ملیت یا مذهب؟

ایرانیهای مقیم اسرائیل بعد از 30 ویا حتی 40 سال مهاجرت از ایران به اسرائیل, هنوز آداب ورسوم خود را حفظ میکنند. بعضی از آن مهاجرین که حتی زبان فارسی را دست وپا شکسته صحبت میکنند, هرسال بطور دائم عید نوروز را جشن میگیرند و حتی چهارشنبه سوری وسیزده بدر را نیز بهمان ترتیب درست مثل ایران مراسم به پا میکنند. جالب اینکه برای احترام گذاردن به ایرانیان مقیم اسرائیل بسیاری از بزرگان اسرائیل در این مراسم, مخصوصا روز سیزده بدر شرکت میکنند. این سنت دیرینه ایرانیان حتی به نسلهای جدید منتقل شده است

 در شمال اسرائیل بین مرز اسرائیل وسوریه قومی بنام "دوروزی" زندگی میکنند که به خدا و به موسی وبعد به ایترو ایمان دارند. همچنین بازگشت روح(metamorphosis ) یکی از ایمانهای مرکزی این قوم میباشد. این قوم بعلت محدود یتهای جغرافیائی بدو گروه تقسیم شدند. دسته ای از این قوم درون مرز اسرائیل زندگی میکنند ودسته ای دیگر داخل مرز سوریه قرار گرفته اند. بعلاوه براینها عده معدودی نیز درون مرز لبنان زندگی میکنند. جمعیت آن دسته ای که درون مرز اسرائیل بسر میبرند به 118 هزار نفر بشمار می آید. این قوم بر طبق آئین شان ایمان براین دارند که شخص در هر سرزمینی که زندگی میکند باید تابع نطام آن کشور بوده و به قوانین مختص به آن کشور احترام قائل باشد. البته زبان مشترک این قوم زبان عربی است لیک آن دسته ای که درون کشور اسرائیل زندگی میکنند زبان عبری زبان دوم آنها شناخته میشود. منبع اصلی آنها از قوم اسماعیلیه درمصر و اسلام (شیعه) هستند. ولی طبق مراسمی که پایه واساس اصلی آنرا خودشان تعیین کرده اند میشه گفت بین دو شاخه یهود واسلام قرار میگیرند. پیامبر اصلی آنها اول موسی وبعد ایترو که بزبان فارسی "شعیب" نامیده میشود. آنها این اسامی را امام های خود قبول دارند. آدم-نوح-اورهام-عیسی-محمد و محمد فرزند اسماعیل. آنها روزی پنج بار نماز نمیخوانند ودر ماه رمضان هم روزه نمی گیرند وبه مکه برای زیارت نمیروند. تنها نقطه مشترکی که با اسلام دارند همزمان با آنها عید قربان را جشن میگیرند. تنها قومی هستند که نه در شادی ونه در غم به هیجان وتاثر نمی آیند. آنها ایمان بر این دارند که هرکسی در هرسنی که به دنیای دیگر می پیوندد در همان لحظه مرگ, روح آن شخص وارد جسم دیگری میشود. برای اثبات به این داستان کوتاه که برای یک سرباز "دوروزی" اتفاق افتاده توجه کنید.

 (گرفته شده از روزنامه ید یعوت آخرونوت یکی از پر نشرترین روزنامه ها در اسرائیل).

 "شادی" یک کودک هفت ساله "دوروزی" هست که هرگز نمیتواند دیدن خون راتحمل کند. بطور کلی هر بچه ای که خون ببیند بدون اراده با ترس عمیق روبرو میشود ولی در مورد شادی این موضوع کاملا" فرق دارد. او وقتی خون می بیند چنان رفتارش غیر عادی میشود که مثل اینکه لحظات مرگ را تجربه میکند. در این لحظه ها مادر شادی اورا بغل میکند وتابه حدی که امکان دارد اورا نوازش میکند وبه اوقول میدهد که این دفعه با دفعه قبل فرق دارد واو زنده خواهد ماند. منظور از دفعه قبل این هست که در سال 2003 هنگامیکه شادی بیش از سه سال نداشت همراه پدر ومادرش به جشنی در دهکده ای بنام "بیت جیان" دعوت داشتند. دهکده بیت جیان به فاصله دو ساعت از دهکده ای است که شادی وپدر ومادرش در حال حاضر زندگی میکنند. هنگامیکه شادی بهمراه والدین خویش وارد جشن میشوند با دیدن زن و شوهر صاحبخانه ناگهان شادی فریاد بر میآورد که آنها پدر ومادر اصلی او هستند وبطرف مادرش ( زن صاحبخانه ) میرود واو را بغل میکند. سپس به سوی پدر (مرد صاحبخانه) رفته واورا به آغوش میگیرد. برای "دوروزیها" این موضوع اصلا" تعجب آور نیست فورا" متوجه میشوند که شادی بازگشت روح پسر جوان صاحبخانه هست که سه سال پیش دریک نبرد کشته شده است. طبق آن تاریخ, سه سال پیش یک سرباز "دوروزی" بنام "مدخت یوسف" منظور پسر همان صاحبخانه در حین نبرد روی قبر یوسف درروند اینتی فادا کشته میشود. در لحظه های مرگ, خون زیادی از بدنش خارج مشود. در حقیقت شادی همان سرباز (مدخت یوسف) است که کشته شده وروح او هم اکنون در جسم دیگری (یعنی جسم شادی) بازگشت کرده است. در چنین مواقعی دو خانواده "دوروزی" با هم تشریک مساعی میکنند وبچه در حقیقت متعلق به هردو خانواده میشود که بینهایت از او مراقبت ومواظبت به عمل میآورند. شادی تنها مثال نیست برای بازگشت روح برطبق ایمان "دوروزیها", بلکه افراد زیادی از این قوم هستند که با اثبات ودلائل معلوم شده که روح آنها در جسم دیگری بازگشت کرده است. آنها نه تنها به بازگشت روح ایمان دارند بلکه به این باور دارند که روح به مکان قبلی ویا در نزدیکی آن مکان که زندگی میکرده باز میگردد. به این واسطه هم کشوری (زمینی ) که در آن زندگی میکنند مقدس میدانند وتا جائی که جان در بدن دارند از آن آب وخاک محافظت ودفاع میکنند. بطور کلی "دوروزیها" ملتی هستند که تقریبا" با همه فرق دارند آنها خیلی قدر شناس وشکر گزار هستند واین نشان میدهد که قبل از هر چیز ملیت برای آنها مهمتر وعزیزتر است.

 اما موضوع اصلی اینکه ملیت مهم هست ویا مذهب , بطور کلی میتوان باور داشت که امر ایمان به ملیت بهمانگونه که در بین "دوروزیها" اهمیت بسزائی دارد, تا حدودی نیز در بین ملتهای متفاوت جهان وجود دارد. بهمین دلیل خیلی مهم هست که انسان مثل "دوروزیها" نسبت به آب وخاکش وفادار وقدر شناس باشد. در واقع این موضوع مرا به یاد ایرانیهای مقیم اسرائیل میاندازد. میتوان گفت که همین روند را در مورد ایران دارند. ایرانیهای مقیم اسرائیل بعد از 30 ویا حتی 40 سال مهاجرت از ایران به اسرائیل, هنوز آداب ورسوم خود را حفظ میکنند. بعضی از آن مهاجرین که حتی زبان فارسی را دست وپا شکسته صحبت میکنند, هرسال بطور دائم عید نوروز را جشن میگیرند و حتی چهارشنبه سوری وسیزده بدر را نیز بهمان ترتیب درست مثل ایران مراسم به پا میکنند. جالب اینکه برای احترام گذاردن به ایرانیان مقیم اسرائیل بسیاری از بزرگان اسرائیل در این مراسم, مخصوصا روز سیزده بدر شرکت میکنند. این سنت دیرینه ایرانیان حتی به نسلهای جدید منتقل شده است.

 چند سال پیش با یک کارگردان ایرانی مقیم اسرائیل آشنا شدم وقرار شد که باهم نمایشناه تئاتر اجرا کنیم. او از من خواهش کرد که به دیدن یکی از نمایشهای او بروم. وقتی که وارد تئاتر شدم بین تماشچیان که همه ایرانی بنظر میرسیدند متوجه چهار جوان اسرائیلی (سه تا دختر ویک پسر) شدم که با پدر ومادر ویاشاید هم پدر بزرگ ومادر بزرگشان همراهی می کنند. در حین نمایش متوجه این چهار جوان اسرائیلی شدم که چنان غرق موضوع و بازیکنان بودند که هرکسی متوجه حرکات ورفتار آنها می شد فکر میکرد که از قلب تهران آمده اند که نمایشی از کشورشان ببینند. آنها با اشتیاق, بازیکنان را تشویق میکردند وبا خوشحالی پدر ومادر ویا پدر بزرگ ومادر بزرگ ابراز هیجان میکردند. از همه مهمتر معلوم بود که زبان فارسی را خوب می فهمند. همه اینها نشان از این هست که ملیت قبل از مذهب هست.

