باز هم خود سوزی در میان جوانان جان بر لب رسیده یارسانی (اهل حق)

پیروان از این سیاست مردن نترسید، تسلیم جانان همانند مرغابی است که از یک طرف درآب غوطه ور می شود و از طرف دیگر بیرون می آید. هرکسی گذشته ودون و اجسام مختلف خودرا بشناسد از این کوچ کردنها نمی هراسد. در فلسفه آئینی یارسانیان (اهل حقان) مسئله مردن انسان و رفتن به دوزخ یا بهشت وجود ندارد. بهشت ودوزخ انسانها برروی همین جهان خاکی است. بنا به قول پوریای ولی قرن هشتم هجری...

متأسفانه به دلیل به رسمیت شناخته نشدن آئین یارسان (اهل حق) ازطرف دولت ویا دین حاکم، مردمان پیرو این آئین، کرد، آذری و فارس و غیره در طول تاریخ عمر و بنیانگذاری آن، بدیگر سخن از همان آغاز تا کنون، همیشه با متعصبین اسلامی در گیری و مشکل داشته اند. منتها چون مردمان یارسان بسیار صلح طلب بوده اند و هیچ گونه تبلیغی، مانند دیگر آئین های اقلیت، برای کسب پیرو، نکرده اند، لذا توانسته اند با دردسر کمتر به زنده ماندن و زندگی سخت ادامه دهند. از انقلاب ایران به این سوی و سر کار آمدن این آیت الله ها مردمان یارسان با ظلم مضاعف بیش از حد باید بسازند. از طرفی اکثر پیروان وابسته به ملیتهای اقلیت در ایران اند و از طرف دیگر دارای آئینی هستند که در کتب دین حاکم نیامده است و به همین دلیل بایستی تحت تعقیب قرار گیرند!

 درواقع یارسانیان(اهل حقان) اکثرا جماعتی ازملت کرد و دیگر ملتهای ایران هستند که به تناسخ روح اعتقاد دارند. من دیروز از یک اردوی چند روزه قصر شیرینی های اروپا نشین باشرکت بیش از 90 نفر ازخانواده های کرد، فارس وغیره برگشتم و اول طبق معمول خبرهارا خواندم. با تأسف اولین خبر ناگوار، در ای میلی بود که دوست بسیار عزیزم ژاله خانم محترم، همسر دوست بس گرامیم ماشالله رزمی، از فعالان خستگی ناپذیر و دایمی حقوق زنان ومدافع حقوق بشر از پاریس برایم ارسال کرده بود بنابه گفته ونوشته:"اؤیرنجی سسی: محمد قنبری اهل حق تورک اهل تیکان تپه(تکاب) ساکن قزوین در اعتراض به عدم رسیدگی به شکایات مردم اهل حق درجریان خود سوزی حسن رضوی و طیب طاهری (بنده با اجازه تصحیح می کنم نیک مرد طاهری پسرعموی بهرور و طیب طاهری) امروز ساعت 11  در مقابل مجلس شورای اسلامی دست به خود سوزی زد".

