آقای گنجی، جمهوری اسلامی هم ارتجاعی است هم فاشیستی ، هم سلطانی و هم

بنظر می رسد تصویری که آقای گنجی از ارتجاع و مرتجع در ذهن خود ترسیم کرده است حکومت هائی از قبیل حکومت شاه سلطان حسین صفوی و فتحعلی شاه قاجار می باشد با ابزار و آلاتی از قبیل شمشیر و کلاه خود و رژیم جمهوری اسلامی را با آنان مقایسه می کند و نتیجه می گیرد که حکومت اسلامی رژیمی است مُدرن . نه آقای گنجی عزیز علاقه رژیم آخوندی به تکنولوژی مُدرن و جنگ افزارهای پیشرفته دلیل مدرن بودن این رژیم نیست همانطور که مدرن ترین ساز و برگ جنگی و پیشرفته ترین جت های جنگنده نمی توانند...

آقای گنجی ، چندی پیش در نوشته ای از شما خواندیم که رژیم جمهوری اسلامی یک "رژیم فاشیستی نیست" در آن مقاله برای اثبات ادعای غیر فاشیستی بودن حکومت اسلامی ، شما این رژیم آخوندی را با فاشیسم هیتلری مقایسه کرده بودید و چون شباهت های لازم را بین دو جامعه ایران و آلمان و به تبع آن دو رژیم هیتلری و جمهوری اسلامی را کافی ندانسته بودید برعدم فاشیستی بودن رژیم جمهوری اسلامی نظر دادید . اخیراً هم درجمع دانشجویان ایرانی ساکن کانادا بر غیر ارتجاعی بودن حکومت اراذل و اوباش حاکم بر میهن ما فتوای دیگری صادر کردید و اینگونه که پیش می روید مطمئن نیستم که اگرفردا "عناصر ناباب " از این حکومت کنار گذاشته شوند شما حکم بر "ملی ومردمی" بودن این رژیم ارتجائی – فاشیستی نیز صادر نفرمائید .

آقای گنجی ، من واقعاً از مکنونات درونی شما اطلاعی ندارم و نمی دانم که این اظهار نظرها چه هدف و انگیزه ای را دنبال می کند ؟ آیا فقط برای اثبات و به کرسی نشاندن تز "سلطانی" بودن رژیم جمهوری اسلامی است که شما خود را مبدع آن می دانید یا اینکه هدف دیگری را تعقیب می کند که من از آن بی خبرم ولی بهرحال سخنان و نوشته های شما و نام گذاری هائی که برای رژیم جمهوری اسلامی صورت می گیرد با هر انگیزه ای که باشد نمی تواند ماهیت واقعی رژیم جمهوری اسلامی را تغییردهد و صرفنظر از اینکه من و شما چه نامی را برای این هیولای آدمی خوار و بر آمده از اعماق تاریخ انتخاب کنیم ، عملکردهای گذشته و کنونی این رژیم و نگاهش به حقوق فردی و اجتماعی و نحوه مدیریت جامعه و اینکه تأمین کننده منافع چه کسانی بوده وهست را که در حقیقت ملاک و معیاری است برای سنجش ماهیت این رژیم ، نه من و نه شما و نه هیچکس دیگری نمی تواند آنرا تغییر دهد .

