نقدی بر نوشته آقای پدرام پدرامی

در اینجا فرقی که بین بنده در اقلیت و آقای "پدرام پدرامی"، احتمالا در اکثریت این است که من با شهامت روی حرفم می ایستم و تمام هویتم روشن است و حتا خواجه حافظ شیرازی نیز مرا می شناسد و هر مطلبی را که ادعا می کنم، برای اثبات آن چیزی دارم. اما فقط می پرسم آیا هویت آقای پدرام پدرامی معلوم است؟

 اگر اکثر ما که می خواهیم ایراد ازگفته و نوشته دیگران بگیریم و خودرا صاحب نظر وعلامه دهر بدانیم، بدون آن که پشتوانه ای برای ایراد مشخص داشته باشیم، اندکی بلند همتی وصداقت و شهامت را می داشتیم که فرصت طلبی و خودشیرینی رابکناری می گذاشتیم و واقع بینی را فدای دم نمی کردیم و هرآن چه که می گفتیم و یامی نوشتیم پشت آن با هویت کامل خویش می ایستادیم، در آن صورت بدون شک، هیچ دیکتاتوری امکان بدست نمی آورد که بر ما حاکمیت کند و مردمان ملت های ایران در این فلاکت و خواری، از نظر آزادیهای فردی و اجتماعی بسر برند. من اخیرا مقاله ای دررابطه با رد صلاحیت دختر واقعا قهرمانی که رکورد 18 کیلومتر شنای  وخواری، ازنظر آزادیهای فردی و

1111111111111111111111111111111111111111111111

11111111111111111111111111111111111111111111111111  

ایران را داشته است وبه دلیل احمقانه ای که گویا بر جستگی بدن در زیر لباس شنا دیده می شود، آنهم در دریا که فقط سر شناگر به ندرت قابل رؤیت است، توسط معاون وزیر ورزش بانوان، نوشته بودم وبنابه تشخیص وتجربه خود و دانش انسان شناسی که سالها در این زمینه تحقیق شده است و می توان بانظری به شمایل روتوش نشده انسان تقریبا تشخیص دادکه آن فرد ازنظر فیزیکی درچه حالتی می تواند باشد، درباره این خانم نوشته بودم که احتمالا با لبهای سیاه شده و چشمان خمار درعکس، معتاد به تریاک است. گویا این نکته به آقای پدرام پدرامی برخورده و خون ایشان را بجوش آورده است و از این خانم با عمل ناشایست اش دفاع کرده است. آقای پدرامی می دانند که این عمل خانم معاون وزیر، واقعا ناعادلانه است، اما فقط برای خود شیرینی یا خود نمائی، می باید یک چیزی گفته باشند!

در اینجا فرقی که بین بنده در اقلیت و آقای "پدرام پدرامی"، احتمالا در اکثریت این است که من با شهامت روی حرفم می ایستم و تمام هویتم روشن است و حتا خواجه حافظ شیرازی نیز مرا می شناسد و هر مطلبی را که ادعا می کنم، برای اثبات آن چیزی دارم. اما فقط می پرسم آیا هویت آقای پدرام پدرامی معلوم است؟ آیا این نام و نام خانوادگی ایشان اصلی است یا تقلبی؟! آرزو دارم، حداقل جربزه نشان دهند و این را به بنده و مدیر محترم سایت ایران گلوبال وخوانندگان عزیز بگویند، و الی اگرنه؟ من بشخص حرفی برای گفتن با ایشان ندارم و ازهمین جا کوتاه می آیم. تنها چیزی که تقاضا دارم آنست که برای منافع خویش سر خوانندگان کلاه نگذاریم و حد اقل با شهامت هویت خود را بنویسیم، نه چیز دیگر بگوئیم و چرا از ناحق دفاع می کنیم؟ به فرض این که من به این خانم بهر دلیلی تهمت زده باشم که به نظر من تهمت نیست، بلکه نیست، بلکه که من به این خانم بهر دلیلی تهمت زده باشم که به نظر من تمت

111111111111111111111111111111111111111111111111111111111

واقعیت است. چرا این خانم محترم حق را زیر پاگذاشته است، فقط بخاطر این که به باور ایشان از نظر دینی که یک مسئله خصوصی است، رعایت قواعد مذهبی نشده است، در صورتی که این طور نیست! در هر صورت چنین نامی که آقای پدرامی برای خود انتخاب کرده اند، برای من کمی مشکوک به نظر می رسد و من تا کنون در هیچ جائی پدرام پدرامی را نشنیده ام. "گلمراد مرادی" به احتمال زیاد در میان خلق حاکم وجود ندارد اما نامی آشناست وخیلی ها نام فرزندان خود را در میان شهرستانیها و دهاتی ها، مانند بنده، گلمراد می گذارند

111111111111111111111111111111111111111111111111111111111111111111111 .

در هرحال برای این که حرفم را به آقای پدرامی، مدافع خانم معاون وزیر، ثابت کنم، حاضرم از بانک قرض بگیرم و هزینه سفر این خانم را، یعنی هواپیمای رفت و بر گشت و هزینه آزمایشگاه و غیره را بپر دازم که نشان داده شود، این خانم فرصت طلب، به یک موادی معتاد است. از طرفی اگر ثابت شد که بنده درست ادعا کرده ام، باید دو برابر مخارج را تقبل کنند و از طرف دیگر به این آقای پدرامی نشان دهم که من با وصف این که هیچ اعتقادی به معجزه و این چنین مزخرفاتی ندارم، آنچه که ادعاکرده ام درست است و شوخی هم با هیچ کسی نمی کنم. منتها بایدصاحب همان عکس که من برآن مطلب نگاشته ام، خودش باشد نه تقلبی با هویت خانم مرضیه اکبر آبادی. برای اطلاع این آقای پدرام پدرامی باید عرض کنم که این هم علم غیب نیست و "معجزه" هم نیست، بلکه بنا به تجربه و علم انسان شناسی است، اگر استادان شما در این زمینه چیزی نمی دانند و همه را به امام زمان حواله می دهند، آن دیگر تقصیر من نیست. بنده چندسال پیش گفت و گوئی داشتم با خانم محترم فرنوش رام ، گوینده خوش آوای رادیواسرائیل. درآن حال بحث برسرخود کشی مرحوم لیلا پهلوی دختر دوم شاه سابق ایران به میان آمد که در 20 خرداد 1380 برابر با 10 ژوئن 2001 اتفاق افتاد. بنده با وصف آنکه اصلا مرحوم علی رضا پهلوی برادر مرحوم خانم لیلا پهلوی را ندیده بودم، فقط چند قطعه عکس ویک فیلم ویدئو را از ایشان دیده بودم، به خانم رام گفتم: کاندید خودکشی بعدی درخانواده پهلوی پسر دوم شاه سابق خواهد بود. ایشان با تعجب و بی باوری گفتند: والاحضرت علی رضا تحصیل کرده اند، شما این ادعا را برچه مبنا و برچه اساسی می کنید؟ من گفتم از نگاه او در عکسها، افسردگی می بارد. چند سال بعد متأسفانه، همین اتفاق افتاد و من نامه ای به خانم فرنوش رام نوشتم و جریان پیش بینی را یادآوری کردم وگفتم که بار دربارخانه ارزش ندارد یعنی اگر خانم فرح دیبا (پهلوی) توجه می فرمودند، بنده حداقل وبه احتمال قوی هردو فرزند ایشان رااز خودکشی منصرف می کردم. آقای پدرامی عزیز، عذر می خواهم اگر شمای نوعی همه مسایل را به امامان ومعجزه می سپارید و رئیس جمهور منتخب شما با امام زمان مکاتبه می کرد، بنده وامثال کار تحقیقی می کنیم ونامه برای کسی که 1200 سال پیش زندگی می کرده و به قولی غیبش زده، نمی نویسیم و انتظار هیچ معجزه ای هم از او نداریم و هیچ انتظاری نیست که او برگردد و با آن شمشیر برانش عدالت را به این "جهان فاسد" برگرداند. آقای پدرامی عزیز اگر شما ونظیر شما نیاز وعلاقه داشته باشید، بنده برای هرخدمتی، ازجمله تدریس اینکه چگونه به این "کشف عظیم" دست یافته ام، حاضرم.

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
قسمت 2 و3

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
قسمت 1 از 3