نیاز جامعه برای کسب دمکراسی

شاید نیازی به تعریف فلسفی از رفتار انسان در زندگی نیست تا به حدی از تامل در باره ی چرایی تلاش برای زنده بودن و لذت بردن برسیم . اینکه در کارهایمان چه هدفی را دنبال می کنیم و نتیجه تا چه حد به خواست ما نزدیک میشود،از ابتدایی ترین فعل و انفعلات ذهن هر انسانی ست که تا حدودی از شعور بهره دارد .اما اینکه در این آمدها تا چه میزان بر حسب ضرورت، تجربه ها ی قبلی تکرار میشوند وافسوس وپشیمانی ناآگاهانه به بار می آورد ،که گاهی هم تنها به فرد محدود نمی شود و نمودی جمعی پیدا می کند...

شاید نیازی به تعریف فلسفی از رفتار انسان در زندگی نیست تا به حدی از تامل در باره ی چرایی تلاش برای زنده بودن و لذت بردن برسیم . اینکه در کارهایمان چه هدفی را دنبال می کنیم و نتیجه تا چه حد به خواست ما نزدیک میشود،از ابتدایی ترین فعل و انفعلات ذهن هر انسانی ست که تا حدودی از شعور بهره دارد .اما اینکه در این آمدها تا چه میزان بر حسب ضرورت، تجربه ها ی قبلی تکرار میشوند وافسوس وپشیمانی ناآگاهانه به بار می آورد ،که گاهی هم تنها به فرد محدود نمی شود و نمودی جمعی پیدا می کند ،نکته ای است که شاید بشود اهمیتی برای پرداختن به آن در نظر گرفت.

سیر تغییر و تحولات اجتماعی نشان میدهد که انسان رفته رفته در شکل مدنی تری تصمیم های جمعی را برای خود بهتر دیده است .تجربه در جوامع آرام گرفته حکایت از برقراری شعور جمعی به معنی مشارکت در تلاشهای همگانی با کمترین سطح از پشیمانی دارد.

همراهی و همکاری بدور از استفاده ی ریاکارانه از قوت ها و بسترهای مستعد جمعی به منظور بهبود اوضاع فراگیر،که عایدی آن آرامش هر چه بیشتر فردی است،عالی ترین سطح عقلانی شده ی روبط اجتماعی بدور از ذهن دسیسه گر است.

ایجاد بافت ها و سازمان دهی محیط هایی که امکان تقویت درک آگاهانه، برای چگونه رسیدن به منافع فردی متبلور شده در اراده ی جمعی را میسر میکند، دستاورد جامعه یی است که هدف کارکردها را می داند.

درک آنچه "من" میخواهم،و چه قرار است با کمترین نگرانی حاصل شود،عاقبت فراگردهای شکل گرفته در منش تامل و تعامل است، واین همان بنائیست که باعث شکوفائی مراحل ایجاد حس رضایت از موثر بودن در امر جمعی میشود، و غایتی بنام دموکراسی راحاکم میکند،مفهومی که حاصل سامان گرفتن رفتارهای پیش از خود است، ره آوردی که شیوه های تمرکز اراده ی جمعی متغیر طلب وغیرمطلق را در عده یی خاص بدون ذهن خاص گرای منحصر، تعریف میکند،و این شاید همان سازوکار ایجاد رضایت و اعمال خواست فردی در هویتی جمعی وامکان مشخص شدن این خواست در مشارکت برای ساختن شعور برتر با روش انتخاب یا نظر خواهی باشد. خواه این انتخاب، فردی را بعنوان بروز حداکثری اراده ی دیگران مورد اشاره قرار دهد خواه روشی را برای کم کردن سختی ها و بالا بردن سطح آسودگی مد نظر داشته باشد.

  با نگاهی، به معیارهای مشخص ظهور و ثبوت نظر شهروندان در جوامع گذر کرده یا در حال گذر به ایده آلهای بشری، و شیوه های متداول این روند،وتوضیحی که داده شد،طرح چند سوال شاید تا اندازه یی برای روشن تر شدن موقعیت در اوضاع فعلی دور از فایده نباشد

1-آیا راه ورسمی برای واقع شدن تامل وتعامل- که عینیت جایگزینی "میشودها " بجای "باید ونبایدها"ست-که سرشتی همسان ساز ویکسان گرا دارند-وهمچنین پاسخ پردقت به حوادث موثر بر نکته های مهم زندگی هر فرد-،در گستره ی اجتماعی واحیانا سیاسی کشور دیده میشود؟

بد نیست برای نزدیکتر شدن به موضوع واساس ماهیت امکان مورد اشاره وطرح سوال های بعدی وجه دیگری را هم ببینیم. دیدن این مساله که در شرایط فعلی داشتن اولیه های زندگی در کشور بیشتر به آرزوهای بزرگ وگاهی دست نیافتنی تبدیل شده زیاد سخت نیست. میشود دید مجموعه یی از آرزوهای محال، زندگی اغلب ما را در بر گرفته، اما دو آرزو از آنهای دیگر مهم تر بنظر میرسند یا شاید مابقی را با خود یا در خود دارند،که در زمان براه اندازی نمایش انتخابات برای عده یی همیشه امیدوار دست یافتنی ترمیشوند.

اول، آرزوی قدری مساعد شدن احوال اقتصادی وپیدا شدن روزنه و درکی از فضای سیاسی،که ازآن گذرفرصتی مهیا شود تا حداقلی ازحقوق شهروندی پاگیرد، تا از این محیط آروزی دوم- که از شدت خفقان اولویت خود را به اولی داده- میسر شود. یعنی آزادی های اجتماعی ورفتارهای مدنی، حتی چکیده ی آن.

2-آیا میشود با وجود بنیانی مطلق که اختیار تصمیم گیری برای چگونه زیستن انسان ها را از آن خود می داند، و از این پایه قدرت تعیین کنندگی تمام عیار را برای خود مسلم و همیشگی میخواهد، ،و از این رو پیدایی یا امکان شکل و صورت سیاسی را تعریف ومشخص میکند، انتظار رسیدن به آرزو ها را داشت؟

3-آیا با وجود یاس و سر خوردگی -بدلیل بی اثر بودن فشار و اعتراض ها بر سر حذف یا مهار خودکامگی- و از دست رفتن جایگاه لایه های میان دار حکومت-ملت بدیهی ترین حقوق اتسان ها به خواب وخیال شبیه نیست؟

4-آیا درچنین دنیایی، مهم وموثر ترین ساخته ی ورزیدگی ی  ذهن بشر، وعاملی که باعث تولد شعورِاحترام به حقوق دیگران، وتولید مناسبات سازنده ی جوهره ی عدم تعرض و تعدی به وجود دیگری میشود-بدون نیازبه ناظر و کنترل کننده یی همیشگی- وحتمی ترین نشان مدنیته هر جامعه،یعنی امکان مشارکت وموثر بودن در داشته های جمعی،" یعنی فهم سیاسی"،دچار نقص و بحران جدی نیست؟

5-آیا تنها با لجاجت برسرتفاوت قرائت موازین انقلاب، اما با باور مشترک خط روح الله ی، که همان ولایت فقیه و اصول وترتیبات بدون امکان نفوذ وتغییراست، ونه انکار آن، میشود بدنبال تحقق آرزوها بود؟.یا آرزویی دیگریعنی انتظار برای مرگ زودرس یا معجزه یی آسمانی برای کناره گیری واستحاله ی خداوارگی رهبر در سر است؟.

اما درآخر،

6-آیا میشود غرض از دخالت درامری که به ظاهر بازبینی اجتماعی سیاسی است را، با تعیین قواید آن از جانب حاکم،فرصتی دو سویه دانست؟ تا همانطور که بدنبال احیاء حالت نظارت هر سطح کاربری اجتماعی بر دیگری هستیم ومشارکت همگانی ودخالت در ساخت سیاسی بمعنی همگردی در عمومیت جامعه، همزمان بسوی تضعیف توان های حفظ اقتدار جزمی وتمامیت خواه با ماهیتی مطلق گرا حرکت کنیم؟ وموانع برسر راه داشته های دموکراتیک را برداریم؟

 قد خمیده ی ما سهلت نماید اما              برچشم دشمنان تیر از این کمان توان زد

 حمید رضا ( ماهان) محمدی  ترکیه،آدانا،جمعه 24\5\2013

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.