حقوق بشر و سکوت مرموز مدعیان_ بخش پایانی

مدتی پیش در حال خواندن مطالب وبلاگهای فعالین حقوق بشر داخل کشور بودم که در یکی از این وبلاگها متنی ساده و کوتاه اما پر معنائی را دیدم . مضمون و پیام این متن در دو جمله چنان واضع و مفهوم دار بود که مرا نه تنها به فکرکردن واداشت بلکه در پس این اندیشدن ، نا خواسته به مقایسه این نسل جوان بالنده با جریانهای سیاسی موجود که تجربه چندین نسل را در خود جای داده است کشاند . نقل به مضمون این متن چنین بود :این مجموعه بدون پایبندی به هیچگونه مرز بندی سیاسی تلاش می نماید تا...

مدتی پیش در حال خواندن مطالب وبلاگهای فعالین حقوق بشر داخل کشور بودم که در یکی از این وبلاگها متنی ساده و کوتاه اما پر معنائی را دیدم . مضمون و پیام این متن در دو جمله چنان واضع و مفهوم دار بود که مرا نه تنها به فکرکردن واداشت بلکه در پس این اندیشدن ، نا خواسته به مقایسه این نسل جوان بالنده با جریانهای سیاسی موجود که تجربه چندین نسل را در خود جای داده است کشاند . نقل به مضمون این متن چنین بود :این مجموعه بدون پایبندی به هیچگونه مرز بندی سیاسی تلاش می نماید تا با ارتقای سطح آگاهی های جامعه به واسطه آموزش ، حقوق بشر را در جامعه ایران نهادینه ، حمایت و تداوم بخشد . نقل قول تمام

ظاهرا از این متن چیز خاصی و مفهومی جدیدی دریافت نمیشود اما در این رابطه ترجیح میدهم برداشت خود را پرورش داده و آنرا فرمولبندی کنم . این نسل جدید با کلمات بازی نمیکند و وقت را هم نمی خواهد از دست بدهد در عین حال دچار فرقه بندی هم نیست و خط و مرز ترسیم نمیکند و از همه مهمتر رسالتی در خور شایسته بعهده می گیرد بدون اینکه نامی و عنوانی را یدک بکشد درد جامعه را درک کرده چاره آنرا نیز بدرستی درمی یابد . این متن دور دستها ی غیر قابل دسترس را نشان نمی دهد بلکه می گوید بجای درگیری فرسایشی بیائید کاری را انجام دهیم اگر کارستانی هم نشد لااقل اثری مفید از کارمان باقی بماند بدون اینکه بذر دشمنی را کاشته باشیم و بجای مدینه فاضله و وعده سر خرمن دادن ، وظیفه انسانی را از همین امروز و از همین جا و با همین توان اندک پیش ببریم .هسته اصلی پیام این متن زمانی نمایان میشود که کلمات تلاش و آموزش در کنار هم رساتر میشوند بدین معنی که صرف فعالیت ، فعالیت نمی کنند بلکه هدفی بس فراتر در پیش دارند و آن اینکه نیروی خود را به آموزش جامعه و انسانهایش معطوف داشته تا کاری هدفمند انجام داده باشند . و حتی اگر به هدف هم نایل نشدند حداقل واژه انسان و حقوق بشر را در آن برهوت به یادگار بگذارند . بدرود به چنین انسانهایی که چنین رسالتی را به دوش خود گرفتند. از .

سوی دیگر قصد دارم بدون اینکه با مواضع سیاسی و ماهیت جریانهای موجود سیاسی برخوردی داشته باشم به رفتار آنها دراین زمینه و به تاثیر فعالیت آنها در جامعه خیلی فشرده اشاره ای داشته باشم .

مبارزان و جریانهائی که نسلها برای تکامل جامعه و منزلت انسانها فعالیت داشته اند و هنوز هم دارند قابل تقدیر هستند که بدون حضور این نیروها ، میدان برای تاخت و تاز مستبدین و اعمال غیر انسانی آنها غیر قابل کنترل میشد . مبارزینی که حتی جانشان را بر سر عقایدشان از دست داده اند و هنوز هم دستگاه جهنمی رژیم به تصیفه آنها از جامعه ادامه میدهد . احترام به جریانهای سیاسی نباید مانع نقد و زیر سئوال بردن آنها باشد . در اینجا بحث برسر جریانهای سیاسی خاص و تفکرات خاصی نیست بلکه مورد خطاب قرار دادن تمام جریانهای مدعی رهائی مردم ، از چپ تا راست مد نظر میباشد که صرفا تردیدهائی را در پی داشته است و ماهیت و ایدئولو ژی آنان مد نظر نیست بلکه پاسخ گرفتن از آنان در ارتباط با دوره کنونی یعنی از دوره آغاز حاکمیت جمهوری اسلام در نظر میباشد . اینکه اینان علیرغم این همه جانفشانی و تلفات انسانی دردناک ، چه تاثیری در جامعه بجا گذاشتند و این تاثیرات کدامند و در کجا نمود پیدا میکنند و نفع این تاثیرات در کاستن آلام و رنجهای مردم چی بوده است ؟ اگر مبنا را بر این فرض قرار دهیم که نیروهای سیاسی بر خلاف حکومتهای واپسگرا ، موتور و محرک جامعه هستند و ماهیتی پیشرو داند پس تفاوت اینان با حکومتها و ارزشهایش در کدامین رفتارها موجودیت پیدا مکنند ؟ و اگر پاسخی برای این موارد هست که حتما چون همیشه پاسخی خواهد بود پس علت اینکه در مورد حقوق بشر سکوت مرموز پیشه نمودند چسیت ؟ آن هم در شرایطی که انسانها در ایران در بدترین شرایط بسر میبرند و یادآوری حقوق انسانی آنان و سخن گفتن از آن حداقل کاریست که میتوان انجام داد . آیا حقیقتا پرداختن به مسئله پاکستان ، برمه ، انتخابات فرانسه و غیره و ساعتها در این رابطه سخن گفتن و نوشتن حیاتی تر از رنجهای مردم ایران است ؟ آیا اینان دقت کردند که شباهت عجیبی بین ادبیات اینان و حکومت اسلامی در ارتباط با حقوق بشر وجود دارد . بد نسیت به آخرین موضگیری مقامات رژیم اشاره ای شود :

