ندا آقا سلطان نماد یک بیداری!

سال هشتاد و هشت را می بایست سال شهروندان مسوول نامید.شهروندانی که حاکمیت برای رای و نظرشان چندان ارزشی قائل نشد و در نهایت به رای شان خیانت کرد. بعد از انتخابات، مردمی که دیدند رای شان به تاراج رفته و در سبد نالایقی ریخته شده ؛ منتظر کسی نمانده و قدم به خیابان نهادند.تا جایی که رهبران جنبش سبز با فروتنی خود را همراهان جنبش نامیدند.و اگر منصافه برخورد کنیم؛ چنین بود.
اکثر کسانی که در آن روزها بازداشت شدند و یا در خیابان ها زخمی و کشته شدند مردم عاد ای بودند که حق خود را فریاد زدند.

ندا آقا سلطان نماد یک بیداری!

 

سال هشتاد و هشت را می بایست سال شهروندان مسوول نامید.شهروندانی که حاکمیت برای رای و نظرشان چندان ارزشی قائل نشد و در نهایت به رای شان خیانت کرد. بعد از انتخابات، مردمی که دیدند رای شان به تاراج رفته و در سبد نالایقی ریخته شده ؛ منتظر کسی نمانده و قدم به خیابان نهادند.تا جایی که رهبران جنبش سبز با فروتنی خود را همراهان جنبش نامیدند.و اگر منصافه برخورد کنیم؛ چنین بود.

اکثر کسانی که در آن روزها بازداشت شدند و یا در خیابان ها زخمی و کشته شدند مردم عاد ای بودند که حق خود را فریاد زدند.

جنبش سبز، بخش عمده حرکت اش را مدیون حضور بانوان در این عرصه بود. از همان روزهای قبل انتخابات و تبلیغات های انتخاباتی حضورشان چشمگیر بود که پیشرو تر از مردان در تمامی عرصه ی انتخاباتی حضور داشته اند.به خصوص با حضور خانم رهنورد در مبارزات انتخاباتی کنار همسرش آقای موسوی؛ مهر تایید و همراهی دیگری بود بر حرکت و حضور زنان. از فردای اعتراضات چه بسا در بسیاری از تقاطع های جنگ و گریز خیابانی در شهر ها این زنان بودند که پیشتاز و شجاعانه عمل می کردند.

بسیاری از بازداشتی ها و زخمی های اعتراضات زنان بودند.و در همان روزهای پر التهاب، جهان نظاره گر یک ویدئو از لحظه کشته شدن یکی از این شیر زنان بود.ندا آقا سلطان.

کسی که بعد ها به یکی از چهره ها و نماد های اصلی جنبش سبز مبدل گشت. در تمامی دنیا هر جا که تجمعی برای حمایت از جنبش سبز ایران شکل می گرفت تصویر ندا بود که دست به دست می گشت. چهره ها ی هنری بزرگ دنیا با نام اوترانه خواندند و نقاشی کشیدند و مجسه ساختند.

گویی نماد جنبش سبز می بایست از دل یک زن بر میخواست تا تمامی مرارت ها و مصائبی که زنان به خصوص در طول این سی سال با آن مواجه بودند نمود عینی و بیرونی پیدا کند. ندا نماد شد چون بار بزرگی از جنبش سبز بر دوش زنان حمل می شد.

گفته می شود که حتی ندا رای هم نداد ولی نتواسنت نسبت به آن چه که بر مردم اش رفت بی تفاوت باشد و هم پای باقی زنان و مردان سرزمین اش قدم به خیابان گذارد و جان اش را فدا کرد.

امروزه ندا تنها یک نام نیست. یک تاریخ تولد و مرگ نیست. سنگر قبری در قطعه ۲۵۷ بهشت زهرا نیست. ندا آقا سلطان یکی از اصلی ترین نماد اعتراضی مردم ایران است. هر کجا نام او و یاد اوست اعتراض هم هست. نمی توان از ندا آقا سلطان گفت و نوشت ولی از اعتراض و جنبش سبز مردم ایران حرفی نزد. ندا آقا سلطان، نماینده بخش بزرگی از زنان این سرزمین است که بسیاری فقط در این همین دو سه سال هزینه های گزافی برای جنبش اعتراضی مردم پرداخت کرده اند. کافی است در یک جستجوی کوتاه نام های فراوانی بیابیم که یا جان خود فدا کرده اند و یا روزگار خود را در زندان های حاکمیت سپری می کنند.

نگاه آقا سلطان؛ شاید آخرین نگاه یک نسل معترض بود که در آخرین لحظه به دوربین خیره شد و پیام نسل را منتقل کرد. نگاهی که فراموش کردن اش (حتی برای حاکمیت) سخت است و خونی که از گلوی اش جاری شد جان تازه ای خواهد شد که بر رگ های خشک مردمان خاموش این سرزمین جاری می شود. تا روزی بیدار شوند.

ندا آقا سلطان، نماد اعتراض مردم ماست. مردمی که نه رییس بودند نه وزیر نه وکیل و نه دبیر حزب و نه چهره ی مطرح اجتماعی. مردمی ساده و مسوول که نسبت به سرنوشت خود و آینده کشور احساس خطر کرده و فریاد کشیدند: رای ما کجاست؟!

حتی اگر پاسخ این فریاد از جنس گلوله ای بوده که بر گلوی ندا ها نشست...!

سوم بهمن، سالروز تولد ندا آقا سلطان بود. شعری به همین مناسبت:

به بهانه ی تولد ندای عزیز ما: 

هم نام آفرینش

یک به یک راند
درگاهیان خام بی مقدار
دست سایید بر پیشانی خسته:

خاک آورید از آسمان هفتم 
آب زمزم اش زنید 

نشست سخت بر فر آفرینش
لبخند می زد و اشک می ریخت! 
قطره قطره جبروت اش،از پای می ایستاد 

- لیک- 

جان می گرفت گویی حماسه ای... 

رو به سوی تخت گاه اساطیر: 
سلام اش دهید...سلام اش دهید... 

باری همه ی هستی،در تعظیم دوباره می لرزید

ابلیس هم

در وسوسه ی سجده،ته مانده ی غرورش را به باد می داد! 

بخت اش نوشت و خون بارید
رخت اش پوشاند و سبزه رویید 
پیچیده بر عزت قسم رهایی
بر سفیدآبی از حریم نور
بر سحاب تقدیرش نشاند

آه کشید...های کشید... 

میان هلهله ی رقصانه آفتاب و برگ
پرسیدند: نام اش؟

رو به شکوه منظرش شماره شماره گفت: 

هزار ساله می شود 

در شب ها 

در روز ها 

در بازآغوش من! 

هم نام من اش بدانید... 

شکسته می رفت و می گفت: هم نام من! 
..............
.................
ندای جان ما...تولدت مبارک.

منبع: 
ایمیل رسیده
بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.