سیاسی نداشت او را به همراه آقایانی که نام بردم برای حضور در یک جمع متحد کننده اپوزیسیون صلاح ندانستم و اعلام داشتم که کسانی باید در جمع منشور مهسا حضور داشته باشند که آماده همکاری با مخالف نظری خود باشند نه این که خواهان حذف دیگری - عبدالله مهتدی- بخاطر نوع نگاهش به سیاست باشند. ( آقایان امیر طاهری و ایرج مصداقی و رضا تقی زاده چنین نظری داشتند. برای اطلاع بیشتر به مقالات سال گذشته ام مراجعه فرمایید). حال این که شما با نظر من موافق هستید یا مخالف اما نمیتوان نگاه بدون غرض و منصفانه من به این جمع را انکار کرد. بارها هم از شاهزاده انتقاد کرده ام و حتا مقاله ای در مورد بانو یاسمین دارم که او را از برخی مواضع برحذر داشتم. اینها را از این رو مطرح می کنم که این شبهه بوجود نیاید که چون ف م سخن این دو سوال را از شاهزاده کرده من دارم برای او حرف در می آورم. قضیه کلا عمیق تر این حرفهاست. من منطقا از نوع برخورد آقای ف م سخن انتقاد میکنم و در انتها موضوعی را خواهم کرد که همانگونه که از شاهزاده انتظار پاسخ دارد او نیز پاسخگوی مطلب من باشد.   

یک مقدمه:  در این سالها گه گاه به مطالب ف م سخن، برخورد کرده ام. هرگز از او چیزی نیاموخته ام. راهکاری برای مبارزه با جمهوری اسلامی ارائه نکرده است و اگر کرده بیشتر لیچار بوده تا طرح و برنامه.  تلاش و فعالیتی برای همبستگی اپوزیسیون در کارنامه اش نمیتوان پیدا کرد بجز ایراد گرفتن و نق زدن به جان هرکس و هر گروهی که تلاشی در راه همبستگی اپوزسیون می کند. آنها را به تمسخر میگیرد و تلاش میکند سکه یک پول شان کند. در مورد منشور مهسا مقاله ای در گویا دارد که لینک آن در زیر می آید. خودش میگوید «چاشنی طنز» اضافه کرده اما در واقع  او برای ضربه زدن به منشور مهسا نوشت. 

تلاش ف م سخن برای سنگ اندازی در راه همگامی اپوزیسیون تنها به منشور مهسا محدود نمیشود. قبل از آن او در مقاله دیگری در سایت گویا که لینک آن در زیر می آید،  گروه «شورای مدیریت گذار» را در مقاله ای با عنوان «شورای مدیریت گذار چه است که کله پاچه اش باشد» ، تلاش این گروه برای نزدیکی و همکاری با رضاپهلوی را زیر ضرب  و تمسخر گرفته است.  (وعجیب این که کسی با این نوشته آشکارا مخرب و به نفع بقای جمهوری اسلامی برخورد نکرد).  پس از منشور مهسا میتوان گفت که گروه «شورای مدیریت گذار» از سال 2018 که تشکیل شد توجه زیادی را به خود جلب کرد و در رسانه های ماهواره ای بارها مورد بحث قرار گرفت و علیرغم تک و توک ایرادی که معمولا همه از هم میگیریم از جانب بسیاری در اپوزیسیون داخل و خارج مورد استقبال قرار گرفت و تلاشی برای همراهی و همگامی مردم ایران و سازمان دهی بر علیه جمهوری اسلامی بود. اعضای این شورا در بیانیه ای با شروطی خواستار همکاری با شاهزاده شدند. خب این که شروطی دارند بسیار طبیعی است. هر گروهی که میخواهد با دیگری همکاری کند البته شروطی را شاید لازم بدانند مطرح کنند. اما مشکل نوع برخورد مخرب ف م سخن با این بیانیه است. بهتر است این بخش از نوشته ف م سخن را بخوانیم:

سه چهار سال پیش، تشکیلاتی با مدیریت آقای حسن شریعتمداری، به راه افتاد به نام «شورای مدیریت دوران گذار» که از همان لحظه ی تاسیس، عامل تفرقه و مساله سازی در میان مخالفان حکومت اسلامی شد. 

افرادی که در این شورا حضور داشتند، با طرح مسائل اتنیکی که اصطلاح مودبانه و بچه گول زنک تجزیه ایران است و بعد از آن طرح پرچمی که ابتدا شیر و خورشید نداشت بعد شیر خورشید کم رنگی به آن اضافه شد و بعدا این شیر و خورشید پر رنگ شد، از همان ابتدای کار شان مشغول افزودن به مسائل مخالفان حکومت شدند و امروز هم، -همچنان که از ابتدا- خبر و اثری از این «شورا» در جامعه ایران نیست.

اولین سوال من از این شورا مثل همیشه سوال بسیار ساده و البته بدون جواب تعداد افراد گرد آمده حول این شوراست.

اگر اسم بردن در فضای امنیتی کنونی امکان پذیر نیست، بیان تعداد اعضا و هواداران هیچ مشکلی برای هیچ تشکیلاتی به وجود نخواهد آورد.

دومین سوال هم تاثیر سه چهار ساله ی فعالیت این شورا در میان مردم ایران است که آیا در کنار «رضا شاه روح ات شاد» شعار حمایت از این شورا گیرم تک و توک داده شده است یا خیر که پاسخ البته خیر است. حتی ما نشانی از اثرات فعالیت این شورا در خارج از کشور نمی بینیم.

حال، این شورای مساله ساز، که نزدیک شدن به آن می تواند آبروی سیاسی فرد یا تشکیلات نزدیک شونده به آن را به خطر بیندازد، از موضع بالا، اطلاعیه ای صادر کرده است که در آن آمده:
«حاضر است با حفظ استقلال سازمانی و نگاه برابر با شاهزاده رضا پهلوی همکاری کند...».

دست این شورا و گردانندگان آن البته درد نکند، ولی با در نظر گرفتن جثه و وزن سیاسی این شورا باید به گرداننده ی آن گفت که حالا شما زیاد خودتان را خسته نکنید و «آمادگی مشروط» تان را وسط هزار گرفتاری واقعی که مردم و نیروهای جدی مخالف حکومت نکبت دارند مطرح نکنید که بیشتر شبیه به لطفی ست که در حق شاهزاده و مردم می کنید و البته نیازی به این همه لطف و مرحمت نیست.

من نمی دانم شاهزاده در قبال این آمادگی مشروط چه خواهند کرد و پاسخ شان چه خواهد بود و چه بسا بسیار از این اطلاعیه استقبال کنند که مساله ی من نیست فقط طبق تجربه، باید مراقب بود که با دخالت دادن چنین شوراها و دار و دسته هایی، کار همگرایی نیروهای مخالف حکومت به جای این که آسان شود، دشوارتر از پیش خواهد شد، و این ها که در واقع سهم خواه از نتایج آتی جنبش های مردمی هستند، تنها به این قصد جلو می آیند، چنان که مجاهدین خلق هم در سال ۸۸ به صورت مشروط از مهندس میر حسین موسوی حمایت کردند!

