در آغاز سال تحصیلی جدید، دانشجویان بهائی ایران را دریابید

« من، هلاکو رحمانیان، جوان ۱۹ ساله بهائی هستم. در سال تحصیلی ٨۶-٨۵ در مقطع پیش دانشگاهی در رشته ریاضی-فیزیک درس می خواندم و به طور فشرده برای کنکور سراسری خود را آماده می کردم. اکثر آزمون های آزمایشی را با موفقیّت پشت سر گزاشتم و امید می رفت که از پس ِ کنکور سراسری نیز بتوانم با رتبه ای عالی بر بیایم. در کنکور سراسری ٨۶ شرکت کردم و در اعلام نتایج اولیّه، توانستم رتبه ۵۴ در سهمیه مناطق و ۷۶ را در کشور اخذ کنم. یقین داشتم که با این رتبه .....

همه ساله با آغاز سال تحصیلی جدید ، صدها تن از جوانان با استعداد ایرانی که سّد کنکور دانشگاههای ایران را با احراز نمرات بالا پشت سر می گذارند ، در مرحله بعدی که مرحله گزینش و تفتیش عقاید است به جرم بهائی بودن ، از تحصیل محروم می شوند . رژیم دروغ و تزویر و ریای جمهوری اسلامی ، پذیرفته شدن و ورود جوانان بهائی را به دانشگاههای ایران ، مشروط به گفتن یک دروغ و تظاهر به مسلمان بودن از جانب این جوانان کرده است و چون آنها حاضر به گفتن چنین دروغی و تظاهر به مسلمانی نمی شوند از حق تحصیل محروم می گردند .

پس از عبور از هفت خوان کنکور و احراز بالا ترین نمرات برای ورود به دانشگاهها ، تازه مرحله اصلی و نهائی که همانا مرحله تفتیش عقاید و طبقه بندی و خودی و ناخودی کردن دانشجویان است آغاز می شود ، و مهمترین سئوالی که در گزینش و طبقه بندی کردن دانشجویان نقش دارد این است که جوان ایرانی قبول شده در کنکور ، چه دین و مذهبی دارد ، چگونه فکر می کند و عقاید سیاسی و اجتماعی اش چیست . در این مرحله است که اگر تفتیش کنندگان عقاید ، تشخیص دهند که داوطلب ورود به دانشگاه بهائی است و یا اینکه افکار وعقایدی مخالف حکومت اسلامی دارد ، اورا از گردونه ورود به دانشگاه خارج می کنند اگرچه چنین شخصی جزء نفرات اول قبولشدگان ، در امتحانات ورودی دانشگاهها باشد .

نامه ای که اخیراً از طرف یکی از جوانان بهائی ایران و قبولشدگان در امتحانات سراسری دانشگاهها نوشته شده گویای این واقعیت دردناک است که همه ساله پاره از جوانان ایرانی با استعداد ، فقط به جرم بهائی بودن از تحصیل محروم می شوند . در اینجا متن نامه آقای هلاکو رحمانیان ، یکی از صدها دانشجوی بهائی که بخاطر باورهای مذهبی اش از تحصیل محروم شده است راعیناً نقل می کنم . شایان ذکر است که این نامه توسط مدافعان حقوق بشر در ایران انتشار یافته است .

متن نامه :

 « من، هلاکو رحمانیان، جوان ۱۹ ساله بهائی هستم. در سال تحصیلی ٨۶-٨۵ در مقطع پیش دانشگاهی در رشته ریاضی-فیزیک درس می خواندم و به طور فشرده برای کنکور سراسری خود را آماده می کردم. اکثر آزمون های آزمایشی را با موفقیّت پشت سر گزاشتم و امید می رفت که از پس ِ کنکور سراسری نیز بتوانم با رتبه ای عالی بر بیایم. در کنکور سراسری ٨۶ شرکت کردم و در اعلام نتایج اولیّه، توانستم رتبه ۵۴ در سهمیه مناطق و ۷۶ را در کشور اخذ کنم. یقین داشتم که با این رتبه می توانم در هر رشته و در هر دانشگاهی قبول شوم، با این حال ۲۶ رشته را در فرم مربوطه برگزیدم. امّا به صورت کاملا" غیر منتظره، در اعلام نتایج نهایی در سایت رسمی سازمان سنجش، با عبارت "مردود" جلوی اسم خودم مواجه شدم. بلافاصله به سازمان سنجش تهران و سپس کرج رفتم. در هر دو مکان صراحتا" به من گفته شد که عدم قبولی من به خاطر دین من و بهائی بودن است. امّا علّت این امر را به ا ُرگان های دیگر نسبت دادند بدون اینکه از آنها نامی ببرند. اگر هم نامی می بردند، هنگامی که به محل مربوط مراجعه می کردم، هیچ مسئولیّـتی قبول نکرده، و سازمان سنجش را جوابگوی این امر عنوان می کردند. بدین ترتیب دست من دیگر به هیچ جا بند نبود و به راحتی هر چه تمام تر، علیرغم اینکه قابلیّت های خود را ثابت کرده بودم و رتبه ای بسیار خوب کسب کرده بودم، از حقّ طبیعی تحصیل در دانشگاه های کشورم محروم شدم.

اندکی بعد برای گواهی رتبه خویش، جهت ارائه به بنیاد نخبگان و استفاده از مزایای رتبه زیر ۱۰۰ رشته ریاضی-فیزیک، به سازمان سنجش تهران مراجعه کردم. مسئول مربوطه گقت که گواهی تا یک هفته دیگر به خانه تان پست خواهد شد. سه هفته گذشت و خبری نشد و من بار دیگر به سازمان سنجش رفتم و دوباره فرم جدید پر کردم. باز هم مدّت مدیدی گذشت و گواهی رتبه ای در کار نبود. مجدّدا" به سازمان سنجش مراجعه کردم. این بار فرد مسئول شماره ای از کرج در اختیارم گذاشت و از من خواست که این گونه پی گیری کنم. به شماره مربوطه زنگ زدم. فرد پشت تلفن ضمن آگاهی کامل از تقاضای من، بعد از اینکه از من دینم را جویا شد، نه تنها تقاضای گواهی رتبه ام، بلکه رتبه من را نیز در کنکور سراسری باطل اعلام کرد. و بدین ترتیب بعد از محرومیّت از ورود به دانشگاه، از مدرک معتبر رتبه خود نیز محروم شدم.

نیمه دوم سال ٨۶ برای کنکور سال ٨۷ ثبت نام کردم. این بار هم خود را برای آزمون آماده کردم و در جلسه آزمون کنکور سراسری سال ٨۷ حاضر شدم. امّا این بار در اعلام نتایج اوّلیه در سایت رسمی سازمان سنجش به جای مشاهده نمرات، درصدها و رتبه ی خویش عبارت "به دلیل نقص پرونده با صندوق پستی کرج ٣۱۶۶-٣۱۵٣۵ سازمان سنجش آموزش کشور مکاتبه نمایید." درج شده بود. بلافاصله به سازمان سنجش کرج مراجعه کردم و باز هم عینا" همان حرف های سال گذشته را شنیدم که پرونده من نقصی ندارد بلکه مشکل دین من و بهائی بودن من است. مرا به بخش گزینش استاد و دانشجوی سازمان سنجش تهران ارجاع دادند. در آن جا ابتدا به ما گفته شد که باید به همان سازمان سنجش کرج برویم، ولی بعد با اصرار توانستیم، با تنی چند از دوستان بهائی ام که مشکلی همچون من داشتند، با مسئول اصلی بخش ملاقات داشته باشیم. ایشان مدّعی شدند که چند سال است که برای احقاق حقّ بهائیان برای ورود به دانشگاه تلاش می کنند، امّا هنگامی که خواستیم که نمونه تلاش های خود را نام ببرند تا ما نیز از آن راه ها اقدام کنیم، از جواب دادن امتناع ورزیدند و به نام هیچ ا ُرگانی را نگفتند تا پی گیر این موضوع باشیم. در نهایت، بعد از یک ساعت صحبت، بدون هیچ گونه تعهّد کتبی و یا حتّی اینکه نامه های ما را دریافت کنند، ما را با عبارت "بروید که وقت مرا هم گرفتید!" بدرقه فرمودند.

هم اکنون من باز هم با همان بحران عدم ورود به دانشگاه، همانند سال گذشته، البته کمی زودتر، آن هم فقط و فقط به خاطر اعتقد و باورم به دیانت بهائی، روبرو شده ام. علیرغم وجود بندها و اصول متعدّدی در قانون اساسی که حاکی از عدالت است، مانند: آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه و رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه (اصل ٣)، رفتار با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی نسبت به افراد غیر مسلمان و رعایت حقوق انسانی آنها (اصل ۱۴)، برابری حقوق مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند (اصل ۱۹)، تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس نمی تواند به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد (اصل ۲٣)، باز هم دستم به جایی برای اعتراض و دادخواهی بند نیست.

این طور که از اوضاع پیداست، امسال هم از دانشگاه خبری نیست... . »

این عین نامه ی یک جوان بهائی ایران است ، کسی که ازمیان چند ملیون داوطلب کنکور دانشگاههای ایران ، جزو 100 نفر اول قبولشدگان بوده است .

براستی در پشت این نگاه تبعیض آمیز ، چه اندیشه ی سخیف و ضد فرهنگی و ضد انسانی نهفته است که با استعدادترین جوانان ایرانی را از تحصیل محروم می کند ؟

در اینجا سخن از هزاران هزار دانشجو و دانش آموزی که که طی سی سال گذشته به جرم نفاق و الحاد و ارتداد ، از سر کلاس های درس به زندان و شکنجه گاه کشیده شدند و هزاران تن از آنان ، تسلیم جوخه های اعدام شدند نیست ، بلکه سخن از جوانانی است که در دیانت و یکتا پرستی شان ، هیچکس نمی تواند تردیدی بخود راه دهد اما اشکال در اینجا است که در پیشگاه باند تبهکار حاکم بر ایران ، دیانت و یکتا پرستی این دسته از هموطنان ما ، پذیرفته نیست . در حقیقت در فرهنگ اراذل و اوباشی که از چاه جمکران سر در آورده اند هیچ دین و آئینی پذیرفته نیست . آنچنانکه مسجد اهل تسنن را خراب می کنند و حسینیه درویش های گنابادی را با خاک یکسان می سازند . وبرای در امان ماندن درمقابل تیغ متولیان چاه جمکران ، تنها راهی که برای مردم فلک زده ایران باقی گذاشته اند این است که به مرام و مکتب جمکرانی شان در آیند و یا لااقل به آن تظاهر نمایند .

در مذهب "حقه جعفری" چه از نوع صفوی اش و چه از نوع علوی اش تقیه کردن و دروغ مصلحت آمیز گفتن امری است عادی و روزمره که "مؤمن های" حکومتی و غیر حکومتی در جایز بودن تقیه و دروغ مصلحتی گفتن ، اختلافی با یکدیگر ندارند و بر جایز بودن آن می توانند اخبار و احادیث فراوانی ارائه دهند . و از شما چه پنهان که به استناد همین آموزه ی فقهی است که حکومتی اسلامی بر پایه دروغ و تزویر و ریا در ایران برپا گردیده و رهبران فاسدش همه روزه تا صدها دروغ تحویل مردم ندهند روز را به شب نمی رسانند و باز از شما چه پنهان که این ریاکاران هزار چهره ، به هنگام نماز شب و راز ونیاز با خدای خویش ، بر همه ی دروغ ها و ریاکاری های روزانه ی خود ، لباس مصلحت می پوشاند و خدای خویش راهم گواه می گیرند که آنچه را که در طول روز گفته و کرده اند در جهت خدمت به اسلام و مسلمین بوده است .

و اما در مورد هموطنان بهائی ، که برای دروغ گفتن و مصلحتی بودن آن و تقیه کردن ، نه تنها در آئیین و آموزه های مذهبی شان پیش بینی های لازم نشده است بلکه در دیانت و باورهای مذهبی شان ، دروغگوئی به هیچ وجه و درهیچ شرایطی پذیرفته نمی شود و دو روئی و ریاکاری ، بسیار زشت و قبیح شمرده می شود ، همین مسئله ی پرهیز از ریا کاری و تقیه نکردن ، باعث تحمل دردها و رنج های فراوانی برای هموطنان بهائی ما در ایران آخوند زده شده است . و چه بسا که در سالهای حکومت جهل وجنون اسلامی صدها تن ازبهائیان بخاطر عدم کتمان باورهای مذهبی خود از دم تیغ اراذل و اوباش حکومت اسلامی ایران گذشته اند .

درست است که سیاست تبعیض و سرکوب جمهوری اسلامی شامل همه دگراندیشان و بویژه اقلیت های مذهبی و قومی ایران و نیمی از جمعیت ایران که زنان را تشکیل می دهند می گردد ، اماّ تبعیض ها و فشارهائی که بر اقلیت مذهبی بهائی در ایران وارد می شود ابعاد گسترده تری دارد تا آنجا که این سیاست ضد بشری حکومت اسلامی ، در مورد هموطنان بهائی ستمدیده ، ممنوعیت از تحصیل و محرومیت از مشاغل دولتی نیز شامل می گردد .

آنچنانکه در گذشته نیز در پاره ای از نوشته های خود بدان اشاره کرده ام کینه و تنفر دارودسته آخوند از بهائیان ایران مسئله ی دیروز و امروز نیست و ریشه ای تاریخی دارد و این مسئله باز می گردد به 150 سال پیش از این که از درون دستگاه فاسد آخوندی تنی چند از مجتهدین و علما به ضرورت انجام اصلاحاتی در مذهب تشیع پی بردند و مردم را به گرد خویش فرا خواندند و در عرض مدت کوتاهی جنبش بزرگی را برای اصلاح در مذهب تشیع و باز نمودن راه برای انجام اصلاحات اجتماعی بپا کردند . در حقیقت 50 سال پیش از انقلاب مشروطیت ایران ، برای نخستین بار، این بابیان ایران (اجداد بهائیان امروزی) بودند که از لزوم قانون مدنی ، برابری زن ومرد و کشف حجاب و اصلاحات ارضی و غیره سخن می گفتند و از اینکه "ایرانیان شیعه برا ی ارتباط با خدای خود احتیاجی به واسطه و دلالی بنام آخوند ندارند . آنها در میان ایرانیان آئین جدیدی را رواج می دادند که به موجب آن ، در پیشگاه پروردگار هرکس مسئول اعمال خویش است و نیازی به آخوندها برای رتق و فتق امور دنیوی و اخروی نیست . آری دشمنی و کینه و تنفر آخوند از بهائیان به آن زمان باز می گردد که از میان خودشان کسانی برای برهم زدن دکان فاسد آخوندی با استناد به احدایث و روایات وارد میدان شدند و بساط خرافه پرستی آخوندهای مفتخوار را به چالش گرفتند ، از آن زمان بود که اتهام "فرقه ضاله" بر پیشانی این دسته از ایرانیان اصلاح طلب و ترقی خواه زده شد و فتوی ارتداد و کشتارشان توسط آخوندهای مرتجع صادر گردید .

با یگانه شدن قدرت سیاسی و مذهبی در واحدی بنام جمهوری اسلامی در سال 1357 ، کشتار و تبعیضات و تضییقاتی که در دوران حکومت پهلوی ها علیه اقلیت های مذهبی و از جمله بهائیان موقتاً متوقف گردیده بود دوباره و این بار بطور سیستماتیک و در ابعدادی وسیع ، تحت رهبری خمینی از سر گرفته شد و حکومت جدید اسلامی با وضع قوانین جدید و بخش نامه های سری ، به تبعض علیه اقلیت های مذهبی ایران جنبه قانونی داده شد . دامنه ی آزار و اذیت و فشار و تیعیض ها علیه بهائیان ایران بخاطر همان سابقه تاریخی که در بالا بدان اشاره شد، به مراتب بیشتر و گسترده تر از سایر اقلیت های مذهبی ایران بوده است .

