نوروز ، لاله زار"خاوران" و فرقه گرایان میراث خوار

در پرتو سیاست های فرقه گرایانه و میراث خواری از"خون شهدا" بوده است که نیروهای مخالف جمهوری اسلامی تا کنون نتوانسته اند جنایات این رژیم را که در مقوله ی "نسل کُشی" و "جنایت علیه بشریت" می گنجد در سطح جهانی و مجامع بین المللی مطرح نمایند

همه ساله در کنار سفره های هفت سین که به مناسبت نوروزباستانی در خانه های ایرانیان گسترده می شود جای خالی هزاران پدر یا مادر ، برادر یا خواهر ، فرزند یا همسر ، دوست یا رفیقی که در سالهای گذشته گُل جوانی شان بدست فاشیست های مذهبی پَرپَر شده است با لاله ای و یا شمع روشنی که به آرامی می سوزد پُر میگردد ، داغ بازماندگان تازه می شود و بر تقویم زمان جنایت حکومت جهل و جنایت برگ دیگری اضافه می گردد تا رسد آن روزی که وجدان بیدار بشریت آگاه ، آدمکشان ضد بشر را به محاکمه بکشاند و به جهانیان نشان دهد که جنایت علیه بشریت را نه می توان بخشید و نه می توان فراموش کرد .

اینکه در طول 29 سال سلطه سیاه حکومت آخوندی چه تعداد ازشریف ترین فرزندان این مرز و بوم از دَم تیغ فاشیسم اسلامی گذشته اند آمار و اطلاعات دقیق در دست نیست و هیچکس بدرستی از تعداد واقعی قربانیان این رژیم و از گورهای دسته جمعی و تک نفره در گوشه وکنار این سرزمین بلا خیز اطلاعی ندارد و به گمان من حتی پس از برچیده شدن بساط حکومت جهل و جنایت نیز شاید مردم ایران وجهانیان نتوانند به آمار دقیق قربانیان فاشیسم جمهوری اسلامی ایران دست پیدا کنند چونکه فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران بخاطر ماهیت قبیله ای و قرون وسطائی اش بویژه در دهه 60 که در هر شهر و شهرک و روستائی آخوندهای دد صفتی با عنوان حاکم شرع به راحتی آب خوردن حکم مفسد فی الارض و محارب و مرتد و منافق صادر می کردند و در مواردی حتی نام و نشان قربانیان خود را نمی دانستند کشف حقیقت با دشواری روبرو خواهد شد . بعلاوه درسالهای 60 و اوج ترور و آدمکشی رژیم جمهوری اسلامی که هزاران پسر و دختر جوان را به اتهام "مشکوک" در کوچه وخیابان دستگیر و مستقیماً به شکنجه گاه می برده اند چه بسا خانواده های فراوانی بوده اند که به امید حفظ سایر فرزندان خود ، ناپدید شدن و دستگیری فرزند خود را پی گیری نمی کرده اند . نگارنده این سطور در آن سالها دبیر دبیرستانی را ملاقات کردم که همسر و فرزندان خود را در یکی از شهرستانها رها کرده و به تهران آمده بود تا جان خود را از دستبرد "حزب الله" حفظ نماید ، او می گفت امام جمعه شهرشان پس از سی ام خرداد 60 در یکی از خطبه های نماز جمعه اعلام می دارد که : "چپی ها و منافقین مهدور الدم اند و برای مجازات آنها به دادگاه و محاکمه احتیاجی نیست " پس از آن خطبه که درحقیقت فرمان کشتار مخالفین و دگراندیشان بوده است در آن شهر یک گروه مخفی برای مجازات "منحرفین" تشکیل می گردد که بعداً آن گروه مخفی بنام "گروه قنات" مشهور می شود ، هیچکس اعضای آن گروه را نمی شناخته و فقط شب نامه هایش بطور وسیعی در شهر پخش می شده است . کار "گروه قنات" این بوده است که جوانان منتسب به گروههای مخالف رژیم آخوندی را می ربوده اند و پس از شکنجه های وحشیانه ، جسد نیمه جان آنها را در قنات های متروکه شهر سرنگون می ساخته اند . برخی از خانواده های قربانیان "گروه قنات" با وجود اینکه می دانسته اند که عزیزانشان بوسیله گروه مذکور ربوده و کشته شده اند برای اینکه خود را از تعرض بعدی"حزب الله" و "گروه قنات" در امان نگاه دارند خویشتن را به نادانی می زده اند و وقتی کسی سراغ فرزند یا همسرشان(بخوانید قربانی "گروه قنات") را آنان می گرفته است با خونسردی می گفته اند که برای کار و یا دیدن فامیل به تهران رفته است . براستی کسی چه می داند که دردهه 60 گروههای مشابه "گروه قنات" که برای اجرای "فرامین الهی" در گوشه وکنار این خاک نفرین شده با فتوای آخوندهای ریاکار بسیج شده بودند بر سر نسلی از جوانان آزادیخواه چه آورده اند ؟

