حبوط آدم و سقوط ملت ما!

نه تنها ایرادی به دموکرات شدن خدمه استبداد نیست که هیچ بلکه حتی خوشحال کننده هم هست مشروط بر اینکه این تغیر جبهه از اردوی استبداد به دمکراسی با تلاش برای خذف و حاشیه راندگی آن نیروهای دموکراتی نشود که خود قربانی این نو دموکرات شدگان و قربای استبداد ی بوده اند که به همت همین اقایان استحکام یافته است .

اگر پوسته متافیزیک الهی و باور دین را کنار زنیم و با چشم جامعۀ شناسی دینی به قصص دینی بنگریم میتوانیم در ورای این داستان سازیهای دینی به شرایط زندگی، نیک و بد ِ گذران مردم ، مردمی که این قصص و روایات دینی را آفریده و بار و معنای ارزشی بر آنها نهاده اند پی ببریم. حبوط آدم و اخراجش از بهشت و سر گردانیش در این جهان پر درد و رنج جهان خاکی، یکی از این داستانها ست که حامل یک معنای سمبولیک تاریخی است و گویای

نگاه انسان به گذشته ای که خوب یا حد اقل قابل تحمل بوده و جای خود را به فلاکت و نکبت داده است.

کم نیستند مللی که در عصر فرادستی توهمات ایدئو لوژیکی، و در دوران ما توهمات ایدئولوژی دینی ، از چاله در آمده در چاه شده اند . ملت ما و ملت روس دو نمونه از این حبوط تاریخی و تراژیک ملی و انسانی است .

آمپراطوری روس ، صنعتی شدن خود را با فاصله ئی نه چندان زیاد با سایر کشور های صنعتی پیشرفته دنیا آغاز کرد این سر زمین در عرصه علم و ادبیات ، تولستوی، داستایفسکی، پوشکین و لرمانتوف، مندلیف ها و در عرصه سیاست ، صرفنظر از راست و یا کج بودن آنها، غولهائی چون تروتسکی، لنین، پلخانف ها را به جهان عرضه کرد که دامنه تآثیر گذاری آنها بسی فراتر از مرزهای امپراطوری روسیه رفت.

قریب هفتاد سال سلطه ویرانگر کمونیسم و دیکتاتوری گروهی ، فردی و حزبی بنام پرلتاریا و مردم ولی در واقع بر آنان ، آن چنان نفس از این ملت بزرگ گرفت که سر انجام از مزبله گاه سیاست ، ماجرا جوئی لومپن منش و الکلی به نام بوریس یلتسین، پرچم آزادی و رستگار ی مردم روس را از جهنم هفتاد ساله دیکتاتوری فاسد و بوراکراتیک حزبی به اهتزاز در آورد و توانست مافیاکراسی را که بسیار قابل تحمل تر بود جایگزین کمونیسم کند. بدین میگویند سثوط تاریخی یک ملت!

آقای زید آبادی در تفسیری، که دیروز در سایت ب ب سی و امروز در همین سایت فرهنگ و گفتگوی آمده ، بر آنست که آقای رفسنجانی با چرخشی در رویکرد سیاسی خود ، از توسعه سیاسی جامعۀ و بویژه در فضای دانشگاهی صبحبت رانده است. لحن تفسیر به گونه ایست که کور سوئی از امید برای روزهائی بهتر در دل انسان میتاباند.

البته اگر آقای رفسنجانی پس از قریب سی سال معماری و مهندسی استبداد دینی امروزه ، و بنابر مصلحت اندیشی هم که شده و یا بدلیل رقابت با احمدی نژاد، به فکر طرح گشایشی در فضای بسته سیاسی افتاده است ، باید آنرا به فال نیک گرفت.

ولی نباید این سقوط و حبوط تاریخی مار ا نادیده گرفت. سرنوشت غم انگیزی برای جامعۀ کهن تاریخِ ماست که کهنه مستبدی بر خاسته از تیره مسجدیان درفش کاوه را ، در این وانفسای قحط الرجال ، برای رهائی ما برافرازد.

همین توضیح مشمول آن بخش از نواندیشان دینی ، اصلاح طلب و یا ملی مذهبی هم میشود که آنچنان خود را نخوت آمیزانه طلایه دار گفتمان دموکراسی ( البته در چهار چوب حلقه خودیها)، به حساب میآورند که گویا این آنها نبوده اند که، حد اقل طی دو دهه اول انقلاب ، باروی زمخت استبداد دینی را بر روی جنازه های دگر اندیشان و سرکوب آنان بنا کرده اند.

نه تنها ایرادی به دموکرات شدن خدمه استبداد نیست که هیچ بلکه حتی خوشحال کننده هم هست مشروط بر اینکه این تغیر جبهه از اردوی استبداد به دمکراسی با تلاش برای خذف و حاشیه راندن ِ آن نیروهای دموکراتی نشود که خود قربانی این نو دموکرات شدگان و قربانی استبداد ی بوده اند که به همت همین آقایان استحکام یافته است .

کوشش برای به زنجیر کشیدن هیولای استبداد مذهبی، کوششی قابل ستایش است ولی نباید موجب فراموش شدن این شود که، کی این دیو را قفس آزاد و تجهیز کرد، بشود!

 حبیب تبریزیان

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.