خیزش مردم مصر و چشم انداز آن در منطقه

رخداد های مصر، ترکیه و دیگر کشور های منطقه نشان می دهد که مبارزه شدید، طولانی و آشتی ناپذیر بین کهنه و نو، سنت و مدرنیته به اشکال مختلف با شکل گرفتن و تقویت روز افزون طبقه متوسط، تحصیل کرده و خواهان مشارکت در فعالیت های سیاسی و اجتماعی وارد فاز جدیدی شده و با سرعت و شدت ادامه دارد...

رخداد های مصر، ترکیه و دیگر کشور های منطقه نشان می دهد که مبارزه شدید، طولانی و آشتی ناپذیر بین نو و کهنه، سنت و مدرنیته به اشکال مختلف با شکل گرفتن و تقویت روز افزون طبقه متوسط، تحصیل کرده و خواهان مشارکت در فعالیت های سیاسی و اجتماعی وارد فاز جدیدی شده و با سرعت و شدت ادامه دارد.  هنوز یک سالی از قدرت گیری اخوان المسلمین در مصر نگذشته بود که بار دیگر جوانان، روشنفکران، هنرمندان همراه با توده های مردم در میدان تحریر جمع شدند و از محمد مرسی خواستند تا کاخ ریاست جمهوری را ترک کند. زیرا آنان خشمگین از آن بودند که محمد مرسی به عهد خود وفا نکرده، در خدمت باور های مذهبی خود بوده، نه تنها قدمی در راستای بهبود اوضاع وخیم اقنصادی و سیاسی بر نداشته بلکه جامعه مصر را که نیازمند تغییر و تحول به سوی پیشرفت و دمکراسی است به تاریکی و تباهی پیش می برد. مرسی مانند دیگر همتایان خود در منطقه چشم و گوش خود را به فریاد های میلیونی مردم بسته، در پشت صخره قوی انتخابات و رای مردم پنهان می شد که اعتقاد چندانی هم به آن نداشت زیرا در مراسم سوگند خود به دفعات گفته بود: ما ادامه دهنده راه حسن البنا ( یکی از بنیان گذاران اخوان المسلمین) هستیم، قانون اساسی ما قرآن است، راهبرمان رسول خدا و راهمان شهادت است، شهادت در راه خدا آرزوی ما است... شریعت، باز هم شریعت، باز هم شریعت!...  بنابرین محمد مرسی از همان روز های نخست در مسیری قرار گرفته بود که نمی توانست رئیس جمهور همه مردم مصر با باور های دینی و مذهبی جداگانه باشد زیرا در چند دهه اخیر طبقه میانی، شهر نشینی و آگاهی مردم مصر بقدری رشد کرده است که دیگر نمی توان آنان را با فریب ، نیرنگ و با استفاده از احساسات مذهبی و دینی اداره کرد.

مصر با تاریخ و فرهنگ کهن، در چند دهه گذشته شاهد تغییرات و تحولات شگرفی در حوزه های اجتماعی و اقتصادی بوده است. بعد از فروپاشی امپراتوری بزرگ عثمانی، پای اروپایی ها بویژه بریتانیا و فرانسه به آن سرزمین باز شد. در نیمه های دهه سی میلادی قرن گذشته تعدادی از افسران جوان با احساسات ملی گرایی و پان عربیسم در آن متشکل شدند. در سال 1943 عبدالناصر به فرماندهی آکادمی نظامی برگزیده شد و همین گزینش زمینه انتخاب دوستان و همراهان وی را برای اقدامات بعدی فراهم ساخت. در 23 جولای 1952 این گروه از افسران جوان که خود را « افسران آزاد» می نامیدند همراه با ملی گرایان تند رو عرب، برخی از مارکسیست ها و افراد اخوان المسلمین نظام پادشاهی ملک فاروق را سرنگون کردند. ملک فاروق در ارزیابی آن روز ها گفت: نظام و اقتدار مرا اخوان بدست افسران جوان که خود را انقلابی می خوانند سرنگون کردند، این افسران در دست اخوان المسلمین یک ابزار بیشتر نیستند. جمال عبدالناصر همواره می گفت: افسران آزاد کودتا نکردند،یک انقلاب اجتماعی را با اهداف انفلابی انجام دادند.

ناصر در همکاری با اخوان قول 5 وزارتخانه را به آنان داد ولی با گذشت زمان و عملکرد اخوان از آن منصرف شد در نتیجه رابطه روز های نخست به تیرگی گرائید. ناصر که تا مدتی ناظر به روند اوضاع سیاسی و اجتماعی کشور و شرایط موجود بود، در سال 1954 خود قدرت سیاسی کشور را در دست گرفت. در 26 اکتبر همان سال سوء قصد نافرجامی بر علیه ناصر در اسکندریه انجام گرفت و انگشت اتهام به سوی اخوان نشانه رفت. برخی از سران آن دستگیر و 4 تن از آنان اعدام شدند. پی آمد آن تعطیلی همه دفاتر اخوان در سرتاسر مصر بود. دوری ناصر از اخوان و گروه های دیگر اسلامگرا به تقویت نیرو های نظامی، ملی گرا و چپ در قدرت سیاسی انجامید و محبوبیت ناصر را افزایش داد. دیگر ناصر نه تنها در مصر بلکه در دنیای عرب موقعیت بسیار ممتازی بدست آورده و در بین جوانان قدرت کاریزمایی خود را افزایش داد. در این میان اصرار آمریکا در پیوستن مصر به پیمان بغداد ناکام ماند، در نتیجه آمریکا بانک جهانی را در پرداخت وام به مصر برای ساختن سد آسوان زیر فشار قرار داد و با آن مخالفت کرد. این اقدام آمریکا ناصر را به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی نزدیک کرد. شوروی در ساختن سد آسوان به مصر یاری رساند و مسیر سیاست گذاری های اقتصادی مصر را تغییر داد. ناصر در این راستا در سال 1956 کانال سوئز را ملی اعلام کرد که این اقدام به شدت از سوی کشور های غربی مورد سرزنش و انتقاد قرار گرفت. بریتانیا، فرانسه و اسرائیل در یک حرکت و اقدام تلافی جویانه بخشی از شبه جزیره سینا را اشغال کردند. ناصر که موقعیت خود را در بین کشور های عربی بویژه جوانان مستحکم می دید، فریاد می زد: مساجدمان را تخریب کردند، از شما کشور های عربی و مسلمان صدایی شنیده نمی شود، ننگ تان باد!

در سال 1957 با خواست و اصرار ایالات متحده و شوروی بخشی از صحرای سینا به مصر برگردانده شد و موقعیت ناصر بعنوان قهرمان دنیای عرب باز هم تقویت شد. ناصر با استفاده از فرصت بدست آمده در اول فوریه 1958 « اتحاد جمهوری عربی » را با اتحاد سوریه ومصر اعلام کرد. در 24 فوریه همان سال « عبدالکریم امیر » یکی از نزیکان خود را به رهبری سوریه منصوب کرد. در این راستا افسران دیگر مصری را در مراکز نظامی و سیاسی گماشت. احزاب سیاسی بویژه حزب بعث را منحل و دفاتر آن را تعطیل کرد. همزمان به اصلاحات اقتصادی دست زد و اصلاحات عرضی را در دستور روز قرار داد. این اقدامات زود هنگام خوشآیند بزرگ مالکان و زمینداران نبود در نتیجه مخالفت ها با وی آغاز شد. در سال 1961 تعدادی از افسران سوری به تحریک کشور های غربی در مخالفت با اتحاد جمهوری عربی قیام کردند و سوریه و یمن از اتحاد خارج شدند ولی مصر همچنان نام اتحاد جمهوری عربی را حفظ کرد.

جنگ 6 روزه با اسرائیل که با شکست نظامی مصر به پایان رسید موقعیت جمال عبدالناصر را به شدت متزلزل کرد و از محبوبیت وی در دنیای عرب و کشور مصر کاست. دیگر ناصر هرگز موقعیت پیشین خود را بدست نیآورد و گروه های طرفدار غرب در ارتش و دولت تقویت شدند. در 28 سپتامبر 1971 ناصر در پی سکته قلبی درگذشت و دوست دیرینه و طرفدار غربش انور سادات جایگزین وی شد. انور سادات با تغییر موضع، اقتصاد لیبرالی را در پیش گرفت و زمینه فعالیت های اسلامگرا ها را در پنهان و آشکار فراهم کرد. در سال 1971 بار دیگر اتحاد مصر، لیبی، سودان و تونس مطرح شد ولی به نتیجه ای نرسید. در سال 1973 بخش دیگری از اراضی اطراف کانال سوئز از اسرائیل پس گرفته شد و زمینه پیمان صلح با اسرائیل فراهم گردید. 6 سال بعد در کمپ دیوید پیمان صلح با اسرائیل به امضاء رسید، در همه این مدت رابطه با آمریکا رو به بهبود گذاشت و رابطه تجاری به سرعت افزایش یافت. با اجرای سیاست های لیبرالی در اقتصاد، پان اسلامیزم جایگزین پان عربیسم شد. گروه ها اسلامگرا و ناراضی از پیمان صلح با اسرائیل به دفعات بر علیه سادات شوریدند، و در سال 1977 زیر عنوان « شورش و قیام برای نان » تظاهرات وسیعی در قاهره و پورت سعید راه انداختند. در این تظاهرات بیش از 80 نفر به قتل رسیدند. انور سادات چند سال بعد هنگام رژه نیرو های مسلح که در جایگاه قرار گرفته بود از سوی افراد گارد خود مورد هدف قرار گرفت و کشته شد، مسئولیت این قتل را گروه های اسلامگرا بر عهده گرفتند. در پی آن حسنی مبارک همرزم سادات و دنباله رو سیاست های اقتصادی وی زمام امور را در دست گرفت.

حسنی مبارک زمینه فعالیت های اقتصادی نیرو های مسلح را گسترش داد و بخشی از فعالیت های اقتصادی و همکاری با شرکت های خارجی را به آنها سپرد. همسو با آن کمک های نظامی آمریکا هم که سالانه به یک و نیم میلیارد دلار می رسید به رفاه بیشتر فرماندهان نظامی انجامید. حسنی مبارک تلاش می کرد تعادل و رابطه خود را با نیرو های مسلح برقرار سازد و حفظ کند و همزمان مانع از نفوذ مذهبی های تند رو بویژه افراد اخوان المسلمین در نیرو های مسلح و امنیتی شود. تا سال 1898 ژنرال غزالی این سیاست را با درایت و توانایی پیش می برد که ناگهان از فرماندهی ارتش کنار گذاشته شد و ژنرال حسین طنطاوی با تمایل های مذهبی جایگزین وی شد.

بهار عربی و موج جدید آزادی خواهی که از کشور کوچک تونس آغاز شد، در اندک مدتی بزرگترین کشور منطقه را با بیش از 84 میلیون جمعیت به کام خود کشید و به حکومت 30 ساله حسنی مبارک پایان داد و انقلاب مصر با شرکت جوانان، روشنفکران، هنرمندان، تهیدستان، کارگران و توده های مردم بویژه طبقه متوسط که همواره در آرزوی تغییر و تحول اجتماعی و گسترش دمکراسی بودند ، به پیروزی رسید. در مدت کوتاهی دوران گذار هم به پایان رسید و زمینه انتخابات فراهم شد. اخوان المسلمین که سال های طولانی در محلات فقیر نشین زیر نام خدمات بهداشتی، فرهنگی و اقتصادی فعالیت می کردند و شبکه عظیم تبلیغات را در اختیار داشتند از فرصت بدست آمده به بهترین شکل استفاده کردند، با تشکیل حزب آزادی و عدالت به رهبری محمد مرسی، نمایندگان خود را به مجلس فرستادند و در انتخابات ریاست جمهوری هم کاندیدای خود محمد مرسی را به پیروزی رساندند. محمد مرسی هرچند خود را محافظه کار و رئیس جمهور مصر می خواند ولی در عمل تحت کنترل اخوان بود و سیاست های آن را پیش می برد در نتیجه در مدت کوتاهی شکاف عمیقی در جامعه مصر بوجود آورد. جامعه چند قومی و چند مذهبی مصر را به سوی کشاکش های قومی و مذهبی کشاند. ده ها نفر به دست تند رو های مذهبی کشته شدند، جامعه زنان مصر که با مبارزه پیگیر و طولانی خود بخشی از حقوق اجتماعی و سیاسی خود را به دست آورده بودند در معرض تعرض ، ستم و تهدید قرار گرفتند. تنش های قومی، فشار های روز افزون اجتماعی و اقتصادی بار دیگر توده های مردم را به خیابان کشاند و جنبش تمرد شکل گرفت. خروش میلیونی مردم در میدان تحریر که خواهان تغییر و گذر از خرافات بودند توجه جهانیان را به خود جلب کرد و در نهایت با مداخله نظامی به حکومت یکساله محمد مرسی که خود را منتخب مردم می دانست پایان داد.

در مدت حکومت اخوان المسلمین بر مصر اقتصاد ضعیف آن متحمل ضربات سنگینی شد، درآمد های توریستی به شدت کاهش یافت، ارزش پول ملی در این مدت کوتاه تا 15 درصد پائین آمد، به گزارش صندوق بین المللی پول میزان بیکاری از 9 و نیم درصد تا نزدیک به 14 درصد افزایش یافت. همزمان با رکود افزایش روز افزون قیمت ها مردم تهیدست را به شدت مضطرب و پرشان کرد، با کاهش صادرات درآمد های ارزی و سرمایه گذاری های خارجی کاهش یافت، از ارسال پول که از سوی کارگران مصری در کشور های مختلف کار و فعالیت می کنند کاسته شد، بدهی های خارجی مصر در این مدت با 10 میلیارد دلار افزایش به 40 میلیارد دلار رسید و بیش از 40 درصد مردم زیر خط فقر با 2 دلار در روز مجبور به گذران زندگی شدند. این در حالی بود که کشور های پیرامونی و دوستداران اخوان المسلمین در این مدت کمک های فراوانی  به حکومت مرسی کردند. عربستان سعودی و قطر 3 میلیارد دلار، لیبی 2 میلیارد و ترکیه یک میلیارد دلار در اختیار محمد مرسی و حکومت وی قرار دادند ولی آنها هم نتوانستند از سقوط وی جلوگیری کنند.

واکنش ها به رخداد های مصر هنوز ادامه دارد، مقامات ترکیه بویژه رجب طیب اردوغان، از برکناری محمد مرسی به شدت بر آشفته شد ، عملکرد نظامی ها را کودتا، زشت، مغایر با دمکراسی و غیر قابل قبول خواند و خواستار آزادی فوری محمد مرسی شد. ملک عبداله پادشاه عربستان سعودی که از حامیان مرسی بود با چرخش غیر منتظره، انتخاب عدلی محمود منصور را به ریاست جمهوری مصر از سوی شورای نظامی ها تبریک گفت و ادامه داد... ما دست نفرات نیرو های مسلح مصر را به گرمی می فشاریم. مصر از دالان بحران و تاریک نجات پیدا کرد. بشار اسد رئیس جمهور سوریه که خود گرفتار بحران عمیقی در کشور خود است گفت: رخداد های مصر و سقوط محمد مرسی نشانه شکست اسلام سیاسی در جهان و سونوشت محتوم کسانی است که از دین برای اهداف سیاسی و جناحی بهره برداری می کنند. مقامات جمهوری اسلامی ایران با سکوت از کنار آن گذشته، در روز های نخست تنها علاالدین بروجردی رئیس کمسیون سیاست خارجی مجلس از پیشبرد سیاست مرسی انتقاد کرد و بر آن ایراد گرفت که چرا به تصفیه و پاکسازی( اعدام های دستجمعی مانند ایران در انقلاب 1357 ) نیرو های نظامی دست نزد، البته در روز های بعد در همین راستا گفتار دیگری مطرح گردید.

با برکناری محمد مرسی از ریاست جمهوری مصر، گروه جدیدی بنام « انصار الشریعه » اعلام موجودیت کرد و گفت: برکناری مرسی توسط ارتش جنگ علیه اسلام است و با تهدید ادامه داد که با تهیه سلاح و آموزش نظامی به مبارزه ادامه خواهد داد. این گروه سکولار ها، هواداران حسنی مبارک، مسیحیان قبطی، نیرو های امنیتی و فرماندهان ارتش را مسئول حوادث اخیر مصر معرفی کرد( به نقل از خبرگزاری رویتر).

آنچه مسلم است و رخداد های مصر، ترکیه، ایران و دیگر کشور های منطقه آن را به روشنی نشان می دهد، این است که دیگر نمی توان این جوامع را با نظام های استبدادی، شبه فاشیستی و یا مذهبی اداره کرد، اقتصاد به اصطلاح اسلامی و یا آموزه های دینی و مذهبی جوابگوی نیاز های امروزی بشر نیست، بیش از دو سوم جمعیت این کشور ها شهر نشین و تلاشگر فرهنگی و آموزشی اند. آنان از همه امکانات استفاده می کنند تا حداقل فرزندان خود را از آموزش عالی بهره مند سازند. طبقه متوسط در این کشور ها رشد کرده و در سرنوشت سیاسی کشور خود مداخله می کند، اغلب آنان هرچند خاستگاه روستایی و باور های مذهبی دارند ولی با قرار گرفتن در شرایط خاص و آشنایی با فرهنگ شهرنشینی با خود و باور های خود به تضاد می افتند، آشنایی با مدرنیته، گاهی ثروت و پول، آرزوی زندگی در خانه های مجلل و استفاده از دستآورد های تکنولوژی جدید آنان را از باور ها و شیوه زندگی روستایی و حاشیه نشینی دور می کند. بنبابرین رخداد های مصر تاثیر مستقیمی در منطقه بویژه کشور های عربی خواهد داشت و در چشم انداز آن مبارزه پیگیر مردم برای گذر از خرافات، تاریک اندیشی و استبداد مشاهده می شود...

دکتر محمد حسین یحیایی

mhyahyai@yahoo.se  

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.