معمای چپ و راست در میهن ما!

خواستن از رژیم که به قطعنامه های شورای امنیت گردن گذارد اگر نه یگانه ترین رویکرد درست ، حد اقل بهترین گزینه و در حکم مخالفت با جنگ است. در مخالفتمان با حل نظامی مسئله هسته ای جمهوری اسلامی، نباید در کنار احمدی نژاد قرار بگیریم . امروزه هیچ نیروئی بیگانه تر و ایران ستیز تر از حکومت اسلامی حاکم ، با میهن و ملت ما نیست. جنگ رژیم اسلامی با دولت امریکا و یا اسرائیل و یا جهان غرب، جنگ غرب با رژیمی است که میکوشد به هزینه ملت ایران، با اتمی شدن خود، دیو غرور و...

بخش نخست

راست

 در اینجا میتوان، انقلاب ده بر علیه شهر را معادل انقلاب اسلامی گذاشت و اضافه کرد که تفاوت این انقلاب با انقلاب بلشویکی 1917 روس در آن بود که در روسیه تزاری، کمونیستها و پرولتاریای روس ( با شعار: نان ـ صلح ـ زمین، رهبری دهقانان را در ، در دست گرفتند و در انقلاب اسلامی 57 ایران، دهقانان ورهبریت روحانی آنان رهبری پرولتاریا وسازمان های سیاسی آنان را علیه رژیم شاه و با شعار های مبهم استقلال آزادی جمهوری اسلامی به دست گرفتند که فقط اسلامیت این شعار ها پیاده شد .

 انقلاب اسلامی و پس ضربه های آن، جریان های سیاسی قدیمی را عملاً از صحنه سیاسی ایران به بیرون پرتاب کرد. و تلاشهای نیم نفسانه این جریانهاهم بعد از انقلاب و بویژه موج مهاجرت، صرف نبرد داخلی بین خوداین نیروها گشت تا صرف باز سازی خود و مبارزه با رژیم. آنچه امروزه عادتاً به عنوان چپ و راست، نام برده میشود چیزی جز رسوبات عاطفی گذشته ای به تاریخ سپرده شده نیست که جمعی این جا و آنجا با آن میزیند و در جمع همدرد و همزبان خود هویتی طایفه ای را بازتاب میکنند. طوایفی که قدرت و امکان اثر گذاری سیاسی را بر سیر واقعی حوادث داخل میهنمان از دست داده اند. حجره های سیاسی که اینان قانونی و غیر قانون در آن عصر تأسیس کرده بودند، امروزه جای خود را به بوتیک های اسلامی داده است که مشابه همان کالاهای سیاسی را با کیفیت ، گاه بهتر، ولی با اتیکت اسلامی به مشتریان بی خیال عرضه میکنند.

نوشتار زیر در دو بخش 1ـ راست 2ـ چپ عرضه میشود. و غرض از آن نگاهی آسیب شناسانه و در عین حال دردمندانه است نه کوبیدن این یا آن.

 مارکس در توضیح پیش شرط های ضرورِ تکوین و توسعۀ شیوه تولید سرمایه داری از انباشت اولیه نام میبرد که بدون آن نمیتوانست بحثی از سرمایۀ و سرمایه داری به عنوان یک سیستم در میان باشد. به نظر مارکس انباشت اولیه سرمایۀ سه منبع داشت: 1 ـ ارزش اضافی ِ ناشی از استثمار کارگران2 ـ غارت مستعمرات 3ـ سرمایه ربائی . و فکر نمی کنم امروزه کسی ایراد جدی به این تعریف داشته باشد. ومنظور من هم از این مقدمه کالبد شکافی خود این حکم نیست بلکه کاربست تطبیقی این حکم برای توضیح ویژگیهای انباشت اولیه در دو رژیمِ ِ پهلوی و جمهوری اسلامی، با هدف ِ باز شناسی چپ و راست همچون دو پدیده تاریخی در میهنمان است. از سۀ منبع پیش گفته هم فقط با مقولۀ دومی یعنی سرمایه ربائی کار دارم. کوتاه اشاره میکنم که نیروی دینامیک توسعۀ سرمایداری در غرب ارزش اضافی بود که از آن دو منشاء دیکر کمک گرفت. زیرا این، پروسه تولید کالائی، یعنی تولید برای بازار (پول ـ کالا ـ پول) بود که در تحلیل نهائی سرنوشت تاریخی سرمایه را ورق میزد نه غارت عریان ماوراء بحار یا سرمایۀ دزدی در جریان ورشکست سازی یا شدگی مؤسسات کوچک و یا معاملات بامبول بازانه بازاری و... .

اگر با کمی تسامح تاریخی، آغاز رشد شتابناک سرمایه داری در میهنمان را، دهه سوم سلطنت شاه بدانیم باید بگوئیم که بر خلاف غرب: این، استثمار کارگران و ارزش اضافی حاصله از آن نبود که در دوران کوتاه دو دهه، نه تنها منجر به تأسیس هزاران واحد صنعتی گردید بلکه امکان توسعۀ زیرساخت مدرن ِ کلیت اقتصاد را از طریق ایجاد و توسعۀ صنایع سنگین، راه ها ، راه آهن ، بنادر، فرودگاهها، آموزش از مدرسه تا دانشگاهها* بیمه ، بانکداری مدرن ، و... فراهم ساخت. برای سرمایه داری ایران عقب مانده ما هم، نه مستعمراتی وجود داشت تا غارت شود و نه سرمایه های قابل ِ ملاحظۀ ای تا ربوده شوند. این دلار نفتی بود که امکان داد (با پیش شرط تحولات موسوم به انقلاب سفید) در ایران ، انباشت کمی و کیفی سرمایه آن چنان شتابی بگیرد که در تاریخ سرمایداری کم سابقه بود . کمٌی بلحاظ ظهور غول های اقتصادی و کیفی به لحاظ بار تکنولوژیکی و موضوع کارکردی سرمایه. در این دوره پایه های نیرومندی برای انواع و اقسام صنایع و کشاورزی صنعتی ریخته شد. ویژگی این توسعۀ سرمایه در این بود که سرمایداران جدید، از سرمایداری خرد، متوسط و سنتی بر نیامده بودند. استخوان بندی این قشر جدید از سرمایه دارـ که در اقتصاد ملی فرا دستی هم یافته بود ـ عمدتآ از تکنوکراتهای متمایل به غرب و با فرهنگ غربی تشکیل میشد. این بخش از سرمایه داری به برکت نوعی سرمایه ربائی( که امروزه رانت خوارگی ـ که منشآ آن کیسه دولت و درآمد نفتی است ) و در آمیختگی با سرمایه غربی توانست یک شبه ره صد ساله را طی کند و میتوان گفت که اگر چرخ بازیگر روزگار فرصت داده بود این لوکوموتیو نیرومندی که حرکت کرده بود براستی میتوانست ایران مارا به سطح ژاپن خاور میانه برساند.

از این مقدمه هم منظور گریستن بر روغن زمین ریخته نیست. هدف این است که به این استنتاج ساده برسم که نیروی راست بر خاسته از این سرمایۀ پترودلاری، از طراز آن نیروی راستی نبود که طی چند سده( در زادگاه سرمایه داری ـ اروپا) با دین و دربار و اریستوکراسی زمیندار و فئودالیسم، هم در عرصۀ نظر وهم عمل، رزمیده و هزینه داده بود تا از ارزشهای طبقاتی خود دفاع کرده و قدرت سیاسی را به چنگ آورد. در میهن ما، موانع دینی، ایلی، فئودالی را شاه، با پشتوانه ماشین نیرومند اداری ـ نظامی، با فرمان ملوکانه خود از پیش پای این بورژوازی مدرن، ولی به لحاط سیاسی علیل و سترون، برداشته بود. در عرصه تعامل و تقابل با نیروی کار هم، خفه سازی جنبش کارگری کاری برای انجام دادن باقی نگذاشته بود. این بورژوازی، بورژوازئی ناز پرورده بود، همین و همین. تأسیس احزاب فرمایشی و ناتوانی این احزاب در سازمانگری سیاسی، تولید و بومی سازی اندیشه لیبرال( به معنی اعم کلمه)، به مثابه اندیشه راهبردی سرمایه داری، بازتاب خود ویژگی این رشد سرمایداری عصر تمدن بزرگ بود. غرض از وانمائی این کاستیها کاهانیدن معماران، و مهندسان این پروژۀ توسعه نیست بلکه آسیب شناسی یا باز یابی آسیب شناسانه ضعف سرمایه داری مدرن دوران شاه در ایجاد نهاد های صنفی وسیاسی خود است.

نمایندگان این بورژوازی در عرصه فکری، علیرغم کوششهائی چند، نتوانستند به پردازش اندیشه ناسیونالیسم ایرانی بپردازند تا بتوانند دربرابرانقلاب اسلامیِ ِ ناشی از ائتلاف بد فرجام ِ سرخ وسیاه مانعی آرمانی سیاسی بسازند. این بورژوازی و برادر خوانده بورژوابوروکرات او، ناسیو نالیسم ایرانی را به رژیم سلطنتی و رژیم سلطنتی را به شخص شاه تنزل دادند. و بدین سان، ناخواسته، بستر لازم را برای استبدادِ ملائی بی مایه فراهم ساختند. زیرا ده ها میلیون توده سنت پرست و عقب مانده روستائی و نیمه شهری ملائی عمامه به سر را بر شاهی تاج بر سر، غرب گرا، کراواتی ، اسکی باز و.. ترجیح میدادند. در اینجا میتوان، انقلاب ده بر علیه شهر را معادل انقلاب اسلامی گذاشت و اضافه کرد که تفاوت این انقلاب با انقلاب بلشویکی 1917 روس در آن بود که در روسیه تزاری، کمونیستها و پرولتاریای روس ( با شعار: نان ـ صلح ـ زمین، رهبری دهقانان را در ، در دست گرفتند و در انقلاب اسلامی 57 ایران، دهقانان ورهبریت روحانی آنان رهبری پرولتاریا وسازمان های سیاسی آنان را علیه رژیم شاه به دست گرفتند که بقط اسلامیت این شعار ها پیاده شد .

زمامداران تازه به قدرت رسیده احتیاجی به کار مقدماتی خاصی برای توجیه شرعی مصادره وسیع اموال و دارائیهای بورژوازی عصر تمدن بزرگ نداشتند. این امر قبلاً و طی چند دهه، با تبلیغات اقتصاد سوسیالیستی(دولتی) از طرف انقلابیون چپ زمینه چینی فکری شده بود. این نیروی چپ دامنه مصادره ها را ناکافی هم میدانست.

از ملی شدن و ملی شدن سخن میگفت. در حالیکه متولیان امامزاده ها، تکایا، موقوفه خواران مساجد و خمس و ذکات و سهم امام بگیران تمامی ارگانهای دولتی را در چنگال بی ترحم خود گرفته بودند و میداندارها و احتکارچی های بازار، به جای بورژوازی عصر شاه شریانهای اقتصادی مملکت را در کنترول خود و بنیادهای خود ساخته ی خارج از دیوان محاسابات دولتی میگرفتند، حزب طراز نوین طبقه کار گر ایران فریاد میزد چرا تجارت خارجی را ملی( یعنی دولتی) نمی کنید! ملی کنید!

اگر از بورژوازی و بورژوا بوروکراتهای دوران شاه بعنوان بدنه اصلی راست مدرن ایران نام بریم، این بورژوازی پس از انقلاب از ایران گریخت و اگر توانست مختصری از سرمایه خودرا هم با خود برد. این بورژوازی فرصت نیافته بود تا در میهن ما بومی و نهادینه شود. با مصادره اموالش از سوی نو قدرتان موضوعیت سیاسی خود را نیز در ایران از دست داد. جای آنرا بورژوازی دلال ، بازاری و قشر موقوفه خواری گرفت که عظمت و شوکت خود را، نه از رژیم پهلوی، نه از درآمیزی با سرمایه جهانی بلکه از طریق راهزنی انقلابی و بیُمن یَمین ِانقلاب اسلامی گرفت.

و پارادوکس تاریخی این بورژوازی دقیقاً در این است که نمیتواند شاخه ای را که روی آن نشسته ببرد! این بورژوازی دزد نیز، برغم تلاشهای زیاد خود، قادر نیست گفتمان راستِ خود را بیافریند.این بورژوازی که خود بخشی از دستگاه دینی است، محکوم به رانت خوارگی است و توان بیرون آمدن و فراروئیدن را به سطح یک بورژوازی مدرن با اندیشه راست مدرن ندارد.

اما در اینجا موضوع بر سر ناقص الخلقگی بورژوازی اسلامی نیست سخن اصلی و سئوال اصلی تر این است که، با توجه به توضیحات بالا، نیروهای طرفداررژیم پادشاهی چه مشروطه خواه و چه سلطنت طلب ، اگر خود را راست امروز و بیش از آن نماینده این راست میدانند، به چه اعتبار این حق را برای خود قائل هستند؟ چونکه بدنه اقتصادی ـ اجتماعی راست ایران ، بنا به پیش گفته ها ی فوق، نمک گیر انقلاب اسلامی است و اساساً خود بخشی از آن.

و اگراین راست سلطنتی، فقط خود را به عنوان هواداران نظام پادشاهی تعریف میکنند، در این صورت باید گفت که شکل گیری یک آلترناتیو سیاسی در برابر حکومت فعلی نمیتواند از تعامل و یا تقابل جمهوریت و سلطنت فرا بروید.درام قضیه نیروهای مشروطه خواه و سلطنت طلب در این است که میخواهند مشروعیت خود را از شکوه بی دوام شاه و آن دوران بگیرند بدون اینکه اولاً خود پیش قدم نقد کاستی های آن رژیم شوند. و دوماً علامت تساوی بین شاه گرائی و راست گرائی گذاشتن خود نقض غرض است، زیرا اگر قرار است در ایران فردای ما نظام پادشاهی باشد این نظام پادشاهی میبایستی محصول یک اجماع ملی باشد نه اراده یک نیروی راست . و همین حکم در مورد جمهوری خواهی صادق است. آن رفقای چپی هم که متولی گری جمهوریت را بر گردن خود گرفتند عملاً جمهوریت را با نظام سوسیالیتی یکی انگاشتند ، جمهوریت را مرده زایاندند، که در بخش دوم این نوشتار اینرا بیشترباز خواهم کرد.

 

نتیجه گیری:

تا آنجا که به جمهوری اسلامی مربوط میشود، پدیده سرمایه ربائی تنها به مصادره اموال سرمایه داران دوران شاه و چاپیدن خزانه مملکت، حتی ضبط وفروش اشیاء عتیقه محدود نشد. در عرصه فرهنگی و سیاسی این رژیمی که پایگاهی جز تکایا و مساجد و امامزاده ها نداشت نهادهای فرهنگی، ومدارس ، دانشگاه ها ، تئاتر ، سینما و مراکز هنری سامان گرفته در عصر شاه را مصادره و به خدمت اهداف خود گمارد. دانشگاه را به مسجد تبدیل و آخوندی اکابر نرفته را به ریاست آن گماشت. این رژیم که از فردای حکومتش در برابر هر مفهوم مدرن( چه مقبول و چه نا مقبول) برنهاد(آنتی تز) اسلامی و آخوندی آنرا نهاده بود(امت ـ طاغوت ـ استکبارـ مستضعف .و..) متوجه شد که فرهنگ جامعۀ شهری و بخش کم و بیش با سواد جامعه تا این حد، واپس گرائی و فاصله گیری با ترمینولوژی مدرن را هضم نمیکند و کلا این مفاهیم حوزوی را راهی به جامعۀ طاغوت ساخته شهری نیست . همچون سرکشیدن شوکران مرگ، تن به استفاده از واژه های مدرن داد. آهسته آهسته کلمه امت، در فرهنگ لغت رژیم، به ملت ( و گاهاً ملت مسلمان) تغیر یافت. کلمه ضاله چپ بکار گرفته شد. و فراکسیون های چپ و راست شکل گرفت. قباحت از واژه لیبرال چنان رخ بر بست که برخی دست پروردگان امام خود را لیبرال میخوانند*. و اما امروز آقای احمدی نژاد بنام ملت و ملیت و ایرانیت، بر آنست تا میهن ما را قربانی ماجرا جویانه اسلامی خود کنند. آگر اجازه داده ایم تا این رژیم با واژه ربائی برای خود کت و شلوار مدرن بسازد و سرمایه شرعی خود را با آب رنگ دزدی امروزینه کند، وظیفه ملی ماست تا نگذاریم این رژیم مارا، و این بار، با کلمات عاریه ای ملت و ملی گرائی یک بار دیگر بفریبند.

خواستن از رژیم که به قطعنامه های شورای امنیت گردن گذارد اگر نه یگانه ترین رویکرد درست ، حد اقل بهترین گزینه و در حکم مخالفت با جنگ است. در مخالفتمان با حل نظامی مسئله هسته ای جمهوری اسلامی، نباید در کنار احمدی نژاد قرار بگیریم . امروزه هیچ نیروئی بیگانه تر و ایران ستیز تر از حکومت اسلامی حاکم ، با میهن و ملت ما نیست. جنگ رژیم اسلامی با دولت امریکا و یا اسرائیل و یا جهان غرب، جنگ غرب با رژیمی است که میکوشد به هزینه ملت ایران، با اتمی شدن خود، دیو غرور و سمپاتی ارتجاعی اسلامی را(در سطح جهان اسلام) از شیشه درآورد و خود بر رأس رهبری این نیروی ارتجاعی چند صد میلیونی قرار گیرد تا هم از جهان باج گیرد و هم برای ماندگاری خود تضمین بگیرد. و هم گلوی هم میهنان مارا بیشتر بفشارد.

 *

حسين مرعشي در گفت‌وگو با فارس: كارگزاران حزبي ليبرال‌دمكرات مذهبي است اما هاشمي اين را هم قبول ندارد خبرگزاري فارس: حسين مرعشي،عضو مركزيت حزب كارگزاران و سخنگوي اين حزب در گفت‌وگويي مفصل با فارس بخشي از نگرش خود به انتخابات رياست جمهوري سال گذشته را تشريح كرد. او در عين حال نتوانست خود را از يك اتهام برهاند و گفت:«فكر مي‌كنم خنده‌هاي آن شب من كار دستم داد.» حسين مرعشي عضو برجسته و سخنگوي حزب كارگزاران سازندگي متولد سال 1337 رفسنجان و فرزند سيد محمد تقي مرعشي از مذهبيون ملاك و مورد اعتماد مردم آن خطه است. مرعشي دوران دانشجويي خود را در دانشگاه كرمان گذراند و با بسياري از سياسيون امروز از جمله محمدرضا باهنر در فضاي دانشگاهي آن روزها فعاليت سياسي مي‌كرد.

وي كه فارغ‌التحصيل رشته اقتصاد است با پيروزي انقلاب و به دليل وابستگي سببي با اكبر هاشمي رفسنجاني وارد چرخه مديريت سياسي كشور شد و در كارنامه خود معاونت سياسي استانداري كرمان، استانداري اين استان براي مدت بيش از 10سال، دو دوره نمايندگي مردم كرمان در دوره‌هاي پنجم و ششم مجلس شوراي اسلامي، رئيس دفتر رئيس جمهوري دوران هاشمي رفسنجاني و معاونت رياست جمهوري و اولين رئيس سازمان گردشگري و ميراث فرهنگي دوران سيد محمدخاتمي را در كارنامه خود دارد.

با اولين تماس تلفني قرار مصاحبه را در دفتر كارش در «سازمان منطقه آزاد سيرجان» در خيابان ستارخان مي‌گذاريم. شلوغي خيابان‌هاي عصر تهران باعث مي‌شود تا با 10 دقيقه تاخير سر قرار حاضر شويم و عليرغم اينكه تاكيد مي‌كند" تنها نيم ساعت فرصت داريم"، ولي گفتگوي ما بيش از يك ساعت طول مي‌كشد.

مطالعه دقيق گفت‌وگوي فارس با حسين مرعشي (و البته مصاحبه با عطريانفر) عضو شوراي مركزي حزب كارگزاران درباره ابعاد متفاوت انتخابات رياست جمهوري سال گذشته ما را با ديدگاههاي اين طبقه از كنشگران سياسي تكنوكرات آشنا مي‌سازد.

مصاحبه رود در رو با‌ مرعشي البته باعث شفاف شدن برخي ديدگاه‌ها هم شد؛ بخصوص كه او با تاكيد بر اينكه «ما حزبي ليبرال دمكرات با گرايش مذهبي و اسلامي هستيم» يادآور شد كه «البته آقاي هاشمي رفسنجاني در اين حد هم موافق اين ايده نيست.» در ادامه مرعشي همچنين به تفصيل از «فصلي بودن فعاليت حزب كارگزاران» دفاع كرد.

اين گفت‌وگو را با هم مي‌خوانيم: .........

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.