دبیر ستاد حقوق بشر قوه ی قضاییه با اشاره به "ظهور" کنوانسیون حقوق بشر "در صد سال پیش" افزود:"مسلمانان و جهان اسلام آن هنگام در خواب بودند و غرب بر اساس فکر لیبرال خود مقرراتی را بنیان نهاد و زمانی که از خواب برخواستیم پای آن مقررات را امضا زده و دیدیم بی چون و چرا آن را پذیرفته ایم".

وی همچنین پیرامون کنوانسیون حقوق بشر خاطر نشان ساخت که کنوانسیون حقوق بشر براساس فکر غربی ها شکل شده و به گفته ی وی"ما به عنوان یک دولت اسلامی، با بسیاری از مسائل آن مشکل داریم". (نقل از روزآنلاین پنجشنبه 22 آذر 1386 [ 2007.12.13] ) حال باید دید این همخوانی بعضی از نیروهای سیاسی و مترقی با نگرش حکومت ، امری تصادفی است و یا اینکه ناشی از ماهیتی یکسان ، حداقل در مواردی بخصوص میباشد . البته این همخوانی شاید از یک واقعتت انکار ناپذیر ناشی میشود آن موارد سوءاستفاده غرب از مقوله حقوق بشر میباشد ویا اینکه دلیل دیگر میتواند ناشی از تراوشات دستگاه فکری دوران جنگ سرد باشد دنیا و تضادهایش را در دو اردوگاه خلاصه میکرد ولی حتی این امر نباید مانع بی تفاوتی نیروهای سیاسی و اجتماعی به اساسترین نیاز جامعه باشد و باید سعی کرد این آرزوی دیرین بشریت را تکامل بخشیده و آنرا از سوءاستفاده نجات داد . باید در نظر داشت که حقوق بشر و منشور آن از دستاوردهای مبارزاتی بشریت قلمداد میشود و صاحبان آن نه قدرتهای بزرگ بلکه تمام انسانها هستند. البتهاهمیت دادن به حقوق بشر ، به معنی نادیده گرفتن مبارزه طبقاتی نیست و همچنین دستکم گرفتن مبارزه برای دموکراسی و صلح هم نیست و باز تصور تخته کردن در احزاب و فعالیت سیاسی هم نمیباشد بلکه اولویت را در نظر گرفتن است و عبور از این مرحله قفل شده و رسیدن به یک فضای آرام سیاسی در نظر میباشد تا بتوان در آن فضا به آرایش نیروها دست زد . چراکه آرایش موجود نیروها هم غیر واقعی است و هم بیشتر شبیه توهم است . برای چنین عملی نیروهای سیاسی احتیاج به محیط واقعی (مکان ) و زمان دارند تا چنین فضایی ایجاد شود و در حال حاضر مخالفان بیرون و حتی مخالفان داخل هم حدودا فاقد این امکانات هستند . دلیل این نتیجه گیری رابطه عینی با اوضاع کنونی ایران دارد که خطوط عمده آنرا چنین میشود سوال گونه بیان کرد: :

آیا مبارزه طبقاتی علیرغم موجود بودن در متن جامعه ، توان حرکت گسترده و جابجایی قدرت در جامعه را دارد ؟ آنهم در نبود تشکیلات قوی . در حال حاضر این جنبش قادر نیست حتی یک سندیکای ناتوان و مستقل خود را به کرسی بنشاند .

آیا مبارزه برای دموکراسی واقعا از ضرورتهای حیاتی جامعه و انسانهایش محسوب میشود که بتوان یک جنبش عمومی را براه انداخت ؟ در حالی که تلاشگران این حوزه بسیار مهم و البته حیاتی ، به بخش بسیار محدود جامعه شامل میشوند که ترکیبی از روشنفکران و بخش آگاه جامعه هستند و چندین برابر وزن خود متحمل فشار و سرکوب هستند . با اینکه مبارزه در این دو عرصه مستلزم هم هستند و برقراری عدالت اجتماعی و دموکراسی از ستونهای یک جامعه سالم هستند اما واقعیتهای موجود در شرایط فعلی بیانگر نتایج دیگری هستند .

