روسیه همسایه ی موثر و زیرک ایران

روسیه مقتدرمی تواند ازایران بمانند ابزاری دررسیدن به این امراستفاده کند. تقویت سیاستهای ضدامپریالیستی همواره درهمین راستا قراردارد.
امادرایران پدیده ای بنام توده ایسم وجوددارد که همواره شعارش ضدغربی بودن است. این توده ایسم قطبنمایش همواره به طرف شمال می چرخد. بااین که حزب توده ایران واصولا کمونیسم بهمراه کمونیسم جهانی شکست خورد وضعیف شد، امابازهم بخش باقیمانده براساس سیاست های غلط کشورهای غربی، همانا برطبل ضدامپریالیستیشان درمیان اپوزیسیون می کوبند.

 سرآمد:

 می خواستم دویاسه ماه پیش مطلبی راراجب به روسیه وتاثیرات آن ونقش حزب تودهء ایران و اصولا مقوله ای بنام توده ایسم بنویسم، اما بدلایلی ازاین کاردست کشیدم. سفراخیرپوتین رییس جمهورروسیه که یکی ازموانع رسیدن روسیه به دمکراسی است، مراوادارکردکه این نوشته راهرچندکوتاه بنویسم. این مقاله براین باورنیست که همهء مسائل راروشن کرده است، امامی کوشد تاایده ای رامطرح سازدکه می توانددرجهت حلاجی رویدادهای اخیرباشد. این مطلب می خواهد بگوید که روسیه همسایه ای موثروزیرک ایران است وبرکشورایران کاملادرمواردی مسلط است.

 کشورایران بزرگترین مرزرابااتحادجماهیرشوروی داشت. کشورشوروی مقام اول رادرمیان کشورهای هم مرزایران درگستردگی مرزیش باایران داشت. این ویژگی باعث شده بود که ایران همواره تحت تاثیرتحولاتی قرارگیردکه به شوروی بستگی داشت. حتی می توان انقلاب اسلامی ایران رابه نحوی با شوروی مرتبط دانست. وجوداین مرزبزرگ باکشوری که یکی ازقدرتهای بزرگ دنیایی بود، نمی توانست برای ایران بی تاثیرباشد. این مرزبزرگ پای دیگرقدرتهای بزرگ رابه ایران بازکرده بود. این قدرتها ایران رامحل زورآزمایی خودمی دانسته وهمین هم براوضاع ایران تاثیروافرداشته است. مردم ایران بحق ازکشورهمسایه خوشان ناراضی ونگران بودند. این مسئله به همراه تاریخی که بخش هایی ازخاک ایران رابه روسیه ملحق کرده بود، دلیلی محکم بود تامردم به سیاست روسها اعتمادی نکنند. مردم عادی ایران حکومت های روسی رادوست خودنمی دانستند وهمواره درکوچه وبازاربازبان خود این مسئله رابیان می کردند. بافروریختن دیوارهای سوسیالیستی وکمونیستی وازهم پاشیده شدن این نظام، مرزهای بین ایران وشوروی هم بهم ریخت. شوروی دیگروجود نداشت، اما کشورهای تازه استقلال یافته، همانا کشورهای مشترک المنافع فدراتیوروسیه ماندند. این مشترک المنافع بودن، باراستراتژیک دارد. آنها درمسائل استراتژی ومنافعشان یارهم هستند. پس براین است مرزها تغییرچندانی نکردند. همان مرزهای گسترده باقی ماندند. روسیه همان همسایه بزرگ ایران مانده است. درکشورهای سابق سوسیالیستی کوچک همسایه ایران، همانا نقش روسیه به طورگسترده عمل می کند. ویژگی همگی هم باروسیه همان است که دمکراسی ندارند ودمکراسی راعنصری غربی می دانند وبه ضررخود. جریان اقدامات نیازف وعلی اف وپوتین هم همگی شواهد انکارناپذیراین عدم هم خوانی بادمکراسی است.

روسیه ازطریق این ها می تواند، همانا برسیاستهای ایران دربعدجهانی تاثیرخودرابگذارد. فضایی که درایران همواره حاکم بوده است، خواه ناخوا باشوروی یا روسیه قدیم وجدید بی ارتباط نمی توانسته باشد. رسیدن به آبهای گرم واستراتژیک خلیج فارس برای روسیه هدفی بوده است. این راحتی مردم کوچه وبازارایران شنیده ومرتب می گفتندوآرزوی تزارروسیه دررسیدن به این آبها درتاریخ نگاری ایران حک شده است. مرحوم علی اکبردهخدا درکتاب چرند وپرنددرصفحهء 98 مثلا در انتقادی به حاکمان ونقش روسیه اشاره می کند:" من نمی گویم که با این همه رییس وبزرگترکه همه حافظ ونگهبان ماهستندپریروزهیجده مادرقفقازباج سبیل روسهاشد، [...]."

ایران کشوری است که می تواند این امراستراتژیک رسیدن رابرای روسیه فراهم کند، اگرچه نه با اشغال وخونریزی، بلکه باسیاست وتاکتیک روسها درایران ومنطقه. روسیه کشوری نیست که بتواند برای ایران خطرنظامی داشته باشد، باتوجه به اینکه چرخ جنگیش درافغانستان دردههء 1980-1990 میلادی به گل نشست. اما این کشورمقتدرنمی تواند دست ازمنافعش بکشد. روسیه بابکارانداختن دوباره آزمایشهای موشکی خودومانورهای کوچک وبزرگ سیاسی ونظامی خود، می خواهددوباره به همان قدرت دوران شوروی درجهان برگردد. این بارنه باتکیه برانترناسیونالیسم وکمونیسم وسوسیالیسم، بلکه براساس ناسیونالیسم روسی که ازدوران تزارهم دراین کشورحاکم بودوباآمدن کمونیستها این نقش دربعد دیگری خودرانمایان کرد. درایران روسیه بمانند هرقدرت دیگربدنبال منافع خوداست. این حکومت مقتدرمی تواند ازایران بمانند ابزاری دررسیدن به این امراستفاده کند. تقویت سیاستهای ضدامپریالیستی همواره درهمین راستا قراردارد. همگان می دانند که شعاربسیاری ازکمونیستها بخصوص حزب توده ایران، مرگ برامپریالیسم به سرکردگی امریکا بود. این شعارهرگز روسیه ویاشوروی رادربرنمی گرفت. جمهوری اسلامی آن زمان که شوروی بود، نه شرقی ونه غربی رامطرح می کرد و شوروی راهم مطرح می کرد، اما نمی دانست که درچه دایره ای قراردارد. این شوروی بود بیشترین تاثیرات رابرسیاستهای جمهوری اسلامی می گذاشت، چون اولا همسایه نزدیک ایران بود ودوماباامریکاوکشورهای غربی تضادی عمیق داشت. پس نقشش هم به همین صورت عمده وکاملا حساب شده بود.

دراین میان اگرچه حزب توده ایران وبخشی ازکمونیستهای ایران بنا به ادعای خودمستقل بودند، اما مدافع منافع کشورشوراهابودند. آنها حتی درخیابانها شعارهای مرگ برشوروی راپاک می کردند. آنها خواهان بیشترین همکاری باشوروی بودند. این خود برای شوروی بسیارمفید بود. هرچند که جمهوری اسلامی باادعای کودتا وغیره حزب توده ایران راسرکوب کرد، اما غافل ازآن بود که درمیان که برکهء قدرتهای جهانی همواره خود درکنارشوروی ایستاده است. شوروی حتی باسرکوب حزب تودهء ایران واکنش آن چنانی نشان نداد وتنها بسیاری ازمبارزین پاک باخته که درصفوف این حزب مبارزه می کردنددراین بین فداشوند. امادرایران پدیده ای بنام توده ایسم وجوددارد که همواره شعارش ضدغربی بودن است. این توده ایسم قطبنمایش همواره به طرف شمال می چرخد. بااین که حزب توده ایران واصولا کمونیسم بهمراه کمونیسم جهانی شکست خورد وضعیف شد، امابازهم بخش باقیمانده براساس سیاست های غلط کشورهای غربی، همانا برطبل ضدامپریالیستیشان درمیان اپوزیسیون می کوبند. بیادداریم که درجریان جنگهای بالکان دردههء نودمیلادی حزب توده ایران وبخشی ازکمونیستها طرف سلوبدان میلیسیوچ دریوگسلاوی راگرفتند وحملات به اوراتوطئه ای امپریالیستی برای ازهم پاشیدن یوگسلاوی می دیدند. روسیه هم بنا به اسلاوبودنشان طرف صربها که بریوگسلاوی حاکم بودندرامی گرفت. به هرصورت درایران کم نیستندکمونیستها ومذهبیونی که خودراضدغرب وامپریالیسم – بخوان غرب- می دانند. آنها دربعدجهانی هم کشورهایی مانند کوباوونزوئلاوروسیه راباخوددارند. برای همین هم مرتب ایران باآنها مراوده می کند. دراین میان روسیه همانامی خواهد قدرت باشدوباغرب درتضادباشد، پس براین اساس هم بدش نمی آید که روحیهء ضد امپریالیستی راتقویت کند. درجهان هم بعضا بخاطرسیاست های غلط ومنافع پرستانه غربی ها، عده ای ناراضی ازاین سیاستها هستندکه به صف ضدغربی ها می پیوندند. اما دراین میان سالهاست که روسیه ازایران استفاده بهینهء خودرامی کند. دربعد دیگر این برای غربی ها که به منافع خود می نگرند، خوشآیند نیست وبرهمین اساس کشورایران دستخوش بازی این قدرت ها می گردد. دراین بین شعارها وحرف های زیادی ازطرف جمهوری اسلامی ایران زده شده است، اما دربعد منافع شعارها نقشی ندارند وتنهابرای سرگرم کردن ذهن هاست و همان استراتژی منافع است که مسائل راتعیین می کند وهمانا شوروی وروسیه سالها علارغم شعارهای ضدشوروی وروسیه درایران، ازایران استفاده خودراکرده اند. این برای غرب، مخصوصا قدرتی مانند امریکاغیرقابل قبول است. این رابطه یک طرفه می تواند برای ایران گران تمام شود ودربهم زدن تعادل قدرتهای بزرگ کلاه بزرگ سرایران می رودودست آخردوداین عدم درک صحیح به چشم مردم ایران می رود. دراین میان بهانه های اتمی وغیره هم می توانددراین مجموعه بگنجد. غرب روی آن انگشت گذاشته است واما روسها هم حاضرنیستند که ایران اتمی بشود. دراین جامسائل اتمی سخن دیگراست برای وقتی دیگر. اما نیروهای سیاسی ایرانی که دغدغهء مردم ایران رااگرواقعادارند، باید این پارامترهای سنجش منافع ملی وبین المللی وقدرت های بزرگ ومنافعشان رادرنظربگیرندوفریب چند شعارضدامپریالیستی قرارنگیرند، چون معلوم نیست این شعارها ازکجا می آید. مبارزه برای عدالت وآزادی ودمکراسی راهش ازشعارهای ضدغربی وبنام ضدامپریالیستی نمی گذرد، این راه رابایددیدودوباره تشخیص داد. همانا یک مبارزغربی راه عدالت وآزادی ودمکراسی هم منافع غرب رادرنظرمی گیرد، چون این ها رابرای کشورش می خواهد. ماهم منافع مردم ایران رادرنظربگیرم ودردام شعارهانیافتیم وبدانیم که کشوری بزرگ درهمسایگی مامی تواند مارابرای منافع خودبازی دهد، همانا که حزب تودهء ایران وبخشی ازکمونیستهای ایرانی راسالها بازی دادودست آخرهم دروقت تنگنااعتراضی هم به کشتارآنها نکرد، چون پای منافع خودش درکاربود.

 18.10.2007

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.