معمای چپ و راست/ بخش دوم

ا ز دیگاه این رژیم تفاوتی اساسی بین امیر پرویز پویان ، مفتاحی و خسرو روزبه و رضا پهلوی نیست همه اینها به اردوی طاقوت تعلق دارند. جریانهائی از قبیل نهضت آزادی ( یزدی و بازرگان)، مسلمانان مبارز(دکتر پیمان) وجریان دکتر سامی، بنی صدر( برغم تبار آخوندیش) و مجاهدین خلق همه و همه برغم مسلمان بودنشان، نقش پل عبوریکانهای دینی تازه وارد، ولی نا آشنا به آئین کشورداری را برای تسخیر ماشین بغرنج دولتی رابازی کردند.

ا ز دیگاه این رژیم تفاوتی اساسی بین امیر پرویز پویان ، مفتاحی و خسرو روزبه و رضا پهلوی نیست همه اینها به اردوی طاقوت تعلق دارند. جریانهائی از قبیل نهضت آزادی ( یزدی و بازرگان)، مسلمانان مبارز(دکتر پیمان) وجریان دکتر سامی، بنی صدر( برغم تبار آخوندیش) و مجاهدین خلق همه و همه برغم مسلمان بودنشان، نقش پل عبوریکانهای دینی تازه وارد، ولی نا آشنا به آئین کشورداری را برای تسخیر ماشین بغرنج دولتی رابازی کردند. این نو دولتان ِ از حوزه ها رسیده همان اندازه برای خدمت این جماعت ارزش قائل شدند که هلاکو خان مغول برای میرزابنویس های فارس تبار.

 

چپ

 در جهان مدرن امروز چپ سوسیال دمکرات و راست لیبرال دموکرات آن دو قطب اصلی هستند که با حاشیه های

سیاسی خود نظام پارلمانتاریستی غرب را میگردانند. آزادی احزاب ، قلم و بیان و.. این امکان را به این مدل نظام سیاسی داده است که از انباشت مسائل و تبدیل شدن آنها به غدد لاعلاج و انفجاری اجتناب کنند. امکان گردش قدرت بین این دو قطب اصلی سیاست به این سیستم امکان میدهد که خود را با نیاز روز انطباق دهد.

اما آرایش نیروهای سیاسی و احزاب در عرصه سیاست میهن ما چه در درون و چه برون مرز چگونه است؟

علت پرداختن من به دو مقوله چپ و راست ، که ممکن است بظاهر نکراری هم بنماید، از این ضرورت ناشی میشود که میهن ما برای برون رفت خود از گمراهه هلاکت زائی که در آن افتاده است نیازمند یک جنبش ملی است. و بعنوان پیش زمینه چنین جنبشی نیازمند گفتمانسازی برای آن میباشد. چنین گفتمانی در هوا و از هیچ شکل نخواهد گرفت مگر آنکه ارکان و مفاهیم بنیادین آن تعریف شوند. نگارنده بر آن نیست که میتواند تعریف جامع و مانعی از این گفتمان ارائه دهد ولی بعنوان نقطه عزیمتی در این راستا، بر آنست به طرح چپ و راست ـ به عنوان دو گفتمان یا دو جنبش سیاسی و بمثابه ارکان منطقاً اصلی مبحث جنبش ملی بپردازد زیرا بدون باز شناسی این دو جریان، تدارک نظری و عملی ضرور برای حصول این هدف ممکن نیست. بدون چنین تدارک نظری، اگر گامی هم در این راستا برداشته شود فرجامی بهتر ازسرنوشت پروژه اتحاد جمهوریخوهان ، جمهوریخواهان لائیک و جنبش رفراندم و.. نخواهد داشت. نظر به آنکه هر حرکتی در این راستا بر متن شرایطی جریان میابد که متآثر از دگرگونی های ناشی از انقلاب اسلامی است، لذا قدم اول، باز شناسی و نقد خود انقلاب و پیامد های آن است. کاری که به نظر من، علیرغم زیاده نویسی در این زمینه ، تا بحال نشده است.

بنظرمن انقلاب اسلامی، بر خلاف ، تقریباً تمامی انقلابات چند قرن اخیر یک جابجایئ ساده،طبقاتی یا درونطبقاتی قدرت نبود بلکه از خانه بیرون راندن صاحب خانه ای با تمامی خنزر پنزر و ابواب جمعی اش، واسباب کشی تمام عیارِ نو ـ صاحب خانه ای بود که با اسباب کشی خود از گلیم دم در گرفته تا آفتابه طهارت گیری خود را با خود داشت. این انقلاب جابجائی دو فرهنگ و یا دو تمدن بود. تمدن و فرهنگی که هر یک برای خود از سیستم وارگی کامل بر خوردار بودند و هر یک ترجمان خویش را از آئین زندگی فردی ، جمعی، سیاسی و اجتماعی داشتند. آگر رژیم دینی ولایت فقیه خود را مجری اراده و مشیت الهی میدانست ،رژیم سکولار شاه نه خویش را جهان شمول میدانست و نه در خدمت الله. رژیم شاه نگاهی کاملا تائید آمیز به دموکراسی غربی داشت وً برغم اقتدار گرائی خویش برآن بود که روزی ایران را به به سطح دموکراسی سیاسی غرب برساند. آن رژیم نمود ویژه ای، در متن خاور میانه ای خود، از یک گفتمان و پارادایم تاریخی بود که با تولید کالائی* و سرمایه و... آغاز گشته بود در صحنۀ سیاسی گردانهای سیاسی و اپوزیسیون رنگا رنگ خاص خود را داشت و تضاد های سیاسی همزاد آن سیستم هم در آنجا که شکل آنتاگونیستیک(حاد و آشتی ناپذیر) بخود میگرفتند، تضاد های درون یک گفتمان بودند . البته نه به شمول اپوزیسیون اسلام ایدولوژیک.

اگر ما هنوز پس از 28 سال هنوز نفهمیده ایم که این رژیم بر خاسته از دین و گفتمان دینی، هم چپ هم راست هم لیبرال و حتی افراطی های بر انداز داخل خودش (فرقان ـ ـ مجاهدین ـ سعید امامی...)، و متجانس با خودش، رادارد باید در قدرت تشخیص خود شک کنیم.

پس از حمله اعراب که با انهدام سیستم پادشاهی( امپراطوری) ایرانی راه را برای حمله و هجوم و ایلغارهای هراز گاهی قبایل و طوایف مجاور(مغول ـ تاتار ـ ترکان سلجوق و غزنین و.. سر انجام محمود افغان) باز کرد، کم نبودند ایرانیانی که با انگیزه ضدیت با حکومت وقت، خود را به اشغالگران جدید فروختند ولی آرزوی خانه زاد شدن را در سرای حکومتگران جدید با خود به گور بردند . دلیل این امر، ساده بود. اشغالگران خود را با قومیت خود تعریف میکردند و از خود دم و دستگاه خود را داشتند. و برای آنها فرق نمی کرد که کی با حکومت قبلی موافق و کی مخالف بوده است، مرز از درون مغول و غیر مغول، تاتار و غیر تاتار و... میگذشت و نه غیر آن.

بر این سیاق ، برای فاتحین اسلامی بر آمده از انقلاب اسلامی برهبری آیت الله خمینی چپ ، راست ، سوسیالیست ، کمونیست ، لیبرال، شاه پرست و ناسیونالیست و... از زمزه گفتمان طاقوت (بخوان مدرن) بودند. و این نگاه طاقوت انگارانه به امام محدود نمیشد. اصلاح طلب ترین اصلاح طلب ها هم تا امروز حاضر نشده اند حتی خطبۀ صیغه ای برای هورا کشان آنسوی مرز گفتمان اسلامی خود بخوانند تا چه رسد به خطبه عقد . و اصطلاح جا افتاده ی خودی و غیر خودی نمونه گویای این ناسنخیتی تاریخی است که در قلمروی سیاست باز تاب یافته است، و تا آنجا که وقتی آیت الله کروبی رئیس وقت ِ مجلس اسلامی ، بعنوان ِ یک ژست کاملاً تو خالی وبرای روتوش کردن چهره فراکسیون خود یا کل رژیم تصمیم میگیرد برای صفر قهرمانی، روز بزرگداشت بگیرد عنوان و موضوع آن روز را روز بزرگداشت اسلامی صفر قهرمانی نام میگذارد. و بزرگ داشت روزصفر قهرمانی( توده ا و فرقه ای) هم در واقع امر برای یاد آوری زندان های رژیم شاه.. . ترتیب داده میشود که خوشبختانه آن پیر مرد آنقدر عاقل بود تا عذر شرکت در این مراسم تحقیر آمیز را بخواند.

رژیم اسلامی حاکم همه جریانهای غیر فقه سنتی را از سیستم و منظومه سیاسی خود یا رانده است یا با آنان موش و گربه بازی میکند . این رژیم از خود بدیل چپ ، محافظه کار، لیبرال و راست را دارد و... جائی برای چپ ، راست و لیبرال غیر اسلامی باقی نگذاشته است. نه خوش خدمتی سپهبد فردوست و بسیاری از چپ ستیزان دوران پهلوی و نه خدمتگذاری رهبران سازمانهای شناخته شده چپ، هیچ یک به گذر این دو جریان از حیاط بیرونی به خلوت و اندرونی اسلامی رژیم منجر نشد.

ا ز دیگاه این رژیم تفاوتی اساسی بین امیر پرویز پویان ، مفتاحی و خسرو روزبه و رضا پهلوی نیست همه اینها به اردوی طاقوت تعلق دارند . جریانهائی از قبیل نهضت آزادی ( یزدی و بازرگان)، مسلمانان مبارز(دکتر پیمان) و.جریان دکتر سامی، بنی صدر( برغم تبار آخوندیش) و مجاهدین خلق، برغم مسلمان بودنشان، همه و همه نقش پل عبوریکانهای دینی تازه وارد، ولی نا آشنا به آئین کشورداری را برای تسخیر ماشین بغرنج دولتی رابازی کردند. این نو دولتان ِ از حوزه ها رسیده همان اندازه برای خدمت این جماعت ارزش قائل شدند که هلاکو خان مغول برای میزابنویس های فارس تبار.

 بهر روی، بر متن مجموعۀ چنین شرایط بغرنجی است که بازبینی چپ و راست به قصد یافتن راهی برای تجدید آرایش آنان ضرورت مییابد.

در اینجا سئوال اصلی این است : چپ ایرانی به چه اعتبار چپ است و برای بازی در صحنه سیاسی ایران بر روی کدام سرمایه خود حساب کرده و میکند ؟ .

جنبش چپ به عنوان جنبشی که طرفدار عدالت اجتماعی است از میانه قرن 18 و با انقلاب فرانسه شکل گرفت. ترکیب جنبش کار گری انگلیس، اندیشه های متفکرین سوسیالیست فرانسوی وفلسفه آلمان منجر و منتهی به آن چیزی شد که ما امروزه چپ مینامیم. این چپ با انقلاب ضد تزاری در روس و انقلاب ِ ضد رژیم ملی سون یان سن وحزب کومینگ تانگ در چین ، شکل قدرت دولتی بخود گرفت حال آنکه این جنبش در اروپای غربی شکل سوسیال دموکراسی یافته و به یکی از ارکان اساسی نظام پارلمانتاریستی غرب تبدیل شد که در مسیر گشودن راه خویش بسوی موج سوم است( دوران انقلاب انفورماتیک و دیجیتال تکنولوژی و کمرنگ شدن نقش مبارزه طبقاتی و اصولاً تغیرات ساختاری در همه عرصه ها)**. برای سوسیال دموکراسی اروپا اندیشه چپ( نه هر اندیشه مساوات طلبانه روستائی ونیمه شبانی) اندیشه ای بود که از درون گفتمان عصر روشنگری فراجوشیده ، با جنبش پرتوان کارگری در آمیخته و با میراث فلسفی غرب صلابت و استحکام منطقی یافته بود. جنبش سوسیال دموکراسی نه آفریننده فلسفه مدرن به شمول فلسفه مارکسیستی بود و نه آفریننده جنبش کارگران صنعتی و نه حتی پردازنده ایده سوسیالیستی.(سوسیالیسم در آغاز در فرانسه متولد شد و بدور از پایه های تعقلی بود و به این جهت سوسیاسیم تخیلی نام گرفت وپایه گذار آن سن سیمون است).