ابعاد جنایات و تبهکاریهای فاشیست های اسلامی حاکم بر میهن ما مانند بهمن شناوری در اقیانوس است که بیندگان فقط نوک و قسمت بیرونی آن کوه یخی را می توانند ببینند ، بدنه و جثه عظیم این بهمن در زیر آب پنهان و قابل رویت نمی باشد و یکی از عواملی که موجب پنهان ماندن ابعاد جنایات فاشیسم مذهبی در ایران گردیده ، سیاست و برنامه ای بوده است که گروههای سیاسی فرقه گرا طی سه دهه گذشته دنبال کرده اند بدین معنی که هرکدام از این گروههای فرقه گرا اسامی قربانیان گروه خود را گردآوری کرده ، در گوشه برای خود سفره "خون وشهادت" گسترده و پیرامون آن به نوحه خوانی و سینه زنی و مظلوم نمائی مشغول شده اند غافل از آنکه کسانی که قربانی فاشیسم مذهبی در ایران شده اند قبل از از اینکه به سازمان و گروهی تعلق داشته باشند همه شان انسان ایرانی و فرزندان این آب و خاک بوده اند و شایسته نیست که از نام آنان استفاده ی ابزاری شود . آنان هرکه بوده اند و هرچه بوده اند همه قربانی خشنونت وفاشیسم جمهوری اسلامی شده اند و هیچ گروه ودسته ای حق ندارد که ادعای مالکیت استخوانهای آنان را بنماید .

در پرتو سیاست های فرقه گرایانه و میراث خواری از"خون شهدا" بوده است که نیروهای مخالف جمهوری اسلامی تا کنون نتوانسته اند جنایات این رژیم را که در مقوله ی "نسل کُشی" و "جنایت علیه بشریت" می گنجد در سطح جهانی و مجامع بین المللی مطرح نمایند گوئی که برای فرقه گرایان میراث خوار، مرثیه خوانی و تلاش برای حفظ مالکیت "شهدا" ی خویش و طبقه بندی کردن قربانیان فاشیسم از همه چیز مهم تر است (در فرهنگ سیاسی فرقه گرایان که ریشه در عقب ماندگی های فرهنگ مذهبی حاکم بر جامعه دارد ، قریانیان فاشیسم نیز به قربانیان خودی و قربانیان غیرخودی تقسیم می شوند و خودی ها درجه "شهید" و "قهرمان" می گیرند و غیرخودی ها ممکن است که تا درجه "خائن" نزول داده شوند )

چه بسا جان باخته ای که در یک گروه از او به عنوان "قهرمان" و "شهید" یاد می شود در گروه دیگری از او به عنوان "خائن" و "جاسوس" یاد می گردد ! کسی که تمامی سالهای جوانی خود را در زندان و شکجه گاه سپری کرده است و در یک گروه از او به عنوان مظهر "مقاومت و استواری" یاد می شود ممکن است که در گروه دیگری از همین شخص به عنوان "خائن و مزدور بیگانه" یاد گردد !

 و بخاطر وجود چنین کج اندیشی هائی در میان فرقه گریان و میراث خواران "خون شهدا" است که نیروهای مخالف جمهوری اسلامی تا به امروز موفق نشده اند به تلاشی همگانی و گسترده به منظور شناساندن سران رژیم جمهوری اسلامی به عنوان عاملان نسل کشی و جنایت علیه بشریت ، در عرصه جهانی اقدام نمایند. ولی بهر حال در سالهای اخیر از آنجائی در "خاوران" تهران چند هزارتن از قربانیان خشونت و فاشیسم مذهبی در گورهای دسته جمعی و بدون نام ونشان آرمیده اند این محل برای مردم ایران به سمبل جنایت فاشیسم جمهوری اسلامی و میعادگاه بازماندگان قربانیان فاشیسم آخوندی تبدیل گردیده است و همه ساله در آستانه نوروز باستانی بسیاری از بازماندگان و پویندگان راه آزادی برای تجلیل و تجدید عهد وپیمان با عزیزان خود و جان باختگان راه آزادی ، خاک خاوران را گلباران میکنند و چشم در چشم فاشیست های حاکم می دوزند که : ما هنوز زنده ایم و راه عزیزان به خون خفته مان را تا تحقق آزادی و عدالت اجتماعی در این سرزمین بلا دیده دنبال خواهیم کرد.

داستان شکستن سنگ قبر های خیالی و سمبلیک توسط اراذل و اوباش و ضرب وشتم خانواده های قربانیان ، داستانی است که حدود 20 سال است همه ساله در خاوران تکرار می شود ولی گویا امسال برخلاف سالهای قبل تنها سالی بوده است که حکومت اسلامی عنان ولگردان خود را در دست داشته و به آنان فرمان داده بوده است که تا اطلاع ثانوی از یورش به بازماندگان قربانیان در خاوران خود داری کنند که البته این را نباید به حساب "دمکراتیک" شدن رژیم فاشیستی آخوندی و تغییر رویه اش در قبال "خاوران" دانست بلکه علت این امر را باید در ارتباط با سیاست تفرقه افکنانه ای دانست که این رژیم سالهاست در مورد مخالفین خود دنبال می کند و اینک می خواهد اگر بتواند همان سیاست را در مورد "خاوران" و خانواده های بازماندگان قربانیان نیز به مرحله اجرا در آورد یعنی کاری کند که "خاوران" نیز به صحنه ی جدال و کشمکش فرقه های سیاسی و بازماندگان قربانیان فاشیسم جمهوری اسلامی تبدیل گردد تا دیگر نیازی به اعزام دسته های اراذل و اوباش جهت برهم زدن گردهمائی های خاوران نباشد . برای اینکه از چگونگی ماجرا مطلع شوید متن نامه یکی از بازماندگان قربانیان فاشیسم بنام خانم منصوره بهکیش را عیناً در ذیل نقل می کنم و لازم است که این نکته را هم در اینجا یاد آورشوم این نامه که برای مدت کوتاهی در یکی از سایت ها خبری درج گردیده بود در میان محافل و گروههای سیاسی ایران هیچ عکس العمل و حساسّیتی را بر نینگیخت و گویا همگان به صلاح و صرفه خود دانستند که آرام از کنار واقعیاتی که خانم بهکیش در نامه خود بدان اشاره کرده

است بگذرند. نامه خانم بهکیش هشداری است به همه دگراندیشان و آزادیخواهان ایران که اجازه ندهند فرقه گرایان میراث خوار از استخوان قربانیان فاشیسم حکومت اسلامی جهت مقاصد گروهی خود استفاده نمایند . لاله زار "خاوران" نماد و سمبل شقاوت جمهوری اسلامی و میعادگاه همه ی آسیب دیدگان و زجر دیدگان فاشیسم مذهبی است و با آویختن نام و نشان گروهها بر آن نباید این محل را بی اعتبار ساخت .

بی تردید بازماندگان قربانیان فاشیسم جمهوری اسلامی و نسل جوان وخرد ورز ایران که طی 20 سال گذشته و در سخت ترین شرایط از لاله زار "خاوران" حفاظت کرده اند از این پس نیز می دانند که چگونه نگذارند این موزه ی جنایت فاشیست های مذهبی علیه بشریت ، به میدان کشمکش فرقه گرایان میراث خوار تبدیل شود .

10 فروردین 1387

29 مارس 2008

 متن نامه یکی بازماندگان لاله زار "خاوران" بدین شرح است :

 خاوران را به مکانی برای تبلیغ فعالیت های گروهی خود تبدیل نکنیم!

 منصوره بهکیش

 « ما خانواده ها به هیچ وجه نمی گذاریم که خاوران تبدیل به یک عرصه تبلیغاتی گروهی بشود. این عزیزان همه به دست رژیم جمهوری اسلامی کشته شده اند، حال فرقی نمی کند که از چه گروه و دسته ای بوده اند. اگر ما بخواهیم نام سازمانی و یا گروهی و یا پرچمی را در این جا بیافرازیم، به هویت اصلی خاوران صدمه می زنیم ...

 يکشنبه ۲۶ اسفند ۱٣٨۶ - ۱۶ مارس ۲۰۰٨

 نمی دانم چگونه قلم را روی کاغذ بیاورم! برایم خیلی سخت و دردناک است که در این شرایط خفقان و فشارهایی که هر روز جمهوری اسلامی به ما و مردم تحمیل می کند، اینبار از خودمان بگویم.

هم خیلی خوشحالم و هم خیلی ناراحت، خوشحالم از اینکه امسال مراسم با آرامش و بدون حضور پلیس و با استقبال تعداد زیادی از همراهان، حتی بیشتر از سال های قبل برگزار شد و نارارحتم از اینکه مراسم آن طوری که می توانست برگزار شود به دلیل برخی مشکلات به خوبی برگزار نشد.

مسئله ای که خیلی مهم است و حتماً بایستی به آن توجه شود اینکه خاوران به هیچ گروه و دسته و سازمان و حزبی تعلق ندارد و نیاز به لیدر هم ندارد.

ما خانواده های اعدام شدگان سالهاست که خون دل خورده ایم تا خاوران راحفظ کنیم. مراسم جمعی خاوران، متعلق به همه ماست و معمولاً بر روی کانال هایی برگزار می شود که عزیزان مان را به صورت دسته جمعی دفن کرده اند.

طبق معمول با مادر پناهی و مادر هاشم زاده راهی خاوران شدیم. همیشه در راه راجع به مسایلی که طی این سال ها اتفاق افتاده صحبت می کنیم. من نیز همیشه تشویق شان می کنم که از خاطرات شان بنویسند. مادر پناهی می گوید دیگر خسته شده ام بالاخره بایستی کاری کرد. وقتی به گل فروشی رسیدیم و گل خریدیم، احساس خوبی به من دست داد چون هر که را می دیدیم آشنا بودند و این یک شادی و شعفی در من ایجاد کرده بود. گویی به دنبایی وارد شده ایم که همه درد مشترک دارند و زبان هم را می فهمند و آنقدر با هم صمیمی هستند که می توانند کوه را از جا بکنند. وقتی سوار ماشین شدم به مادران گفتم: در این روزها احساس خوبی دارم چون می بینم که تنها نیستیم. مادر هاشم زاده گفت من هم به همین عشق زنده هستم و وقتی به خاوران می آیم جان تازه ای می گیرم و تا چند روز انرژی دارم. به خاوران رسیدیم و طبق معمول هر یک به سراغ مکان هایی که برای عزیز خود نشان کرده ایم می رویم و گلی روی آن و روی عزیزان دور و بر می گذاریم، به گل ها آب می دهیم و آب و جارو می کنیم. سپس به سمت جایی که هر سال جمع می شویم می رویم، یعنی روی کانالی که در قطعه بالایی قرار گرفته است. تعداد زیادی از صبح زود آمده اند و هنوز هم دارند می آیند. امسال باز از سال قبل جمعیت بیشتری آمده اند و چهره هایی جدید که شاید تا به حال نیامده بودند و این امیدی را در دل ما زنده می کند.

سمت چپ خاوران نیز تعدادی نوازننده جوان نشسته بودند که گویا از صبح مشغول نواختن بودند. به سمت کانال قطعه ی بالایی رفتیم. خیلی از عزیزان قبل از ما آمده بودند و آنجا را گل باران کرده بودند. عکس ها را به ردیف کنار یکدیگر گذاشتیم، فارغ از گروه و تشکیلات و بدون در نظر گرفتن پست های سازمانی هر یک. هر کسی عکس عزیز خود را هر جا که دوست داشته باشد می گذارد و هیچ محدودیتی و یا اولویتی برای کسی وجود ندارد.

زهره تنکابنی سکوت داد و مادر لطفی طبق سنت همیشگی مراسم را شروع کرد ولی صدایش گرفته بود و بلندگو نیز همراهش نبود. گفت هر که می خواهد بیاید صحبت کند و یا شعری بخواند. آقای رییس دانا آمد و گفت گروهی نوازنده آن طرف نشسته اند و می توانیم مراسم را آنجا برگزار کنیم، من جلو رفتم و گفتم آقای رییس دانا دو دستگی ایجاد نکنیم و داشتم حرفم را ادامه می دادم که ما یک ساعت برنامه را اینجا برگزار کنیم و سپس همگی به آنجا خواهیم آمد زیرا این مکان ویژگی خاصی برای ما دارد که ایشان تاب مخالفت با پیشنهادشان را نیاوردند و به شکلی نادرست جمع را ترک کردند. بالاخره مراسم شروع شد و چند نفر آمدند و شعر خواند، آقای جباری مطلبی و سپس شعری خواند، در حین برگزاری برنامه، نوازندگان در آن طرف شروع به نواختن کردند و در این قسمت صدای کسی که داشت مطلب خودش را می خواند شنیده نمی شد. من رفتم و از نوازندگان خواهش کردم که حالا ننوازید و بگذارید برنامه آن طرف تمام شود چون صدا شنیده نمی شود و برنامه نیز به هم می ریزد که خواننده قبول کرد و گفت داشتیم تمرین می کردیم. برگشتم به قسمت برنامه. من نیز یک نوشته کوتاه که در پاسی از شب قبل نوشته بودم را با این عنوان که «نه می بخشیم، نه فراموش می کنیم و نه می گذاریم تکرار شود» را خواندم. ژاله معینی نیز مطلبی در رابطه با فراموشی مطلبی خواند، برنامه در حال اجرا بود که باز نوازدگان شروع به نواختن کردند و دیدیم که صدایی می آید و گویا درگیری ایجاد شده است. همه بسیار ناراحت بودیم که هدف از این کار چه بوده است؟ ظاهراً یک اختلاف شخصی بین افراد پیش آمده بود که نبایستی در این مکان پیش می آمد. ولی دوستان در آن طرف برنامه را ادامه داده بودند و سپس سرود خوان شروع به راه پیمایی کردند، برخی از ما نیز به جمع خانواده ها ملحق شدیم و خاوران را دور زدیم و در نهایت نزد نوازندگان آمدیم و ایستادیم و آنها نیز قطعاتی را نواختند و مراسم پایان گرفت. قطعاتی بسیار زیبایی می نواختند و برای جمع خوشایند بود ولی مساله این بود که چرا با جمع هماهنگ نبودند و یا چرا محل استقرار خود را در محل دیگری انتخاب کرده بودند که باعث گسستگی جمعیت شود. البته می گفتند که گویا مشکل از نرسیدن سیم برق بوده است که تلاش شد این کار انجام شود ولی اگر با درایت بیشتری از ابتدا این کار انجام می شد می توانست نتایج بسیار خوبی داشته باشد.

خوشبختانه امسال پلیس حضور نداشت و این برای ما جای بسیار خوشحالی بود ولی برخورهای شخصی که پیش آمده بود و بی تجربگی و یا برخوردهای از موضع بالای برخی افراد که بسیار هم ادعا دارند، باعث شد که مراسم نه آنطور که شایسته و بایسته است برگزار شود. حال می خواهم کمی با دوستان صحبت کنم.

 همراهان

اینبار روی سخنم با عزیزانی است که به خاوران می آیند و یا کسانی که علاقمندند به خاوران بیایند و بنا به دلایل مختلف نمی توانند. دیروز جمعیت زیادی در خاوران گرد آمده بودند و این حضور گسترده برای ما قوت قلبی بود که با کمک هم بتوانیم این جا را حفظ کنیم. جمعیت بیشتر از سال های قبل بود. ولی امسال مراسم به خوبی برگزار نشد. دو دستگی ایجاد شده باعث شد که برنامه آن صفا و آرامش لازم را نداشته باشد. و خانواده ها با دلی چرکین به خانه بازگردند. برخی اعتراض می کردند که چرا می گذارید فلانی بخواند، او توده ای است، آن یکی اکثریتی است، آن یکی راه کارگری است، دیگری اتحادیه است و آن یکی فلان و بهمان است. ولی متأسفانه این را در نظر نمی گیریم که آدم ها را نبایستی بر اساس سازمان شان بررسی کنیم، اگر فردی که مطلب می خواند بخواهد در مورد سازمانش تبلیغ کند، من هم معتقدم که حتماً بایستی جلوی او را گرفت ولی وقتی یک مطلب کلی خوانده می شود دیگر فرقی نمی کند چه کسی دارد آن را می خواند.

گزارشی در اینترنت دیدم که بسیار برآشفتم، چون اطلاعاتی بسیار نادرست در آن درج شده بود که حتماً بایستی با این شیوه ی نگارش برخورد شود.

یک گزارش زمانی اثر خود را خواهد گذاشت که با واقعیت نزدیک باشد و همچنین نویسنده نسبت به نوشته ی خود مسئولیت داشته باشد. تیتر این گزارش این بود "مادران صلح آن جا را گل افشان کردند"، من تا جایی که می دانم مادران صلح تعدادی از زنان هستند که از شهریور امسال فعالیت شان را به صورت یک فروم در رابطه با دفاع از صلح و مخالفت با جنگ در راستای برنامه های حقوق بشر شروع کرده اند و فعالیت های آنها هیچ ربطی به خانواده های اعدام شدگان ندارد، البته تعدادی از خانواده ها عضو مادران صلح هستند ولی برگزاری مراسم خاوران اهداف خودش را دنبال می کند و وقتی می گوییم مادران صلح آن جا را گل افشان کردند یعنی موجودیت یک گروه را بر موجودیت آن جمع برتری داده ایم و با این کار موجودیت اصلی آن جمع را زیر سوال برده ایم.

این گزارش به نام دادخواهان روی اینترنت رفته است که مشخص نیست چه کسی آن را نوشته است و اخباری که در این گزارش آمده است بسیار دور از واقعیت است، اول اینکه اساساً آقای زرافشان در این روز در خاوران حضور نداشتند، دوم اینکه مادران صلح چه ربطی به مادران خانواده های اعدام شدگان دارند و سوم اینکه ذکر شده بود که مراسم بدون مشکل انجام شده است. هیچ اشکالی ندارد بگوییم که برنامه مان مشکل داشته است و اینبار این مشکل به خودمان مربوط بود به منیت های خودمان، به روحیه ‍ی گروه گرایی خودمان، به اینکه می خواهیم از خاوران سوء استفاده های گروهی بکنیم، به اینکه خاوران به هیچ گروه و دسته ای مربوط نیست.

ما خانواده ها به هیچ وجه نمی گذاریم که خاوران تبدیل به یک عرصه تبلیغاتی گروهی بشود. این عزیزان همه به دست رژیم جمهوری اسلامی کشته شده اند، حال فرقی نمی کند که از چه گروه و دسته ای بوده اند. من با اطمینان می گویم که اگر ما بخواهیم نام سازمانی و یا گروهی و یا پرچمی را در این جا بیافرازیم، به هویت اصلی خاوران صدمه می زنیم و آب به آسیاب جمهوری اسلامی خواهیم ریخت.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.