استفاده از اسامی و صفات گوناگون برای تعریف رژیم جمهوری اسلامی مادامی که ماهیت واقعی این رژیم را از یاد نبریم و به اصل جدائی دین از سیاست و اعلامیه جهانی حقوق بشر باور داشته باشیم البته به هیچکس ضرری نخواهد رسانید و هر کسی آزاد است که این دیو مخوف را با هرنامی مایل است و آنرا می پسندد بنامد . شما می توانید آنرا سلطانی بنامید ، من می توانم آنرا ارتجاعی فاشیستی بخوانم و دیگری هم هر نامی که مایل است می تواند بر این رژیم بگذارد فقط مشروط بر اینکه این نامگذاری به همین جا ختم شود اما اگر قرار باشد از این اسامی و نامگذاری ها برای رژیم اسلامی وجهه و آبروئی خریداری شود و یا اینکه با این نامگذاری ها دوباره کسانی بدنبال کشف و استخراج مرحله و موقعیت جنبش و انقلاب و یا تاکتیک و استراتژی مبارزه باشند یعنی همان اشتباهی که چپ ایدئولوژی زده و سنتی ایران برهبری حزب توده و بعداً تمام فرقه های منشعب از آن طی 50 – 60 سال گذشته مرتکب شدند و جنبش های آزادیخوهانه مردم ایران را به از شکستی به شکست دیگری رهبری کرده و سرانجام آنرا در پیشگاه "امام ضدامپریالیست" قربانی نمودند آنوقت مسئله صورت دیگری پیدا می کند که امیدوارم آقای گنجی در چنین دامی قرار نگرفته باشد چونکه این بی راهه آنطورکه تا کنون شاهدش بوده ایم نه برای پوندگانش و نه برای مردم ایران فرجام خوشی را به همراه نداشته است .

آقای گنجی ، پایه استدلال و چکیده سخنان شما در مورد نفی ارتجاعی بودن جمهوری اسلامی بر این قرار گرفته است که چون ارتجاع به معنی بازگشت به گذشته می باشد و به استناد دیالکتیک تاریخ بازگشت به گذشته امکان پذیر نیست پس تمام هستی و پدیده ها در مجموع در حال پیش رفت به جلو هستند و بنابراین جمهوری اسلامی هم که جزئی از این جهان هستی است چه بخواهد و چه نخواهد محکوم به پیشرفت و ترقی است .

آقای گنجی اگر قرار می بود که تاریخ بشریت با این فرمول شما ، اتوماتیک وار به جلو حرکت کند تا کنون این کُره خاکی به بهشت برین تبدیل شده بود و نیازی نبود که حتی یک قطره خون از بینی کسی جاری شود ولی متأسفانه آنچه را که واقعیت های تاریخی نشان داده و می دهند این است که سیر تکامل و تحولات در جوامع بشری بطور خود بخودی و آنچنانکه شما آرزو می کنید با مهربانی و آرامی صورت نمی پذیرد چونکه در جوامع انسانی همیشه گروهها و طبقات اجتماعی وجود داشته و دارند که منافع شان در حفظ و بقای مناسبات و آئین های کهنه می باشد و تلاش می نمایند که در مقابل همان حرکت اجتناب ناپذیر تاریخ به جلو که شما نیز به آن باور دارید سدّ و مانع ایجاد کنند و درست جدال کهنه و نو از همین جا آغاز می شود و اصطلاح ارتجاع و مرتجع که در برابر نیروهای جدید و خواهان تغییر و تحول صف آرائی می کنند از همین جا شکل می گیرد . ولی به باور من ماجرای اراذل و اوباشی که با انقلاب 57 بر میهن ما مسلط شده اند وخیم تر از این است که حتی در این صورت بندی تاریخی جای گیرند چرا که مرتجع و ارتجاع معولاً به کسی یا نیروئی اطلاق می گردد که خواهان و مدافع وضع کهنه ی موجود باشند و از پیشرفت نیروهای جدید وترقی خواه جلوگیری نمایند در حالی که جمهوری اسلامی از همان بدو تولدش حتی خواهان وضع موجود هم نبوده بلکه هدفش باز گرداندن جامعه ی ما به 1400 قبل از بهمن 57 بوده است بنابراین اطلاق واژه مرتجع به دارو دسته های عهد حجری حاکم برایران نمی تواند بیانگر ماهیت به غایت عقب مانده جمهوری اسلامی باشد و متأسفانه در هیچ لغت نامه و دایرةالمعارفی نمی توان واژه ای را یافت که بتوان با آن واژه این رژیم عهد حجری را توصیف کرد و ما ناچاریم که به همین واژه نارسای ارتجاعی در مورد این رژیم قناعت کنیم .

آقای گنجی ، برای اثبات ارتجاعی بودن رژیم جمهوری اسلامی می توان کتابها نوشت ولی چه فایده که توضح واضحات است و دردی هم از دردهای کنونی مردم درمانده میهنمان را درمان نمی کند بنابراین من در این نوشته فقط به ذکر نکاتی که شما در نوشته ی اخیر خود برای نفی ارتجاعی بودن رژیم جمهوری اسلامی بدان اشاره کرده اید بسنده می کنم .

شما می گوئید :

« جمهوری اسلامی رژيمی ارتجاعی نيست. جمهوری اسلامی يک رژيم بنياد گراست و بنيادگرايی پديده ای مدرن است . بنياد گرايی در دوران مدرن، در واکنش به فرايند سريع مدرنيزاسيون، پديد می آيد. ارتجاعی ناميدن جمهوری اسلامی نادرست است. بنيادگرايان، عموماً افرادی تحصيل کرده اند. بسياری از رهبران حماس در بهترين دانشگاههای آمريکا تحصيل کرده اند. بمب گزاران يازده سپتامبر مهندسانی بودند که استفاده ی از تکنولوژی مدرن را به خوبی در مراکز علمی غرب آموخته بودند. اکثر بنياد گرايان، مهندس و پزشک هستند.ايمن الظواهری نظريه پرداز القاعده يک پزشک مصری است.دکتر بلال عبدالله و مهندس کفيل احمد که با اتومبيل جيپ حامل مواد آتش زا به فرودگاه بين المللی گلاسکو در اسکاتلند حمله بردند، کار خود را از سال ۲۰۰۵ در شهرک دانشگاهی کمبريج آغاز کردند.دکتر محمد حنيف يکی ديگر از اعضای پژشکان جهادی، در بريتانيا و استراليا مشغول به کار بود. بنيادگرايان علاقه ی زيادی به "علوم تجربی طبيعی" و "تکنولوژی مدرن" دارند. "عظمت طلبی اتمی" رهبر جمهوری اسلامی را هم در همين چارچوب می توان تحليل کرد.خريد و ساخت سلاح های موشکی پيشرفته، با ارتجاع سازگار نمی باشد. اگر در سه دهه ی گذشته جهان غرب فروش تکنولوژی مدرن را به ايران ممنوع نکرده بود، اينان هر چه بيشتر و بيشتر تکنولوژی مدرن را به ايران وارد می کردند. کما اينکه اينک جامعه ايران را پر از جديدترين گوشی های همراه، کامپيوتر، فکس، ماشين سواری و ... کرده اند.تکنولوژی مدرن، برساخته ای خنثی نمی باشد. زندگی با اين تکنولوژی ، پيامدهای فرهنگی- معرفتی بسياری دارد. معماری کنونی ايران، چه ارتباطی به سنت(بازگشت به گذشته) دارد. خانه های شهر لندن، که دارای قدمت چند صد ساله اند، را با خانه های شهر تهران مقايسه کنيد که پس از دو تا سه دهه تماماً تخريب و به مدرن ترين شکل ممکن از نو ساخته می شوند. »

نه آقای گنجی عزیز ، هر انگل و علف هرزی که در دوران مُدرن سر از خاک بیرون آورد و به صرف اینکه در دوران مُدرن روئیده است خود به خود مُدرن نمی شود . بنیاد گرائی در عصر حاضر پدیده ای است ارتجائی و ضد انسانی و نگاهش به گذشته است و برای به انقیاد در آوردن انسان آزاد سر برآورده است و هیچ قرابتی با مُدرنیسم ندارد و اینکه پاره ای از تروریست ها دارای مدرک دکتری و مهندسی اند و با تکنولوژی مُدرن آشنائی دارند نباید ما را به این نتیجه غلط بیندازد که گویا که پدیده بنیاد گرائی از عوارض یک جامعه مدرن است . خیر آقای گنجی زندگی و کار کردن در یک جامعه مُدرن و خوردن و آشامیدن و لباس پوشیدن به سبک انسانهای مُدرن و صاحب حرفه و تخصصی شدن خود به خود انسان را به فردی مُدرن تبدیل نمی نماید باید دریچه مغر انسان قبل از هر چیز بروی عشق به آزادی و استقلال فردی باز شود و حرمت و کرامت آزادی های طبیعی انسان دانسته گردد تا بتوان سخنی از مُدرنیسم بمیان آورد . به زندگی و محیطی که همین بنیاد گرایان دکتر و مهندس و متخصص در آن پرورش یافته ، درس خوانده و شستشوی مغزی شده اند نگاه کنید . آیا در زندگی خانه و مدرسه و کوچه وخیابان فکر مُدرنی جریان داشته است که مغز آنان را اندکی تکان دهد ؟ فکر مُدرن از طریق آسمان خراش ها و فروشگاههای مملو از اجناس مُدرن و استفاده از این اجناس به مغز انسان تزریق نخواهد شد . حساب بن لادن ها و الظواهیری ها را که دین را وسیله ی کسب شهرت و قدرت کرده اند از حساب جوانان محروم ، فریب خورده و جاهلی که به امید رستگاری در بهشت به گوشت دَم توپ شیادان قدرت تبدیل شده اند جدا کنید که این جوانان سیه روز اگر در این دنیای معلوم طعم زندگی و آزادی را چشیده بودند هرگز به امید زندگی بهتر و آزادی بیشتر در دنیای مجهول ، خود را با بمب تکه تکه نمی کردند . از 19 تن تروریستی که در ماجرای 11 سپتامبر خود و هزاران انسان بی گناه را به خاکستر تبدیل کردند 15 تن آنان از عربستان سعودی بودند آیا این مسئله به ما این واقعیت را یاد آور نمی شود که بین بنیاد گرائی و ارتجاع و تروریسم و آدمکشی رابطه ای وجود دارد ؟ آیا می دانید که در ایران بیش از 50 هزار نفر در گردانهای استشهادی ثبت نام کرده و آموزش دیده اند تا هر زمان که رهبر تشخیص داد و فرمان حمله را صادر کرد بسوی بهشت ! بشتابند و چه بسا که در میان این 50 هزار نفر افراد تحصیل کرده و دانشجو و دکتر و مهندس نیز وجود داشته باشند . آیا می دانید که دست و پا بریدن و صدور حکم پرتاب متهم از بلندی و کشتن دانشجو در زیر شکنجه پس از هشت روز که از دستگیری اش می گذشته است و کشتن دختر ی به جرم اینکه با مرد مورد علاقه اش در پارکی در همدان قدم می زده است و صدها جنایتی که کارگزاران این رژیم هر روز درگوشه وکنار این کشور مرتکب می شوند و صدایش بگوش هیچکس نمی رسد ، اینها شاخصه های مدرنیته نیست آقای گنجی . رژیمی که نیمی از شهروندان کشور یعنی زنان ایران را شهروند درجه دوم محسوب می دارد و آنان را از حق برابری با مردان محروم کرده است و تقاضای این حق را از جانب زنان ستمدیده با زندان و شکنجه پاسخ می دهد اگر ارتجاعی نیست پس چیست ؟ همانطوریکه می دانید رژیم جمهوری اسلامی هدف اش تنها کسب قدرت سیاسی و حفظ این قدرت برای گروههای خودی نبوده است این رژیم تمام ساختار حقوقی و مدرنیته ناقصی که از انقلاب مشروطیت و رژیم پهلوی در جامعه وجود داشته است را از میان برداشته است . زنان و کودکان ما بطور مشخص در رژیم گذشته حقوقی داشته اند که رژیم جمهوری اسلامی آن حقوق را از آنان پس گرفته است اگر این ارتجاع نیست پس چیست آقای گنجی ؟ رژیمی که دادگاه هایش همچنان مشغول صدور حکم سنگسار و اعدام نوجوانان زیر 18 سال و آویختن آفتابه به گردن متهمان و گرداندن آنان در خیابانها می باشد و رژیمی که دخالت در خوردن و آشامیدن و خوابیدن و لباس پوشیدن شهروندان یک کشور را حق مسلم خود می داند و دهها هزار نفر را اجیر کرده است که ابتدائی ترین و طبیعی ترین حقوق شهروندان را سلب و خاطیان را تعزیر و تازیانه زند هرگز در مقوله ای بنام مدرنیته نمی گنجد اگرچه موشک های دور بردش به اروپا و امریکا برسد و بازارهایش مملو از کامپیو تر و تلفن همراه و وسایل الکترونیکی باشد که اگر مصرف این کالاها مدرنیسم را با خود می آورد حال و روز شیوخ و مرتجعین عرب که در مصرف اینگونه کالاها گوی سبقت را آخوندها ربوده اند می بایستی بهتر از این می بود .

پایه های مدرنیسم بر یک نظام حقوقی مُدرن و سکولار استوار می گردد درحالی که قوانین جمهوری اسلامی بر محور شریعت اسلام بنیان نهاده شده و برخی از قوانین جزائی آن ریشه در عصر جاهلیت قبایل عرب دارد و حکومت جهل و جنایت علیرغم اعتراضات مردم ایران و جامعه بین المللی همچنان بر اجرای این قوانین ضد بشری اصرار می ورزد . آیا وجود این قوانین در سیستم قضائی جمهوری اسلامی برای ارتجاعی دانستن این رژیم کافی نیست ؟ آیا در دوران مدرن در دنیا یک رژیم ارتجاعی سراغ دارید که جنایات شنیع و ضد انسانی که رژیم جمهوری اسلامی همه روزه بنام قانون در حق شهر وندان خود مرتکب می شود انجام داده باشد ؟ قوانین جزائی کشورهای دیگر و حتی برخی از کشورهای اسلامی را ورق بزنید و آنرا با قوانین جمهوری اسلامی مقایسه کنید تا متوجه شوید که بکار بردن واژه ارتجاع برای حکومت اسلامی ایران واژه ای است محترمانه .

به بخش دیگری از نوشته آقای گنجی توجه کنید :

« دينداران در هر دورانی، دين خود را با سطح معرفت و معيشت آن دوران متناسب می کنند.ما در دوران تجدد(مدرنيته) و نظام اجتماعی مدرن زندگی می کنيم.دينداران هم دين خود را با چنين دنيايی سازگار می کنند. نوانديشان دينی، تلاش می کنند تا از نظر معرفتی دينی سازگار با دوران مدرن بسازند، اما، بنيادگرايان حاکم بر ايران، به مقتضای قدرت، اسير پراگماتيسم شده و عملاً مجبور شده اند که احکام معارض با دوران مدرن را رفته رفته کنار بگذارند.آقای خمينی می گفت، حکومت بر تمام احکام اوليه اسلام تقدم دارد و نظام سياسی، اگر مصلحت تشخيص دهد، می تواند هر حکم شرعی را تعطيل و کنار بگذارد. در ماجرای شطرنج هم آقای خمينی در دهه ی اول انقلاب خطاب به يکی از فقهای سرشناس نوشت، بر مبنای دستگاه نظری شما، بايد به دوران چادر نشينی و قبائلی بازگشت و تمام تمدن جديد را نابود کرد، اما ما در دوران جديد زندگی می کنيم و بايد احکام فقهی را با دنيای جديد سازگار کرد.سازگاری دين با دنيای جديد در نظام انديشگی آقای خمينی، از طريق "تابع مصلحت سنجی قدرت سياسی شدن" به دست می آيد. او دولت را دينی نکرد، بلکه، دين را دولتی کرد. بنيادگرايان حاکم بر ايران، زندگی ايرانيان را به زندگی "منونايت های کانادا" يا "آميش های آمريکا" تبديل نکردند. »

آقای گنجی با این حساب همه چیز در کشور ما دارد به خوبی و خوشی پیش می رود و "نواندیشان دینی" سرگرم مدرن سازی احکام شرع مقدس اند و دیری نخواهد پائید که مردم ایران تولد "جمهوری سکولار اسلامی ایران" را جشن خواهند گرفت !! راستی شما از آرزوهایتان سخن می گوئید یا از واقعیات موجود ؟ ممکن است چند نمونه از این مدرن سازی ها که در طی این 29 سال توسط "نواندیشان دینی" انجام گرفته است ارائه دهید و بگوئید که آیا این آقایان توانسته اند مسئله جدائی دین و دولت را یک قدم به پیش ببرند ؟ مشکل ما چگونگی جدا کردن دین از سیاست و تأسیس یک دولت سکولار است آقای گنجی نه بروز کردن و تفسیر جدید از احکام شرعی است و نه اصلاح و مرمت کردن این دخمه ی نمور و جانکاهی که زندگی را در تمام عرصه ها بر مردم ایران تنگ کرده است . اینکه شما و سایر نواندیشان اسلامی هنوز دلتان به فتوای شطرج خمینی خوش است و تصور می کنید که اگر خودتان را به قبای او آویزان کنید به آن مدرنیته ای که در ذهن خود ساخته اید دست خواهید یافت یک خطای بزرگ است چرا که آخوندهائی چون خامنه ای و جنتی و مصباح یزدی و غیره برای تفسیر سخنان خمینی ابزار بیشتری در دست دارند تا شما ، از اینها گذشته اگر کسی خود را "نواندیش " و "روشنفکر دینی" می نامد چرا هنوز نمی تواند از خیمه و خرگاه "امام" جدا شده و خود را انسانی با اندیشه آزاد و مستقل معرفی نماید و چرا چاره ی درد جامعه ما را نباید در ورای تفسیر از سخنان این آخوند و تأیید نوشته های آن آخوند جستجو نماید ؟ و اصلاً چرا این "نواندیشان" و "روشنکران" اصرار دارند که در ماقبل و مابعد همه چیز یک واژه اسلامی هم اضافه کنند ؟ آیا این حکایت از به انحراف کشاندن و گیج و گمراه کردن نسل دیگری از جوانان و سؤ استفاده از باورهای مذهبی در جهت کسب قدرت سیاسی نیست ؟ چرا " نواندیشان دینی " و "ملی- مذهبی" های ما اگر ریگی در کفش ندارند پس از اینهمه مصیبتی که طی 29 سال بر مردم ایران رفته است واضح ، علنی و شفاف اعلام نمی کنند که خواهان جدائی دین و دولت اند ؟

آقای گنجی شما می گوئید که : « بنيادگرايان حاکم بر ايران، زندگی ايرانيان را به زندگی "منونايت های کانادا" يا "آميش های آمريکا" تبديل نکردند. »

برای اطلاع شما باید بگویم دو فرقه مذهبی که شما از آنان یاد میکنید دولت ها زندگی شان به این صورتی که هست در نیاورده اند این دو فرقه مذهبی و صد ها فرقه مذهبی دیگر در اروپا و امریکا به برکت قوانین دولت های سکولار آزادند هرجا و به هر شکلی که می خواهند زندگی کنند . دولت ها عقاید آنان را حریم خصوصی آنان میدانند و قانون از حقوق شهروندی شان دفاع می نمایند و هیچ تبعیضی بین این فرقه مذهبی و آن فرقه مذهبی و خدا پرست و بی خدا قائل نمی شود . فرقه های مذهبی هم بر طبق قانون موظف اند که عقاید خود را به دیگران تحمیل نکنند و کاری به کار زندگی و عقاید دیگران نداشته باشند . آیا "نواندیشان دینی" ما تضمین ساختن چنین جامعه ای را می توانند به مردم ایران بدهند ؟ آقای گنجی آیا شما و دوستانتان می توانید از اراذل و اوباشی که 29 سال است در تمام عرصه های زندگی فردی و اجتماعی این مردم چنگ انداخته اند خواهش کنید که دست از سر این مردم فلک زده بردارند و بروند در قم و یا هر گوشه ای از این سرزمین پهناور بساط خود را پهن کنند و کاری به کار کسی نداشته باشند و ما شاکیان و زجر دیدگان هم بنا به توصیه شما ببخشیم و فراموش نکنیم ؟ تقاضای خود را کوچک تر می سازم آیا "نواندیشان دینی" ما می توانند برای ما ایرانیان بخت برگشته ای که به اسارت متولیان اسلام درآمده ایم راهی پیدا کنند که خروج از دین اسلام مجازات مرگ نداشته باشد ؟ نه آقای گنجی عزیز اینها همه خواب و خیالی بیش نیست این شجره خبیثه ریشه هایش را تا دورترین زوایای رندگی فردی و اجتماعی ایرانیان ریشه دوانده و تا این ریشه ها قطع نگردد یعنی دین از سیاست جدا نشود چشم انداز روشنی نخواهیم داشت و با آرایش آین دیو بد صورت و بد سیرت بجائی نخواهیم رسید و از یاد نبریم که حزب توده و فرزندانش در این زمینه سنگ تمام گذاشتند .

در بخش دیگری از نوشته ی آقای گنجی چنین می خوانیم :

« بنيادگرايان علاقه ی زيادی به "علوم تجربی طبيعی" و "تکنولوژی مدرن" دارند. "عظمت طلبی اتمی" رهبر جمهوری اسلامی را هم در همين چارچوب می توان تحليل کرد.خريد و ساخت سلاح های موشکی پيشرفته، با ارتجاع سازگار نمی باشد. اگر در سه دهه ی گذشته جهان غرب فروش تکنولوژی مدرن را به ايران ممنوع نکرده بود، اينان هر چه بيشتر و بيشتر تکنولوژی مدرن را به ايران وارد می کردند. کما اينکه اينک جامعه ايران را پر از جديدترين گوشی های همراه، کامپيوتر، فکس، ماشين سواری و ... کرده اند. »

بنظر می رسد تصویری که آقای گنجی از ارتجاع و مرتجع در ذهن خود ترسیم کرده است حکومت هائی از قبیل حکومت شاه سلطان حسین صفوی و فتحعلی شاه قاجار می باشد با ابزار و آلاتی از قبیل شمشیر و کلاه خود و رژیم جمهوری اسلامی را با آنان مقایسه می کند و نتیجه می گیرد که حکومت اسلامی رژیمی است مُدرن . نه آقای گنجی عزیز علاقه رژیم آخوندی به تکنولوژی مُدرن و جنگ افزارهای پیشرفته دلیل مدرن بودن این رژیم نیست همانطور که مدرن ترین ساز و برگ جنگی و پیشرفته ترین جت های جنگنده نمی توانند رزیم عربستان سعودی و شیخ نشین های خلیج فارس را مُدرن سازند جمهوری اسلامی نیز با در اختیار داشتن توپ و تانک و حتی سلاح اتمی و تکنولوژی پیشرفته مدرن نمی شود . بعلاوه علت عشق و علاقه ی رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی در دست یابی به تکنولوژی مدرن را باید در حفظ بقای خویش و تعقیب سیاست های ماجراجویانه اش در خاورمیانه و صدور جهل وجنایت به سایر کشورهای منطقه جستجو کرد نه چیز دیگری .

باندهای قاچاقچی که در مرز ایران و افغانستان مشغول حمل و نقل مواد مخدره اند برای حفظ جان و کار و کسب خویش به غیر از اینکه از مدرن ترین وسایل موتوری و پیشرفته ترین سلاح ها استفاده می کنند در معابر صعب البور بر روی کوهان شتر تیربار و ضدهوائی نصب میکنند تا در مواقع خطر بتوانند خود را از مهلکه نجات بدهند . باندهای تبهکار مافیا و برخی از باندهای قاچاق در امریکای لاتین هواپیما و هلی کوپتر و کشتی در اختیار دارند و از پیشرفته ترین سیستم اطلاعاتی دنیا استفاده میکنند ، آقای گنجی ممکن است بمن بگوئید که این باندهای تبهکار چقدر به مدرنیسمی که شما مدعی آن هستید نزدیک شده اند ؟

این مبحث را دنبال خواهم کرد .

12 بهمن1386

1 فوریه 2008

انتشار از: