مسئله ملی، مسئله دمکراسی

درایران نمی توان انکار کرد که زبان ها وفرهنگ های متفاوتی اززبان رایج وجود دارند. اگر به روش گفتمان ولباس پوشیدن وشیوه ها واداب ورسوم درایران نگاه شود، تفاوت های بسیاری را می توان دید. وجود شرایط اقلیمی متفاوت هم را می توان به آنها اضافه نمود.
دادن حق ملی امری است بدیهی. این رااگرازاین جوامع آزاد گرفت، نمی توان آن جامعه راآزاد ودمکراتیک دانست. برای همین هم هست که کسانی که درپی ایجاد جامعه ای دمکرات هستند، به مسئلهء ملی با دیدی مثبت نگاه می کنند

 زبان وفرهنگ هرملتی بخشی ازهویت آن ملت را می سازد. مردمان با زبان است که می توانند باهم ارتباط داشته باشند و همدیگر رابفهمند. زبان وسیله ای است که برای فهم نیازهاوخواسته ها دربین انسان ها بوجود می آید ورشد می کند. بدون داشتن زبان وامکان رشد آن، انسان هاازرشد وترقی کافی دردیگرمواردهم نمی توانند برخوردارگرددند. ا.ح. آریانپوردرکتاب زمینه های جامعه شناسی صفحهء 119 اشاره می کند که انسان ها با زبان وابزارباهم پیوند پیدا می کنند. وبازهم اشاره می کند که ابزارسازی وسخنوری مناسبات انسان ونیزقدرت تفکر رابسط می دهد (همانجا ص 118). فرهنگ هر انسان وملتی هم بستگی دارد به محیطی که درآن زندگی می کند. درآنجا است که فرهنگ مناسب رشد وتغییرمی کند. درخصوص فرهنگ آریانپور اشاره می کندکه:" جامعه به وسیله میراث اجتماعی[..] یا میراث فرهنگی[..] یا فرهنگ[..] خود به اورگانیسم های انسانی نظام می بخشد وافراد را به رنگ خود درمی آوردوناگزیرازرفتارهایی معین می کند، و استمرار جامعه حفظ می شود. کلمه فرهنگ معنی بسیار وسیعی دارد. تای لر[..] فرهنگ را درمعنی دانش وعقاید وهنرها واخلاق ورسوم و سایریافته های اجتماعی انسان به کار برد. اما درعصر ما فرهنگ برابزارها ورسوم ومعتقدات وعلوم وهنرها وسازمان های اجتماعی دلالت می کند. انسان به وسیله فرهنگ جامعه خود، موجودی اجتماعی می گردد، با مردم پیرامون خود ازهزاران جهت هماهنگی می یابد وازمردم جامعه های دیگرازصدها جهت متفاوت می شود." (همانجا ص 120)

 درایران نمی توان انکار کرد که زبان ها وفرهنگ های متفاوتی اززبان رایج وجود دارند. اگر به روش گفتمان ولباس پوشیدن وشیوه ها واداب ورسوم درایران نگاه شود، تفاوت های بسیاری را می توان دید. وجود شرایط اقلیمی متفاوت هم را می توان به آنها اضافه نمود. در هر گوشهء ایران طی هزاران سال مردم این مناطق به شیوه هایی که منطبق برجغرافیایشان است، زندگی وخانه وکاشانه شان را برپا نموده اند. این ها خود بیانگر آن است که درایران تنوع ملی وفرهنگی وزبانی بسیاری وجود دارد. این تنوع درنوع خود برای هرکشوری می تواند غنای فرهنگی باشد. اما غنای فرهنگی و حفظ این فرهنگ ها وزبان ها ریشه درکار عملی وپرداختن به آنها دارد. اگر به این فرهنگ ها وزبان نرسید، نقش آنها کم می گرددو درنتیجه عقب مانده ونابود می شوند. با این که زبان وفرهنگ یک ملت وجامعه جان سخت ترازآن است که زود نابود شود، اما نرسیدن کافی به این زبان ها وفرهنگ می توان نابودی آن ها راتسریع کند.

