سخنی با حزب مشروطه ایران

من اکنون شما و حزبتان را در مقابل آزمونی قرار ميدهم تا هم دموکرات بودن خود و حزبتان را ثابت کنيد و هم نشان دهيد که اين در غربت و زندگی در دموکراسی های ليبرال که همه انسانها از لحاظ حقوقی برابر هستند عکس العمل شما و حزبتان چيست؟
تراکم قدرت در دست چند نفر در حزبی که از دکترين ليبرال دموکراسی طرفداری ميکند به سوء استفاده های زيادی منجر شده است که نتيجه آن باعث اشتباهات بيشماری در سطح حزب شده است که صدمات آن نیز به بدنه حزب سرايت کرده است.

دوستان عزيز،

 حزب شما حزبی است که ليبرال دموکراسی را نمايندگی ميکند يا چنين وانمود ميکند. اين البته موضوع اين نوشته نيست و من در نظر ميگيرم که انديشه سياسی ليبرال دموکراسی برای شما مهم است و حزبتان از اصول آن پيروی ميکند. بسيار خب، پس من امروز شما را در مقابل آزمونی قرار ميدهم که آن را ثابت کنيد.

همانطور که ميدانيد در انديشه ليبرال دموکراسی فرد - فرد با همه حقوق آن - در مرکز گفتمان آن قرار دارد، بعبارتی ليبراليسم فرد را شالوده ارزشهای اخلاقی ميشمارد و به طور کلی به عنوان نظريه سياسی مبتنی بر فردگرایی مشهور است.

ولی با کمال تاسف عده ای در این حزب هستند که حزب را همچون يک بنگاه خانوادگی مينگرند و در صدد هستند که آنرا بصورت يک فرقه خانوادگی دربياورند که متاسفانه اين عمل غير اخلاقی و غير انسانی دارد اندک اندک سراسر حزب را فرا ميگيرد.

 انتقاد از حزب اگر زمانی به سبب ريشه گرفتن " محفل داخلی " ناديده گرفته ميشد و منتقد را بنا به مصلحت روز مجبور به سکوت ميکردند، امروز ولی بدون در نظر گرفتن ابتدايی ترين اصول اخلاقی منتقد بايد حذف و يا ترّور شخصيتی شود. تقسيم ا عضا ی حزب مشروطه با اقتباسی مبتذل تر از جمهوری اسلامی به خودی و غير خودی هر روز بيشتر نمايان ميشود و البته زشت تر. حزب عملاً به سازمانی خانوادگی تبديل شده است که از سوی چند خانواده اداره ميشود.

پديده فاميل گرايی که باز هم تقليدی به مراتب زننده تر از رژيم اسلامی است عملاً به صورت خطرناکی در آمده است و سيمای نا خوشايندش را در گنگره ها و کنفرانس های حزب به نمايش ميگذارد.

تراکم قدرت در دست چند نفر در حزبی که از دکترين ليبرال دموکراسی طرفداری ميکند به سوء استفاده های زيادی منجر شده است که نتيجه آن باعث اشتباهات بيشماری در سطح حزب شده است که صدمات آن نیز به بدنه حزب سرايت کرده است.

 چنين تفکری با اصل آزادی منافات دارد. سياست از نظر اين تهی مغزان به ترور شخضيتی و انديشه سياسی به حذف دگرانديش تنزل پيدا کرده است و دموکراسی به انتخاب هميشگی ها و نظريه ليبرال دموکراسی به فراکسيون پادشاهی تقليل يافته است. در حزب مشروطه متاسفانه دموکراسی پديده ملموس و آشنايی نيست بلکه بيشتر به سان محصولی برای صادرات است و جنبه دکوراسيونی دارد. منافع فردی و جاه طلبيهای شخصی نيز يگانگی و يکپارچگی سياسی را فرسوده کرده است و باعث گسست رشد طبيعی اين حزب شده است.

مسئوليت به گروه تنبل و بی دانشی واگذار شده است که شور و ذوق سياسی آنها تنها با نزديک و دور شدن زمان انتخابات کم و زياد ميشود.

به همان نسبت که عمر سياسی حزب مشروطه افزايش مييابد حق نظارت اعضای حزب کاهش مييابد و بيشتر جنبه تخيلی پيدا ميکند. اعضا بايد از هدايت و حتی نظارت بر تمام امور حزبی صرف نظر نمايند. (يعنی عملا ناديده گرفتن (checks and balance و به اين درجه تنزل ميکنند که به گزارشهای عادی و مختصر و معمولاً خالی از محتوا اکتفا و رضايت دهند. در حزب مشروطه انتخابات هم صورت خاصی به خود گرفته است.در اين حزب يکبار که نمايندگانی انتخاب شوند هميشه در سمت خود باقی ميمانند. اين انتخاب که برای انجام کاری موقت صورت ميگيرد خود به صورت ماموريتی دائمی درميايد. کسی که مرتباً برای يک دوره معين انتخاب ميشود کم کم مدعی ميشود که نمايندگی ملک شخصی اوست و اگر بخواهند نمايندگی او را زير سؤال ببرند و آنرا تجديد نکنند تهديد به تلافی ميکند. ترور شخصيت و اراجيف نسبت به منتقدان از جمله کم اهميت ترين آنها هستند.

تائيد مجدد آنها که از نظر اساسنامه حزب ضروری است به صورت امری تشريفاتی و خود بخودی درميايد. ماموريت موقت به صورت مقامی ثابت درميايد و بدينگونه روسای حزب غير قابل عزل و آسيب ناپذير ميشوند.

در زمينه معرفی نامزدهای شورای مرکزی حزب هم پديده ديگری به چشم ميخورد. انتخاب نامزدها تقريباً هميشه بستگی به يک گروه کوچک دارد که نامزدهای " خودی " و مورد علاقه خود را به حزب تحميل ميکنند. حفظ قدرت در حزب مشروطه بصورت يک قانون در آمده است. به مجرد اينکه فراکسيون جديدی بخواهد پا بگيرد تا بتواند چرخهای حزب را به مسير دموکراسی بيندازد، روسای موروثی حزب فوراً با بر چسب هايی که بيشتر برازنده خودشان است در صدد بی اعتبار کردن آن بر ميآيند.

 

دموکراسی و انتخابات در حزب مشروطه

 يکی از تعريفهای دموکراسی عبارت است از روشی معين برای رسيدن به نتايج نامعين. حال آنکه با کمال تاسف در حزب مشروطه دموکراسی يعنی روشی حساب شده و از پيش برنامه ريزی شده برای بدست آوردن نتايج معين. اين روش را در انتخابات حزب بخوبی ميتوان مشاهده کرد.

سيستم انتخاباتی حزب مشروطه سيستم وکالت نامه ای است که با رأی مخفی بکلی بيگانه است زيرا اين وکالت نامه ها فاقد هر گونه ضمانت اجرايی هستند.اينگونه رأی ها نه بر اساس شناخت بلکه بر اساس نياز - نياز به تاييديه برای ارائه به دادگاه - ميباشد. رايی است که پناهجويان در ازای يک تاييديه ميدهند نه رأی مخفی است و نه مستقيم و با روح دموکراسی منافات دارد و هميشه نامهای تکراری يک گروه کوچک از صندق انتخابات سر برون ميآورد که بند نافش به " محفل داخلی " وصل است.

تازه کار به اينجا هم به پايان نميرسد زيرا معاون حزب شما يعنی نادر زاهدی که به او باز خواهم گشت حتی برای پناهجويان هم دو نوع تاييديه دارد و پناهجويان را هم که از جهنم جمهوری اسلامی گريخته اند به خودی و غير خودی تقسيم کرده است. در بسياری از دادگاههای آلمان قاضيان از اين دوگانگی تاييديه ها انگشت تعجب به دندان گزيده اند.

يک نوع از اين تاييديه ها همان نوع معمولی است که برای غير خوديها در نظر گرفته شده است و نوع سفارشی آن که ارزانی خوديها باشد از کاغذ مخصوص و رنگ ويژه ای بر خوردار است با مهری که به کلی با مهر رسمی حزب تفاوت دارد و به وسيله موم که نقش برجسته ای بدان داده ميشود انجام ميگيرد و مزين به نوار رمانی از پرچم ايران است که آن هم بوسيله موم به تاييديه وصل ميگردد.

 براستی چرا بايد اينگونه باشد، مگر شما مبارزه نميکنيد که همه ايرانيان در آينده جدا از عقيده و دين و جنسيت در برابر قانون برابر باشند؟ پس چرا بايد در حزبی که مدعی ليبراليسم است دو نوع تایيديه وجود داشته باشد؟ گويا در نزد معاون حزب شما عده ای برابرتر از ديگران هستند؟

در تلاشهايی که معاون شورای مرکزی برای بدست آوردن بيشترين تعداد رأی وکالت نامه اي انجام ميدهد، اين اصل دموکراسی است که در اين حزب هر روز زير پا له و ناديده گرفته ميشود و در بهترين حالت ليبراليسم به دموکراسی کوپنی تنزل مييابد.

زيرا هر وسيله اي برای کسب و حفظ قدرت نزد معاون حزب مشروطه مشروع است و بدين ترتيب به نام اصول، ولی در واقع بنا به انگيزه های شخصی اين دموکراسی و حقوق فردی است که هميشه به قربانگاه فرستاده ميشود و آزادی و بيان عقيده و انتقاد محدودتر.

سياست به معنی پرستش قدرت نيست؛ سياست يعنی توزيع قدرت، چيزی که در کمال تأسف در حزب مشروطه کم يافت ميشود. حزب شما در حالی سياست گفتگو با همه نيروهای سياسی ايران را دنبال ميکند که معاون شورای مرکزی حزبتان در همان حال مشغول تهمت زدن و ترور شخصيتی انسانها است. اين عمل غير اخلاقی و غير انسانی معاون تهی مغز شما بايد روزی پايانی داشته باشد. نادر زاهدی با شخصيت انسانها بازی ميکند و چنين کسی با اين پيشينه و کمبود ها و عقده ها برازنده مقامی نيست که داراست زيرا هنوز همزيستی با ديگران را فرا نگرفته است.

 

دوستان محترم،

 در حزب مشروطه متاسفانه قدرت در گردش نيست و هر انتقادی از جانب هر کس از قبل محکوم است. عنصر رقابت سياسی که جان مايه دموکراسی است اصلاً در حزب وجود ندارد و کسی که بخواهد وارد اين مسائل بشود فوراً با بر چسب زدنهای هميشگی و مبتذل محفل مافيا کنار گذاشته ميشود. کار به چنان رذالتی رسيده است که از دروغ زنی در مورد اتاق خواب ديگران هم ابايی به خود راه نميدهند. اينها کسانی هستند که مدعی ارائه جهانی بهتر برای ايرانيان ميباشند.

 ولی زمانی ميرسد که پيشرفت يک حزب چه از نظر کمّی و چه از نظر کيفی احتياج به نياز های جديدی دارد؛ زمانی فرا ميرسد که نه خيرخواهی کاذب و نه کارهای بيهوده اي که عده ای به دوش گرفته اند که البته منافع شخصی خويش را دنبال ميکنند و تازه آنرا هم با سناريو اتاق خواب و ترور شخصيتی ديگران کامل ميکنند، نياز های وضعيت تازه را بر آ ورده نمی سازد و اين چنين است که دائمی ها جای خود را به موقتی ها و تفنن گرايان جای خود را به حرفه اي ميسپارند.

سياست علم پيچيده ايست که برای ورود بدان بايد از يک حدقل آگاهی بر خوردار بود. عدم صلا حيت برخی از کادر شورای مرکزی حزب مشروطه در همه زمينه ها و نا پختگی سياسی آنها زبانزد همگان است، ولی ترسناکترين آنها کسی است که از ميان آنان بر خيزد و با استفاده از نيروی دروغگويی و مکر بتواند به " معاون دائمی شورای مرکزی " دست يابد.

 

نادر زاهدی، معاون شورای مرکزی حزب مشروطه

 معاون حزب مشروطه گويا نميتواند از دخالت در زندگی اشخاص بپرهيزد و تا جايی به حريم خصوصی ديگران - همچون همپايگی هايش در رژيم اسلامی - وارد ميشود که باعث زيان ميگردد. و وظيفه يک حزب سياسی - حزب مشروطه ايران - باز داشتن اعضايش از آسيب به ديگران است. کسی که هنوز قادر نيست به حقوق فردی ديگران احترام بگذارد جايش نه در يک حزب سياسی بلکه در جای ديگری است.

معاون کج انديش حزب شما متاسفانه آگاهی سياسی اش را با ابزار دروغ پر ميکند و رقابت با ديگران را با شايعه و ترور شخصی و کمبودها و عقده های جنسی اش را با سناريو اتاق خواب بر طرف ميکند. انسانيست بسيار فرصت طلب و ريا کار و دروغگو و از نظر سواد و فکر در سطح بسيار بسيار پائينی قرار دارد. برای اينکه يک نمونه از بی سوادی او را نشان بدهم به برنامه تلويزيونی حزب مشروطه در 23 فوريه 2006 در تلويزيون کانال يک اشاره ميکنم و سپس به اصل مطلب ميپردازم:

 سؤال: آيا رييس جمهور مصو نيت [ سياسی ] دارد؟ ( منظور محمود احمدی نژاد است )

پاسخ معاون حزب مشروطه: محمود احمدی نژاد زياد تا 5 سال ميماند ولی پس از آن اگر مريض شود و نتواند بيايد خارج بايد تير خلاص را بزند [!!]

 ملاحظه ميکنيد پاسخ معاون شورای مرکزی يک حزب مدعی رهبری را ؟ بگذريم و برويم سر اصل مطلب.

 

دوستان گرامی،

 من اکنون شما و حزبتان را در مقابل آزمونی قرار ميدهم تا هم دموکرات بودن خود و حزبتان را ثابت کنيد و هم نشان دهيد که اين در غربت و زندگی در دموکراسی های ليبرال که همه انسانها از لحاظ حقوقی برابر هستند عکس العمل شما و حزبتان چيست؟

 هنگامی که در سال 1994 کنفرانس موئسس سازمان مشروطه خواهان تشکيل گرديد نادر زاهدی معاون فعلی حزب مشروطه خود را به عنوان دکتر معرفی کرد. همان روزها بودند کسانی که از سر خير خواهی تذکارتی را به مسئولين سازمان دادند که نادر زاهدی دروغ ميگويد و اينگونه دروغگو ييها که منافع شخصی را برتر از منافع و مصالح حزب ميداند در نهايت به سازمان آسيب ميرساند ولی گوش شنوايی نبود.

بدين گونه بود که در همه جلسات رسمی سازمان/حزب از او بعنوان "دکتر" نام برده ميشد و ميشود که بعضاً در جرايد به چاپ ميرسيد.کار به چنان ابتذالی کشيده شد که چند مدّتی هم عنوان " دکتر مهندس " را يدک ميکشيد. بعداً رضايت داد و دوباره فقط با عنوان "دکتر زاهدی" معرفی ميشد.

به تازگی دوستی تعريف ميکرد که وقتی در جلسه ای از طريق دوست مشترکی افتخار آشنايی با

" دکتر زاهدی" را داشته است، هنگام معرفی خود فرموده است: " دکتر زاهدی هستم" . در زمانی که حتا دکتر های واقعی و چه بسا بيشتر از آن فروتنانه فقط از نام فاميل خود هنگام معرفی استفاده ميکنند و از القاب اکادميکی صرف نظر ميکنند، به " دکتر زاهدی" فقط بايد گفت: به کجا چنين شتابان!

 معاون حزب شما مدعی است که در دانشگاه شهر مونستر نه تنها دکتر بلکه حتا کلاس درس و دانشجو هم دارد. بسيار خب؛ همراه اين نوشته سندی ارائه ميگردد از دانشگاه مونستر در آلمان به امضای آقای پروفسور دکتر مولر (Mueller) استاد دانشگاه که نشان ميدهد معاون حزب مشروطه

 نادر زاهدی دارای مدرک دکترا نيست و دروغ ميگويد و حق استفاده از اين عنوان را در هيچ جا ندارد و اجازه ندارد اين عنوان را به اسم خود بچسباند. معاون حزب شما نه تنها از اين عنوان دروغين در طول 13 سال در جلسات رسمی و غير رسمی حزب مشروطه استفاده ميکند بلکه هم در تلويزيون حزب و هم در سامانه حزب بصورت مکتوب از او به اين عنوان نام برده ميشود .

 در آلمان اين کار يک جرم محسوب ميشود و از کسانی که اينگونه خود را در جامعه بيشتر از آنچيزی که هستند نشان ميدهند بنام Hochstapler ياد ميبرند که تحت پی گرد قانونی قرار ميگيرند. از آنجا که حزب مشروطه يک سازمان به ثبت رسيده است اينگونه اعمال عواقب حقوقی بدنبال خواهد داشت.

 از بدو تأسيس اين حزب معاون حزب شما نادر زاهدی مشغول تهمت زدن و شايعه پراکنی نسبت به ديگران است.

13 سال است که ضعفهای خود را با بد و بيراه گفتن به اين و آن بر طرف ميکند و سرمايه اصلی اش

دروغ است.

13 سال است که به دروغ خودش را دکتر و مهندس معرفی کرده است: آيا اين عمل خلاف به معنی

فعا ليت سياسی است؟ آيا اين شارلاتان بازيها آزادی و دموکراسی برای ايران به ارمغان ميآورد؟ پس

چه تفاوتی ميان معاون حزب مشروطه و آخوندهای دروغگو است؟ آيا دروغگويی و رذالت معاون حزب شما ، حزب را ارتقا و مقام داده است يا شخص او را ؟ آيا اين دغل کاريها موجب يگانگی در حزب شده است يا باعث فرقه گرايی؟ سهم ملّت ايران از اين دروغ ها ، تهمت و افترها ، حملات تخريبی و شايعه و شکستن حريم شخصی چه اندازه است؟

آيا تفاوتی ميان معاون حزب مشروطه و آن عناصری از رژيم اسلامی که مدرک دکترا از دانشگاه هاوايی

خريده اند وجود دارد؟ دست کم آنها مدارکی در دست دارند. هر چند ارزش علمی ندارند.

 

دوستان محترم،

 شما در خارج از ايران و در تبعيد، در کشورهای دموکراسی که حقوق بشر در آنها رعايت ميشود زندگی و مبارزه ميکنيد؛ مبارزه ميکنيد برای برافکندن رژيم اسلامی و جايگزين کردن آن با يک نظام مردم سالار که با حقوق بشر محدود شود. شما در کشورهای محل اقامت تان ديده ايد که اگر کسی همچون معاون حزب مشروطه کاری خلاف حقيقت و قانون انجام دهد، در کنار مجرم شناخته شدن بايد خودش شرافتمندانه و محترمانه استعفاء دهد در غير اينصورت بايد اخراج گردد.

اکنون نوبت حزب مشروطه ايران، نماينده ليبرال دموکراسی است که نشان دهد که دموکراسی

در اين حزب فقط جنبه دکوراسيونی و ويترينی ندارد:

نشان دهيد کسی که در حزب مشروطه بدنبال منفعت های خودپسندانه خويش است با سياستهای حزب که منافعی جزء منافع ايران و مردم نمی شناسد در تضاد است؛

نشان دهيد کسی که به دروغ خودش را 13 سال دکتر معرفی کرده است جايش در اين حزب نيست و اين عملش کلّاشی نام دارد و بايد تحت پيگرد قانونی قرار گيرد؛

نشان دهيد که نسبت به دروغ حسّاس هستيد و آن را جزء خطوط قرمز اخلاقی اهل سياست

تلقی ميکنيد؛

نشان دهيد که حزب مشروطه تهمت زدن را روا و دروغ گفتن را جايز نميداند؛

نشان دهيد که حزب مشروطه شايعه پراکنی برای رسيدن به قدرت را مجاز نميداند و بردن آبروی هم رزم را عملی شنيع ميداند؛

نشان دهيد که شهروندان همه از لحاظ حقوقی صرف نظر از مرام و جنس و دين برابرند؛

نشان دهيد که حوزه عمومی از حوزه خصوصی جداست و دخالت و تجاوز به حريم خصوصی

پذيرفتنی نيست و جرم محسوب ميشود و مجرم بايد مجازات شود؛

و بالاخره نشان دهيد که پيش از "خروج از سه جهان" قادريد سنت های نفس گير سياسی در يک "حزب" را عوض کنيد تا که در آينده در يک کشور بتوانيد.

 من اين حروف نوشتم چنانکه غير ندانست

تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.