 وقتی تیم فوتبال ایرانی در مسابقه ای برنده میشود بسیاری از ایرانیهای مقیم اسرائیل به خیابانها میریزند وبرنده شدن تیم فوتبال ایرانی را در کافی شاپها با خوردن آبجو ودیگر مشروبات جشن میگیرند. اکثر ایرانیها اخبار ایران را بطور دائم دنبال میکنند. آنها سعی میکنند که بچه ها ونوه هایشان فارسی را خوب یاد بگیرند وحتی در بعضی خانواده ها به بچه ها خواندن ونوشتن به زبان فارسی را یاد میدهند. چند تن از ایرانیها در اسرائیل به مقامهای بالائی رسید ند که بعضی از آنها در دوران کودگی ویا نوجوانی به اسرائیل مهاجرت کردند. آنها بهنگام مصاحبه, از ایران با افتخار وغرور یاد میکنند وراجع به مهمان نوازیها ومهر ومحبت ایرانیها برای اسرائیلها توصیف میکنند. من شخصا" یک خبرنگار اسرائیلی را میشناسم که مادر بزرگ او ایرانی بوده وهمیشه از اوبا افتخار یاد میکند وهنوز هم در خانه آنها غذاهای ایرانی تهیه میشود ودر جشن عید نوروز بادیگر ایرانیها شرکت میکند.

 یکبار شاهد مصاحبه یک زن سوریه ای بودم که در بازی لوتو دارای مبلغ زیادی پول شده بود. او در آن روزها 70 سال داشت. از او سئوال کردند هم اکنون که صاحب اینهمه پول شده ای چه آرزوئی داری که برآورده شود؟ او گفت که اکثر پولها را به بچه هایش می بخشد وخودش تنها یک آرزو دارد که به سوریه (زادگاهش) برگردد وحتی برای مدت کوتاهی هم که شده است دومرتبه در آنجا زندگی کند ولی اگر خدواند با این خواسته او موافقت نکند حداقل به او اجازه دهد که در آنجا زندگی را به وداع گوید ودر آن سرزمین خاک شود.

 رویهمرفته این موضوع میتواند تقریبا" در مورد همه ملتها صدق کند. تعدادی اسرائیلی که اصلا" باز مانده های جنگ جهانی دوم یعنی فاجعه عظیم هولوکاست از آلمان ولهستان وسایر کشورهای اروپائی هستند هنوز به یاد روزهای زیبای قبل ازجنگ با لبخند یاد میکنند وحتی آرزو دارند بدانند چه کسانی در خانه قبلی آنها زندگی میکنند ویا آن کوچه و خیابانها هم اکنون چه شکلی هستند؟ تعدادی از آنها با اینکه کهنسال هستند وحتی عده ای از آنها ازصندلی چرخدار استفاده میکنند واز سلامت کامل برخوردار نیستند, بعنوان توریست هنوز به آن کشورها سفر میکنند وبا روحیه بهتری به اسرائیل بر میگردند. در بین خود اسرائیلها آنهائیکه در اسرائیل متولد شده اند چه یهود ویا مسلمان (عرب ) ویا مسیح ویا هر دین دیگر, گاهی اوقات به کشورهای اروپا وآمرکا مهاجرت میکنند ولی میتوان گفت که همیشه چند سال بعد عاقبتا" به اسرائیل (کشورشان) باز میگردند. این در حالی است که امکانات زندگی خیلی بهتری را درآن کشورها میتوانند داشته باشند که اینهم نشانی دیگر از مهم بودن ملیت بر مذهب است.

 در اسرائیل تعداد زیادی کار کنان از خاوردور مثل کشورهای چین وزاپن وتایلند وتایوان هستند که باوجودیکه اکثر آنها با ملتهای دیگر وصلت کردند وخانه وزندگی وشغل آنها مشخص هست ولی هنوزرویای کشور اصلی خودشان را در سر دارند. نتیجه اینکه در هرحال ملیت ارجحیت دارد.

 گاهی اوقات نیز هستند کسانی که برایشان مهم نیست در چه کشوری زندگی میکنند مهم این هست که در آن کشور صاحب شغل وخانه وتجهیزات دیگر باشند که میتوان آنها را جهان وطن نامید ولی تعداد آنها معدود هست. با این حال وقتی که به کشور اصلی خود بر میگردند هاله ای از رضایت وخرسندی بر چهره آنها ظاهر خواهد شد. مسئله ملیت تا این حد اهمیت دارد که حتی وقتی انسان برای مصاحبه کاری دعوت میشود یکی از سئوالهای متدوال این هست که ملیت او چیست؟ در حالیکه سئوالی در مورد مذهب مطرح نمیگردد. همه این نشانه ها دال بر آن است که مذهب فقط یک سمبل است که تاثیری برماهیت شخصی ندارد.

انتشار از: