عمر اسلام و آخوندهاي شيعه در ايران، حداقل براي چهار سال ديگر تضمين شد!

این مستبدان بوده اند که جلو آگاهی سیاسی و اجتماعی توده هارا گرفته بودند و نمی گذاشتند مردمان ملتهای ایران رشد سیاسی بکنند، بهمین دلیل امروز مردم تن به بد از بدتر می دهند. تا جائیکه شاعره عزیز میهنمان را باید تأیید نمود که قصد دارد از مقاله نویسی کوتاه بیاید. اگر چه من بر این باورم نباید عقب نشینی نمود و باید به مبارزه برضد نا آگاهی ادامه داد که روزی برسد دیگر خبری از آخوند و اسلام بر اریکه قدرت نباشد.

حدود دوماه پیش یابیشتر، بنابه تقاضای سازمان جوانان حزب دمکرات کردستان، من نظرم را در مورد انتخابات ریاست جمهوری ایران و یاخیمه شب بازی این آقایان روحانیون نوشتم، در آن نوشته درمورد انتخابات، بسازمان جوانان و درمصاحبه ای با کردانه به صراحت گفتم:

"درواقع می شود گفت که هیچ کلاهی ازفرم اسلامی اش درایران به سرتان نرود وبه ویژه از کلاه خیمه شب بازی انتخابات جمهوری اسلامی بپرهیزید. این ها برای نجات اسلام در ایران بهر دری می زنند. ما سالهای بعد ازجنگ ایران وعراق را دیدیم که این ها سیر قهقرا را طی می کردند و از وحشت به سرکوب خشن و ترور رهبران مخالف داخل وخارج از ایران پرداختند. بعد از محکومیت بین المللی، در برلین درسال 1997 میلادی، به جلو راندن آقای خاتمی را خوب دیدیم که بدنبال آرامش موقت، چگونه آنها اصلاح طلبان را کنار گذاشتند و سپس چگونه تئاتر سال 1388 را بوجود آوردند که در آن میان دهها جوان نخبه مملکت که فقط رأی خودرا خواستند با فجیع ترین شیوه از بین برده شدند و جنبش سبز از میان مردم به طور خود جوش بوجود آمد و زود این بخش از به اصطلاح نیروهای آپوزیسیون رهبری آن را بدست گرفتند". در مصاحبه باکردانه هم در رابطه با همین انتخابات گفتم که: "اولا از پرسشتان بسیار ممنونم. دوما من حدود یک ماه پیش مطلبی درمورد انتخابات برای مجله جوانان حزب دمکرات کردستان نوشتم و در آن مطلب توضیح داده ام که جمهوری اسلامی خود را دربن بست اجتماعی و اقتصادی و سیاسی می بیند و برای نجات اسلام در ایران بهر دری می زند. در آن مطلب  من یاد آور شده ام که نه درانتخابات شرکت می کنم و نه به شرکت در انتخابات را توصیه می نمایم، زیرا به قول یک دختر جوان دانشجو و روشن، انتخابات در جمهوری اسلامی هیچ تغییری درزندگی مردم ایجاد نمی کند. من هم با این نظریه کاملا موافقم. مسئله انتخابات یک نوع خیمه شب بازی بسود قدرت طلبان و نجات اسلام قرون وسطائی در ایران است". این بود نظر من درباره انتخابات از نوع جمهوری اسلامی اش و امروز بعداز انتخاب آقای روحانی همین نظر را دارم و در آنجا به درستی این نکات را یادآوری کردم. البته اگر گردانندگان سرمایه داری وکسانی که درایران درجستجوی منافع کلان هستند، بخواهند درک کنند، خوب می دانند، اما اگربخواهند درایران واقعا درک کنند، آنگونه دوست با وقارم، بهرام رحمانی در تیتر مقاله ای در رابطه با همین انتخابات، آورده است "خرهمان خر است اما پالانش عوض شده". پس همه این ها سر و ته یک کرباس اند. بعضی نقش اپوزیسیون بازی می کنند و برخی نقش خودی و شورای نگهبان هم آن بالا گذاشته شده که بظاهر غربال می کند کاندیداهارا و بهیچ وجه اجازه نمی دهد به کاندیدائی وارد عمل شود که حتا نظرش یک درصد مخالف بانظر رهبر باشد! من صراحتا می گویم این یک خیمه شب بازی بیش نبود، در هرحال باید گفت: خودتانید ...، آخر مگر می شود کسی که دو دوره رئیس جمهور بوده و اکنون رئیس شورای مصلحت نظام است وبعلاوه ازمهره های اصلی انقلاب ایران است و تاکنون هم به انقلاب و اسلام وفادار مانده، رد صلاحیت کرد؟! این است که دم خروس عیان می شود. پس بنظر من، هدف بجز نجات اسلام در ایران و یا دراز کردن عمر جمهوری اسلامی چیز دیگری نمی تواند باشد. در این چار چوب خانم زری اصفهانی، تحلیلگر، درمورد انتخابات در ایران به درستی گفته است: "این بار نقشه دقیق تری برای انتخابات کشیدند. نه تقلب خواهد شد. نه کسی دل گیر می شود. نه کسی تحریم می کند و همه باهم خوشحال می شوند. مردم خوشحال اند که کاندید رهبر نیامده است. وخودشان کاندیدای خودشان را روی کار آوردند. رهبر خوش حال است که یکی ازکاندیدا هایش بلاخره مورد قبول مردم قرار گرفت. اصلاح طلبها خوش حال اند که اگر هاشمی را ازدست دادند روحانی را با تائید هاشمی و خاتمی بدست آوردند. این را می گویند کلک مرغابی". در هر صورت این نکته درست است که شارلاتان تر از کسی که زیر نام دین عمل سیاسی می کند، نیست! خوب روشن تر بگوئیم؛ این آقای روحانی عمامه سفید، چه کسی است که هم رهبر را راضی کرده و هم مردم را؟ صدای آمریکا درمعرفی آقای حسن روحانی می گوید: اولا روحانی رقیب انتخاباتی خاتمی در سال 1376 بود، در همین برنامه آقای بابک داد می گوید: "برای جلو گیری از فروپاشی، خاتمی از روحانی حمایت می کند" و هاشمی رفسنجانی با وصف این که صلاحیت خود را بعنوان رئیس شورای مصلحت نظام رد کرده اند، او از یکی از اعضای شورای مصلحت نظام یعنی از زیر دستان خود بطور قاطع حمایت می کند. این ها شاخه اصلاح طلب اند و اما ازهمه مهم ترآن است، آقای روحانی مشاور امنیتی خامنه ای درامور اتمی است. یعنی صددر صد مورد اعتماد رهبر. جالب تر از همه این است که به کاندیدای بظاهر مورد اعتماد خامنه ای، آقای سعید جلیلی، احتمالا توصیه شده است، موضع خودرا روشن تر بگوید یا یک حرف و دو حرف بر دهانش نهاده اند و او به تندی گفته است اگر رئیس جمهور شود ترتیبی بهتر به جدائی زن و مرد درهمه سطوح جامعه خواهد داد که مردم از شنیدن این جملات به وحشت بیافتند و به اصطلاح از میان بد و بدتر، حداقل آن بد را انتخاب کنند!! و جلیلی را برنگزینند. به قول خانم زری اصفهانی، مردم با خوش حالی این کار را کردند. این است نیرنگ آخوندهای روباه صفت و موزی! خانم مهناز هدایتی با ناراحتی از دست مردم در مورد انتخابات در فه یسبوک خودش گفتند: "روز گذشته ایمیلی داشتم از یکی از تحلیل گران خوب خارج از ایرانمان که برای تعدادی از دوستان از جمله برای من فرستاده بودند نوشته بودند دیگر هرگز مقاله نخواهم نوشت و آخرین مقاله شان تحلیلی بود بر ریاست جمهوری و انتخابات 92 که در گویا نیوز و ایران گلوبال و دیگر سایت ها منتشر کرده بودند. امروز همصدا با این عزیز می گویم منهم دیگر مقاله نخواهم نوشت شاید این ملت عادت کرده اند به عادت هایی که 34 سال است بر آنها تحمیل شده است و نهایتا ترک عادت موجب مرض است. آری امروز می گویم ما باید راحتشان بگذاریم این ملتی که غرق شده در عادت های همیشه گی که به جز آنچه که می بینند و با آن زندگی می کنند باوری دیگر ندارند پس بگذاریم زندگی عادی شان را بکنند آزادی ودمکراسی تغییر وتحول دمکراتیک واژه و زندگی نیست که آنها حس کرده باشند و لمس کرده باشند". من پس ازخواندن این جملات زیاد احساسی، درکامنتی برایشان نوشتم: "شما چرا مي خواهيد به من نوعي ظلم کنيد؟ نازنينم، تو بايد بداني که اين نوع عمل، یک عقب نشيني است و ديکتاتوران همين را مي خواهند که قشر روشنفکر عقب بنشيند و کاري به اين کارها نداشته باشد. مي داني ما از جوامع اسلام زده و واقعا نا آگاه مي آئيم. و باید در نابودی نا آگاهی بکوشیم، استدلال من براي نا آگاهي اين است: اگر کسي به تقليد اعتقاد داشته باشد که اکثر مردمان ایران مسلمان شیعه تقلیدی هستند، بی تردید نا آگاه اند. پس نبايد کوتاه آمد، تايک فرد نا آگاه در جامعه وجود دارد، بايد مبارزه کرد". بهمین دلیل است که اگر بد را از بد تر انتخاب می کنند، نشانه همان نا آگاهی و فراموش کاری تاریخی است. از همه اینها که بگذریم، من نمی دانم چرا کشورهای اروپائی در برابر این همه حق کشی مردم توسط جمهوری اسلامی یا سکوت می کند و یا کم کاری کرده و بی تفاوت است، بویژه چرا اسرائیل که قوی ترین سازمان جاسوسی را در منطقه دارد و نفوذ زیادی را هم در ایران بحساب خود می گذارد، خیلی ناشیانه و یا عوام فریبانه در روز نامه ها، احمدی نژاد را از روحانی بهتر تشخیص می دهد! مگر هنوز این نکته برای رژیم اسرائیل روشن نشده که همه گردانندگان جمهوری اسلامی از موسوی و نوری و خاتمی گرفته تا اجمدی نژاد و روحانی یک دست، از موجودیت ملتی بنام مردم سالها آواره یهود، بیزار اند؟ تا آنجا که صاحب نظران باور دارند، این نکته بیزاری برای موجودیت رژیم جمهوری اسلامی حیاتی است که باید تنور دشمنی با حکومت اسرائیل را به دلیل وضع نا بسامان اقتصادی مردمان ملتهای ایران گرم نگه دارد. درغیر آنصورت سکوت مردمان ساده و عادی خواهد شکست و لاوار وار بنیاد جمهوری اسلامی را از ریشه بر می کند. لذا دشمنی با اسرائیل بهانه ای بسیار عالی است، برای سرپوش گذاشتن به نا بسامانی ها درکشور. باتأسف باید بگویم: دولت اسرائیل قصدا وسهوا تنور این دشمنی را نیز داغ می کند. می گویم قصدا زیرا اگر قصدی درکار نباشد، خیلی ساده و قابل حل است که به خواست های اولیه مردمان عرب فلسطین بنا به قرار داد های بین المللی مورد تأیید بزرگترین هم پیمان اسرائیل یعنی آمریکا، تن دردهد و الی، چگونه می شود که احمدی نژادسمپات نئونازیهارا بهتر ازروحانی یک مهره دیگر این رژیم دانست؟! ما مهره بهتر و بد تر در این رژیم نداریم. مردمان اسرائیل و همه انسانهای دیگر، بخوبی باید بدانند که برای این آقایان هیچ چیزی مهم تر از برسر قدرت ماندن نیست و دراین میان و برای این کار دفاع ازاسلام را بهانه خوبی می دانند. ما به خوبی می دانیم که هیچ کدام از این اسلام پناه ها تا کنون درک نکرده اند و این فرق را نمی دانند که وجود هولوکاوست و یا هیتلر چه جنایتی در تاریخ بشریت بوجود آورده است؟ بهمین دلیل رئیس جمهور سابق و دست نشانده این آقایان با صراحت و قاطع هولو کاوست را رد کرد و هیچ صدائی از مردمان ملتهای ایران هم بلند نشد. همین نکات باعث می شوند که خانم مهناز هدایتی وآن دوستشان بگویند که دیگر قلم نمی زنند! البته باید پرسید و احساساتی بر خورد نکرد که چرا مردم در برابر این نوع گفتارهای بی مسئولانه سکوت کرده اند؟ سکوت مردم در این زمینه دو حالت می تواند داشته باشد: یکی ترس و وحشتی که برای مردمان ملتهای ایران ایجاد کرده اند و کسی جرأت دم زدن ندارد و الی نانش بریده است. دوم، بویژه درایران بر می گردد به آن جامعه تقلیدی و نا آگاهی توده های ساده و خوش باور. باز هم خانم زری اصفهانی آن چیزی را در مورد نیرنگ ملاها گفته است که صد در صد مورد تأیید بنده و اکثر هم میهنان است. او می گوید: "کم کم دارد مشخص می شود که همه انتخابات برنامه ریزی شده بود. اول هاشمی رفسنجانی را علم کردند با توصیه و حمایت خاتمی. بعد اورا سلب صلاحیت کردند تا وجهه اپوزیسیون رهبر به او بدهند. بعد او آمد حسن روحانی را تا ئید کرد که باز حسن روحانی وجهه مخالف رهبری بگیرد. در حالیکه حسن روحانی مهره خود رهبر بود. که با شارلاتانیسم پیچیده ای به مردم قالب شد". اگر از نظر تاریخی به قضیه نگاه کنیم، خواهیم دید که آیت الله های شیعه اززمان شاه اسماعیل صفوی به این سوی مورد تحقیر و تمسخر حدود پانصد ساله قرار داشته اند و اکنون می خواهند انتقام بگیرند. پس پانصد سال طول کشید تا این جماعت توانستند نه فقط وجهه بدست آورند، بلکه به حکومت نیز برسند و دمار از روزگار تمسخر کننده در آورند و همین کار را دارند می کنند. من برای این که حرف بی ربط نگفته باشم فقط یک مثال از دهها مثال درتاریخ ایران، از ماهیت مسخره این آخوندها، می آورم. "کریمخان زند که پادشاهی حکیم منش و فیلسوف روش بود، قبل از مسافرت آذربایجان، با خود گفت، لشکریان من که همه عزب و مست شهوت اند ممکن است به هر سر زمینی که وارد شوند، مزاهم زن و فرزند و اهل و عیال مردم شوند. برای جلوگیری از این امر، یکی از مجتهدان نامدار را به حضور خود فرا خواند و به او گفت، برای جلوگیری ازتجاوز سربازان به نوامیس مردم، می خواهم فوجی از فواحش با سپاهیان خود ببرم، آن فقیه گفت ... نعوذ بالله از چنین معصیتی، استغفرالله. هرگز این فعل زشت را از قوه به فعل میاور که درجهنم مخلد (جاویدان) خواهی بود. آن والا جاه به وی فرمود: سمعنا و اطعنا. اما از شما خواهش آن داریم که چهل روز و شب مهمان ما باشی و ازسرای ما بیرون نروری ... روز و شب اطعمه و اشربه سازگار خوشگوار بسیار از برایش می آوردند. چنان شهوت بر آن عالیجناب غلبه و استیلا یافت که آب و آتش را از هم فرق نمی نمود. در شب پنجم، دیوانه وار مانند مستان بی اختیار از جامه خواب بیرون آمد به جانب طویله روان شد و عمود لحمی (گوشتی) خودرا بر سپر شحمی (پیه) ماده استری فرو کوفت. نا گاه سگی که در آن طویله بود، عف عف کنان دوید و پای آنجناب را گرفت و برکند. آن جناب بیهوش بر زمین افتاد. قاطرچی از خواب بیدار شد، پنداشت که آن جناب دزد است، با پارو اورا بسیار زد و های وهوئی بلند شد و چراغی آوردند، و نیک ملاحظه نمودند و آن جناب را شناختند و از کرده خود پشیمان شدند، و از آن جناب بسیار عذر خواستند. چون این خبر علی الصباح به والاجاه کریمخان هوشمند رسید، بسیار خندید و آن جناب را باکمال عزت و احترام احضار نمود و بسیار تعظیم و تکریم نمود و از وی پرسید: برشما چه عارضه ای روی داده؟ آن جناب ازخجالت ازجواب فرو ماند. والاجاه کریمخان به آن جناب فرمود، ای پیشوای اهل اسلام، از آنچه بر تو رو داده، منفعل (شرمسار) مباش که قاطبه بنی آدم در دست شهوت اسیر می باشند.  