 دربعد دیگر قضیه هر ملتی درجهت رشد وتکامل نزدیک ترین زبان وفرهنگ خود دردرجه اول می کوشد. چونکه هیچ فرهنگی به انسان نمی تواند نزدیکتر باشد، به غیرازفرهنگ وزبان خود؟ حفظ ونگهداری این زبان ها وفرهنگ درمناطق خاص خود، سیاستهای مربوط به آنها را پدید می آورد. درباب سیاست هم آن سیاستی می تواند بهتر باشد، که از طرف خود آن مردم وضع گردد ونزدیک ترین افراد آن فرهنگ به سیاست جامعه خود بپردازند. چون آنها بهتر می توانند، زبان مادری وفرهنگ خود رابشناسند وبرای حفظ وتکامل آن بکوشند. درمناطق ملی اگر این مسائل درنظر گرفته شود، سازمان ها ونهادهای سیاسی آن مناطق برای پرداختن به این مسائل بوجود می آیند. داشتن نیروهای سیاسی درمناطق ملی امری است عادی ولازم. این نهادها وسازمانها درجوامع دمکراتیک امکان فعالیت آزادنه می یابند تا بتوانند سیاستی را ارائه دهند، که منطقهء خود راازاین لحاظ پرداختن به این مسائل تامین وزیرنظر داشته باشند. سازمان ها واحزاب ملی درمناطق ملی، که بیشتر ازافراد بومی آن مناطق تشکیل می شوند، این وظیفه مهم را به عهده دارند. درجوامع دیکتاتورزده که همه امور جامعه زیر نظردیکتاتور می باشد، این مسئله مهم درنظر گرفته نمی شود وامکان را ازاحزاب ونهادهای ملی می گیرند وباآنها به ستیزبرمی خیزندودرجهت نابودیشان می کوشند. درحالی که درجوامع دمکراتیک این حق را به این مناطق می دهند که ازلحاظ سیاسی بتوانند امورخود رادردست بگیرندوبه رشد فرهنگ خود بپردازند.

 جنبه دیگر ومهم زندگی درهرمنطقه ای، اقتصادآن مناطق است. سیاست وفرهنگ ونگهداری فرهنگی بهمراه خواسته های معشیتی مردم، احتیاج به اقتصاد وسیاستهای اقتصادی دارد. این نیروهادراین مناطق تنظیم وتهیه اقتصادلازم رابرای این رشد فراهم می سازند. چون اگر به مثالی که ازتعریف آرایانپور ازفرهنگ وزبان آوردیم، این بخش بسیاربزرگی اززندگی انسانی هستندوانسانها هم بااینها می توانند زندگیشان راادامه دهند. پس برای رسیدن به این مسائل و کل نحوهء زندگی وادامه آن به اقتصادی نیازمند است که به آن مناطق برسند. این اقتصاد راهم می توان درهمین رابطه به عهدهء سیاسیون ودیگر نهادهای اقتصادی واجتماعی آن مناطق گذاشت تا بتوانند براساس نیازمندیهای خود، آنها راتنظیم وبرنامه ریزی وبه صرف این مسائل مهم برسانند.

 دامنهء این بحث بسیار گسترده است، اما دراینجا به شمه ای ازآن اشاره شد. این مهم درکلیت خود، همان حقوق ملی است که درفرمول های مشخص ارائه شده است. برای جلوگیری ازتعاریف تکراری این فرمول ها ارائه می شوند، تاراحتتر بتوان با آنها کارکرد. با توجه به همهء این ها ونظر دانشمندان علوم اجتماعی وسیاسی، حق ملی انسان ها جزیی اززندگی آنهاست ونمی توان آن را ازآنها سلب کرد. دریک نظام آزاد که انسان ها می توانند باداشتن گوناگونی های نظری و سیاسی وفرهگی درکنار هم برای امورجامعه تصمیم گیرند، دادن حق ملی امری است بدیهی. این رااگرازاین جوامع آزاد گرفت، نمی توان آن جامعه راآزاد ودمکراتیک دانست. برای همین هم هست که کسانی که درپی ایجاد جامعه ای دمکرات هستند، به مسئلهء ملی با دیدی مثبت نگاه می کنند. سعی وتلاش آن براین است که این حق انسان ها به آنها داده شود، تا بتوانند زندگی خودبرپایهء آنچه که به آنهاتعلق دارد، ادامه دهند. زندگی به غیرازاین معنای دیگری نمی یابد. پس داشتن یک جامعه دمکرات نمی تواند بدون حل عادلانه مسئلهء ملی مهیا گردد. مسئله ملی با مسئلهء آزادی ودمکراسی وعدالت پیوندهای زیادی دارد.

دوشنبه 12.11.2007

 دراین نوشته ازکتاب زمینهء جامعه شناسی اقتباس ا.ح. آریانپورچاپ 1357 تهران استفاده شده است.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.