نظم زیستِ شیندلری

انقلاب شتاب یا شتاب انقلابات، آن گونه که ویریلیو نام نهاده است، پایان مشروعیت سنتی است که مبتنی بر تأمل و یا روشنفکران چونان دستگاه تإملی بوده است. مشروعیت زمان معاصر ما، به قول زیگموند باومن، مبتنی بر سلطه و وسوسه است: سلطه عقلانیت اقتصادی که بازتاب عریان خود را در شعار کاهش هزینه ها می یابد و وسوسه نشستن بر سر این خوان نعمت که تاکنون در تاریخ بشری بی مانند بوده است.

 جانمایه کلام جهان معاصر شتاب است. شتاب آن روی سکه صرفه جویی در وقت و هزینه است. اقتصاد جهان معاصر، سرمایه داری شیندلری است. در این سرمایه داری کاهش هزینه ها الفبای زندگی و معاصر بودن است. جهانی شدن، از این زوایه، استمرار این تفکر است. فروپاشی مرزها در مقابل جهانروایی ضرورت فروکاستن هزینه ها. میلان کوندرا این روند، روند سبکبالی و سبکسری را در رمان خود «سبکبالی تحمل ناپذیر هستی» نام نهاده است.

سرمایه داری شیندلری یعنی کاهش ممتد هزینه ها. این هزینه ها هم شامل هزینه های اقتصادی است هم شامل هزینه های اجتماعی و انسانی. در این نظام اجتماعی دورریز محدود به عرصه تولید نیست. بلکه انسان ها نیز دور ریخته می شوند. جوامع انسانی همیشه دورریز و آشغال تولید کرده اند. اما جامعه انسانی معاصر با عقلانی سازی روند زندگی بسیاری از انسان ها را به زباله بدل می کند. انسان چون زباله، مستلزم فرهنگ چون زباله است. سرمایه داری شیندلری مدیریت تولید زباله است با هزینه کم و اقتصادی. در این نظام زندگی انسان دو روی سکه هزینه و فایده است. معیار هزینه یا کاهش هزینه ها از یک مزیت برخوردار است: از بین رفتن عامل ملیت در مقابل عامل هزینه.

اسکار شیندلر یهودیان را به کار گماشت چون کارمزد آن ها کمتر از کارمزد کارگر لهستانی بود. هزینه زنده نگاه داشتن آن ها کمتر و با صرفه تر بود. ملیت رنگ باخت. عامل هزینه عمده گشت. شیندلر معجزه آفرید. معجزه زنده نگاه داشتن هزاروصد یهودی. کاهش هزینه ها معجزه می کند. این عصاره فرهنگ چونان زباله است. سرمایه داری شیندلری اینک در مقیاس جهانی عمل می کند. هزینه های کم در کشورهای پیرامونی به نظر می رسد کشورهای مرکزی را به چالش فرا می خواند. این به معنای برتری کشورهای پیرامونی نیست. بلکه به معنای کاهش هزینه ها در کشورهای مرکزی است. یعنی به معنای: تولید و بازتولید ترس و هراس از سرنوشت کشورهای پیرامونی؛ مواجهه با بی رنگ شدن مارک ملی در مقابل عنصر هزینه؛ اقتدار امر اقتصادی به منزله امر بدیهی؛ بومرانگ جهانی شدن.

بدیهی تلقی گشتن سرمایه داری شیندلری به معنای بدیهی دانستن امر غیربدیهی است. آشنا جلوه دادن امر ناسازه است. شیندلر خود یک ناسازه بود مانند سرمایه داری شیندلری. در جهان شیندلری قیمت و ارزش درهمآمیخته می شود. کاهش هزینه ها که به عقلانیت صوری است، با روند شتابان استهلاک و بیرون افتادن نیروهای انسانی از حوزه ارزش آفرینی است. هم در حوزه مادی هم در حوزه انسانی و فرهنگی. شیندلر خود سعادت و خوشبختی را که نصیب وی شده بود از آن جنگ می دانست. همای سعادت او جنگ بود. سرمایه داری شیندلری جنگ را کمتر به گونه کلاسیک پی می گیرد. جنگ کاهش هزینه ها کمتر از جنگ کلاسیک قربانی ندارد. فرق در این است که ویرانی و خرابی این جنگ محدود است به کسانی که از جامعه حذف شده اند. حذف در جامعه شیندلری به منزله تبدیل شدن انسان به زباله است: به امری زائد و بلامصرف. جنگ هزینه ها تنها به سود جنگ افروزان نیست. مصرف کنندگان نیز در این سود سهیم اند. توده ای شدن این جنگ ها به منزله دربرگیری اکثریتی و حذف اقلیتی است. نوعی پیروزی اصحاب فایده باوری. در این جنگ نه لاشه ای دیده می شود نه مصدومی و مجروحی و نه خونی و نه ویرانی. بازندگان این جنگ هر روز از طریق رسانه ها ترور می شوند، و به انواع مختلف مورد طعن و انتقاد و تهمت قرار می گیرند. بازندگان این جنگ بیکاران، اقشار کم درآمد و مهاجران هستند. کاهش هزینه ها درباره آن ها به منزله حذف محذوفان است از سوئی، و فشار بر میل به کاهش هزینه ها و تقبل این فشارها چون مسئولیت از سوی مشترکین این جنگ روزانه هزینه ها در سرمایه داری شیندلری است. کاهش هزینه ها حرف اول و آخر عقلانیت اقتصادی و قدرت اقتصادی است. اما در جهان سرمایه داری شیندلری گرایشی غالب وجود دارد که این اصل را به تمام حوزه های اجتماعی تعمیم دهد.

شعار روشنگری عبارت از این بود: جرئت کن، درک کنی! اما، شعار سرمایه داری شیندلری این است: جرئت کن، که هزینه ها را کاهش دهی! کاهش هزینه خواه هزینه تولید اقتصادی خواه هزینه سیاسی یا هزینه فرهنگی یا انسانی!

کاهش هزینه ها شعار دلربائی است. و کیست که نخواهد که انسان بودن کم هزینه و کم هزینه تر گردد! ایدئولوژی سرمایه داری شیندلری هم درست در همین است!

انقلاب شتاب یا شتاب انقلابات، آن گونه که ویریلیو نام نهاده است، پایان مشروعیت سنتی است که مبتنی بر تأمل و یا روشنفکران چونان دستگاه تإملی بوده است. مشروعیت زمان معاصر ما، به قول زیگموند باومن، مبتنی بر سلطه و وسوسه است: سلطه عقلانیت اقتصادی که بازتاب عریان خود را در شعار کاهش هزینه ها می یابد و وسوسه نشستن بر سر این خوان نعمت که تاکنون در تاریخ بشری بی مانند بوده است. اگر آدورنو از بی خانمانی جهان و گشتار فرهنگ به زباله را پس از تجربه آشویتس سخن رانده است، سرمایه داری شیندلری مظهر تولید انسان چونان زباله است: یعنی حذف و طرد زائدان، یعنی عدم دربرگیری خیل بیکاران، مهاجران. طرد در دربرگیری. پارادخش دوران ما است.

انتشار از: