شناسنامه نظام باطل شد، تکلیف اصلاح طلبان چیست؟

این کودتا غیر قابل تصور نبود. زمانی که هاشمی رفسنجانی ٧٩ ساله را از صندلی ریاست مجلس خبرگان به زیر کشیدند و بجای وی محمدرضا مهدوی کنی ٨٢ ساله را با صندلی چرخدار نشاندند، کسی اهمیت آن تناقض معنی دار را درک نکرد، و اگر امروز احمد جنتی ٨٧ ساله رفسنجانی ٧٩ ساله را بخاطر کهولت سن رد صلاحیت می کند، دیگر برای درک این تناقض مضحک دیر شده است.

می گویند انقلاب فرزندان خود را می بلعد، اما امشب انقلاب اسلامی ایران فرزند ارشد خود را، که شناسنامه آن نیز بود، بلافاصله بعد از بلعیدن به دامان اصلاح طلبان استفراغ کرد تا فریاد بزند: انقلاب مـُرد ـ زنده باد انقلاب ! در ادبیات و مستندات مکتوبه علم جراحی زنان و زایمان کمتر موردی گزارش شده که در آن طبیبان برای نجات جان مادر ناچار به سقط جنین دوگانه از طریق عمل سزارین بهمراه بیرون آوردن همزمان زهدان (caesarean hysterectomy) شده باشند. مخصوصاً که حکیمان نگهبان و دلسوز عمدا ً یا ناشیانه نظام مادر را از پائین تنه نیز فلج کنند تا نه تنها خطر بارداری در آینده میسر نباشد، بلکه امکان حرکت و پیشرفت نیز کاملا سلب شود. حقیقتا امروز نقطه عطفی در تاریخ سی و چهار ساله جمهوری اسلامی است. روزی که علاوه بر شناسنامه نظام، کاندیدای دولت و حامیان آن نیز توسط کودتای شورای نگهبان رد صلاحیت شد تا واژه "انتصابات استصوابی" معنی تازه ای در به اصطلاح ادبیات مردم سالاری جمهوری اسلامی و حامیان آن بیابد.

البته این کودتا غیر قابل تصور نبود. زمانی که هاشمی رفسنجانی ٧٩ ساله را از صندلی ریاست مجلس خبرگان به زیر کشیدند و بجای وی محمدرضا مهدوی کنی ٨٢ ساله را با صندلی چرخدار نشاندند، کسی اهمیت آن تناقض معنی دار را درک نکرد، و اگر امروز احمد جنتی ٨٧ ساله رفسنجانی ٧٩ ساله را بخاطر کهولت سن رد صلاحیت می کند، دیگر برای درک این تناقض مضحک دیر شده است. بقول شیخ اجل کنون دم درکش ای سعدی که کار از دست بیرون شد، آنهم در زمانی که بسیاری از علما از جمله رئیس دیوان عالی کشور هم سن احمد جنتی هستند. پس کهولت سن بهانه ای بیش نیست، چون گر حکم شود که مست گیرند، در شهر هر آنکه هست گیرند! اتفاقا آخوندها در مقایسه با بقیه مردم، عمر بسیار طولانی دارند و بسیاری از آنها رساله ها و دستوران مهم مذهبی خود را در سنین بسیار بالا نوشته اند. پس بحث یکنواختی سنی در میان نیست، بلکه جدال برای تکصدایی مطلق است.

آنهایی که خبرگزاری فارس را از صبح امروز رصد می کردند، می توانستند تشخیص بدهند که حادثه ای نه چندان غیرمنتظره در راه است. خبرگزاری فارس به نقل از دهها مقام و مرجع و آیت الله گویا از واقعه ای هشدار می داد که در شرف وقوع بود و یا حداقل اذهان را برای پذیرش آن آماده می کرد. فرهشت اصلی گزارشات این خبرپراکنی بر این مبنا استوار بود که همه باید نظر شورای نگهبان را بعنوان فصل الخطاب بپذیرند، و هر کس نپذیرد قطعا مفسد است. سخنگوی شورای نگهبان قبلا اعلام کرده بود که علل رد صلاحیت ها را علنی نخواهد کرد چون اساس کار آنها نه بر رد صلاحیت بلکه بر احراز صلاحیت است. موضوع سن هم که در چند روز اخیر مطرح شده بود بهانه ای بیش برای آماده کردن افکار عمومی نبود، یا وگرنه بجز هاشمی اکثر آنهایی که رد صلاحیت شدند، از اعضای شورای نگهبان جوانتر بودند.

زمانی که به خاتمی اجازه ندادند تا کاندیدا شود، وی صادقانه حقیقت را گفت. در نتیجه اجماع اصلاح طلبان بطور اجتناب ناپذیری بعنوان گزینه ثانوی بسوی هاشمی رفسنجانی گرایش پیدا کرد. اصلاح طلبان تصور می کردند که اصولگرایان طرفدار رهبری حداقل قواعد بازی را رعایت خواهند کرد. اما اینگونه نشد.  اینک صرفنظر از اینکه طرفداران دولت و شخص رئیس جمهور چه نوع عکس العملی را از خود نشان خواهند داد (که آن بحث جداگانه  خود را می طلبد)، به عقیده من اتخاذ موضع اصلاح طلبان که از هاشمی رفسنجانی بعنوان گزینه دوم (و مورد احترام نظام ـ از منظر آنان) حمایت کرده بودند، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اما هنوز که جوهر قلم حذف رفسنجانی خشک نشده است، برخی از اصلاح طلبان که با هر قیمتی حاضرند خود را آویزه ای نظامی بکنند که آنها را با خفت، بی حرمتی و توهین استفراغ کرده است، سخن از حمایت از محمدرضا عارف می کنند، انگار نه خانی آمده و نه خانی رفته! آنها معتقد هستند که همان اجماع و اجتماع را می تواند حول محوریت محمدرضا عارف گرد آورد، غافل از اینکه نه تنها بازی را به حریف باخته اند بلکه بازیچه دست آن شده اند و اینک از مردم می خواهند که بازیچه ی بازیچه شوند! البته در مورد سخنوری شیوا و استدلال تئوریک و عامه پسند اما سترون برخی از شارعان اصلاح طلب سر سپرده نباید غافل بود.

 

تائید و یا احراز صلاحیت حسن روحانی و محمدرضا عارف نیز دقیقا در راستای ایجاد شکاف و گسل بیشتر بین جبهه اصلاح طلبان می باشد. از یکسو اصلاح طلبانی که حاضرند بعنوان سربازان پیاده و تحقیر شده در بازی شطرنجی که باخت آنان محرز و به یقین است، ادامه بدهند. هاشمی رفسنجانی و همراهانش به احتمال زیاد از این طیف خواهند بود.  از سوی دیگر اصلاح طلبان صادقی که به یقین پی برده اند که همه جاده ها بسوی اصلاحات توسط تانک های سپاه و اقتدارگرایان تمامیت خواه کاملا مسدود شده اند، و استدلال و گفتمان های شیرین نظیر " در سیاست مات و کیش نداریم و باید امیدوارانه همچنان در همان مسیر شکست خورده ادامه داد و . . " خودفریبی بیش نخواهد بود. بقول انشتین انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن، دیوانگی محض خواهد بود.

نظام درگیر بحران های جدی اجتماعی، مالی و اقتصادی در درون و چالش های جدی بین المللی است. مسئولین نظام به این نتیجه رسیده اند که تفرقه و چند دستگی در درون ارکان مختلف نظام برای بقای آن مهلک خواهد بود. به همین دلیل تصمیم گرفته اند تا صداها را یکپارچه کنند، و اجازه بروز تشتت و پراکندگی از درون را به احدی ندهند. آنها چالش دو سال اخیر دولت احمدی نژاد و یارانش را تجربه کرده اند. آنها دوران بیداری و خیزش های اجتماعی زمان دولت اصلاحات آقای خاتمی را بیاد دارند. نظام برای حذف و به حاشیه راندن این دو طیف (اصلاح طلبان و حامیان دولت) هزینه سنگینی پرداخته است. حال خوش بینانه است اگر کسی متصور و یا متوهم به بازگشت به گذشته از طریق فرار از شرایط فعلی که رهبر به کررات از آن تعریف و تمجید کرده است، به آینده ای نامعلوم برای اقتدارگرایان و منافع آنها باشد.

اصلاح طلبان بجای تقبل تحقیر با منت و تمکین اطاعت وار از قواعده بازی یکجانبه و سپس حمایت تحمیلی از محمدرضا عارف و یا روحانی، باید بقول غربی ها مدتی را مشغول لیس زدن به زخم عمیق خود و تعمق در مورد ضربه ناباورانه اما گیج کننده وارد شده صرف کنند، و یک ارزیابی جدی و فراگیر از عملی بودن آرمانهای اصلاح طلبی در چارچوب تنگ و انعطاف ناپذیر انقلابی که امشب مـُـرد، بکنند. امشب بحث بر سر مطلقگرایی اپوزیسیون برونمرزی و سیاه و سفید دیدن ممکنات سیاست (توسط افراطیون در بین اپوزیسیون) نیست. بلکه بودن یا نبودن (در این نظام)، بحث در این است. این بحثی است که زمان آغاز آن فرا رسیده است و باید با واقعگرایی و "رئال پـُـلتیک" و به دور از تعصبات دیرینه و نهادینه شده در طول ٣٤ سال اخیر به آن پرداخت. مخصوصا در طی یکسال آینده که مردم ایران با مشقت های سهمگین و چالش های جدی از جمله خطر جنگ خانمانسوز و تحریم های بیشتر مواجه خواهد بود.

عبدالستار دوشوکی

سه شنبه ٣١ اردیبهشت ١٣٩٢

doshoki@gmail.com  

منبع: 
ویزه ایران گلوبال

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب آقای دوشکی
با اهدا سلامهای دوستانه، شما که در کار سیاست هستید، تنها راه آزادی ملل دربند ایران از بین رفتن رژیم مستبد جمهوری اسلامی ایران، و به دادگاه کشیده شدن باندهای مافیائی آن است. تمام آن دارائیهای غصب شده از بیت المال، باید ضبط، و به ملل مظلوم ایران مسترد شود. تا زمانی که مردم در بند جغرافیای ایران، مثل ملت بلوچ، ملت عرب، ملت کرد، ملت فارس، ملت ترک .. و امثالهم نتوانند اختیارت حق تعیین سرنوشت خود را کسب کنند، هیچ وقت نخواهند توانست روی آزادی را ببینند. امروز دیگر دنیا عوض شده است. هر خلقی باید آزادیهای سیاسی، فرهنگی، حقوقی، مدنی، و سایر تمهیدات اجتماعی خود را داشته باشد. چون هر ملتی به اندازه کافی افراد و رجل متشخص، دانشمندان، و محققین اجتماعی، و نخبه گان سیاسی خویش را دارا هستند. و نیازی به کفیل و قیم ندارند. با تشکر زاهد امینی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
می‌ پرسید تکلیف چیست؟ """ رد صلاحیت سیستمی‌ که ایران را فارس و زبان را فارسی‌ تعریف می‌کند. """ یکی‌ از مشخصات این سیستم دشمنی با " نو اندیش " است. نو اندیش کشی این سیستم ۱۰۰ صد سال پیش، با به سلاخی کشاندن مدرنترین انقلاب تاریخ ایران "" انقلاب مشروطیت "" شروع شد. با وجودیکه این سیستم با آمدن رضا خان، پا به عرصه وجود گذشته، ولی‌ چنان در "" سیستم اداری، دیوان سالاری، نظامی "" ایران ریشه دوانده که حتی انقلاب سال ۵۷ نیز قادر به واژگون کردن این سیستم نشد و سیستم دوباره خود را "" باز تولید "" کرد. تفاله‌های شاه و شیخ فرزند نا خلف این سیستم هستند. تا این سیستم بر ایران حاکم است، تاریخ ایران، تاریخ باز تولید استبداد باقی‌ خواهد ماند، این سیستم وارد مرحله نوین تکاملی خود شده و آن "" مرحلهٔ زبون سازی "" است، بعد از تبدیل صحنه‌های دردناک جان کندن اعدامیان بدبخت و بی‌ گناه به سیرک در سر چهار راه ها