 اگرما خوب دقت کنیم، جان انسان بالاترین سرمایه زندگی است وهیچ کسی بطور مطلق نمی خواهد این سرمایه و ثروت گرانقدر را از دست بدهد. انسانهای زنده و دمکرات ازخود می پرسند: پس چه چیزی باعث می شود که برخی ازمردمان جوان و جان برلب رسیده به نقطه ای رسیده اند که همه چیز خود را برای کسب آزادی ریسک می کنند. حتاجانشان را؟ آیا رهبران جمهوری اسلامی ایران، این پرسش را هرگز از خود کرده اند؟! و چرا به ابتدائی ترین خواستهای مردم پاسخ نمی دهند و اجازه می دهند این چنین فاجعه انسانی اتفاق بیافتد، آنهم مکرر؟! در واقع رهبران ایران، آگاهانه یابه قصد، باسوختن محمدقنبری یارسانی درشعله های آتش درملاء عام و در برابر مجلس نمایندگان، زندگی من و هزاران یارسانی دیگررا به عزا و غم بدل کردند. در هرحال این حضرات می خواهند که ازتعداد جوانان غیور وفعال جامعه بهر نحوی کم شود. فقط عده ای گوش بفرمان بمانند و آنها هم اگر دست از پا خطا کنند، ما از بالا می گیریم، مانند موسوی وکروبی و غیره با زندان و حصرخانگی سر و کار دارند. گردانندگان رژیم قرون وسطائی، غافل از آن اند که از شعله های سرخ آتش نیک مرد طاهری، حسن رضوی و محمد قنبری هزاران شعله سوزان شعله ور تر می شوند و به پا می خیزند و با آتش خویش ذوب می کنند آهن را. بدون شک خشم مردمان ملتهای ایران وبوِیژه یارسانیان (اهل حق) فرو نخواهد نشست و این مانند آتش زیر خاکستر است. مردمان این ملتهای و بویژه یارسانیان لاوار وار زیر و رو می کنند نا عدالتی را، مگر اینکه ابتدائی ترین خواست دو و نیم میلیون پیروان یارسان (اهل حق) برآورده گردد. من به عنوان عضوی کوچک و ازخانواده ای خلیفه از جامعه تحت ستم یارسان، از همین جا شدیدا اخطار می کنم، این بی توجهی رهبران جمهوری اسلامی، بنزین روی آتش سوزان ریختن است. ما بهر شیوه ای می خواهیم جلو این فاجعه انسانی گرفته شود و نسخه صلح آمیزآن پاسخ سریع به خواستهای ابتدائی و قابل اجراء مردمان یارسان است. در هرحال بنا به فلسفه آئینی یارسان، مردن فقط جامه عوض کردن است و اگر عاطفه پدر و مادر و اقوام را کنار بگذاریم، هیچ سوگ واری درکار نخواهد بود، زیرا آئین یاری (اهل حق) آنگونه که اشاره شد به تعویض جسم اعتقاد دارند وهیچ عزا داری مانند شیعه که 1300 سال است برای اهل بیت و امام حسین توی سرخود می زنند و به بازارمکاره برای آیت الله هاو آخوندها بدل شده است، نمی کنند. البته اگروالدینی، یک جوان رشید را که هنوز گلی اززندگی نچیده است، به طور ناگهانی از دست بدهند، نمی توان آنها را با هیچ فلسفه ای قانع نمود. زیرا بسیار سنگین است و جبران ناپذیر فقدان این عزیزان، برای پدر و مادر و خویشاوند. در هر صورت در آئین یاری داریم، هنگامی که چنین اتفاق ناگواری رخ دهد و یا هرفرد یارسانی بامرگ طبیعی نیزبا این جهان وداع گوید، باورمندان واقعی عزا نمی گیرند وچه بسا از میان رفته هارا با آوای کلام و نوای موسیقی تنبور خاک سپاری می نمایند. زیرابنا به این سروده ازدفاتر مقدس از زبان شیخ امیر زوله ای:

یاران مترسان جی سیاسته  + تسلیم گیانان چوین قویطه بطه

هرکس بزانو شون جامه ویش + نی کوچ رو رو ندارو اندیش       .

پیروان از این سیاست مردن نترسید، تسلیم جانان همانند مرغابی است که از یک طرف درآب غوطه ور می شود و از طرف دیگر بیرون می آید. هرکسی گذشته ودون و اجسام مختلف خودرا بشناسد از این کوچ کردنها نمی هراسد. در فلسفه آئینی  یارسانیان (اهل حقان) مسئله مردن انسان و رفتن به دوزخ یا بهشت وجود ندارد. بهشت ودوزخ انسانها برروی همین جهان خاکی است. بنا به قول پوریای ولی قرن هشتم هجری: "بهشت و دوزخت با تست در پوست     چرا بیرون زخود می جوئی ای دوست". و یا عمر خیام نیشابوری می گوید: "دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست      فردوس دمی زوقت آسوده ماست".

استناد به تاریخ و فلسفه یارسان صفحه 242 منتشره در سال 1999 در سوئد

 من در اینجا ازهمه جوانان غیور یارسانی و بویژه فعالان حقوق انسانی تقاضا دارم، زیاد احساساتی بر خورد نکنند. شماها جوانان پر انرژی و بیشتر از نخبگان جامعه یارسانی هستید و نخبگان دیگر شخصا فقط متعلق به خود نیستند، بلکه به کل جامعه تعلق دارند. لذا این خود سوزی جوانان ما گرچه راه رابرای مبارزه حق طلبانه بیشتر باز می کند، اما درعین حال بالاترین لطمه به جامعه یارسان است. زیرا رژیم و سیستمهای مستبده می خواهند که جوانان فعال وغیور و آگاه به حقوق اولیه خویش از بین بروند که کسی برای اعتراض نماند. عزیزانم، من و همه شما مبارزان احساس می کنیم که آتش زدن خود و سوختن درشعله های بی رحم آن چاره کار نیست. سوختن این فرزند یارسانی، محمدقنبری، ضایعه بزرگ وجبران ناپذیریست، نه فقط برای خانواده این قهرمان، بلکه خسارتیست بس وحشتزا برای بنده و دگر مردمان یارسانی (اهل حقان).