ما خود در حالت اضطراری با حیوانات نزدیکی نموده ایم، و الان با وجود آنکه حوری وشان بسیار در حریم ما می باشند، باز طالب خوبتر و بهتر می باشیم ... در احادیث وارد شده، که حضرت داود با وجود نبوت و نفس قدسی نود و نه زن داشت و عاشق زن برادر خود شد و بحیلت، برادر خودرا به هلاکت رسانید و زنش را ضبط و تصرف نمود. آن جناب ازسخنان والاجاه کریمخان هوشمند خوشحال شده و به خدمتش عرض نمود که بر من علم الیقین حاصل شد که تو پادشاه و ظل الهی و نیز حکیم و فیلسوفی هستی، و در این زمان، عقل کل می باشی و در امور پادشاهی صاحب فکر بکر و رأی صواب و اجتهاد می باشی. هر کار که می کنی درست و راست و بی عیب است ... عقل ما در امور سلطنت، ناقص و قاصر است ... غرض آن که والا جاه کریمخان جم اقتدار وکیل الدوله در حضر و سفر با موکب خود بر سبیل ضرورت افواج فیوج، فواحش بسیار بجهت لشکریان می داشت، و سولیان شهر آشوب و دل ربا و ارباب طرب با اردوی خود در همه جا می برد". 1)، (رستم التواریخ، ص 329-330 باختصار)، نقل از تاریخ اجتماعی ایران جلد سوم، طبقات اجتماعی بعد از اسلام، صفحات 714 و 715، سال 1357 چاپ سوم، تهران انتشارات امیر کبیر، مرتضی راوندی. گرچه از قضیه انتخابات مورد نظر، دور شدیم، اما این نکته بسیارضروری بودکه بیان شود وباید ماهیت این موعظه گران رابرای مردم روشن نمود که آنچه برای خود می خواهند از دیگران دریغ می ورزند. امروز هم همین طور است. تاریخ ایران حد اقل در پانصد سال گذشته پر است از این مطالب در باره ملاها. بله خمینی آمد و انتقام پانصد ساله را از مردم گرفت و کاری به شاهان هم، جز اعدام چند نفری ازسر سپر دگان و اطرافیان آخرین شاه ایران، نداشت. بهمین دلیل سلطنت طلبان دندان تیز کرده اند برای به قدرت رسیدن و تدارک یک دیکتاتوری دیگر. این را مردمان ملتهای ایران باید بدانند که این آخوندها و تمام جنایاتیکه مرتکب می شوند، نتیجه حاکمیت دیکتاتوری صدها ساله برجامعه ایران است. این مستبدان بوده اند که جلو آگاهی سیاسی و اجتماعی توده هارا گرفته بودند و نمی گذاشتند مردمان ملتهای ایران رشد سیاسی بکنند، بهمین دلیل امروز مردم تن به بد از بدتر می دهند. تا جائیکه شاعره عزیز میهنمان را باید تأیید نمود که قصد دارد از مقاله نویسی کوتاه بیاید. اگر چه من بر این باورم نباید عقب نشینی نمود و باید به مبارزه برضد نا آگاهی ادامه داد که روزی برسد دیگر خبری از آخوند و اسلام بر اریکه قدرت نباشد.

هایدلبرگ، آلمان فدرال 22. 06. 2013                                 دکتر گلمراد مرادی

dr.g.moradi41@gmail.com

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای گلمرادی،
تا زمانی که شیعه اثنا العشری دوازده امامی فارسی، در جغرافیای ایران مسلط شود، تنها منافع چپاولگران را تامین خواهد کرد، و ملیتهای مظلوم ایران را در زیر پاشنه خود له خواهد کرد. و نتیجه اش را سالهاست در جغرافیای برهوت ایران میبینیم. مگر مارکس فیلسوف آلمانی شعور اش از آخوند های روضه خوان کمتر بود، که میگفت: مذهب و خرافات مذهبی آفت رشد و تمدن جامعه بشری است؟ وای بحال این مردم بدبخت. آیا بدبخت تر از مردم ایران در جهان مردمی نیز هست؟ چطور تو این مملکت، یک سیاست مدار درست و حسابی پیدا نمیشود؟ این خودش اسرار بزرگیست! آیا همه اش تقصیر غرب است؟ پس مردم چه کاره اند؟