جنبش چپ سوسیال دموکراتیک، بر خلاف نا برادری کمونیست خود، نه تنها جنبش کارگری را به زائده و ارتش سیاسی خود و پیاده نظام سیستم جهانی سوسیالیسم ، بدل نکرد بلکه به این جنبش کمک کرد تا، ضمن دفاع از منافع طبقاتی خود و سایر اقشار زحمتکش، به شط واحد ِ گفتمان پیشرفت بپیوندد. گفتمان ِ پیشرفتی که منافع ملی را پی بنای رفتار سیاسی قرار میداد، به نحوی که همه جنگ و جدل های طبقاتی و درون طبقاتی در محوطه و میدان گفتمان پیشرفت، با معماری و مهندسی دولت رفاه ملی جریان میافت. این مدل چپ سوسیال دموکراسی هرگز در این امر درنگ نکرده و نمیکند که، مبارزه طبقاتی نه تنها نباید به زیان پیشرفت عمومی باشد بلکه باید: 1 ـ آن سوپاپ تنظیم کننده ای باشد که موتور پیشرفت را در بهترین وضعیت کار کرد خود قرار دهد .2 ـ ملی باشد! این سوسیال دمکراسی به حکم هیچ آیه آسمانی ، زمینی و یا موعظۀ های اایدئولوژیک انتر ناسیو نالیستی، حاضر به گذشت از منافع ملی خود نیست . ناسیو نالیسم غیر تهاجمی، یکی دیگر از ارکان این سوسیال دموکراسی است و دقیقاً همین ناسیو نالیسم سوسیال دموکراسی بوده است که در تمام دوران بعد از جنگ، برغم بسیاری مشترکات مقطعی ، مانع همکاری سیاسی آنان با کمونیستها شده است. بخش عمده ای از اثر معروف لنین به نام چه باید کرد صرف بد و بی راه گفتن به سوسیال دموکراتهای اروپائی است که چرا در جنگ ( اول جهانی) جانب دولت های خودی را گرفتند و چرا برخی از آنان ، حتی در کابینه های زمان جنگ شرکت کردند. لنین از آنان بنام سوسیال شونیست نام میبرد.

بر مبنای چنین مقدمه ای میتوان ، به سنجشگری چپ ایرانی پرداخت.

چپ ایرانی نه در فردا و پس فردای انقلابات بورژوا دموکراتیک از نوعی که در انگلیس، هلند، فرانسه و سیایر کشورهای اروپائی رخ داده بود بلکه در امتزاج با جنبش بورژوا دموکراتیک مشروطیت و بر زمینه فقدان جنبش وسیع و سازمان یافته کارگری تولد یافت. این چپ وارداتی در واقع تشعشعاتی از جنبش سوسیال دموکراسی روس بود ولی آن جنبش وسیع کارگری که در روسیه تزاری وجود داشت را در پشت سر خود نداشت. باید اضافه کنم ، تازه، خود سوسیال دموکراسی روس، هم فاقد آن پیش زمینه های فکری چپ اروپای غربی بود و هم طبقه کار گر روس( بعلت نو پا بودن صنعت) فاقد آن سنن مبارزاتی همتایان غربی خود.

بهر رو این چپ وارداتی بر آن هم بود تا با کمک مغناطیس نیرومند سیاسی و مردمی جنبش ضد تزاری در امپراطوری روسیه، جائی برای خود در جامعۀ عقب مانده ایران و در درون جنبش دموکراتیک ملی ایران باز کند. البته امید این جا باز کردن چندان هم واهی نبود، زیرا مردم ما از مردم خود روسیه، زخمهای کمتری از رژیم تزاری بر پیکر خود نداشتند. تعجب آور نباید باشد اگر گفته شود که بسیاری از شعرای همدوران مشروطیت، شعرهائی برای لنین سروده اند که سر شار از حمد و ثنای مذهبی است.

ای لنین ای فرشته رحمت !

تو قدم رنجه فرما بی زحمت

...

...

بر لنین و آل او صلوات***

این تآثیر پذیری فزاینده از چپ روسی تا آنجا ادامه یافت که چپ ایرانی از هر قماش و قبیله ای تا حد شعبات احزاب برادر، در شوروی، چین و آلبانی سقوط کردند و با سقوط بی افتخار کمونیسم یکی از ارکان مشروعیت چپ ایرانی وشاید مهمترین آن فرو ریخت.در واقع چپ ایرانی با پذیرش هویت غیر ایرانی، هم هویت چپی خودرا از دست داد و هم ایرانی بودن خود را زیرا طبیعی بود که ، ازنظر کارگر ایرانی شعبه حزب کمونیست روس و چین و البانی ، به فرض درست بودن ایده های کمونیستی اشان هم، پذیرفتنی نباشند. و درست بدین دلیل بود که تبلیغات عدالت جویانه این چپ، آب به آسیاب آن بخش از مبارزین اسلامی ریخت که با زبان اسلامی همان شعار هارا تکرار میکردند. بزبان ساده، مهمات تبلیغات کمونیستی توپخانه اسلام را بر علیه شاه و حامیان غربی آن تجهیز کرد و نه زرادخانه جنبش کمونیستی و کارگری را. رژیم مستضعف پرور اسلامی با مصادره سرمایۀ سرمایداران مدرن دوران شاه و تعقیب و حتی اعدام برخی از آنان و اتخاذ سیاست های صله رحمی و فرهنگ صدقه خوری توانست گفتمان چپ را از درونمایه عناصر درست آن تخلیه کرده و بر پیکر آن حجاب اسلامی بپوشد. تردیدی نیست که جنبش کار گری ایران ( اگر ایران از هم نپاشد) تا ابد خفه نخواهد شد ولی از آن بیشتر، تردیدی نیست که اگر چپ سکولار و بواقع مدرن ایران به خود نیاید این جنبش کارگری در زیر مقنعۀ اسلامی رشد خواهد کرد و متولیانی اسلامی خواهد داشت. کم نیستند کیماگران اسلامی که قادرند مطالبات جنبش مدنی وصنفی رادرقرع و انبیق اعجاز امیز دین بجوشانند و از آن اکسیر قدرت تهیه کنند.

دومین رکن از ارکان مشروعیت چپ ایرانی پهلوی ستیزی آن بود که در راه آن قربانیان بسیار داده بود. ستیز با رژیم پهلوی مشروعیت و اعتبار آفرین بود زیرا آن رژیم غربی وطرفدار امریکا بود! آن رژیم درهای بازار ایران را بروی سرمایه های کشورهای صنعتی چهار طاق گشوده بود. آن رژیم بر آن بود تا قافله تجارت و صنعت ایران را به کاروان جهانی سرمایه متصل کند. آن رژیم بجای سازمان های فلسطینی ، به طور دو فاکتو در کنار اسرائیل قرار گرفته بود، آن رژیم بجا ی میدان دهی به شورش های دهقانی، خود ابتکار الغاء مناسبات ارباب و رعیتی و بسیاری رفرم های اجتماعی و اداری را بدست گرفته بود.

آری در کنار و علاوه بر اینها آن رژیم دیکتانور بود و سر کوب گر. آما طبق آموزه های خود ِ چپ ، این نفس دیکتاتوری نیست که بد است بلکه دیکتاتوری، کی ـ برـ کی است که تعین میکند دیکتاتوری و کاربست اقتدارخوب یا بد است.

لبه تیز دیکتاتوری شاه به چه سمتی بود؟. بنیاد گرائی دینی( از قماش فدائیان اسلام) و اسلام ایدئولوژیکی و انقلابی از طراز مجاهدین خلق و کمو نیست روسی و چینی و آلبانیائی. رژیم شاه البته به جنبش اتحادیه ای کار گری میدان نداد ولی حتی یک صدم آن سرکوبی راهم که جنبش کارگری و اتحادیه ای در قبله گاه های این چپ ایرانی متحمل میشد در ایران شاهی بروز نمیکرد مضافاً اینکه بخشی از محدویت های اتحادیه ها ناشی از امکان چپ و ابزاری شدن آنها در آن شرایط نا استوار سیاسی بود.

امروزه این کیفر خواست تاریخی چپ بر علیه رژیم شاه نه تنها برای آن مشروعیت آفرین نیست بلکه فقط نفرین و نفرت سه نسل قربانی شده را به دنبال خواهد داشت.

سومین رکن مشروعیت چپ ایران، غرب و امریکا ستیزی آن است، که قضاوت آنرا، به خاطر اجتناب از طولانی تر شدن مطلب، به خواننده وامیگذارم.

انقلاب شکوهمند اسلامی ، دنباله روی و نه حتی در کنار بنیاد گران دینی قرار گرفتن، توفیق در ساقط کردن رژیم شاه، بزرگترین نمره سیاسی چپ ایران است. مدت هاست که جلای شکوه قلابی از این انقلاب رخت بر بسته است تا جائی که بخش وسیعی از خود اسلامیها هم از کرده خود پشیمانند در عوض ولی شرکت در انقلاب گناهی است که مردم به آسانی آنرا نمی بخشند.

سخن کوتاه،این چپ با این پیشینه و پشتوانه تاریخی از چه مشروعیتی بر خوردار است؟. این تابلوی سیاسی، حامل چه گزارش و کارنامه تاریخی از گذشته است؟؟

براساس برداشت های ذکر شده فوق است که نگارنده فکر نمیکند سازمانهائی که خود را هنوز چپ میدانند میتوانند نقش سازنده ای در پیشبرد یک گفتمان ملی و نهایتاً جنبش ملی بازی کنند. اما این به هیچ روی به معنای آن نیست که پرونده چپ در ایران بسته است. چپ سوسیال دموکزات ایران نه در ادامه راه چپ سنتی ایران، وامدار و میراث َبرِ آن ، بلکه بر اساس فاصله گیری خود از آن و نقد بی اغماض آن است که میتواند در عرصه سیاسی ایران ظهور کند، ببالد و به تعمیق و گسترش گفتمان سکولاریسم و دموکراسی در کنار لیبرال دموکراسی بپردازد. چنین چپی نمیتواند مرزبندیهای خود را بر اساس جمهوریت و مشروطیت و.. تعین کند. مرز این چپ در گام نخست سکولاریسم و غیر سکولاریسم ، ناسیونالیسم ویاغیر گرائی ملی َاست .

 

*مفهوم تولید کالائی را در بخش نخست این نوشتار توضیح داده ام

** اصطلاح موج اول ، دوم و سوم گرفته شده از ترمینولوژی آینده نگرانه(فیوچریسم) و مبدع آن الوین تافلر است.

نگارنده بر این عقیده است که انقلاب علمی و فنی، کل ساختار قدرت را در تمامی عرصه ها دستخوش دگر گونی کرده است.و این دگر گونی در درجه نخست دامن کار و سرمایه را گرفته است به نحوی که بسیاری از احکام و مفاهیم سیاسی دوران گذشته یا اعتبار خود را از دست داده اند و یا دستخوش تغیر جدی شده اند. نه نگارنده را بضاعت پرداختن به این مهم است و نه این نوشتار را گنجایش آن. بنا بر نگاه فیوچریستی،گفتمان ِ چپ و راست واپسین روزهای تاریخ مفهومی خود را میگذرانند، ولی نگارنده بر آنست که این دو گفتمان ، بویژه در کشور های در حال توسعه نقش های بسیاری را، هنوزمیتوانند بازی کنند.

 ***این را یک شاعر ترک سروده است که متآ سفانه نام شاعر و همه شعر را بیاد ندارم، ولی فکر میکنم نام شاعر معجز شبستری باشد.

حبیب تبریزیان

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.