چهلمین سال خاموشی جهان پهلوان تختی و رمز جاودانگی او در دل مردم ایران

اگرزندگی تختی بوده است که او را جهان پهلوان کرده بوده است و نه مرگش پس باید به زندگی اش پرداخت و راز و رمز جهان پهلوانی او را در زندگی اش جستجو کرد . زندگی یی که دردوره ای با تاریخ ُپر درد و رنج این سرزمین و آرمانها و آرزوهای ملتی آنچنان عجین می گردد تا جائی که این مردم تبلوّر قهرمانان حماسی خود را در وجود او می بینند و گوئی که رستم دستان و کاوه آهنگر یک جا در وجود او حلول کرده اند تا ازسرزمین ایران در مقابل دشمنان خارجی دفاع نماید و داد محرومان وستمدیدگان را از پادشاه سفاک وستمگرداخلی بستاند .

در زمانه ای که به همت جمهوری اراذل و اوباش و متولیان چاه جمکران بساط دروغ و تزویر و ریا در هر گوشه ای ازاین سرزمین بلا دیده گسترده شده و هر روزی که از عمر ولایت شریعت مداران می گذرد رذایل اخلاقی بیشتری در تار و پود جامعه ایران ریشه می دواند وانحطاط اخلاقی بطور گسترده ای همه گیر می شود سخن گفتن و نوشتن در باره جهان پهلوان تختی با آنهمه سجایای اخلاقی وانسانی و آنهمه روحیه ایران دوستی ومردم دوستی ، غم جانکاه و سنگنیی را بر دل می نشاند .

در باره خاموشی جهان پهلوان تختی تاکنون مطالب زیادی گفته و نوشته شده ، می گویم خاموشی جهان پهلوان چرا که مرگ جهان پهلوان هنوز در پرده ای از ابهام باقی مانده و علیرغم سخنان ونوشته هائی که برای اثبات "جنایت ساواک" و یا "خودکشی" او انتشار یافته واقعیت این است که ما هنوزپس از گذشت چهل سال که از آن واقعه می گذرد از چگونگی مرگ جهان پهلوان اطلاع درستی در دست نداریم و رژیم جدید جهل وجنایت هم که تمامی اسناد و مدارک ساواک را پس از انقلاب 57 در اختیارگرفت عالماً و عامداً کمکی به آگاهی مردم ایران در این زمینه ننموده است زیرا که این رژیم برای مشروعیت بخشدن به حکومت فاسد و جنایتکار خود نیاز دارد تا آنجا که می تواند کارنامه رژیم گذشته را سیاه تر ازآنچه بوده است نشان دهد غافل ازاینکه اگرکسی بخواهد درمقام مقایسه عددی و آماری جنایات رژیم پهلوی و رژیم اسلامی برآید مقایسه ی کاه و کوه خواهد بود.

بهرحال برای مرگ جهان پهلوان مهم نیست که باورمان بر "جنایت ساواک" یا "خودکشی" و یا "خاموشی" باشد چونکه هیچکدام از این واژه ها به خودی خود نه ارزشی را برای تختی به ارمغان می آورد و نه ضد ارزشی چراکه آنچه تختی را جهان پهلوان کرده است زندگی اش بوده است و نه مرگش ، بگذریم از اینکه دربستر فرهنگ شیعه اثنی عشری و نیزفرهنگ سیاسی ایدئولوژی زده این سرزمین همه چیز بر محور داغ نگاه داشتن تنور" شهادت " می چرخد و اگر این کلمه جادوئی و ستایش گری از"شهادت" را از آخوندهای ایدئولوژی های زمینی و آسمانی گرفته شود پُرواضح است که دّکه های کاسبی شان ازرونق خواهد افتاد و دیگر کسی جاودانگی و قهرمانی را در"شهادت" جستجو نخواهد کرد و این نشان قلابی را به سینه مبلغان آن خواهند زد که هرچه هست در زندگی است و زیبائی ها و زشتی ها و ارزش ها و ضد ارزش ها را در زندگی انسانها باید جستجو کرد نه در لحظه خاموشی آنان .