 بازهم می گویم، این فاجعه انسانی مکررا باید یک اخطاری جدی به رژیم حاکم بر ایران باشد واین آقایان آیت الله ها ببینند که این شهروندان ایرانی باملیتها وآئینهای متفاوت، از مسلمانان شیعه کاملا جدا هستند. در واقع سر زمین ایران فقط ملک پدری مسلمانان شیعه نیست، بلکه مال همه ملیتهای ایران دگراندیش و آئینهای متفاوت است. در ایران حدود 20 میلیون مسلمان سنی مذهب و میلیونها صوفیان گنابادی و بی دین هاو باورمندان به طبیعت وحدود دو و نیم میلیون یارسانی (اهل حق) کرد، آذری، فارس، لر، لک و غیره و یهودیان، مسیحیان و بهائیان زندگی می کنند و باید حداقل حقوق اولیه آنان برسمیت شناخته شود. یعنی مجاز باشند آئین و رسم و رسومات خودرا حفظ کنند. بدون شک این جوانان یارسانی که خودرا آتش می زنند در تنگنا قرار گرفته اند و آزادی آنها را به آن اندازه محدود کرده اند که جان بر لبشان رسیده است. آنها نمی خواهند دروغ بگویند و نمی خواهند ظاهر ساز بمانند و فرزندان را بادروغ بار بیاورند. بعلاوه مانند جوانان افراطی مسلمان حاضر به انتحار نیز نیستند که به امید رسیدن به حوریان بهشتی خودرا در آتش بسوزانند. اینها بنا به آئین یاری باور به وجود حوری بهشتی ندارند. خود آیت الله ها خوب می دانند که خود سوز و کسی که خودرا می کشد به بهشت موهومی هم نمی رود و این حوری خیالی هم در انتظارش نیست. پس باید دلایل منطقی را جستجو کرد. این جوانان به تنگ آمده دیگر قادر نیستند با دروغ و ظاهرسازی زندگی کنند و اصلا نمی خواهند توهین را بپذیرند. بنظر من اینها دلایل محکمی برای خود سوزی باید باشند و بوجود آورنده این دلایل جمهوری اسلامی است. درمدت 33 سال گذشته یارسانیان صلح طلب و آرام به هر دری زده اند بارها شنیده شده که اگر مسلمان شیعه شوند و به این آئین وفا دار بمانند از همه مزایا برخوردار خواهند شد. ازجمله ازحق وحقوق و امکانات اجتماعی وتحصیل و کار برخوردار می شوند، اما به عناوین مختلف درجلو آنهاسد بلندی ایجاد می کنند و تحقیرشان می نمایند. ما می گوئیم این تحقیر دیگر بس است و هیچ کسی در دنیای امروز تحقیررا تحمل نمی کند، به این فاجعه های انسانی پایان دهید و عواقب خطرناک کار را در نظر بگیرید. من از همین جا دربرابر بزرگ مردی این جان باختگان وزنده یادان یارسانی که برای کسب حقوق اولیه خویش خودرا به آتش زدند، سر تعظیم فرودمی آورم و بازماندگان باید بدانند که جسم به آتش کشیده این قهرمانان از جان گذشته در راه شرف و آئین انسانی، بهدر نخواهد رفت. نام آنها در صفحات زرین تاریخ ثبت است. من از همه بازمندگان تقاضای عاجزانه دارم  آرامش و صبر و تحمل را به دیگر جوانان خانواده بیاموزانند. ما با منطق خواهیم توانست حق و حقوق مردمان یارسان را بگیریم.

هایدلبرگ، آلمان فدرال 29.7.2013                                   دکتر گلمراد مرادی

dr.g.moradi41@gmail.com

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.