ملاحظه میفرمایید که لحن سلطنت طلبان افراطی را بخوبی میتوان در این نوشته ردیابی کرد. ایرادات همه از دم بنی اسرائیلی است و هدفش صرفا لکه دار کردن فعالیت این گروه است که مینویسد « شورای مدیریت گذار از همان آغاز تاسیس عامل تفرقه و مسئاله سازی در میان مخالفان حکومت شد!». او نمی گوید که چه کسی اتحادش را  با چه کسی  بخاطر مواضع این شورا بهم زد و تفرقه به وجود آمد؟ کدام اتحاد بود که حالا تفرقه شده؟ ( حرف مفت که خرج ندارد. وقتی میگویم نق میزند این نمونه اش است). یا اشاره اش به پرچم و کمرنگ بودن آن و سپس پر رنگ بودن را فقط از سلطنت طلبهای افراطی شنیدم. هدف شورای گذار و متن منشور آن است که باید مورد تدقیق قرار بگیرد نه کمرنگ و پر رنگ بودن پرچم با شیر و خورشید یا بدون شیرو خورشید! ف م سخن طوری قضیه را مطرح می کند که گویی الان مجلس موسسان پشت در نشسته است که این پرچم را کمرنگ و بدون شیر و خورشید تصویب کند! طرح مساله اتنیک را «بچه گول زنک» مینامد بازهم برای تخریب. من هم به طرح مساله اتنیک اعتراض داشتم اما معنی اش رد کردن همه متن منشور و بیانیه این گروه نیست! برخورد صحیح این است که انتقاد سازنده بکنیم. نظر من این بود که این طرح به جای خود تماما قابل رد کردن نیست و با کلمه اتنیک مشکل دارم. اما معنی اش را هرگز این ندانسته ام که این کلمه فردا باعث تجزیه ایران بشود یا عاملی برای عدم اتحاد یا همکاری باشد. مگه ما مردیم که با یک کلمه ایران تجزیه بشود؟ اصلا هدف از اتحاد این است که آن که به صفت اتنیک اعتقاد دارد بتواند در کنار مایی که با صفت اتنیک مشکل داریم جمهوری اسلامی را سرنگون کند و سپس مجلس موسسان تصمیم بگیرد که اقوام ایرانی را اتنیک بنامد یا ننامد یا اصلا حرفی از این مقوله به میان نیاورد. ف م سخن هیچ نکته مثبتی در شورای مدیریت نمی بیند (در کجا و از کدام گروه او نکته مثبتی یافته که این دومیش باشد؟). یا آنجا که نوشته « دومین سوال هم تاثیر سه چهار ساله ی فعالیت این شورا در میان مردم ایران است که آیا در کنار «رضا شاه روح ات شاد» شعار حمایت از این شورا گیرم تک و توک داده شده است یا خیر که پاسخ البته خیر است. حتی ما نشانی از اثرات فعالیت این شورا در خارج از کشور نمی بینیم».  در اینجا او با زیرکی شاهزاده را به کار میگیرد که شورای مدیریت را بزند و ایراد میگیرد که چرا نشانی از اثرات فعالیت این شورا در خارج کشور نمی بیند. مگر در اپوزیسیون ایران کم نیروهایی را داریم که سرو صدا بسیار دارند اما فعالیت نمایانی ندارند. در عوض حضور در فضای مجازی بسیار دارند. شورای مدیریت همانقدر نشست برگزار می کند که حزب چپ و جمهوریخواهان و جبهه ملی و بقیه. حال چون این فعالیت ها چندان در رسانه ها بازتاب نمی یابد آنها بروند خود را منحل کنند؟ این چیزی است که ف م سخن در این سوال از شورای مدیریت گذار طلب میکند: کنار رفتن از عرصه مبارزه. آیا این موضع ف م سخن و ضربه زدن به یک جمع مبارز تلاش در راه بقای جمهوری اسلامی نیست؟ در کل مقاله ف م سخن همانگونه که آمد هدفش سنگ انداختن در راه همکاری دو نیروی اپوزیسیون که نامی دارند است و نه چیز دیگر. حال این را بگذارید کنار سوال اخیرش از شاهزاده در مورد این که آقای کلاشی گفته است که متن منشور مهسا روی میز وزارت اطلاعات بوده است. فرهاد مشرق زمینی برای مشروع جلوه دادن خودش در معدود مطالبی دوتا تعریف هم از شهبانو و شاهزاده می کند که اثبات کند که دشمن پهلوی ها نیست بلکه از سر دلسوزی است که اشک تمساح میریزد.  حرفها و انتقاداتش از رژیم از نوعی است که خواننده مخالف رژیم مشکلی با آن ندارد. انتقادات او از رژیم چیزی نیست بجز همان که همه میگویند و حرف تازه ای نیست.  بسیار شدید تر از آن را مردم در ایران در صف نانوایی بسیار مطرح می کنند لذا نوشته هایش از یک نق زدن و پراندن متلک و لیچار به این و آن فراتر نمی رود. در مقابل دوستان چپ و جمهوریخواه بسیار دست به عصا راه میرود که به تریج قبای آنها بر نخورد و او را بخاطر اشک تمساحی که برای رضاپهلوی میریزد ملامت نکنند. آخرین اشک تمساح اش دو سوالی است که اخیرا از شاهزاده پرسیده. 

سوال اول: استارت جمع هشت نفره را چه کسی یا چه نهادی یا چه بنیادی یا چه سازمانی چه خارجی چه داخلی زد و با تک تک هشت نفر تماس گرفت و پیشنهاد کرد که دور هم جمع شوند و این جمع کذایی را به وجود آورند؟ 

پاسخ به سوال اول: البته ف م سخن سوال را از شاهزاده پرسیده اما همانگونه که نوشته شاهزاده به او پاسخ نخواهد داد اما چون سوال یک بحث عمومی را مطرح می کند عموم از جمله شامل این نگارنده هم میشود و من هم حق دارم متقابلا از آقای سخن نکته ای را مطرح کنم: این سوال شما اطلاعاتی است! برای چه میخواهید هویت کسانی برای اتحاد اپوزیسیون تلاش می کنند را آشکار کنید که در معرض خطر و ترور قرار بگیرند؟ هنوز یک سال هم از طرح ترور  مسیح علینژاد نگذشته. منظور و هدف شما از طرح چنین سوالی چیست؟ در واقع ف م سخن میخواهد این شبهه را ایجاد کند که یا عامل خارجی یا وزارت اطلاعات پشت منشور مهسا قرار گرفته  است تا بتواند شرکت کنندگان را از اعتبار بیاندازد. 

سوال دوم ف م سخن از شاهزاده:

-حالا که آقای حجت کلاشی -مشاور شاهزاده- رسما و علنا و صراحتا در گفت و گو با آقای شهرام همایون می گویند که وزارت اطلاعات یک سال قبل از جریان جورج تاون منشور را در اختیار داشته، آیا شاهزاده در زمان امضای این منشور و حضور در جمع هفت نفر دیگر، از این موضوع یعنی موضوع وزارت اطلاعات اطلاع داشته یا خیر و آقای کلاشی به عنوان مشاور ایشان به ایشان هشدار داده است یا خیر؟

اول این که آقای کلاشی نگفته است که از قبل میدانسته که منشور در اختیار وزارت اطلاعات بوده که بخواهد اطلاعاتش را در اختیار حضار بگذارد. حال فرض کنیم که حجت کلاشی از قبل به شاهزاده این هشدار را داده باشد. نتیجه ای که ف م سخن میخواهد با این سوال بگیرد دوتاست: 

1- شاهزاده میدانسته که منشور را وزارت اطلاعات نوشته و داده دست او لذا او عقل از سرش پریده و عامدانه خود را بازیچه دست وزارت اطلاعات قرار داده و خود و میلیونها ایرانی را مضحکه کرده.

2- اگر بعد از منشور مهسا حجت کلاشی کشف کرده که طرح در اختیار وزارت اطلاعات بوده پس شاهزاده و گروه جورج تاون و میلیونها ایرانی بازی خورده اند. از جمله ما فعالین سیاسی که بشدت از منشور حمایت کردیم. از جمله آقای مهتدی و کومله نیز بازی خورده اند. 

این است هدفی که ف م سخن به دنبال آن است: به مضحکه گرفتن و از اعتبار انداختن سرشناسان اپوزیسیونی که چشم امید ملت ایران به آنهاست حال هرکدام به اندازه طرفداران داشته و نداشته شان. آیا این دو سوال موجب خوشنودی وزارت اطلاعات نمیشود؟ اما بازهم مساله قابل بحث است: 

سوال من از ف م سخن: صرف این که یک طرحی در میان بوده که وزارت اطلاعات از قبل در جریان آن بوده دال بر ابطال آن طرح یا آن گونه که ف م سخن میخواهد به خواننده القا کند اصلا طرح خود وزارت اطلاعات بوده؟ 

این که طرح منشور کار خود وزارت اطلاعات بوده زیادی آرسن لوپن بازی بنظر می آید .. قضیه خز تر از آن است که قابل بحث باشد. اما نظر به این که خانم مسیح علینژاد تاکید داشته که طرح از داخل ایران آمده و گروه جورج تاون در متن آن دست نبرده میتواند این شک را برانگیزد که وزارت اطلاعات از قبل از محتوای آن اطلاع داشته. فرض کنیم که چنین باشد. خب که چی؟ چون وزارت اطلاعات از محتوای آن اطلاع داشته و جلوی آنرا نگرفته پس منشور به نفع بقای جمهوری اسلامی است؟ طرحی که از داخل ایران آمده مسلما از سوی یک نفر نیامده که با بازداشت او قضیه بخوابد. متن طرح هم چیز فوق العاده ای نبود! اگر این طرح نبود دست و پای گروه جورج تاون در پوست گردو گیر میکرد و زمین گیر میشدند؟ نمیتوانستند ده تا طرح نظیر یا بهتر از آن را تهیه کنند؟ کار مشکلی هست؟ اگر احتمالات را در نظر بگیریم و بی غرض به قضیه بنگریم میتوان گفت که طراحان اصلی گروهی در ایران بوده اند که آنرا امضا کرده یا با آن موافقت داشته اند که شاید از وجود یکدیگر هم باخبر نبوده اند و تعدادی از آنها طرح را به گروه جورج تاون رسانده اند لذا وزارت اطلاعات نمیتوانسته جلوی آنرا بگیرد. وانگی، از میان منتقدین به منشور کسانی مانند ما که همه آنرا بررسی کردیم مشکلی در آن بجز همان قضیه پرچم و یک پارچگی سرزمینی ندیدیم. بجای ملا نقطی بودن به هدف و اصل ماجرا که متحد کردن مردم و اپوزیسیون بود پرداختیم و گفتیم که این ایرادات را با مذاکرات بعدی میتوان حل کرد اما فعلا همین نقد را بچسبیم که خوب دارد پیش میرود. تا آنکه کسانی مانند امیر طاهری، رضاتقی زاده و دایه های مهربان تر مادر مثل ف م سخن از راه رسیدند و در چشم ما خاک پاشیدند به نفع بقای رژیم. 

دیگر آنکه طرح های دیگری هم بوده که وزارت اطلاعات قبلا از آن اطلاع داشته اما دال بر وابستگی فعالان آن به وزارت اطلاعات نیست! نمونه بارز آن لو رفتن کوتای نوژه توسط حزب توده. آیا میتوان گفت که بختیار عامدانه طرحی را اجرا کرده که وزارت اطلاعات از آن اطلاع داشته؟ آیا افسران  وخلبانانی که اعدام شدند همه بازیچه دست وزارت اطلاعات بودند؟ آگاهی وزارت اطلاعات کجا اثبات می کند که وزارت اطلاعات پشت کودتای نوژه بوده؟ 

ماهیت فردی بنام فرهاد مشرق زمینی ف م سخن

برای شناختن ماهیت این فرد کافیست که نگاهی از سر شک و تردید و موشکافانه به نوشته های او بیاندازیم. اما او خود را به بهترین وجهی در مقاله ای در سایت گویا خود را افشا کرده است که لینک آن هم در زیر می آید.

او اول بار با نوشته ای در سایت گویا با عنوان « وزارت اطلاعات مرا شناسایی کرد»  بازی هایش را شروع کرد و همانجا نیش زنی را نیز شروع کرد از جمله نوشته است که«اهل سیاست بازی» نیست. البته منظورش از «سیاست بازی» فعالیت سیاسی سازمان یافته مثل ما فعالان سیاسی در چارچوب سازمانی و تشکیلاتی است. بکارگیری صفت «سیاست بازی» برای خوار و خفیف نشان دادن فعالیت های ما سیاسیون پر تلاش در راه مبارزه با جمهوری اسلامی است. بعبارتی کارهای تشکیلاتی را در این جمله خوار و خفیف نشان میدهد. ف م سخن اما تا دلت بخواهد به فعالان سیاسی و این و آن بابت فعالیت شان ایراد هایی در راه ویرانگری میگیرد که نظیر آن انتقادات را ما همه از هم داریم اما ویرانگری نمی کنیم و اعتبار یکدیگر را زیر سوال نمیبریم اما ف م سخن تلاش میکند اعتبار افرا را زیر سوال ببرد.  او طوری ایراد میگیرد که دیگر حیثیت سیاسی برای طرف نماند. 

 ظاهرا کسی قبلا ف م سخن، فرهاد مشرق زمینی را نمی شناخته.  در جایی در همان مقاله اش نوشته که هادى خرسندى تنها كسى بود كه به من در ايام ايران بودن هشدار داد كه كارِ تو، به دادگاه نمى رسد و تو را در جا مى كشند. بگذریم که این سخن اگر هادی خرسندی گفته باشد اینجا ف م سخن برای کسب اعتبار آورده و ربطی به «وزارت اطلاعات مرا شناسایی کرد» ندارد. مهم این اما نوع «افشای خود» فرهاد مشرق زمینی است و دلایلی که او برای آشکار کردن هویت خود  می آورد. برای فرد  نکته سنجی که توجیحات فرهاد مشرق زمینی را میخواند این توجیحات کودکانه و خنده آور است. به   بخش هایی از مقاله او در 4 آگوست 2017 توجه کنید: لینک مقاله را در پایین آورده ام.

من براى حفظ امنيت ام كار خاصى نكردم، ولى يك كار را با نهايت دقت انجام دادم، و آن ناشناس نگه داشتن خودم از همگان بود. حتى همسر و فرزندم از اين كه من نويسنده اى كهنه كار و مخالف حكومت اسلامى هستم خبر نداشتند، و من با نهايت دقت اين ناشناس بودن را حفظ مى كردم،،، 

بارها رفت و آمد من به ايران، بخصوص عبور از قسمت گذرنامه ى فرودگاه واقعا ترسناك بود، ولى هميشه اين كار را مى كردم و سعى مى كردم تا جايى كه مى توانم راه خود را به كشور خودم باز نگه دارم. از سال ٨٨ كه اعتراضات خيابانى رخ داد، و من در تمام اين اعتراضات حضور داشتم، و گزارش ها و مطالبى از ايران ارسال مى كردم، دقت ام را براى پنهان ماندن بيشتر كردم، ولى در نهايت، بعد از آخرين خروج از ايران، در اروپا ماندگار شدم.

بعد از ظهر امروز، خانم (همسر سابق) با من تماس گرفت و گفت كه از نهاد رياست جمهورى شخصى با او تماس گرفته و شماره تلفنى به او داده، ولى گفته اين تلفن را به من -يعنى سخن- ندهد، و يادم نيست الان كدام روز، خانم بايد مجددا به نهاد رياست جمهورى برود، و با تلفن او، نهاد با من تماس بگيرد، و جلوى خانم با من صحبت كنند!

اكنون منتظر خواهم ماند تا به حساب خانم، نهاد رياست جمهورى با من تماس بگيرد! احتمالا اين نهاد، چون ميداند كه من به رغم تمام اختلافات نظرى و سبك زندگى و بسيارى چيزهاى ديگر كه با خانم دارم، ولى همواره با احترام با هم سخن مى گوييم، مى خواهند مرا در رو در بايستى ايشان بيندازند، كه مثلا دست از كار نوشتن بردارم، كه خبر ندارند من اگر اهل دست برداشتن از كار نوشتن بودم، اين قدر بر ناشناس ماندن خودم اصرار نمى كردم، و در شرايط دشوارى كه حكومت براى من ايجاد كرده بود، دست از نوشتن بر مى داشتم.

اكنون، من اين چند كلمه را براى شما خوانندگان گرامى گويا مى نويسم چون هميشه سعى كرده ام، حقيقت همه چيز را تا جايى كه مى توانم بازگو كنم. نمى دانم نهاد رياست جمهورى، چه خوابى براى من ديده، يا چه آشى براى من پخته است. من هرگز از كار نوشتن دست بر نخواهم داشت، و اتفاقا حكومت اسلامى بايد خوشحال باشد كه منتقدى مثل من دارد كه تمام زشتى هاى آن را، با كلمات صاف و روشن، و با نهايت صراحت به آن ها نشان مى دهد.

 

و شما خواننده عزیز که با طرز کار وزارت اطلاعات آشنا هستید، آیا این داستان را می پذیرید؟ فردها مشرق زمینی، ف م سخن را وزارت اطلاعات شناسایی کرده، میداند که او به ایران رفت  وآمد دارد، بعد میآید خودش را اینجوری میسوزاند که بجای آنکه منتظر شود که دفعه بعد که ف م سخن به فرودگاه امام خمینی رسید یقه او را بگیرد، میرود سراغ همسر سابقش که سالهاست که از هم جدا شده اند. که چه بشود؟ مرغ را از قفس بپراند؟ عجیب نیست؟ ینی وزارت اطلاعات اینقدر پخمه است؟ آنهم وزارت اطلاعاتی که بارها افرادی را از خارج ربوده و به داخل کشور آورده یه همچه لقمه  چرب و نرمی  را که راحت در فرودگاه خمینی میتواند بازداشت کند بخواهد از دست بدهد؟ برود سراغ همسر سابقش که به سخن زنگ بزن؟ که چی؟ ینی عقلشون نمیرسه و نظایرش را وزارت اطلاعات ندیده که حتا تهدید خانواده کارکنان بی بی سی و سایر ماهواره ها باعث توقف فعالیت آنها نشده چه برسد به فرد «فداکار و مسئولی» چون فردهاد مشرق زمینی یا ف م سخن؟ ینی خود وزارت اطلاعات دستش چلاق بوده یا آن گونه که ف م سخن با آرسن لوپن بازی کودکانه ای میگوید پول تلفن نداشته بدهد که خودش با فرهاد مشرق زمینی تماس بگیرد و تهدید کند؟ که مثلا اگر به نوشتن ادامه بدهی ما همسر سابق تو را که سالهاست ندیده ای اذیت خواهیم کرد؟  و ف م سخن بهانه ای بدست بیاورد که حالا من خودم را افشا میکنم؟ باور کنید داشتم شام پلو مرغ میخوردم مرغه وایساده قه قه میخنده! فرهاد مشرق زمینی هیچ تهدیدی برای جمهوری اسلامی نداشته که ارزش بازداشت شدن داشته باشد. 

نه آقای مشرق زمینی، نظر مرا میخواهید، با توجه به کارنامه تان،  برای همین خود را افشا کردید که در لباس دلسوزی برای شاهزاده با قلم مسموم تان روابط نیروهای اپوزیسیون را بهم بریزید. منشور مهسا یکی از بهترین و راهگشا ترین اقداماتی بود که اپوزیسیون جمهوری اسلامی در این سالها انجام داد و به کوری چشم وزارت اطلاعات و فرستادگانش بازهم این تلاش ها پیگیری خواهد شد. 

وزارت اطلاعات مرا شناسايى كرد؛ با نام واقعى من آشنا شويد! ف. م. سخن - Gooya News

منشور بر اندازی «سخن»! - Gooya News

شورای مدیریت گذار چه هست که کله پاچه اش چه باشد!؛ ف. م. سخن - Gooya News

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

محسن کردی

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

ع.ب.تورک اوغلی

عنوان مقاله
اشتباه

سالام
عذرخواهی میکنم،درنوشته اشتباهی گذاشتم ،درج شده است،
دراصل نگذاشتم درست است،
بازهم از آنهایی که متن رامی خوانند،
عذرخواهی میکنم،

چ., 06.03.2024 - 03:06 پیوند ثابت
دایی حان ناپلئون

اپوزیسیون در بهشت
این روایت با احترام تمام به شادروان اپوزیسیون تقدیم میشود:
..دایی جان سرهنگ گفت:
به قول شازده اسدالله مومنت مومنت. شنیدم جناب اپوزیسیون همین الان هاست که برسند اینجا.
بهتره از آقای دوستعلی خواهش کنیم برود دم در بایستد تا جناب اپوزیسیون تشریف فرما شد هلهله برپا کند که ما هم برویم پیشوازشان.
مش قاسم سینی چای را گذاشت روی میز و گفت:
آقا دروغ چرا؟ تا قبر آآآآ… ما در غیاث آباد یک همشهری شادروانی داشتیم که عاشق مراسم تدفین و سوگواری بود و از قضا…
دایی جان از آن اتاق فریاد کشید: قااااسم. خفه شو..
بعد سراسیمه آمد توی اتاق و گفت: باید فکری کنیم. می ترسم انگلیسها بو ببرند و جناب اپوزیسیون را که خالق اصلی تئوری امروز فقط اختلاف است رو ..بربایند.
دوستعلی جواب داد:
آقا به نظرم کاری به این کارها نداشته باشیم بهتر است. انگلیسها هم ندانند، خود ایشان که می داند که انگلیسها به خاطر بی دینی شان در امور غیر دنیوی ورود نمی کنند
دایی جان گفت:
تو هم از وقتی عزیزالسلطنه کارد به دست قصد داشت عضو شریفتو ببره دیگه بزدل شدی و از آن به بعد بویی از سیاست نبردی.
آقاجان گفت:
حالا واقعا دیر نکرده اند؟ از اسکاندیناوی تا طهران که نباید این قدر طول بکشد.
عزیزالسلطنه گفت:
انگاری آمدند. پوری فشفشو دوان دوان رفت در را باز کرد. بعد با صدای بلند گفت: شیرعلی آمده. جناب اپوزیسیون نیستند.
شیرعلی قصاب وارد حیاط شد و گفت:
سلام عرض کردم خدمتتان. شنیدم در همدان صدای مهیبی شنیده شده . همشیره طاهره هم در کردستان صدا را شنیده. گفتم بیام اینجا سلامی عرض کنم و از شما بپرسم می دانید منشا صدا چه بوده؟
دایی جان فورا از جایش بلند شد و به مش قاسم گفت:
برویم.
بعد هم این شعر را خواند:
سر ناکسان را برافراشتن‌؛ وز

از ایشان امید بهی داشتن‌؛ سر رشته‌ی خویش گم کردن است‌؛ به جیب اندرون مار پروردن است
چ., 06.03.2024 - 01:04 پیوند ثابت
ع.ب.تورک اوغلی

عنوان مقاله
محسن کردی

سالام.
جناب کردی ،ممنون که واقعیت هابی را
دراین نوشته اشکارکردی،
پسرتون واقعن یک انسان رو راست وصادقی هستی،
ممنون شماهستم ،که این طورباصداقت
به امامزاده ایی دخیل بسته و ولش نمیکنی،
چه زیبا وچه اطلاعاتی ازاین نوشته شما
بدست آوردم،
توروخدا بعضی وقتها ازاین افشاگری
هابکن،
شما پلانهای استعمارگران نفت خواران
را افشا میکنی،
من باورکن در دو روز اول حرکت مهساامینی متوجه این حرکت شوم شدم
ودرتمام رسانه های مجازی تورکان ایران
اعلام کردم،که وارداین بازی سازمان یافته نشوند،
وگذاشتم بازیچه گشته و تاوان دهند.
حال بعدازیک سال بااین مقاله افشاگرانه
بدرستی تشخیص خود احسن می‌گویم.
حیف از جوانان پرشوری که دراین
توطئه ها جانشان راازدست میدهند،
خانواده هایی را داغدارمیکنند.
من به صداقت بی آینده شما آفرین می‌گویم
ایکاش این صداقت کاری را ودخیل شدن را در آستانه ایی علمی بکارمیگرفتی.
بازهم تشکر

س., 05.03.2024 - 16:20 پیوند ثابت
به قاجارزاده

به قاجارزاده های حرم سرایی!
شاه و سلطنت مالید و رفت. فینیش ! فکر نان کن که خربزه خمر است.
موقع دفاع از چاپید شاه همه یا خفقان گرفتید یا در رفتید. فقط کرد و مجاهد و فدایی و کمونیست و ملیون/ جلو بلدوزل اسلام سینه سپر کردند.
رهبراتون دلارها را برداشتند و روانه لس آنجلس شدند و شما در درون ایران، گیج و منگ، یکهویی برای کمونیست و مجاهد کف زدید که جلو آخوند به ایستند؛ حتا ساواکی هایتان !
الان هم در سایتهای دمکرات و سوسیال دمکرات، نشان میدهید که سقوط و نابودی حق تان بود؛ چون صلاحیت و فرهنگ و شعور ملی لازم را نداشتید. .........، نارسیس خودشیفته ............. بود که امیدش به اسب امام رضا و دست بریده اوالفضل، و شال سبز مهدی قائم بود، ونه به فرهنگ و تمدن چند هزارساله ایران اهورایی.
شما ول معطلید. مزاحم نبرد ایرانیان با ارتجاع فاشیسم اسلامی عربی شیعه نشوید! سونامی تاریخ دروتان میکند چون مانعی هستید در تکامل تاریخ و جامعه ایده آل و آینده گرا.
نه شاه . نه شیخ . نه ترامپ. نه آلزهایمر !

س., 05.03.2024 - 01:32 پیوند ثابت
شازده اسدالله میرزا

درود بر شما...البته به نظر بنده جالبی داستان اینها در اینکه همینها قبلا تو ایران با نام مستعار علیه خمینی خامنه ای می‌نوشتند و شعر می‌افتن الان....اومدن تو خارج از ایران دارن پهلوی سرنگون میکننه ....ته تهشونم و رزومشون هم میرسی به حزب توده..انقلاب شکوهمند اسلامی عکس چهل ساقبلشون نگاه کنید مجهز به سیبل استالینیست.. حالا اگر کسی مثل.. مش قاسم بیاد با اسم مستعار از داخل ایران علیه اینها ..بنویسه میشه راست و سلطنت طلب

د., 04.03.2024 - 18:05 پیوند ثابت

افزودن دیدگاه جدید

لطفا در صورتیکه درباره مقاله‌ای نظر می‌دهید، عنوان مقاله را در اینجا تایپ کنید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.