پریشان شهری به منزله آرمان

جهان بدون آدرس، جهان بی فرستنده و بدون گیرنده است. آدرس نماد سمتگیری است. بدون سمتگیری رسیدن و یافتن از معنا ساقط می شود و جستن به گشتن بدل می شود.

جهان بدون آدرس، جهان بی فرستنده و بدون گیرنده است. آدرس نماد سمتگیری است. بدون سمتگیری رسیدن و یافتن از معنا ساقط می شود و جستن به گشتن بدل می شود. جهان بی سمت و سوی جهان دوِّار است و دوره گردی شاخصه اواست. جهان بی سمت و سوی جهان بی ملاک است و عمر اعتبارات کوتاه. بی سمت و سویی گسستن ارتباط میان دال و مدلول است. این گسست انحلال فروکاهیدن است و سرآغاز کثرتی بی نام و نشان که نمی توان آن را در یک صورتبندی یا در یک مفهوم یا صورت معقول ابراز کرد. وضع انحلال، موقعیت کولاژ است. کولاژ پایان مفهوم است و مسخ تفکر به تصویر. گذار از تفکر به تصویر وضع جهان بی سمت و سو است. تفکر چکاندن جان جهان یا آن چه ادراک ما از اوست در این یا آن مفهوم است. اما از آن جا که آن چه امر واقع است از تقلیل به مفهوم سرباز می زند، تجرید گنگ می نماید و بیگانه می گردد از امر واقع. چونان که گویی هیچ رابطه ای میان امر مجرد و امر انضمامی در کار نیست. پایان مفهوم آغاز تصویر است. تصویر کولاژ است. کولاژ درهمآمیزی است. شرح واقعیت داستان است و روایت. بیشتر شرح حال است تا نظریه. روایت راوی دارد و راوی در گیرودار این کثرت بی شکل یگانه راه را در پرسوناژ شدن می بیند در همان معنای آغازین یعنی هم ماسک زدن و هم قلب کردن. ماسک می زند تا سیرت خود را پاسداری کند. قلب می کند چون آن چه را که نیست چون هست به نمایش می نهد. اصل را به بی نان و نشانی بدل می کند. رابطه اصل و رونوشت ارتباطی با هم ندارد به همین خاطر است که مسخ را درنمی یابد. مسخ نماد جهان سمت و سودار است. مسخ موید قلب هویت واقعی یا اصیل است یا دستکم دورشدن از آن چیزی که معیار شناخت خویشتن و این همانی است. ماسک نماد جهان بی سمت و سو است. دو سویه و چندسویه است. کولاژ است. کثرت است. پایان فروکاستن پیروزی کثرت نیست. آغاز تعریف ناپذیری است. تعریف ناپذیری آغاز بازی است بدون قطب بندی. جهان بی سمت و سو جهان بی جایگزین است. حقیقت این جهان قدرت است. و ناسازه این جا زاده می شود. جهان سمت و سو حقیقت مدار است. کل گرا است و کثرت را در چارچوب وحدت می فهمد و می پذیرد. چون جهان مفهوم است یا به بیانی تقلیل به مفهوم است. حقیقت این جهان حقیقت مفهوم است. مرگ حقیقت مرگ این جهان است. پایان حقیقت پایان کشتار نیست. پایان حقیقت است. و پایان حقیقت سرآغاز قدرت. قدرت ساروج جهان بی سمت و سوی است. به همین جهت مرگ حقیقت که آبشخور جهان بی سمت و سوی است راه به آرمانشهر نمی برد. همان طور که جهان با سمت و سوی راه به آرمانشهر نبرد. آن چه در جهان بی سمت و سو ممکن تر است پریشان شهری یا آرمان شهرگریزی است.

انتشار از: