فاشیسم جمهوری اسلامی توهّم است یا یک واقعیت ملموس؟

نقدی بر نظریه پردازی آقای گنجی
نه آقای گنجی عزیز وقتی کسانی از فاشیسم جمهوری اسلامی سخن می گویند می دانند که چه می گویند و منظورشان فقط سید علی خامنه ای فاشیست و یک مشت اراذل و اوباش پیرامون او نیست بلکه مقصودشان تمام سیستم و ساختار حکومتی است با نام جمهوری اسلامی که تمام ویژگی های یک رژیم فاشیستی را با خود حمل می نماید و.....

همانگونه که آقای گنجی برای اثبات تئوری "سلطانی" خود و نفی ارتجاعی بودن رژیم جمهوری اسلامی به قیاس مع الفارغ آخوندی متوسل می شود و به قرینه سازی ها و مقایسه های نادرست می پردازد و از وجود ساختمانهای مدرن و استفاده از تکنولوژی پیشرفته توسط رژیم آخوندی و افزایش تعداد دانشجویان ایرانی و انتشار کتب و نوشته های علمی در ایران به مدرن بودن و غیر ارتجاعی بودن رژیم جمهوری اسلامی می رسد ، برای نفی فاشیسم رژیم نیز باز به همان شیوه غیر علمی و غیرعقلانی متوسل می شود با این تفاوت که چون بر اساس تئوری "سلطانی" امکان تحقق فاشیسم نیز فقط در جوامع مدرن می باشد و از آنجائی که آقای گنجی مدرن بودن رژیم را قبلاً به "اثبات"رسانده است و قاعدتاً در اینجا دیگر مدرن بودن نمی تواند بهانه ای باشد برای نفی فاشیسم جمهوری اسلامی ، لاجرم دچار تناقض می شود و این تناقض را با اعتراف به اینکه بعضی از "زمامدارن" رژیم فاشیست اند و از اسلام "روایت" فاشیستی ارائه می دهند می پوشاند . آقای گنجی می گوید :

«برخی از زمامداران حاکم بر ايران، فاشيست اند و روايت شان از دين هم روايت فاشيستی است. اما ايجاد نظام فاشيستی ديگر محال است، نه اينکه سودای ايجاد "نظام فاشيستی" وجود نداشته يا ندارد.انقلاب ارتباطات، ساختن جامعه ی تک صدايی و تک ساحتی را ناممکن کرده است.حتی اگر رژيم جمهوری اسلامی يک رژيم فاشيستی باشد، باز هم يک "رژيم ارتجاعی" نيست، چون فاشيسم، پديده ای مدرن است و در جوامع مدرن (آلمان و ايتاليا و اسپانيا) ظهور کرده است. »

بدین ترتیب آقای گنجی که فراموش می کند در اثبات مدرن بودن جمهوری اسلامی قبلاً چند صفحه قلم فرسائی کرده است وقتی که به فاشیسم می رسد برای نفی فاشیستی بودن رژیم مجبور می گردد که فاشیسم جمهوری اسلامی را به وجود "برخی از زمامدارن" فاشیست که گویا در حکومت رخنه کرده اند تقلیل دهد و همه ی کاسه وکوزه ها را بر سر فقط "برخی از زمامدران" که قرائت شان از اسلام فاشیستی است بشکند تا مبادا کسی تصور نماید که رژیم جمهوری اسلامی و مجموعاً تمام ساختار حکومتی اسلامی فاشیستی است . نه آقای گنجی عزیز وقتی کسانی از فاشیسم جمهوری اسلامی سخن می گویند می دانند که چه می گویند و منظورشان فقط سید علی خامنه ای فاشیست و یک مشت اراذل و اوباش پیرامون او نیست بلکه مقصودشان تمام سیستم و ساختار حکومتی است با نام جمهوری اسلامی که تمام ویژگی های یک رژیم فاشیستی را با خود حمل می نماید و اگر کسانی در لابلای کتابها و دائرةالمعارف ها در جستجوی یافتن معنای کلاسیک واژه فاشیسم هستید تا جمهوری اسلامی را با آن معانی محک زنند در عوض مردم ایران از پیر و کلان و زن و مرد 29 سال است که در زندگی روزمره خود فاسیسم را لمس می کنند .

آقای گنجی ، استفاده از وازه فاشیسم در مورد رژیم هائی مانند رژیم جمهوری اسلامی و رژیم سرنگون شده بعث صدام حسین ناظر است بر رفتار جنایتکارانه و تبعض آمیز اینگونه رژیم ها با شهروندان خود وگرنه کیست که نداند ساختار اجتماعی و اقتصادی جامعه ایران و عراق با سرمایه داری آلمان و ایتالیا در زمان هیتلر تفاوت دارد . بکار بردن واژه ی فاشیست در مورد خمینی و صدام حسین ، به معنی تعیین و مشخص نمودن ساختارهای اقتصادی جامعه ایران وعراق نیست بلکه تداعی کننده و یاد آور همان جنایات و شیوه های کثیف و ضد انسانی و تبعیض آمیزی است که فاشیسم هیتلری به آن دست زد و امروزه پس از 70 سال وقتی که نامی از آن برده می شود وجدان بشریت آزاد و متمدن را می لرزاند .

زمانی که در مطبوعات جوامع مدنی از گروههای تروریستی مانند القاعده و طالبان و آدم کش های الجزایر به عنوان گروههای بنیاد گرا و فاسیشتی یاد می شود آیا روزنامه نگاران و نویسندگان این جوامع نمی دانند که در کوهها و غارهای پاکستان و افغانستان و الجزایر از سرمایه داری "مدرن" خبری نیست ؟ آیا برای ملقب شدن به لقب فاشیست حتماً باید کوره های آدم سوزی برپا کرد و چند ملیون یهودی و کمونیست و کولی و غیره را به خاکستر تبدیل کرد ؟ خیر آقای گنجی کارنامه رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی سیاه تر از این است که بتوان آنرا فقط به وجود تعدادی عناصر ناباب که "روایت فاشیستی" از اسلام دارند محدود کرد و تصور نمود که با کنار رفتن این عناصر "فاشیست" دیگر مشکلی در میان نخواهد بود و همه چیز بر وفق مراد به پیش خواهد رفت . شما نمی خواهید قبول کنید که مشکل فقط در اجزاء و عناصر فاشیست نیست بلکه مشکل در مجموعه رژیم و سیستمی است که می تواند گَله گَله فاشیست باز تولید نماید . مشکل مردم ایران فقط با "سلطان" فاشیست و دارودسته ی تبهکارش نیست مشکل مردم ایران با ایدئولوژی و مرام و مکتبی است که خامنه ای ها و رفسنجانی ها و لاجوردی ها را در خود می رویاند ، پرورش می دهد و آنان را به جان جامعه می اندازد .

آقای گنجی ، وقتی آخوندهائی مانند مصباح یزدی و جنتی می گویند : ما در فقه اسلام چیزی بنام جمهور(مردم) نداریم که حکومت به آنان تفویض گردد و جمهوری اسلامی نام نهاده شود درست می گویند . وقتی آنان می گویند: "امام راحل" در یک وضعیت استثائی که مردم ایران در هیجان انقلابی بوده اند کلمه "جمهوری" را انتخاب کرده است ولی در اصل اعتقادی به آن نداشته است درست می گویند . وقتی آنان می گویند : بعضی ها فلسفه "امام راحل" را درک نکرده اند و برای پیش بردن مقاصد سیاسی خود از برخی از سخنان ایشان سوء استفاده میکنند درست می گویند .

حالا شما و سایر شیفتگان "قرائت مدرن" از اسلام ، مردم ایران را به "نواندیشان دینی" حواله دهید و دلشان را به این خوش دارید که آقایان سروش و شبستری مشغول استخراخ قرائت "مدرن" و غیر فاشیستی از اسلام و شرع مقدس اند گوئی که مردم درمانده ایران باید شکرگذار هم باشند که از موهبت چنین "نواندیشان دینی" برخوردار گردیده اند. ببینید آقای گنجی چگونه بر سر مردم ایران منت می نهد که رژیمی مانند جمهوری اسلامی بر کشورشان حکم می راند ، آقای گنجی چنین می گوید :