در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، برخلاف ادیانی که ظاهراً موجودیت شان برسمیت شناخته می شود (مسیحی و کلیمی و زرتشتی) اما در این قانون اساسی هیچ نامی از مذهب بهائی برده نشده است یعنی که موجودیت شان به عنوان یک دین ، توسط حکومت اسلامی انکار شده است و قانوناً راه را برای اراذل و اوباش حاکم برایران باز گذاشته است که این مذهب را همچنان "فرقه ضاله" بنامند و به اذیت و آزار و کشتارشان ادامه دهند . در اینجا بد نیست این نکته را هم یاد آور شوم که بر قانون اساسی سابق نیز ، یعنی همان قانون اساسی که از انقلاب مشروطه برای ما به ارث رسیده بود ، آنجا که مذهب رسمی ایران را مذهب "شیعه 12 امامی" قرار میداد و اقلیت های دینی ایران را فقط به سه دین مسیحی و کلیمی و زردشتی منحصر می نمود نقص بزرگی وارد بود که این نقص بواسطه دخالت و نفوذ روحانیون در انقلاب مشروطه و برای اعمال تبعض علیه اقلیت های مذهبی و ازجمله بهائیان ، در قانون اساسی مشروطه وارد شده بوده است . همچنین ناگفته نماند که در همان زمانی که قانون اساسی مشروطیت تدوین می شده است یعنی بیشتر از 100سال پیش از این ، در پیش نویس و طرح اولیه ی قانون اساسی مشروطه ، صحبتی از ذکر "شیعه 12 امامی " در قانون اساسی نبوده است که همین امر در آن زمان موجب جار و جنجال و هیاهو و وا اسلامای آخوندها می شود که نمایندگان مجلس ، برای جلب رضایت آخوندها و فرونشاندن فتنه انگیزی های آنان ، "مذهب رسمی " و "شیعه 12 امامی" را به قانون اساسی اضافه می کنند ، گرچه پاره ای از پدران آزاد اندیش ما در همان دوران نیز می دانستند که وارد کردن اصل مذهب رسمی و "شیعه 12 امامی" به قانون اساسی یک کشور، مغایر با اصل آزادی و برابری احاد ملت در مقابل قانون است ولی شاید آنان در آن روزها نمی دانستند که با اضافه شدن "شیعه اثنی عشری" به قانون اساسی مشروطه ، در آینده چه فاجعه ای بر سر مردم نگون بخت ایران فرود خواهد آمد .

بهرحال حدود 80 سال پس از تدوین قانون اساسی انقلاب مشروطه ، غده ی چرکین مشروعه خواهی دوباره سر باز نمود و خمینی و مرتجعین پیرامونش با به عاریت گرفتن لباس انقلابی گری ، و در حقیقت به خونخواهی شیخ فضل الله نوری و اسلامیزه کردن ایران وایرانی و باز گشت به عصر حجر، با خدعه و نیرنگ قیامی را تدارک دیدند که ایران و ایرانی را به قهقرا سوق داد .

از آستین "فقها" و "خبرگان" اسلام ، قانون اساسی جدیدی بیرون آمد سرشار از تبعض جنسیتی ، مذهبی ، قومی ، طبقاتی و صد در صد ضد آزادی های فردی و اجتماعی . گرچه به هنگام تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ، بسیاری از روشنفکران آزاداندیش و مستقل وبرخی از گروههای کوچک سیاسی به مخالفت با قانون اساسی جدید برخاستند اما نیروی عمده جوانان و جنبش روشنفکری و سیاسی ایران در احزاب و سازمانهائی نهفته بود که آن سازمانها از قبل مفتون و مجذوب "مبارزه ضدامپریالیستی" خمینی شده و طوق رهبری اورا بر گردن نهاده بودند و هرگونه صدای تمدن خواهانه و مخالفت با "خط امام" را با برچسب های "امریکائی" و "ضد انقلابی" از میدان بدر می کردند و رأی دادن به نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی اش را "وظیفه انقلابی" مردم ایران و اعضاء و هواداران خود قرار داده بودند . در آن روزها ، دغدعه این دسته از سازمانهای سیاسی کج اندیش که بعداً خود نیز طعمه ی تیغ "خط امام ضدامپریالیسم" شدند ، نه مخالفت با تدوین چنین قانون اساسی ضد بشر وقرون وسطائی ، بلکه حمایت از دادگاههای انقلاب اسلامی و مسلح کردن پاسداران به سلاح سنگین بود .

و اینک پس از 29 سال که از انقلاب اسلامی و تدوین قانون اساسی به غایت ارتجاعی و قرون وسطائی اش می گذرد ، نه تنها از جانب مدعیان "اصلاح طلبی" هیچگونه اقدامی در جهت تغییر و یا تعدیل قوانین ضدبشری جمهوری اسلامی و رفع تبعیض های جنسیتی ، مذهبی ، قومی و طبقاتی ، صورت نگرفته است بلکه در بسیاری موارد همان قوانین ارتجاعی سابق نیز با تبصره ها و بخش نامه ها و فرمان های رهبری ، ظالمانه تر و بقول خودشان اسلامی تر گردیده است .