اگرزندگی تختی بوده است که او را جهان پهلوان کرده بوده است و نه مرگش پس باید به زندگی اش پرداخت و راز و رمز جهان پهلوانی او را در زندگی اش جستجو کرد . زندگی یی که دردوره ای با تاریخ ُپر درد و رنج این سرزمین و آرمانها و آرزوهای ملتی آنچنان عجین می گردد تا جائی که این مردم تبلوّر قهرمانان حماسی خود را در وجود او می بینند و گوئی که رستم دستان و کاوه آهنگر یک جا در وجود او حلول کرده اند تا ازسرزمین ایران در مقابل دشمنان خارجی دفاع نماید و داد محرومان وستمدیدگان را از پادشاه سفاک وستمگرداخلی بستاند . براستی چه رمزی در کار بوده است که مردم ایران یک قهرمان کشتی را به چنین جایگاهی می نشانند . و چه رازی در کار بوده است که رژیم آخوندی که در کینه ورزی و دشمنی با تمام افتخارات ملی ایران و فرزندان بلند آوازه ی این مرز و بوم هیچ شخصیت ملی ومحبوبی را از قلم نینداخته وقتی که به جهان پهلوان تختی می رسد زبان هرزه گوی اش الکن می گردد و جرأت نمی کند به حریم جهان پهلوان تختی نزدیک شود ؟ آیا زور بازوی تختی و صعودش بر کرسی قهرمانی کشتی المیک جهانی و تعداد مدال هایش او را در چنین جایگاهی نشانده است ؟ مسلماً خیر . که اگر چنین بود هم زمان با تختی کشتی گیر دیگری نیز چند باربرسکوی قهرمانی المپیک صعود کرده بود و حتی تعداد مدال ها و پیروزی هایش در صحنه کشتی بیش تر از تختی بود و همچنین پس ازتختی نیز قهرمانان دیگری آمدند و خوش درخشیدند و بر سکوی های قهرمانی جهان ایستادند اما چرا هیچکدام ازآنان به جایگاهی که تختی در دل مردم ایران رسیده است نرسیدند ؟ و چرا زمانی که تختی دریک مسابقه جهانی نتوانسته بود برای مردم ایران مدالی کسب کند و از این بابت اندوهگین بوده است اتفاقاً هنگام بازگشت به ایران بیشتر از همیشه مورد استقبال مردم قرار می گیرد ؟ این راز ورمز را باید درچه چیزی و درکجا جستجو کرد ؟

به باور نگارنده این سطور راز و رمز جهان پهلوانی و ماندگاری تختی را در چند نکته می توان خلاصه کرد :

1 - ایران دوستی و وفاداری تختی به آرمانهای جنبش ملی .

جنبش ملی آزادیخواهانه و استقلال طلبانه ای که پس از جنگ دوم جهانی و تحت عنوان"جنبش ملی کردن صنعت نفت" به رهبری دکتر مصدق درایران برپا گردید در حقیقت ادامه ی جنبش مشروطه خواهی مردم ایران وتلاش به منظور احیای دستاوردهای انقلاب مشروطیت بود که دیکتاتوری رضا شاه و سپس محمد رضا شاه آنهارا به حال تعلیق در آورده بودند . جوانی و نوجوانی تختی مصادف می گردد با جنبش ملی کردن صنعت نفت و تختی جوان خیلی زود به آن جنبش ملی می پیوندد . در آن زمان نیروهای چپ و راست ارتجاعی ، اولی به رهبری حزب توده با سهم خواهی نفت شمال برای "شوروی سوسیالیستی" و دومی به رهبری آخوند کاشانی و فدائیان اسلام با سهم خواهی برای مرتجعین داخلی و استعمارگران انگلیسی و امریکائی ، از درون به اخلال و تضعیف جنبش ملی پرداختند و زمینه را برای اجرای کودتای 28 مرداد فراهم ساختند . با پیروزی کودتا و سقوط دولت مصدق مردم ایران یکباردیگر طعم تلخ شکست وناکامی را چشیدند و سایه شوم دیکتاتوی یکباردیگربر این سرزمین نفرین شده گسترده شد .

اگر درست است که مردم مغلوب و شکست خورده و ناتوان با خلق حماسه ها و قهرمانان با زبان بی زبانی به فاتحان اعلام می دارند که هنوز زنده اند و قهرمانان تجسم قدرت آنان اند و بدین ترتیب ضعف و ناتوانائی خود را با هاله ای از قدرت قهرمانان و حماسه ها می پوشانند ، تختی محصول چنین دورانی است . دوران شکست و یأس و ناامیدی که پس از کودتای 28 مرداد ، سایه اش را بر سراسر جامعه ایران گسترده بوده است ، دوران بی اعتباری احزاب وگروههای چپ وراست ایدئولوژی زده و اثبات حقانیت جنبش ملی به رهبری مصدق . و دریک چنین دوران شکستی بوده است که تختی جوان با پیروزهای خیره کننده اش و بخاک آوردن پشت رقیبان جهانی اش درصحنه کشتی و همزمان وفاداری اش به آرمانهای جنبش ملی شکست خورده ، او را از سایر قهرمانان متمایز می سازد .

 

2 – انسان دوستی و وفاداری تختی به محرومان و زحمتکشان .

تختی که با فقر ومحرومیت و در خانواده ای زحمتکش بزرگ شده بود به هنگام درخشش در دنیای ورزش و صعود جهانی اش برقله ی شهرت و محبوبیت آنچنان که دربین بسیاری از قهرمانان ورزش رایج است به از خود بیگانگی مبتلا نشد و به خود خواهی و تکبر و جاه طلبی دچار نگردید و در اوج قدرت وشهرت وفاداری خود را نسبت به محرومان و دردمندانی که او از میان آنان برخاسته بود از دست نداد . درد و رنج مردم ، درد ورنج او بود و تا آنجا که می توانست یار دردمندان و آسیب دیدگان ، هرجا که سیل و زلزله ای بود تختی درآنجا حاضر بود و هرجا که دردمند و آسیب دیده ای بود دست یاریگر تختی بود که به کمک دردمندان می شتافت و سیل کمکها و اعتماد مردم بود که به سوی تختی روان تا از طریق او به آسیب دیدگان برسد چرا که مردم مانند امروز به حاکمان دزد اعتماد نداشتند.

3 – جوانمردی و پیروی از سیره پهلوانان ایران زمین

به پیروی از سنت پهلوانان ایران ، تختی جوانمردی را با ورزشکاری و قهرمانی خود عجین کرده بود و این را هم در عرصه ورزش و هم در عرصه زندگی فردی و اجتماعی بدرستی نشان داده بود . در جوانمردی تختی یکی ازکشتی گیران خارجی و رقیب او در یک مسابقه جهانی نقل کرده است که : او درمسابقه ای که با تختی داشته است مجبور میگردد که با حالت آسیب دیدگی رو در روی تختی قرار گیرد و چون تختی ازماجرا مطلع می گردد درحین مسابقه مواظب بوده است که به عضو آسیب دیده او نزدیک نشود . معمولاً ورزشکارانً وقتی که در مقابل رقیب خود قرارمی گیرند اگر به نقطه ضعف حریف پی ببرند آنقدر برآن نقطه ضعف می کوبند که رقیب را از پای در آورند و جام پیروزی را از آن خود کنند . تختی اگر جوانمرد نبود و فقط به پیروزی خود فکر می کرد می بایستی که از نقطه ضعف رقیب خود استفاده نماید و در همان لحضات اول با ضربه ی فنی او را بر خاک افکند و از آن مسابقه امتیاز بیشتری برای خود بدست آورد ولی راه و رسم فتوت پهلوانان و منش جوانمردی تختی او را مجاز نمی شمرده است که چنین کند .

4 – ایستادگی وسازش ناپذیری تختی در برابر دیکتاتور و رژیم کودتا

از خیل عظیم آزادیخواهان و انقلابیونی که درجنبش عظیم ملی کردن صنعت نفت شرکت داشتند پس از کودتای 28 مرداد 1332 و موج شکنجه واعدامی که رژیم کودتا براه انداخت و همچنین پس از سرکوب جنبش اصلاح طلبانه سالهای 1339 - 1341 و برقرای دیکتاتوری مطلقه شاه فقط تعداد اندکی در میدان دفاع از آرمانهای ملی مردم ایران باقی مانده بودند که یکی از آنان تختی بود . رژیم کودتا تلاش فراوانی کرد تا این چهره محبوب مردم ایران را مجیزگوی خود نماید ، بارها نمایندگی مجلس و پُست ومقامی دولتی را به او پیشنهاد کرده بودند ولی پاسخ تختی به رژیم کودتا پیوسته نه بود و این نه اورا به پرچم و سمبل ایستادگی مردم ایران تبدیل کرده بود . و این نه نمادی بود از عدم حقانیت رژیمی که قانون اساسی ایران را تعطیل و با برپا کردن دیکتاتوری خودکامه تمام آزادی های فردی و اجتماعی را از میان برداشته بود .

لازم نبود که تختی اعلامیه ای صادر کند و یا نطق وخطابه ای و یا زنده باد ومرده بادی بگوید ، وجود وحضورش در کوچه و خیابان خاری بود در چشم رژیم کودتا و دشمنان آزادی . در هر کجا که ظاهر میشد مردم از زن ومرد و پیر وجوان اورا چون نگینی در میان خود می گرفتند و عشق وعلاقه خود را نسبت به او ابراز می داشتند . نگارنده این سطور در چند مورد خود شاهد بودم که وقتی جهان پهلوان در مجامع عمومی مخصوصاً در میدان های ورزشی حضور پیدا میکرد چه غلغله ای بپا می شد و به خاطر همین بود که ساواک به او پیغام داده بود که در مسابقات کشتی حتی به عنوان تماشاچی نباید حضور پیدا کند . در هنگام مسابقات کشتی گاهی اوقات جوان رند و پُرشر و شوری برای اینکه نظم سالن را برهم زند کافی بود که فریاد زند "تختی" تا در جمعیت ول وله و شور وشوقی ایجاد شود . نگارنده خود شاهد بودم در یک مسابقه کشتی که غلامرضا پهلوی برادر شاه به عنوان رئیس کمیته المپیک ایران نیز حضور داشت یکباره در میان تماشاچیان حاضر در سالن شایع شد که تختی برای دیدن مسابقه قرار است که به آن سالن بیاید ، همین شایعه باعث شد که نظم سالن به هم ریزد ، مسابقه کشتی که در جریان بود متوقف و جمعیت یک صدا فریاد برآورند که : " غلامرضا تختیه" با تکیه بر سیلابل های – ُغل – لام – رضا - و این دهن کجی بزرگی بود به دربار وبرادر شاه . و این به معنی این بود که : ما غلامرضا تختی را به رسمیت می شناسیم نه غلامرضا پهلوی را . کمی پس از این واقعه غلامرضا پهلوی درحالی که از خشم برافروخته شده بود سالن مسابقه را ترک کرد . کسانی که به شایعه " قتل" تختی توسط ساواک باور دارند از جمله این واقعه را مقدمه ای برای طراحی ازمیان برداشتن تختی می دانند .

اینها بود که تختی را از قهرمانی کشتی به جهان پهلوانی رساند و برای ملتی به سمبلی از جوانمردی و آزادیخواهی تبدیل کرد . پس بیهوده نبود که در فضای خفقان آلود و دیکتاتوری سال 1346 مردم ایران خبر"خودکشی" جهان پهلوان را حتی اگر واقعیت هم می داشت نمی خواستند باور کنند . و بیهوده نبود که فعالان جنبش دانشجوئی دانشگاه تهران در آن زمان و در اوج قدر قدرتی دیکتاتور و سلطه ی همه جا گسترده ساواک ، با شکوه ترین تجلیل و بزرگ داشت را از جهان پهلوان به عمل آورند و با تدارک و سازماندهی که برای مراسم هفتم و چهلم روزخاموشی او انجام دادند قادر گردیدند که دهها هزار تن از مردم تهران را در آن دو مراسم با خود همراه سازند و یخ سکوت جامعه استبداد زده را بشکنند و چشم درچشم رژیم دیکتاتوری شاه فریاد برآورند که : « مرگ بر دیکتاتور ، زنده باد آزادی ، خودکشی قهرمان دروغ ننگین سال ، تختی مصدقی بود ، اتحاد – مبارزه – پیروزی ، مسیر ما مجلس قانون شکن است ، و............» .

و بدین سان بود که جنبش دانشجوئی ایران در غیاب احزاب و گروههای سیاسی و فارغ ازکج اندیشی ها و تفرقه افکنی های آنان پس از چند هفته تدارک وسازمان دهی ، چهلمین روز خاموشی جهان پهلوان را به نمایش بزرگ و شکوهمند مردم تهران علیه استبداد خودکامه شاه تبدیل کرد ولی افسوس که در آن روزها گوش دیکتاتور که خود را در اوج نخوت "آریامهری" می دید سنگین تر از آن بود که پیام آزادیخواهانه ی دانشجویان و مردم تهران را بشنود . و شگفتا که خورشید آریا ! با یک تأخیر دهساله نعره های دیو ویرانگری که از اعماق تاریخ سر برآورده بود را شنید !

26 دی ماه 1368

16 ژانویه 2008

انتشار از: