رفتن به محتوای اصلی

ابوالفضل محققی درباره ناکامی اپوزیسیون و اظهارات فرخ نگهدار ؛ شهریار آهی و اسماعیل نوری علا
03.04.2024 - 17:42

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

انتشار از:

کیانوش توکلی

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما

دیدگاه‌ها

نظرات رسیده

Afshin Amini

ایران و ایرانیان روزبروز از این رژیم فاصله گرفته‌اند و این گسست ادامه خواهد داشت.

آن کسانیکه ایران را تغییر خواهند داد خود ایرانیان در ایران زمین هستند و بس.

حداکثر کاری که ایرانیان در خارج می‌توانند بکنند اینست که یکدیگر را خراب نکنند که می‌کنند و به یکدیگر فقط انگ میزنند. البته رژیم هم نقش خود را در این چنددستگی خوب بازی می‌کند.

ش., 06.04.2024 - 19:56 پیوند ثابت
نظرات رسیده

محمد برزنجه : کیانوش جان، مشکل ما بیشتر «گفتمان» است. در واقع تا وقتیکه گروههای سیاسی و مدنی به یک گفتمان مشترک نرسند، امکان شکل گیری یک جبهه وجود ندارد.

جمعه, 05.04.2024 - 02:07 پیوند ثابت
مش قاسم

والله دروغ چرا....ما که با چشم خودمان ندیدیم ولی ما یه همشهری داریم که تو دفتر خاطراتش نوشته... از ابتدال ۵۷ رسانه های اپوزیسیون را طرفداران نظام پادشاهی تشکیل میداد. با قبضه شدن قدرت توسط آخوندها
... یاران سابق خمینی از چپ تا مجاهد هم به خارجه رفتند و اپوزیسیون شدند. تاریخ مصرف مصدقیون نیز دو ماه بود و کارشان با پایان دولت بازرگان به آخر رسید.
این اپوزیسیون پیر شد و جوان متولد یا بزرگ شده در خارجه هم طبعا نه شناختی بیش از قرمه سبزی و چلوکباب و اندی کوروس از ایران داشت و نه اولویت و دغدغه اش خانه پدری بود و فارسی را در اندازه محاوره می دانست (فارسی خیلی خیلی کم)
پس از دوم خرداد شاهد ظهور رسانه هایی در خارجه بودیم که یا مستقیما توسط اصلاح طلبان رانده شده از قدرت اداره می شد یا با آنها همدلی نشان می داد.
جنبش سبز هم که حکم حمله مغول را داشت و تقریبا همه رسانه ها به تسخیر غیاث آبادی های سبز به خارج رفته درآمد و برای مدتی حتی دزد بدسابقه و سرسپرده ایی چون کروبی یا نورچشم خمینی و زنش به جرگه قدیسان پیوستند.
اینها لزوما صادراتی نبودند اما روح زمانه کار را بدانجا کشاند. این سرگذشت جابجایی سلولهای اندام اپوزیسیون است. تنها قسمتی که هم اصالت دارد و هم سر و تهش مشخص است بخش مربوط به شاهزاده رضاپهلویست که از ملی گرا یا جوانان سابقا اصلاح طلب و امروز میانسال و پخته شده به آن پیوسته اند. مسلما میدان نبرد در داخل است اما رژیم ابتذال هرگز اجازه تشکیل یک جریان برانداز را نمی دهد و اساسا رهبری همه انقلابهای جهان هم خارج از مرزها بوده است.
تاریخ از جمهوری خواهان طرفدار شاهزاده به نیکی یاد خواهد کرد....بابام جان

پ., 04.04.2024 - 06:39 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان

دروود بر کیانوش و ابوالفضل عزیز!

بعضی حرفهای غربال شده از پشت کوه برای گرا دادن!

در دامنه مسائل کشورداری و سیاست، بحث از شکست کردن؛ یعنی پذیرفتن شکست و گردن نهادن به اقتدار آن. در حالیکه دامنه کشورداری و  سیاست، عرصه آزمایشها و تلاشها و ناکامیابیها و تقریبا سهم نمد پاره و رضایت بخشیها وموفّق شدنهای بفهمی نفهمی و دست خالی برگشتنها و غافلگیر شدنهای مختلف و ضدّ و نقیض است. اینکه کسانی تصوّر یا آرزو کنند که دامنه سیاست از تنش و اختلافات عقیدتی و موضعی و امتیازی و قدرتی، روزی روزگاری تهی و پاک شود، خواب و خیالی ابلهانه است که هیچگاه وقوع پیدا نخواهد کرد. ااگر در جامعه ایرانیان عرصه سیاست و کشورداری تا امروز، هنوز هنر «سیاست و کشورداری» در معنای اصیل خودش، واقعیّت ملموس پیدا نکرده اند، علّتش این است که گرایشها و تشکیلات و سازمانها و گروهها و شخصیّتها و رجال، به جای «منطق و استدلال و گشوده فکری» به شدّت به انواع و اقسام سلاحهای تهاجمی و تخریبی و نفله کردن همدیگر مسلّح هستند و تا زمانی که سلاحها حرف اول و آخر را میزنند، از «سیاست و کشورداری» نیز هیچ نشانی در جامعه ایرانی نخواهد بود، خواه ایرانیان مدّعو در برون مرزها مستقر باشند، خواه در درون میهن. تمام گرایشهای سیاسی باید یاد بگیرند که «زرّادخانه های تهاجمی و زاغه های مهمّات گفتاری و نوشتاری و رفتاری خود» را با دست خودشان به گور بسپارند و فقط به «منطق و شعور و استدلال و برهان قویمایه» اتّکا کنند تا بتوانند دورتادور میز مشاوره بنشینند و در باره معضلات و مسائل اجتماعی گفت و شنود ثمربخش کنند. چنین چیزی اگر اتّفاق نیفتد، ذلالتهای وطنی و پراکندگی گرایشهای سیاسی کما فی السّابق به روال خودشان پایدار خواهند ماند.

مسئله کمرشکن و اعصاب خورد کن این نیست که چه کسانی با چه عقایدی به کار سیاسی رو آورده اند، بلکه مسئله این است که چگونه میتوان وارد میدانی شد که «تنش آفرینی»، سراسر تار و پودش را پی ریخته است؟. چگونه میتوان دلایل و برهانهای ارزشمند و شایان تامّل مخالفان عقیدتی و نظری خود را با گشوده فکری و صبوری نیوشید و در باره آنها اندیشید؟. چگونه میتوان دگراندیشان را در کنار خود تحمّل کرد و احترام گزاشت؟.چگونه میتوان بدون هیچ حب و بغض و پیشداوری، سئوالاتی را طرح کرد که ریشه ای باشند و پاسخهای متّقنی را برای آنها پیدا کرد؛ طوری که عقل سلیم اکثریت مردم به صحت آنها گواهی دهند؟. دیگر اینکه گرایشهای مختلف سیاسی بکوشند و بخواهند و یاد بگیرند که چگونه میتوان به جای به کرسی نشاندن «عقاید فردی و جمعی خود» به تصمیم مشترکی دست یابند که به نفع رفاه و سعادت و شادمانی جامعیّت مردم اجتماع باشد؟. اینکه چگونه میتوان به جای واقعیّت دادن به «برنامه های مرامی خود» که چه بسا هیچ نفعی هم برای مردم نداشته باشند؛ ولو در تئوری خیلی شیک و پیک جلوه کنند، به نیاز عاجل و ضروری و آرزویی مردم، واقعیّت اجرایی بخشید؟. و بسیاری از اینگونه امور عینی و واقعی که در سمت و سوی زندگی و خوشی مردم باشند.
تا زمانی که گرایشهای مختلف برای خودشان «برنامه میریزند و اهداف مختلف می آرایند و لایحه و بخشنامه و فلان و بیسار طرح میریزند و رهبر و پیشوا و لیدل و نبی و امام و مرجع و امثالهم جفت و جور میکنند» و بی برو برگرد، شبانه روز بر گرداگرد کعبه نظرات و عقاید و رهبران و ایده آلهای خودشان طواف میکنند، مطمئنا نمیتوانند به قافله دیگراندیشان بپیوندند و با همدیگر مشاوره کنند و به تصمیمی مشترک دست یابند. هر گرایش سیاسی باید بیاموزد که از واقعیّتهای اجتماعی و امکانهای حیّ و حاضر به سوی طرح ریزی برنامه های اجرایی همّت کند؛ نه اینکه از دامنه ایده آلها و نگرشهای عقیدتی خودش بخواهد که به سوی واقعیّتها تجاوز کند و آنها را بدانسان بار آورد و سمت و سو دهد که با مبانی عقیدتی اش همخوان شوند. اینگونه برآوردها نتیجه اش میشود، همان ولایت فقاهتی و استالینیسم و استبداد و فلاکت اندر فلاکت مردم و اجتماع.
حالا یا گرایشها در فضای آزادی کشورهای بیگانه تلاش میکنند که از فرصت استفاده و تمرینهای بایسته را اجرا کنند - چهل و چهار ساله که چنین وظیفه ای را به تاقچه بالا انداخته اند!- یا اینکه همچون روال سابق در سنگر عقیدتی خودشان به برق انداختن وسایل زرّادخانه ای و انباشت بیشتر آلات و ادوات زاغه مهماتی همچنان میکوشند و مردم نیز از سر ناچاری و استیصالی به زندگی مشقّت بار خودشان ادامه میدهند. علل شکل نگرفتن «اپوزیسیون مایه دار و پتانسیلی برای ایجاد دگرگشتهای آلترناتیوی» دقیقا در موانعی ریشه دارند که تک تک گرایشهای سیاسی، خودشان مسبّب ایجاد و دوامشان هستند. با خواندن کتاب «سیاست ارسطو» و دهها کتاب دیگر در باره «تئوری سیاست»، هیچکس هنر «سیاست و کشورداری» را نخواهد آموخت. سیاستمداری از پیامدهای وارد شدن به میدانهای تنشزا و چالش انگیز سیاسی است که رجال و شخصیتهای سیاسی را بار می آورد و کارگزار و نقشگزار میپروراند. با شعار دادن، هیچکس سیاستمدار نمیشود؛ ولو تمام عمرش از عهد جوانی تا توی گور در پای علم و کتل سیاست، سینه زده باشد.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان
چ., 03.04.2024 - 19:34 پیوند ثابت

افزودن دیدگاه جدید

لطفا در صورتیکه درباره مقاله‌ای نظر می‌دهید، عنوان مقاله را در اینجا تایپ کنید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.