« سطح مدرنيزاسيون ايران، خصوصاً از نظر فکری و فرهنگی، از تمام کشورهای عربی خاورميانه بالاتر است. "تحمل" جامعه ی دينی ايران، بسيار بيش از جامعه ی دينی عربی خاورميانه است. آرای دين شناسانه ی روشنفکری دينی ايران،کاملاً دگرانديشانه(برخلاف باورهای دينی عموم مسلمين)است ، با اين حال، اين آرا در ايران منتشر می شود. جامعه ی دينی مصر و کويت و سودان، نوانديشانی چون نصر حامد ابوزيد و خالد ابوالفضل و عبدالهی النعيم را تحمل نکرد، اما جامعه ی دينی ايران، نه تنها عبدالکريم سروش ،مصطفی ملکيان، محمد مجتهد شبستری و ... را براحتی تحمل می کند، بلکه آرای اينان ، پذيرش بسيار دارد »

بنابراین و با استدلال آقای گنجی مردم ایران باید کلاهشان را بالا بیندازند که ارتجاع و فاشیسم جمهوری اسلامی برکشورشان حکومت می کند و این حکومت "نواندیشان دینی" چون عبدالکریم سروش و مجتهدشبستری را تحمل می کند و اجازه می دهد که آثارشان در ایران چاپ شود ! آقای گنجی در اینجا نیز اولاً به مقایسه های نادرست مبادرت می ورزد و مردم ایران را که بیش از یک قرن است برای آزادی ، عدالت اجتماعی و تجددخواهی مبارزه می کند و چندین جنبش انقلابی و اجتماعی در پیشینه تاریخی خود دارند را با کشورها و مردمی مقایسه می کند که فاقد چنین گذشته ای هستند ثانیاً به رابطه ی علت و معلولی پدیده ها توجهی نمی نماید و اینکه در کشورهای عربی کسانی مانند عبدالکریم سروش و مجتهد شبستری تحمل نمی شوند را به حساب فضای باز "جامعه دینی"ایران می گذارد . آقای گنجی به علت و عاملی که در سه دهه اخیر باعث رشد بنیادگرائی در کشورهای عربی واسلامی شده است اشاره ای نمی کند ، آقای گنجی نمی گوید که پیش از بیدار شدن غول جهل و جنایت بنیادگرائی در کشورهای عربی ، در اکثر این کشورها تقریباً به مدت سی سال رژیم های ناسیونالیستی و سوسیالیستی در قدرت بوده اند و آن رژیم ها بجز یک مشت شعار توخالی و باد کردن شونیسم عربی چیزی برای مردم محروم و ستمدیده ی این کشورها به ارمغان نیاوردند و هنگامی که انقلاب اسلامی ایران با شعار نه شرقی و نه غربی در میهن ما به قدرت رسید بارقه امیدی در دل مردم فقیر ومحروم این کشورها دمیده شد و این توهم را در آنان بوجود آورد که شاید نجات شان از طریق "چسبیدن به ریسمان الهی" میّسر گردد. آنها نمی دانستند و بسیاری از آنان هنوز هم نمی دانند که انقلاب اسلامی و توسل به ایدئولوژی اسلامی نیز دام دیگری است برای به تاخیر انداختن آزادی و کرامت انسانی آنان . شما درست می گوئید آقای گنجی ، امروزه اگر انتخاباتی آزاد در کشورهای عربی انجام پذیرد ، بنیادگریان اسلامی در این کشورها برنده انتخابات خواهند بود ، فقط ایران است که اگر انتخاباتی آزاد ودمکراتیک در آن انجام گیرد نیروهای ارتجاعی و بنیاد گرا بازنده آن انتخابات خواهند بود اما شما فراموش می کنید که بگوئید مردم ایران برای رسیدن به این آگاهی بهای سنگینی را پرداخت کرده اند ، فراموش می کنید که بگوئید مردم ایران با خواندن نوشته های سروش و شبستری به این آگاهی نرسیده اند بلکه با پوست و گوشت و استخوان خود و با از دست دادن صدها هزار تن از جوانان شان به این نتیجه رسیده اند که جمهوری اسلامی باید برود و حکومتی سکولار جایگزین آن گردد . آقای گنجی شما فراموش می کنید که بگوئید مردم ایران 30 سال است که با چشمان باز تمام قرائت های فرقه های مختلف اسلامی را "قرائت بازرگان –شریعتی" "قرائت خمینی – خامنه ای" "قرائت مسعود و مریم رجوی" "قرائت خاتمی – کروبی" و قرائت های دیگر را تجربه کرده اند که امروزه به قول شما اگر انتخابات آزادی در ایران برگزار شود برنده آن انتخابات نیروهای دمکرات جامعه خواهند بود . آیا پیروزی نیروهای دمکراتیک در یک انتخابات آزاد و شکست فرقه های مذهبی ( به باور من تا وقتی که جمهوری اسلامی در قدرت است چنین انتخاباتی هرگز در ایران برگزار نخواهد شد) به معنی این نیست که مردم ایران خواهان جدائی دین از دولت و تأسیس یک دولت سکولار در کشور خود هستند ؟ پس اگر چنین است شما به چه دلیلی اصرار دارید که مردم ایران را چند گام به عقب باز گردانید و از آنان بخواهید که این بار در زیر پرچم "نو اندیشان دینی" و کسانی مانند سروش و شبستری سینه بزنند ؟ آقای گنجی عزیز مگر انسان عاقل چند بار باید از یک سوراخ گزیده شود . مشکل ما امروزه نداشتن قرائت ها و روایت های جدید از اسلام نیست ، زمان این بحث ها سپری شده است ، اگر کسانی سی سال قبل و به هنگام تأسیس جمهوری اسلامی چنین مسائلی را مطرح می کردند شاید در آن زمان نسخه "نواندیشان دینی" می توانست برای پاره ای مردم ایران کارائی داشته باشد ولی اکنون دیگر برای تجویز چنین نسخه هائی خیلی دیر شده است . مشکل اساسی مردم ایران در حال حاضر درهم آمیخته شدن دین و دولت است که هر دو توسط خمینی و پیروان اش در منجلاب فساد و تباهی غرق شده است ، باید برای یافتن راهی که به پروزه جداسازی دین و دولت در ایران کمک نماید چاره ای اندیشید نه اینکه در جستجوی قرائتی جدید از اندیشه ای کهنه بود .

آقای گنجی می گوید :

« بازگشت به دوران ماقبل مدرن ناممکن است. حتی اگر کسی بخواهد، نمی تواند يک جامعه کنونی را به گذشته،مثلاً دوران صدر اسلام، باز گرداند. دولت يک پديده ی متعلق به دوران مدرن است. ايدئولوژی ، يک پديده ی متعلق به دنيای مدرن است. بنيادگرايان برای حکومت در دوران جديد، دين را به ايدئولوژی تبديل کرده اند. انقلاب هم يک پديده ی مدرن است."انقلاب اسلامی"، "دولت اسلامی" ، "ايدئولوژی اسلامی" ، "دانشگاه اسلامی" ، "مجلس شورای اسلامی" ، "بانک های اسلامی" ، و دهها پديده ی مدرن ديگر که فقط يک پسوند اسلامی بر خود افزوده اند، اما هيچيک به دوران ماقبل مدرن تعلق ندارند.»

آقای گنجی ، وقتی 2500 سال پیش از این فیلسوفی یونانی می گفت که : "در یک رودخانه بیشتر از یک بار نمی توان شنا کرد" کنایه ی آن فیلسوف یونانی به دیالکتیک تاریخ و این حقیقت بوده است که زمان در گذر است و به گذشته نمی توان باز گشت اما این بدین معنی نیست که پاسداران دوران کهن و مناسبات پوسیده اجتماعی ، آغوش خود را برای پذیرش فکر جدید و مناسبات جدید باز می نمایند و قدرت را دو دستی تقدیم نیروهای جدید و ترقی خواه می نمایند . پدیده ی جمهوری اسلامی و تلاشش برای باز گشت به گذشته و حفظ افکار و عقاید دوران جاهلیت عرب بهترین مصداق این موضوع است . آقای گنجی شما پدیده انقلاب اسلامی و تبدیل دین به ایدئولوژی و اضافه کردن پسوند های اسلامی بر دولت و دانشگاه و بانک و هزاران نهاد اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و نظامی و فرهنگی ایران که واژه اسلامی را بدنبال خود یدک می کشند نشانه مدرن بودن رژیم جمهوری اسلامی می دانید در صورتیکه تأکید بر واژه "اسلامی" و اصرار در بکار بردن این واژه ، نشانه فاشیسم جمهوری اسلامی است .

در یک سیستم حکومتی فاشیستی است که همه چیز باید جلوه ای از ایدئولوژی حاکم بر جامعه باشد . صلیب شکسته ی هیتلر و عکس های پیشوا می بایستی بر همه کس و همه چیز نقش می بست تا مردم آلمان برای یک لحظه هم که شده از جنبش فاشیستی نازی و پیشوای آن هیتلر غافل نمانند . در عراق صدام حسین در و دیوار این کشور می بایستی با شعار "سردار قادسیه ، رهبر امت واحد عرب" رنگین می شد و مجسمه ها و تابلو های غول پیکر صدام حسین می بایستی در هر کوی و برزن چشم در چشم مردم عراق می دوختند تا آن مردم از یاد نبرند که در آنجا صدام حسین و حزب فاسیستی بعث حاکم است . و در ایران اسلامی ! مردم ایران می بایستی همه روزه در خانه و خانواده در کوچه و خیابان ، در مدرسه و محل کار و خلاصه در همه جا بوسیله بلندگوهای رزیم جمهوری اسلامی می بایستی اسلام باران شوند ، همه چیز می بایستی با پسوند و پیشوند واژه "اسلامی" تعریف شود و عکس های رهبر و بنیان گذار جمهوری اسلامی در کوی و برزن آویخته گردند تا مردم ایران یک لحظه از یاد نبرند که در "مملکت امام زمان" با جانشینی سیدعلی خامنه ای زندگی می کنند.

آقای گنجی ، ایدئولوژی رژیم جمهوری اسلامی که بر پایه ی تبعیض جنسیتی و مذهبی و قومی و فرقه ای قرار گرفته است مانند ایدئولوژی نازیسم هیتلری یا ایدئولوژی بعث صدام حسین یک ایدئولوژی صد در صد فاشیستی است . مگر هیتلر چه می گفت و چه می خواست ؟ مگر هیتلر جامعه آلمان را به خودی و غیر خودی و انسانهای برتر و انسانهای فرو تر تقسیم نکرده و خودی ها را بر تمام شئون زندگی مردم آلمان مسلط نکرده بود ؟ مگر هیتلر دگر اندیشان را نابود نمی کرد و مگر ایدئولوژی نازیسم ، پیشوا و رهبر را به مرز خدائی نرسانده بود و مگر هیتلر سودای صدور ایدئولوژی خود را به سرتاسر کره خاکی در سر نداشت ؟

اگر ایدئولوژی حزب بعث را که بر شونیسم و ناسیونالیسم افراطی عرب پایه گذاری شده است مطالعه کنید خواهید دید که برآمدن جانورانی از قبیل صدام حسین و علی شیمیائی در حزب بعث عراق تصادفی نبوده است . ظهور فاشیسمی که می تواند بر روی شهروندان خود بمب شیمیائی بریزد(حلبچه) و در یک چشم بهم زدن 5 هزار انسان بی گناه را به کام مرگ بکشاند در حقیقت در بطن ایدئولوژی حزب بعث نهفته است ، همان ایدئولوژی که انسانها را به خودی و غیرخودی تقسیم و برای خودی ها امتیاز خاص قائل می شود اگرچه این امتیاز ، گرفتن جان انسانهای دیگر باشد . تأکیدی که در ایدئولوژی حزب بعث بر امت عرب می نماید و حس برتری طلبی را در عرب جاهل و بی فرهنگ برمی انگیزد اگر جای آنرا با تأکیدی که جمهوری اسلامی بر امت اسلامی و ولایت فقیه می نماید عوض کنید محصولی که بدست می آید در هر دو سیستم بعثی صدام و اسلامی خمینی چیزی جز ایدئولوژی فاشیستی نخواهد بود . آیا می توان در فاشیست بودن حکومت سرنگون شده صدام حسین و ایدئولوژی حزب بعث شک کرد ؟ یا اینکه در این مورد نیز باید بدنبال کشف واژه ی جدیدی بود که بتوان با آن رژیم صدام حسین را توصیف نمود ؟