.

همانطوری که قبلا اشاره داشته ام جامعه ما علیرغم تجربه یکی از سختترین دوران خود و نداشتن آلترناتیو روشن برای خروج از آن ، دارای سه جنبش مستعد و پرتوان است که فعالترین آن جنبش دانشجوئی و جنبش کارگری و جنبش زنان که از آرامترین آن میباشد . بیشترین سرکوب و فشار متوجه جنبش دانشجوئی بوده است در کنار آن حرکتهای متعددی هستند که سرکوب متوجه آنها هم هست از جمله میتوان از روزنامه نگاران ، نویسند گان ، هنرمندان و دیگر دگراندیشان نام برد که شاید بتوان این مجموعه را در کنار جنبش دانشجوئی ، جنبش روشنفکری نامید . البته در کنار اینها حرکت دیگری در حال رشد میباشد که موسوم به حرکت هویت طلبان یا اقوام میباشد . این حرکت شاهد دو برخورد متفاوت خواهد بود نخست آنکه یا این حرکت را باید درچارچوب رفتار عدالتخواهانه قلمداد کرد و انرا برسمیت شناخت و انرا در مسیر مبارزات سراسری و تقویت این مبارزه پذیرفت و یا اینکه این حرکت را با دادن عناوین مختلف طرد کرد که چشم انداز آن روشن است . اما جدائی این بخش از نیروها ، متوجه نیروهای سیاسی میباشد که نتوانستند زمان را درک کرده و خواستهای جامعه را بموقع دریابند. اگرچه مسئولیت هر آنچه که در جامعه اتفاق می افتد از نظر حقوقی حکومتها را پاسخگو میداند اما نبروهای سیاسی هم در قضاوت تاریخ و اخلاقا سهم خود را در وقایع دارند و پاسخگو هستند از جمله در ارتباط با حقوق اقوام که جای بررسی دارد اگر این نیروها مسئله اقوام را بمانند حقوق بشر از ابزارهای سرمایه داری و امپریالیستی قلمداد نمیکردند و این مطالبات را بخشی از حقوق انسانی اقوام تحلیل میکردند و نهایتا در چارچوب بخشی از حقوق مردم ایران در نظر میگرفتند شاید امروز چنین در ترس از جدائی و بدتر از آن در تصور کابوس جنک ویرانگر داخلی نمی بودیم ناگفته نماند که به بخشی از این تصورات ، حکومت و دستگاه امنیتی آن و پاره ای محافل شناخته شده دامن میزنند که اهداف آنان سوار شدن بر موج احساسات و پیشبرد سیاست خودشان است که این بازی با سرنوشت انسانهاست .علت چنین وضعی ارتباط مستیم با معادله زیر دارد هر چقدر نیروهای مترقی و پیشرو دراین زمینه عرصه را خالی کردند بهمان نسبت نیروهای تمامیت خواه که عامل جدائی و دفع هستند پیشروی داشتند . و حال نیز در ارتباط با حقوق بشر ، چنین اشتباهی اتفاق افتاده است مطمعنا این سکوت مرموز و معنادار در ارتباط با حقوق بشر عوارضی زیانبار داشته و خواهد داشت از همه تاسفبارتر ادامه این سکوت عمدی در روز جهانی حقوق بشر میباشد و چگونه آنرا توجیه خواهند کرد و به هوداران خود و توده های مردم توجیه خواهند کرد باید منتظر آینده شد . بی جهت نیست که در بین مردم علاوه بر نفرت از حکومت ، نوعی بیزاری از جریانات سیاسی هم موجود است مردم باور دارند که نفرت و پراگندگی تحفه جریانات سیاسی به جامعه بوده است و شقه شقه کردن توان جامعه از شاهکارهای این نیروها بوده است . در حالی که باید اعتراف کرد این نیروها بخشی از تاریخ جامعه ما هستند و در حال حاضر بخشی از اراده جامعه محسوب میشوند و یک جامعه باز و دموکراتیک بدون حضور آنان قادر به حفظ تعادل خود نخواهد بود . این نقش و رسالت تاریخی باید که این نیروها را به بازبینی خود و جامعه سوق دهد . در پایان تنها آرزوی خوشبینانه ای که میشود برای جامعه و نیروهای اجتماعی و سیاسی آن کرد اینست که از مطلق گرائی دور شده و هر چیزی را فقط درچارچوب سفید و سیاه ، دوست و دشمن ، خیر و شر تحلیل نکنند که این منجر به پناه بردن به یک فضای تنگ و محدود خواهد شد و همه چیز را تا حد ساده دیدن و ساده تعریف کردن و تحمل را به پائین ترین سطح درجه خود رساندن خواهد بود.پایان

قویدل.. .

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.