تأخیر یا تغییر؟

نها یک گزینه میتواند خواسته های کنونی مردم را برآورده کند و آنهم داشتن یک کاندیدای فرا حزبی در انتخابات آزاد است که شهامت وجسارت تدارک نیرو برای آغاز تغییرات ساختاری و اساسی در قانون اساسی را بوجود بیاورد. عاقلانه ترین راه انجام این خواست، سپردن پست ریاست جمهوری به دست یک تغییر طلب است نه آن اصلاح طلبی که امروز از چپ و راست حکومت خود را منسوب به آن میدانند

 بیش از یک قرن ازآغاز تلاش ایرانیان برای دست یابی به تجدد وحکومت قانون وازبین بردن فاصله مردم وحکومت در ایران میگذرد ولی هنوزهم ما نتوانسته ایم سیستم کشورداری مناسبی داشته باشیم که نه مانع، بلکه مشوق وپشتیبان رفرمهای اقتصادی و سیاسی برای دموکراتیزه کردن جامعه ایرانی، متناسب با الزامات جهان کنونی باشد. امروز هم با انتخابات ریاست جمهوری دور دهم، یکبار دیگر سردرگمی و نگرانی حاکم بر جامعه را بروشنی میتوان دید بطوریکه تا به امروز هم نمیتوان هیچگونه پیش بینی واقع بینانه ای نسبت به نتایج انتخابات داشت ولی نکاتی در این برهه از زمان برای من ایرانی روشن است که می خواهم آنها را با شما در میان گذارم.

 نکته اول اینکه میدانیم که اغلب انقلابات توام با خونریزی وخشونت دردوره معاصر نتوانسته اند نتایج مثبتی در پروسه پیشرفت اقتصادی واجتماعی وثبات سیاسی متکی بررضایت مردم یک کشور فراهم کند، در نتیجه من به سمت تغییر و تحول مسالمت آمیز گرایش دارم و هرگزدیگر تمایل به دیدن انقلابی مثل انقلاب اسلامی 1957 ندارم. ولی اگر روزی حاکمیت مطلقه راهی جزء طغیان برای مردمش نگذارد، آن مقوله دیگری است که در صورت رسیدن همه راه های تاثیر گذاری به بن بست، هیچکس نمیتواند از وقوع آن جلوگیری کند.

 در شرایط فعلی من تحریم انتخابات را در صورت داشتن کاندیدای مناسب ریاست جمهوری در این دور انتخابات درست نمیدانم . شرایط کنونی ایران با چهار سال پیش متفاوت است. فشار اقتصادی، تورم و بیکاری زندگی را بسیار سخت تر از حتی یک سال قبل کرده است. بخصوص آزادیهای فردی در سالهای گذشته به شدیدترین وجهی مورد تهاجم رژیم بوده است، دستگیری زنان بطور مداوم و به هر بهانه ای اتفاق افتاده است، دانشجویان بیشتر از همیشه مورد اذیت و آزار قرار گرفته اند. فشار برای پوشش اسلامی، به وقیح ترین شکل ممکن اعمال شده است. ادامه این وضعیت غیرممکن بنظر میرسد. دلیل دیگر تغییر شرایط بین المللی است. پایان یافتن تهدیدات جرج بوش و عدم حمایت امریکا از احتمال حمله اسرائیل به مناطق تحت پوشش برنامه هسته ای در ایران و ابراز تمایل به برقراری رابطه مجدد امریکا و ایران در سخنرانی های متعدد رئیس چمهور جدید امریکا باراک اوباما، دیگر بهانه ای برای سرکوب خواسته های واقعی مردم باقی نگذاشته است. حکومت اسلامی ایران در حال حاضراگر به منافع ملی کشور و مردمش فکر کند میتواند فارغ از دشمنان خارجی باشد، با توجه به شناخت از تاکتیکهای جمهوری اسلامی مبنی بر بحران سازی همیشگی جهت ادامه سرکوب بعید بنظر میرسد که از شرایط مساعد بین المللی استقبال کند. کما اینکه هر روز به بهانه های مختلف از مذاکره با آمریکا سر باز میزند. در نتیجه امروز با به میدان آمدن به انتخابات یکباردیگر "نه" گفتن به حکومت ولایت فقیه ضروری بنظر میرسد.

 جامعه ما در طول سی ساله گذشته دچار تلاطم های فراوان بوده است، جمهوری اسلامی آشکارابرای تحمیل مذهب سیاسی و نهادینه کردن سیاستهای دینی خود از هیچگونه کوششی دریغ نکرده است. ولی به اذعان خود روحانیون حکومتی، چندان هم در این امر موفق نبوده اند. علیرغم اینکه اکثریت ایرانیان مسلمان هستند ولی در حال حاضر همین اکثریت مسلمان خواهان یک حکومت اسلامی در شکل ومضمون کنونی آن نیستند. اگرمردم خواهان ادامه این حکومت بودندو اگر این حکومت به حمایت مردم اعتماد داشت، هیچگاه به این شدت تن به خشونت نمیداد. اکثر دولتمردان این حکومت به این امر واقف هستند و برای حفظ قدرت خود دست به هر کاری میزنند. حتی توان تحمل یک وبلاگ نویس راندارند ،دانشجویان و فعالین فرهنگی را اعدام می کنند و یا به زندان می اندازند، زنان را گروه گروه دستگیر می کنند. افراد خارج ا ز کشور را به جرم جاسوسی محاکمه و زندانی می کنند. اگرپایه های نظام کنونی بررضایت مردم استوار بود، هیچگاه این چنین برای حفظ خویش از این همه پاسدار و بسیجی و ارتشی و سازمان امنیتی استفاده نمیکرد. پس بر خلاف نظر بعضی از تحلیل گران این حکومت پایگاه مطمئن وبا ثباتی درمیان مردم ندارد وبرای حفظ خود بر ابزارهای سرکوب متکی است.

 نکته دوم اینکه آقای احمدی نژاد به این تزلزل حکومت و نارضایتی مردم بسیار کمک کرده است. در واقع، اگردر آینده، به نیکی از احمدی نژاد یاد شود، این امر صرفا به خاطرنقش برجسته او درتشدید تضادهای درونی حکومت جمهوری اسلامی، افزایش نارضایتی مردم نسبت به آن، روشن نمودن گره های کور ساختارهای مذهب سیاسی درکشورداری وکمک به گسترش خرافات و عرضه خود به عنوان شخصیتی که مشخصه های آن روحیه ستیزه جویی وخلاف گویی بی وقفه وناسازگاری آشتی ناپذیر با معیارهای زندگی در دنیای متمدن امروزی است، خواهد بود . در واقع او با تکیه برچاه جمکران و هاله نور در اطراف خود توانسته است مردم را زودتر به این نتیجه برساند که مذهب وسیله ای برای سوء استفاده در دست حکومتیان می باشد. باقی ماندن احمدی نژاد در مقام ریاست جمهوری یعنی ایجاد زمینه برای یک طغیان وسیع اجتماعی بر علیه حکومت. آقای خامنه ای به خوبی از این امر آگاه است. او این بار از احمدی نژاد دفاع نخواهد کرد چرا که او به سرعت به شکل گیری زمینه های این طغیان کمک میکند و این بار وقوع یک انقلاب دیگرماهیتی متفاوت با دوران خیزش انقلاب 57 خواهد داشت. اگر در سالهای 57 مردم چیزهای از دست دادند امروز اکثریت مردم چیزی ندارند که از دست بدهند، مردم ایران خواه یا ناخواه به مدت سی سال در جنگ، خشونت، و عدم امنیت زندگی کرده اند، بسیار عصبی و دلسرد وناراضی هستند. تصور اینکه چه وقایعی رخ دهد خیلی دور از ذهن نیست. در نتیجه این بار نیز مصلحت می طلبد که آقای خامنه ای محلل دیگری را به مردم تحمیل کند و اگر شخصیت نیمه اصلاح طلبی سر کار بیاید مشکل را برای چهارسال دیگر حل کرده است. بنا براین احتمال توافق بر سر مهندس موسوی نخست وزیر دوران جنگ و کوپن و صف کم بنظر نمیرسد.

 نکته سوم اینکه اصلاح طلبان در عمل ثابت کرده اند که مرد میدان نبرد امروز نیستند. نیروهایی که نتوانند سر یک کاندیدای واحد به توافق برسند یعنی هنوز از اراده کافی برای شرکت در قدرت برخوردار نشده اند. به نظر میرسد که موسوی نمیتواند چهره مورد قبول نیمی از جمعیت ایران خاصه جوانان و زنان باشد. او بیشتر بنظر میرسد مرد مانوروسازشهایی با تاثیرات گذرا باشد تا مرد تغییرات راه گشا. موسوی نمیتواند تغییری چشمگیر در جامعه بوجود بیاورد، دلیل کاندیداتوری وی نگرانی از اوضاع داخلی و به معنای دیگر حفظ رژیم ولایت فقیه است. او برای تغییر نمی آید و افکارش رشد پوینده ای در رابطه با مسائل پیچیده ایران را در طول بیست سال گذشته نداشته است.

 نکته چهارم اینکه اگر مردم ایران انقلاب وراه خشونت باردیگری را نمی خواهند و اگر اشخاصی مثل موسوی و کروبی را مناسب برای شرایط کنونی نمیشناسند پس راه برون رفت از مشکلات هر دم فزاینده کنونی چیست؟

 تنها یک گزینه میتواند خواسته های کنونی مردم را برآورده کند و آنهم داشتن یک کاندیدای فرا حزبی در انتخابات آزاد است که شهامت وجسارت تدارک نیرو برای آغاز تغییرات ساختاری و اساسی در قانون اساسی را بوجود بیاورد. عاقلانه ترین راه انجام این خواست، سپردن پست ریاست جمهوری به دست یک تغییر طلب است نه آن اصلاح طلبی که امروز از چپ و راست حکومت خود را منسوب به آن میدانند. ما هیچگاه گزینه ای بهتراز خاتمی در این مورد نداشتیم و او با پشتوانه 22 میلیون رای مردم، نتوانست ونخواست شرایط این تغییر را فراهم کند. امروز دیگر دلسوزی و ترحم برای حفظ اسلام حکومتی، مردم واقعی را به پای صندوقهای رأی نمی آورد. امروز با نیروی سپاه و بسیج وپخش پول وخرید رأی مشکلات مردم را نمیتوان حل کرد. این بار نیروهای پیشروتر وهمراه با مردم شانس خوبی برای انتخاب شدن دارند. شاید عبدالله نوری بتواند این نقش را ایفا کند. او همراه مردم حرکت کرده و شجاعانه تر عقایدش را بیان کرده است. او کسی است که معتقد به تغییرات ساختاری در نظام جمهوری اسلامی است.

عبداله نوری حتی نباید منتظر اجماع نیروهای دیگر شود، وی رأی مردم را بدنبال خود خواهد داشت و این سردرگمی که در میان جوانان و زنان وجود دارد از بین رفته و به او رأی خواهند داد. او را همه به خاطر مقاومت درپی گیری و ابرازشجاعانه عقایدش می شناسند، حکومت چهار ساله احمدی نژاد نشان داد که برعکس نظرآقای خاتمی رئیس جمهورمیتواند فراتر از یک تدارکچی نقش ایفا کرده وتاثیرگذار دراداره امور کشوروباز کردن راه تغییرات دامنه دار داشته باشد. اعلام پیگیری چگونگی ناپدید شدن حدود دو میلیارد دلار پول نفت و به دادگاه کشاندن فرد ویا افراد مسئول در رأس برنامه ریاست جمهوری میتواند از عبدالله نوری نقشی تاریخی در اجرای عدالت در ایران را فراهم کند. این احتمال که شورای نگهبان صلاحیت او را رد خواهد کرد ویا اینکه اوحتی در صورت تایید صلاحیت، به هر دلیلی ممکن است رای کافی برای پیروزی نیاورد، نباید نیروهای خواهان تغییر را نا امید کند، همانگونه که برخی از صاحب نظران معتبر درون کشور تاکنون گفته وتوضیح داده اند در این صورت این امرمیتواند سرمنشا یک جنبش اجتماعی دیگر برای تغییرات واقعی در ایران باشد.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.