آقای گنجی عزیز ، اسلامی که خمینی و سایر آخوندهای ایران برای پیش بردن مقاصد سیاسی و اقتصادی و افکار قرون وسطائی خود آنرا به یک ایدئولوژی تبدیل کرده اند و شما از آن به عنوان پدیده ای مدرن یاد می کنید اگر پوسته دینی آنرا بردارید جز فاشیسم عریان چیزی از آن باقی نمی ماند . نگاه این ایدئولوژی به انسان و جامعه نگاهی است فاشیستی . ایدئولوژی اسلامی این آقایان قدرت و ثروت طلب ، انسانها و شهروندان یک کشور را به مسلمان و کافر ، مؤمن و غیرمؤمن ، مرتد و غیر مرتد ، منافق و غیر منافق ، ذوب شده در ولایت و ذوب نشده در ولایت و غیره وغیره تقسیم می کند که همه و همه حکایت از نگاه فاشیستی ایدئولوژی اسلامی است به انسان و جامعه . به کارنامه سیاه 29 سال حکومت جانشینان "امام زمان" در ایران نگاه کنید که می توان فاشیسم را در لحظه به لحظه ی آن نظاره کرد . داستان اعمال و رفتار فاشیستی رژیم جمهوری اسلامی در مورد زنان ایران ، دگر اندیشان ، اقوام ملی ، کارگران و زحمتکشان ، دانشجویان و دانش آموزان ، فرهنگیان و دانشگاهیان ، روزنامه نگاران و هنرمندان و غیره وغیره داستان مثنوی هزار من کاغذ است . داستان زندانها شکنجه ها و اعدام ها و ترورها که طی 29 سال گذشته همه با انگیزه های فاشیستی انجام گرفته است در این مختصر نمی گنجد .

آقای گنجی ، فاشیسم است که انسانها را با ایدئولوژی خود ارزش سنجی میکند و برای "ارزش" هائی که خود به آن ایمان دارد چارچوب و قالب درست می کند و کسانی که در آن چارچوب و قالب جای نگیرند دست و پایشان را قطع می کند ، سنگسارشان می نماید و یا در زندانها و شکنجه گاهها به اعدام محکومشان می کند .

فاشیسم است که نیمی از جمعیت ایران یعنی زنان این کشور را به جرم زن بودن از حقوق مساوی با مردان محروم کرده است و آنان را در ردیف دیوانگان و کودکان نابالغ قرار داده است .

فاشیسم است که در یک کشور کثیر المله و کثیر الادیان و مذاهب حکومت را حق مسلم یک فرقه مذهبی(شیعه اثنی عشری) می داند و خود را نماینده خدا و امام زمان در روی زمین فرض می کند و قوانین شرعی خود را بر پیروان سایر ادیان و مذاهب جاری می سازد . فراموش نکنید که بعد از وقوع فاجعه انقلاب اسلامی در ایران صدها هزار تن از پیروان ادیان و مذاهب دیگر از ایران رانده شده اند .

فاشیسم است که بر طبق قوانین شرعی خود برای خروج از اسلام مجازات مرگ در نظر گرفته و هرگونه دگراندیشی را معادل کفر و نفاق قرار داده است . در دهه 1360 به فرمان پیشوای انقلاب اسلامی دهها هزار تن از دگر اندیشان ایران به اتهام ارتداد و نفاق به اعدام محکوم شدند .

فاشیسم است که انسانها را در قالب ایدئولوژی خود ذوب می کند و از ذوب آنان موجودات درنده ای چون اس اس های هیتلر ، فدائیان صدام و حزب الله جمهوری اسلامی بوجود می آورد که فاقد هرگونه خصایل و عواطف انسانی باشند و فقط عاشق پیشوا و رهبر و مرام و مکتب .

فاشیسم است که برای انسان هیچ مرزی را بجز مرز ایدئولوژیک به رسمیت نمی شناسد و دوری و نزدیکی و دوستی و دشمنی انسانها را با معیار ایدئولوژی و مرام و مکتب محک می زند . پس تصادفی نیست که هیتلر با فاشیست ایتالیائی و ژاپنی احساس دوستی و یگانگی می نماید ولی با آلمانی دگر اندیش و غیرفاشیست احساس دشمنی می ورزد و آنان را نابود می سازد . و بی علت نیست که صدام حسین به بعثی های مصری و فلسطینی و خوزستانی و .... ماهیانه حقوق می پردازد ولی بر سر مردم غیر بعثی کشور خود بمب شمیائی می ریزد . و عجیب نیست که سید علی خامنه ، جیش المهدی عراق و حزب الله لبنان و جهاد اسلامی فلسطین و دارو دسته های تروریستی در کشورهای عربی و اسلامی را از مردم ایران به خود نزدیک تر می بیند و آنان را در چاههای نفت ایران شریک می نماید .

فاشیسم است که توسعه طلب است و صدور باورهای ایدئولوژیک خود و جهانی و یا منطقه ای کردن آن باورها را جزئی از رسالت تاریخی و الهی خود می داند . زبان و فرهنگ فاشیسم زبان جنگ و خشونت و مرگ است و جنگ افروزی جز ء ذاتی فاشیسم است . فاشیسم هرگز نمی تواند در صلح و آرامش زندگی کند ، فاشیست ها عاشق جنگ اند و حیات و رشد و نمّو خود را در جنگ می بینند و تلاش می کنند که جامعه را همیشه در التهاب نگه دارند . در کشوری که فاشیست ها بر آن حکم می رانند مردم آن کشور یا باید درحال جنگ با "دشمن"باشند و یا در حال تدارک جنگ . در فرهنگ فاشیسم آرامش و صلح بی معنی است . فاشیست صلح طلب وجود خارجی ندارد . بیاد آورید جمله معروف خمینی را در بحبوحه جنگ ایران و عراق که گفت : « جنگ رحمت است » .

فاشیسم است که از مردم و تاریخ آنان هویت زدائی میکند و بر اساس باورهای ایدئولوژیک خود به آفرینش هویت و تاریخ جدیدی برای آن مردم می پردازد . رویدادها و شخصیت ها و قهرمانان تاریخ جدید باید به گونه ای باشند که جامه ایدئولوژی فاشیست ها برازنده تن آنان باشد . و چنین است که بر تن مرتجعینی از قبیل شیخ فضل الله نوری و آخوند کاشانی و نواب صفوی تروریست و آدمکش لباس قهرمانی و آزادیخواهی پوشانده می شود و از غائله ارتجاعی 15 خرداد به عنوان قیام ملی و اسلامی و مبدأ تاریخ معاصر ایران یاد می گردد .

فاشیسم است که با هدف خلق و پرورش نسلی از جوانان فاشیست که بتوانند ماشین سرکوب و جنگ رژیم فاشیستی را تغذیه نمایند ، شتسشوی مغزی کودکان و نوجوانان جامعه را در خانواده و در تمام مراکز آموزش و پرورش با جدیت و سیستماتیک دنبال می کند . رژیم فاشیستی حاکم سیستم آموزش و پرورش کشور را با بر اساس تزریق ایدئولوژی خود به مغز کودکان و جوانان به پیش می برد و شرط احراز موقعیت های شغلی و اجتماعی را وفاداری و ایمان به ایدئولوژی حاکم و پیشوای آن قرار می دهد . همانگونه که در آلمان هیتلری و عراق صدام حسین ، آموزش و شتسوی مغزی کودکان و جوانان بر اساس نازیسم و بعث ایسم صورت می گرفته است در جمهوری اسلامی نیز تشیّع ایدئولوژی شده است که مغز کودکان وجوانان ایرانی را می خورد و آنان را از انسانیت و ایرانیت تهی می سازد . جوانانی که برای ادامه تحصیل و یا کسب شغل و حرفه ای مجبور بوده اند که امتحان ایدئولوژیک بدهند و از سّد کمیته های گزینش اسلامی بگذرند خوب می دانند که برای عبور از صافی های فاشیستی جمهوری اسلامی چه رنجی را باید تحمل کرد .

آقای گنجی لازمه اسقرار فاشیسم را در جامعه به وجود یک حزب یکپارچه فاشیستی مشروط میداند و فقدان آنرا در ایران نشانه عدم فاشیستی بودن جمهوری اسلامی تصور می نماید . آقای گنجی فراموش می کند که پس از وقوع انقلاب بهمن 57 آخوندهای تازه به قدرت رسیده خیلی زود به ضرورت تأسیس چنین حزبی پی بردند و "حزب جمهوری اسلامی ایران" را بوجود آورند ولی دیری نپائید که این حزب نیر به صحنه اختلافات و رقابت های تازه به قدرت رسیدگان گردید و خمینی دستور انحلال آنرا صادر کرد . اینکه در ایران یک حزب یکپارچه ی فاشیستی وجود ندارد و فاشیستها نمی توانند در یک تشکیلات واحد خود را متحد سازند به علت ساختار عقب مانده ی سیستم روحانیت ایران است که ظرفیت ایجاد چنین حزب یکپارچه ای را از آن سلب می نماید بدین خاطر برخلاف فاشیسم کلاسیک که خود را در یک تشکیلات یکپارچه فاشیستی نمایش می دهد فاشیسم آخوندی را می بایستی در صدها گروه و فرقه و هیأت مذهبی و در نیروهائی از قبیل سپاه و بسیج و نیروهای انتظامی و اراذل و اوباشی که درحاشیه بیت رهبری و بیت هر آخوند دولتی سازماندهی شده اند مشاهده نمود .

در فردای انقلاب بهمن 57 "کمیته های انقلاب اسلامی ایران" تمامی اراذل و اوباش و انگل های اجتماع را درشهر و روستا به خود جذب نمود و آنان را با لباس پاسدار اسلام و انقلاب آراسته نمود . نسل من و کسانی که آن روزها را و آتش زدن کتابفروشی ها و دفاتر روزنامه ها و شکستن سرها و دریدن سینه ها را بیاد می آورند خوب می دانند که معنی فاشیسم جمهوری اسلامی چیست . برای درک فاشیستی بودن رژیم جمهوری اسلامی ایران بهتر است که به کارنامه سیاه این رژیم در طی 29 سال گذشته نگاه کرد که برگ برگ آن حکایت از جنایات و تبهکاری هائی می نماید که فقط در مقوله فاشیسم می گنجد .

در خاتمه از شما می خواهم کمی در باره سعیده دختر بچه چهارده ساله زاهدانی که چند روز پیش بدست پدر خود سنگسار شد بیندیشید و سیمای کریه ایدئولوژی فاشیستی جمهوری اسلامی را در این جنایت هولناک و سایر جنایاتی که همه روزه در گوشه و کنار ایران در مورد زنان و دختران ایران اعمال می شود نظاره کنید و از خود بپرسید که چه کسانی و چه اندیشه ای باعث چنین انحطاط اخلاقی در جامعه ایران گردیده اند که پدرانی می توانند با آسودگی خیال و برای حفظ "آبرو"!!! جگرگوشه گان خویش را به کوه ببرند و با دستان خود سنگسار کنند و مادرانی می توانند به همراه کودکان خود در میادین تهران و شهرستانها به تماشای مراسم اعدام بنشینند !!!

آقای گنجی که مدعی مدرن بودن رژیم جمهوری اسلامی است و برای ارتجاع زدائی و فاشیسم زدائی از این رژیم تبهکار و جنایت پیشه تئوری "سلطانی" ارائه می دهد و تحمّل افکار سروش و شبستری را در ایران نشانه ارجحیت "جامعه دینی" ایران بر "جوامع دینی عربی" می داند ، خوب است که به ما بگوید که در آن جوامع عربی که افکار و عقاید نواندیشان دینی چون ابو زید و ابوخالد و ابوهای دیگر تحمل نمی شود و گویا از جامعه "مدرن" ایران عقب تر هستند آیا می توان چنین انحطاط اخلاقی و ارتکاب چنین جنایاتی را مشاهده نمود ؟

و حتماً آقای گنجی بهتر ازمن می داند که طبق ماده 220 قانون مجازات جمهوری اسلامی اگر پدر و یا جّد پدری فرزند و یا نوه خود را بکشند این کشتن ها قتل محسوب نمی شود و قاتل قصاص نمی گردد و فقط شلاق می خورد و خون بها پرداخت می نماید و اگر مقتول دختر یا زن باشد خون بهای او نصف خون بهای پسر یا مرد می باشد .

و سعیده و سعیده ها تنها جرم شان این است که دختر به دنیا آمده اند و در زیر سایه شوم فاشیسم و ارتجاع عصر حجری جمهوری اسلامی .

2 اسفند 1386

21 فوریه 2008

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.