برای اینکه به میزان تبعیض های سیستماتیک حکومت شریعت مداران تبهکار و قوانین ضد انسانی و ضد ایرانی شان پی برده شود ، کافی است که به همین نحوه برخورد حکومت اسلامی به دانشجویان بهائی نگاه شود تا دانسته گردد چگونه حکومتی که مدعی نمایندگی خدا وامام زمان در روی زمین است ، هموطنان بهائی ما را از یکی از ابتدائی ترین حقوق شهروندی خود که حق تحصیل می باشد ، محروم کرده است .

حق تحصیل ، از جمله حقوق ابتدائی و مسلّمی است که در تمامی کشورهای جهان برای شهروندان هرکشور از جانب حکومت ها به رسمیت شناخته شده است . تصور نمی کنم که امروزه و در قرن 21 بتوانید رژیمی را به غیر از جمهوری اسلامی یافت کنید که شهروندان کشور خود را بواسطه عقاید و باورهای مذهبی شان ، از درس خواندن و ادامه تحصیل در دانشگاهها و مدارس عالی محروم نماید . بجز رژیم جهل و جنون حاکم برایران درهیچ کجای دنیا رژیمی وجود ندارد که دانشجویان را بخاطر عقاید سیاسی و اجتماعی شان از دانشگاه اخراج و به زندان وشکنجه گاه گسیل و به مرگ محکوم نماید .

آری ، دیری نخواهد گذشت که تاریخ با شرمساری از رژیمی یاد خواهد کرد که در سالهای نخستین قرن 21 ، شهروندان ایرانی را بخاطر عقاید مذهبی و یا سیاسی شان ، از تحصیل علم و دانش محروم می نموده است . رژیمی که دعوی نمایندگی خدا و امام زمان را در روی زمین داشته است و رژیمی که رهبران فاسد و تبهکارش ، ریاکارانه بر سر منبر و محراب و در بلندگوهای تبلیغاتی خود مدعی بوده اند که پیامبرشان به آنان سفارش کرده است که : " اُطلبُ العِلم مِن المَهد الی الحَد" و"اُطلب العِلم ولو بلالصین" !!! یعنی که :

زگهواره تا گور دانش بجوئید و در پی علم و دانش باشید اگر چه این علم و دانش در چین بوده باشد .

شرم شان باد که لکه ی ننگی هستند بر دامان بشریت و جز دروغ ونیرنگ و فریب مردم درمانده ، در انبان چیزی ندارند .

نتیجه و نکته آخر اینکه ، دفاع از حق تحصیل برای دانشجویان بهائی ، می بایستی در سرلوحه فعالیت تمام فعالان جنبش دانشجوئی و تمام نهادهای مدافع حقوق بشر در ایران قرار گیرد . تابوی "فرقه ضاله" را که آخوندهای ریاکار یک قرن ونیم است علیه هموطنان مظلوم بهائی ، در کوی و برزن تبلیغ کرده و می کنند باید درهم شکسته گردد و مذهب این دسته از ایرانیان باید به رسمیت شناخته شود . شعار"آزادی مذهب" و "حقوق مساوی برای پیروان همه مذاهب در ایران" شعاری است عادلانه که می تواند شریعت مداران قدرت طلبی که "شیعه اثنی عشری" را به ابزاری جهت تبعیض و اعمال فشار علیه سایر ادیان و مذاهب در ایران تبدیل کرده اند رسوا ساخته و از پشتیبانی افکار عمومی جهانیان برخوردار گردد .

و فراموش نکنید که مرز بین اصلاح طلب واقعی و مدافع حقوق بشر واقعی با کسانی که اصلاح طلبی و حقوق بشر را وسیله ای برای فریب مردم و دستیابی به قدرت قرار داده اند در مبارزه برای کسب آزادی و برخورداری ازحقوق مساوی برای پیروان همه ادیان و مذاهب گوناگون و آزادی و احترام به دگر اندیشی در ایران و برچیده شدن تمام امتیازات مذهب شیعه دوازده امامی در قانون اساسی جمهوری اسلامی می باشد .

 25 شهریور ماه 1378

15 سپتامبر 2008

انتشار از: