تشنگان جنگ درصدد خریدن زمان اند یا حّل معضل اتمی؟

سئوال این است که آیا رژیم آخوندی جهل وجنون بر سر عقل آمده که حاضر به مذاکره شده است ؟ آیا بیت رهبری به نقطه ای از خطر رسیده است که بر طبق سنت امام راحل اش برای "حفظ کیان اسلام" مجبور به نوشیدن جام زهردیگری شده باشد ؟

سئوال این است که آیا رژیم آخوندی جهل وجنون بر سر عقل آمده که حاضر به مذاکره شده است ؟ آیا بیت رهبری به نقطه ای از خطر رسیده است که بر طبق سنت امام راحل اش برای "حفظ کیان اسلام" مجبور به نوشیدن جام زهردیگری شده باشد ؟

دو ماه پیش از این در نوشته ای تحت عنوان "جام زهر دیگری درپیش است" نشان دادم که چگونه بخاطر سیاست های ضدملی رژیم آخوندی ، حلقه محاصره ی وانزوای سیاسی و اقتصادی ایران هر روز تنگ تر می شود و می رود که شرایط را برای نوشیدن جام زهر دیگری از جانب بیت رهبری فراهم شود . در آن نوشته همچنین نشان داده بودم که چگونه اسرائیل خارج از نگرانی های دنیای غرب در باره فعالیت های اتمی ایران به عنوان کشوری که موجودیت و قانونی بودنش بارها توسط احمدی نژاد و برخی دیگر از آخوندهای تهی مغز انکار شده است در پرونده اتمی ایران ، نقش اساسی بازی می کند و رهبران اسرائیل هرگز اجازه نخواهد داد که دارو دسته تروریست حاکم بر ایران با دست یابی به سلاح اتمی موجودیت کشورشان را به خطر اندازند .

با شناختی که از رژیم آخوندی داریم و میدانیم که حکومت مطلقه فقیه تنها زمانی مبادرت به نوشیدن جام زهر می نماید که خود را در یک قدمی مرگ احساس نماید حال باید دید که آیا "نرمش پذیری" رژیم شیاد آخوندی ، اینک همان نقطه خطر و یک قدمی مرگ است ؟ این نرمش پذیری را چگونه می توان تحلیل کرد ؟

به باور نگارنده این سطورعامل مهمی که طی چند هفته اخیر باعث گردیده است که به پرونده اتمی ایران شتاب بیشتری دهد بطوریکه رژیم آخوندی در چند روز گذشته آمادگی خود را برای مذاکره اعلام دارد در حقیقت چیزی نبوده و نیست مگر ورود فعّال اسرائیل به پرونده اتمی ایران .

طی ماههای اخیر امریکا و اسرائیل بارها اعلام کرده بودند که وقت زیادی برای حّل مسئله اتمی ایران از راههای دیپلماتیک باقی نمانده است و به همین منظور تلاش های زیادی نمودند که توجه چین و شوروی را نسبت به نگرانی های خود نسبت به فعالیت های هسته ای ایران جلب نمایند و از حمایت این دوکشور در شورای امنیت سازمان ملل متحد مبنی بر تحریم های شدیدتر علیه رژیم آخوندی ایران برخوردار شوند ولی از آنجائی که این دو کشور از خوان یغمائی که جمهوری اسلامی برای آنان در کشور ما گسترده است نمی توانند چشم پوشی کنند بنابراین امریکا و اسرائیل موفق نگردیدند که تغییری در سیاست این دو قدرت صاحب حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل متحد بوجود آورند و از آنجائی که با نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری امریکا و انتخاب احتمالی کاندید حزب دمکرات امریکا به ریاست جمهوری این کشور ، طرفداران حمله نظامی به ایران ممکن

است که در انتخابات آینده امریکا موقعیت خود را در کاخ سفید از دست بدهند لذا امریکا و اسرائیل در ماههای اخیر برای سرعت بخشیدن به پرونده اتمی ایران و در صورت لزوم مبادرت به یک حمله برق آسای هوائی اقدامات ویژه ای را انجام دادند. امریکا واسرائیل به عنوان نخستین قدم و پیش از هر رویاروئی با رژیم جمهوری اسلامی می بایستی که متحدین رژیم آخوندی را در مرزهای اسرائیل زمین گیر کنند . متحدین رژیم آخوندی در مرزهای اسرائیل چه کسانی هستند ؟ 1- - رژیم سوریه 2 - حزب الله لبنان 3 – سازمان حماس و جهاد اسلامی فلسطین .

اینکه حکومت آخوندی چگونه توانسته است رژیم سوریه و سازمانهای تروریستی را در خاورمیانه و کشورهای اسلامی متحد خود سازد از حوصله این نوشته خارج است ولی همین قدر لازم است در اینجا گفته شود که حکومت آخوندی در طی سه دهه حکومت ننگین خود ملیاردها دلار از پول مردم ایران را به حلقوم گروههای تروریستسی و رژیم بعثی سوریه ریخته است . مدارس ، درمانگاهها و بیمارستانهائی که رژیم آخوندی با پول مردم ایران در جنوب لبنان احداث کرده است قابل مقایسه با امکانات آموزشی و درمانی در مناطق محروم ایران نیست. سال گذشته پس از خاتمه جنگ اسرائیل و حزب الله لبنان ، جمهوری اسلامی به هر خانواده شیعه در جنوب لبنان چکی به مبلغ 10 هزار دلار پرداخت نمود و متعهد گردید که تمام ویرانی های ناشی از جنگ 33 روزه حزب الله با اسرائیل را در جنوب لبنان مرمت کند . سال گذشته مأموران اسرائیل ماشین حامل رهبر حماس را که از ایران بازمی گشت در مرز زمینی نوار غزه و مصر متوقف کردند و مبلغ 250 ملیون دلار را که در آن اتومبیل جا سازی شده بود کشف کردند . باید اضافه کنم که پس از اینکه سازمان حماس با تحریک بیت رهبری ایران بر نوارغزه مسلط گردید و مورد تحریم جامعه اروپا و امریکا و اسرائیل قرار گرفت ، جمهوری اسلامی رسماً متعهد گردید که ماهیانه 50 ملیون دلار به سازمان حماس کمک نماید البته این به غیر از کمکهای سّری و پنهانی است که از بودجه سّری "بیت رهبری" به این سازمان و سایر گروههای اسلامی می شود.

در ماههای اخیر پیش ازاینکه ماشین دیپلماسی امریکا – اسرائیل برای منزوی ساختن ایران شتاب بیشتری گیرد به دو رویداد مهم که در فاصله کوتاهی در سوریه اتفاق افتاد نیز باید توجه نمود :

رویداد اول - بمباران تأسیسات اتمی سوریه بوسیله اسرائیل است ، تأسیساتی که اسرائیل با ارائه عکس و اسناد و مدارکی ، روشن نمود که آن تأسیسات با سرمایه ایران و کارشناسان کره شمالی فعالیت می کرده است . در جریان آن بمباران چند تن از مأموران جمهوری اسلامی که درآنجا حضور داشته اند نیز کشته می شوند که تا کنون رژیم آخوندی از فاش ساختن نام آنان خود داری کرده است .

رویداد دوم- ترور ابومغنیه رهبر نظامی حزب الله لبنان و یکی از مُهره های کلیدی و رهبر شبکه های تروریستی رژیم جمهوری اسلامی در کشورهای خاورمیانه در حومه دمشق بود که ایران و سوریه و گروههای وابسته به آنان ، ترور او را به اسرائیل نسبت دادند ولی اسرائیل رسماً اعلام کرد که در آن ترور هیچ دخالتی نداشته است . چند هفته بعد محافل مستقل در برخی از کشورهای عربی انگشت اتهام را به به سوی سازمان اطلاعات و امنیت سوریه دراز کردند وادعا کردند که سوریه ابو مغنیه را قربانی کرده است . این محافل بر این عقیده هستند که چون ابو مغنیه مستقیماً از بیت رهبری ایران دستور می گرفته و تحت فرمان جمهوری اسلامی عمل می نموده است سوریه از آن بیم داشته است که این شخص با اشاره جمهوری اسلامی در آینده دست به اقداماتی زند که با سیاست ها و منافع ملی سوریه همخوانی نداشته باشد . لازم به تذکر است که در مراسم تشیع جنازه ابو مغنیه هیاتی از بلند پایگان رژیم آخوندی به سرپرستی منوچهر متکی وزیر خارجه جمهوری اسلامی شرکت کردند.

همچنین در ماههای اخیر به منظور خالی کردن پشت جبهه جمهوری اسلامی و فراهم ساختن زمینه مناسب برای وارد ساختن ضربه نهائی در یک فرصت مناسب به این رژیم ، تقسیم کاری در میان کشورهای عربی و اسلامی منطقه صورت گرفت .

ترکیه مأموریت پیدا می کند که به بهانه گفتگو برای باز پس دادن بلندی های جولان ، ترتیب ملاقات های پنهانی سوریه و اسرائیل را بدهد . اتحادیه کشورهای عرب مأموریت پیدا می کند که اختلافات نیروهای سیاسی لبنان را تقلیل دهد و تا حدودی رضایت حزب الله لبنان را بدست آورد که با توافق همه ی نیروهای متخاصم بر سر انتخاب رئیس جمهور جدید ، موقتاً راه برای کاهش بحران لبنان هموار شده است . مصر و عربستان سعودی نیز مأموریت یافتند که برای جلب حمایت سازمان فلسطینی حماس با یک آتش بس 6 ماهه با اسرائیل وارد کارزار شوند که این مأموریت هم چند هفته پیش با موفقیت به انجام رسید و موشک پرانی های سازمان جهاد اسلامی (دست نشانده جمهوری اسلامی در جنبش فلسطین) به مناطق مسکونی اسرائیل که پس از امضای آن قرارداد صورت گرفت نتوانست این آتش بس میان اسرائیل و حماس را برهم زند .

بدین ترتیب در ماههای اخیر دیپلماسی امریکا – اسرائیل برای به انزوا کشاندن جمهوری اسلامی قدم به قدم با موفقیت به پیش می رود که با عقد یک قرارداد آتش بس 6 ماهه بین حماس و اسرائیل آخرین مرحله آن به انجام رسید.

پس از اینکه پروژه خنثی سازی متحدین جمهوری اسلامی به اتمام رسید اینک وقت آن رسیده بود که اسرائیل خود را برای یک حمله هوائی احتمالی بمنظور بمباران تأسیسات اتمی ایران آماده نماید .

دوهفته پیش نیروی هوائی اسرائیل مانور مشترکی را با یونان در دریای مدیترانه آغاز کرد . در آن مانور ، جت های جنگنده اسرائیل می بایستی هدف های فرضی خود را که در حقیقت چیزی جز تأسیسات هسته ایران نبود بمباران می کردند . برای حمله هوائی به تأسیسات هسته ای ایران ، هواپیماهای اسرائیلی از مبدأ خود تا دور ترین هدف که تأسیسات هسته ای نطنز می باشد می بایستی 1700 کیلومتر پرواز کنند . ناگفته نماند که پس از انجام مانور نیروی هوائی اسرائیل در دریای مدیترانه ، دریا سالار مایکل مولن فرمانده ستاد مشترک نیروهای مسلح امریکا وارد تل آویو شد و با مقامات اسرائیل به گفتگو نشست . در همان ایام جلال طالبانی رئیس جمهور عراق که برای شرکت در کنگره جهانی سوسیالیست ها به یونان سفر کرده بود در آتن با اهود براک رئیس جمهور اسبق اسرائیل ملاقات کرد و وقتی رسانه ها عکس این دو را در سراسر جهان منتشر کردند آقای طالبانی اعلام کرد که : " او هیچگونه ملاقات خصوصی با اهود براک نداشته است ."

جالب و درعین حال خنده آور این است که کمی بعد از اینهمه رویداد آقای نوری المالکی نخست وزیر عراق که حیطه کنترل اش بر عراق فقط در همان حول وحوش منطقه سبزی است که نیروهای امریکائی برایش درست کرده اند اعلام کرد که : " دولت عراق به هواپیماهای اسرائیلی برای بمباران ایران اجازه پرواز از فراز خاک عراق را نخواهد داد" گوئی که اگر قرار باشد اسرائیل به ایران حمله نماید می بایستی از آقای نوری المالکی کسب اجازه نماید !

همچنین ژنرال دیمتری بوس فرمانده سابق ارتش یونان ، مانور اسرائیل ویونان در دریای مدیترانه را مورد انتقاد قرار می دهد و آنرا با منافع ملی یونان در تناقض می بیند . فرمانده سابق ارتش یونان می گوید :

« در اجرای چنین مانوری معمولاً چهار موضوع می بایستی در نظر گرفته شده باشد . 1- اولین و مهمترین سناریو پشتیبانی جنگنده ها بویژه مسئله سوخت گیری آنها است . 2 – طرح فریب نیروهای ایرانی با حمله علیه اهداف استراتژیک به غیر از تأسیسات هسته ای . 3 - طرح فرار و نجات دادن خلبانانی که احتمالاً در آن حمله آسیب دیده اند . 4 – اجرای طرح چند جانیه جنگ الکترونیکی .»

تمام آگاهان به مسائل نظامی در روزهای اخیر اظهار نظر کرده اند که بدون پشتبانی و کمک امریکا و استفاده از نیروها و پایگاههای امریکائی در خاورمیانه و کشورهای عربی ، درامکان مؤثر بودن حمله اسرائیل به تنهائی به ایران باید تردید کرد .

حال با توجه به آنچه که در روزهای اخیر درارتباط با مسئله پرونده اتمی ایران روی داده است اگر به سئوالی که در ابتدای این نوشته مطرح کردم بازگردیم آیا واقعاً تمام شواهد حکایت از این می کند که رژیم جهل و جنایت خود را در یک قدمی مرگ احساس کرده است و پذیرش پیشنهاد مذاکره را از جانب رژیم آخوندی باید به مثابه نوشیدن "جام زهر" توسط بیت رهبری ارزیابی کرد یا اینکه این رژیم مزّور و دروغگو با این اقدام خود در صدد خریدن وقت است به امید اینکه دوره ریاست جمهوری جرج بوش و احمدی نژاد بسر رسد و در فضای دیگری وارد معامله با امریکا گردد ؟

به باور نگارنده این سطور از آنجائی که رژیم جمهوری اسلامی برای منافع ملی مردم ایران کوچکترین اهمیتی قائل نمی باشد که بخاطر آن دست از عناد و ستیزه جوئی با امریکا و اسرائیل بردارد و با گروه کشورهای 1+5 وارد مذاکره شود و از آنجائی که این رژیم تبهکار و مردم فریب هنوز به آن نقطه ای نرسیده است که مرگ خویش را زود آیند تصور نماید که مجبور به نوشیدن "جام زهر" شود ، هیچ دلیلی وجود ندارد که ما این اعلام آمادگی رژیم آخوندی را برای مذاکره در خصوص انرژی هسته ای ، یک فریب و نیرنگ دیگر و یک تاکتیک دیگر برای خریدن وقت ارزیابی ننمائیم .

اشتباه بزرگی خواهد بود اگر مسئله هسته ای رژیم آخوندی را بطور مجزا و بدون ارتباط با مسائل دیگری که ریشه در ایدئولوژی و آرمان های ضد بشری این رژیم دارد مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم . گیریم که رژیم آخوندی در مورد مسئله هسته ای کوتاه بیاید ، با مسائل دیگری که در ارتباط تنگاتنگ با آن این مسئله قرار دارند چه خواهد کرد ؟ آیا رژیم آخوندی در آن موارد نیز کوتاه خواهد آمد ؟ برای مثال تکلیف همین شعار محو اسرائیل و کمک به سازمانهای تروریستی که طی سی سال گذشته به یکی از اصول خدشه ناپذیر انقلاب اسلامی تبدیل شده است چه خواهد شد ؟ آیا سید علی خامنه ای یک روز از خواب بر خواهد خواست و اعلام خواهد کرد که از این پس جمهوری اسلامی دغدغه اش رسیدگی به نابسامانی های مردم ایران است و کاری به کار حزب الله لبنان و طالبان افغانستان و حماس و جهاد اسلامی فلسطین و شعیان عراق و غیره وغیره نخواهد داشت ؟ پُر واضح است که هیچ عقل سلیمی در ناصیه سید علی خامنه ای و بیت رهبری ایران چنین تغییری را نمی تواند پیش بینی نماید زیرا آنچه را که دارودسته های اسلامی طی سی سال گذشته در کشور ما انجام داده اند همه نشأت گرفته از مکتب و ایدئولوژی آنها بوده است و جمهوری اسلامی منهای ایدئولوژی و مکتب یعنی هیچ .

اشتباه بزرگی خواهد بود اگر تصور شود وقتی احمدی نژاد از محو اسرائیل و یا انکار هولکاست سخن می گوید از پی آمدهای چنین سخنانی غافل است و نمی داند که ایران را دارد به کدام سمت می راند . او بخوبی می داند که چه می گوید و این سخنان چه نتایجی را برای ایران ببار خواهد آورد و اتفاقاً در انتظار ببار نشستن آن تهدید ها و رجز خوانی ها است .

اشتباه بزرگی خواهد اگر تصور شود که بیت رهبری و آخوندهای گردن کلفتی که ستون های این رژیم را تشکیل می دهند با سخنان احمدی نژاد و تحریکاتی که از جانب او علیه اسرائیل صورت گرفته ومی گیرد بی خبرند و یا با آن مخالف اند . اتفاقاً تمام هدف احمدی نژاد و آخوندهائی که در پشت او پنهان شده اند این است به هر ترتیبی که شده است پای ایران را به مناقشه اعراب و اسرائیل بکشانند و این برنامه و خواست قلبی رژیم آخوندی عملی نمی گردد مگر اینکه اسرائیل به ایران حمله نماید . با فرود آمدن نخستین بمب اسرائیل درایران ، رژیم آخوندی حاکم بر میهن ما به آرزوی دیرینه خود خواهد رسید و با آن بهانه خود را به صف مقدم "جبهه مقاومت" (اصطلاحی که دهها سال است گروههای تروریستی و رژیم های ارتجاعی عرب برای توجیه و مشروعیت بخشیدن به موجودیت پلید خود و فریب توده های عرب بکار می برند ) خواهد رسانید . همان خواست و آرزوی دیرینه ای که خمینی در خلال جنگ هشت ساله ایران وعراق و با یک ملیون کشته و مجروح نتوانست از "راه کربلا" به آن برسد .

وقتی که بر افراشتن پرچم اسلام بر فراز بیت المقدس و نماز گزاردن در مسجد القصی برای حکومت آخوندی و ایدئولوژی مسلط برآن از چنان اهمیت ویژه ای برخوردار است که می توان در راه آن دوکشور ایران وعراق را هشت سال در جنگ ویرانگری فرو برد و سرانجام بدون اینکه کربلائی و بیت المقدسی فتح شود خسته و ناتوان برسر مرزهای سابق باز گشت و "جام زهر" را نوشید آیا اینک در ایدئولوژی جمهوری اسلامی تغییری حاصل شده است که بتوان به آن دل بست و تحلیل های خوش بینانه از این دارو دسته قرون وسطائی ارائه داد ؟

رژیمی که در جهت تبدیل مردم ایران به "امت اسلامی" و محو و نابود ساختن هویت و فرهنگ ایرانی 30 سال است که جای جای این مرز و بوم را شخم اسلامی می زند و بذر کینه و نفرت شیعه دوازده امامی نسبت به غیر خودی ها و دگراندیشان می پاشد و رژیمی که بنا بر گفته ی بنیان گذارش آمده است که :"سیلی بزند توی گوش ملی و ملی گرا" چگونه می توان تصور کرد که این رژیم اینک در ماجرای پرونده انرژی هسته ای مدافع منافع ملی ایران گردیده است ؟ چگونه می توان باور کرد که این رژیم بناگهان بر سر عقل آمده است و می خواهد اختلافات خود را از راه گفتگو با کشورهای جهان حل وفصل نماید ؟

برای پی بردن به ماهیت فاشیستی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی ، اسرائیل را باید شاخص قرار داد . اگرزمانی رژیم آخوندی کشور اسرائیل را برسمیت شناخت و از مردم این کشور بخاطر یاوه گوئی های احمدی نژاد و سایر سران تهی مغز جمهوری اسلامی پوزش خواست آنوقت می توان تصور کرد که در ماهیت و سیاست های رژیم آخوندی تغییراتی صورت گرفته است وگرنه چگونه می توان از یکطرف نقشه کشتار مردم و محوساختن کشوری را از روی کره زمین در سر داشت و از طرف دیگر و با آن پیشینه سیاه خود را صلح دوست ه جهانیان معرفی کرد ؟

تنها چیزی که در جمهوری اسلامی از بدو تولّدش تا به امروز تغییر نکرده است و تا لحظه مرگ اش نیز تغییر نخواهد کرد ایدئولوژی فاشیستی و ضد انسانی حاکم بر آن است که این رژیم آنرا سر لوحه سیاست های داخلی و خارخی خود قرار داده است .

مگر در چند دهه گذشته جنگهای اعراب و اسرائیل با همین نوع تهدیدات و رجز خوانی هائی از نوع رجزخوانی احمدی نژادی آغاز نشدند ؟ نگارنده این سطور ، یکی از بزرگترین آن جنگ ها را یعنی جنگ 6 روزه اعراب و اسرائیل را در سال 1967 بخوبی بیاد می آورم . درست مانند احمدی نژاد که در هر فرصتی از محو اسرائیل سخن می گوید ، رهبر مصر جمال عبدالناصر نیز در آن روزها همین رجز خوانی ها را علیه اسرائیل انجام می داد با این تفاوت که او در آن زمان محبوب مردم مصر و دنیای عرب بود و با اشاره او ملیون ها توده عرب نه تنها در مصر که در همه کشورهای عربی به خیابانها می ریختند ولی احمدی نژاد امروزه منفور ملت ایران است و با اشاره او یک مشت اراذل و اوباش حکومتی و خانواده هاشان به خیابان می ریزند.

شعارها و رجز خوانی هائی که از زبان جمال عبدالناصر و رادیوهای مصر و برخی از کشورهای عربی در آن روزها شنیده می شد چه بودند؟ : "امت عرب اسرائیل را در دریا غرق خواهد کرد" " صبحانه در تل آویو ، شام در تهران" " 2 ملیون اسرائیلی درمقابل 120 ملیون امت عرب که از اقیانوس اطلس تا خلیج عرب ( بخوانید خلیج فارس) گسترده شده اند هیچ اند و با یورش امت عرب فنا خواهند شد" در آن روزها بلندگوهای ناسیونالیسم افراطی عرب از بامداد تا شامگاه ذهن و روان مردم عرب را با چنین شعارهائی مسموم می کردند و اسرائیل را نگزیر ساختند تا با یک حمله برق آسا وغافلگیر کننده به تهدیدات آنان پاسخ گوید . صدها هواپیمای جنگی مصر و سوریه و اردن بدون اینکه بتوانند از جای خود تکان بخورند ، در آشیانه ها و یا بر روی باند فرودگاهها منهدم گردیدند ، هزاران تانک و خودرو نظامی در پارکینگ هایشان قبل از اینکه حرکت کنند نابود شدند . هزاران سرباز عرب در پادگاهایشان بمباران شدند و جان باختند و نیروهای اسرائیلی در عرض 6 روز سرزمینی را به وسعت چند برابرخاک اسرائیل به اشغال خود در آوردند . در پایان آن جنگ ویرانگر ، آقای جمال عبدالناصر جز چند قطره اشک و اینکه چند افسر ارتش را به خیانت و جاسوسی متهم سازد چه پاسخی داشت که به "امت عرب" که آنهمه مصیبت برسرش آمده بود بدهد ؟

حکومت جهل وجنون آخوندی که چشم خود را بر تمام تجارب تاریخی مناقشه اعراب و اسرائیل فرو بسته واز روزنه چاه جمکران به دنیا می نگرد و دل را به امدادهای غیبی " امام زمان" خوش کرده است تصور می کند پروژه نابخردانه "محو اسرائیل" که امت عرب با رهبران محبوبی چون جمال عبدالناصر نتوانستند آرا به انجام رسانند اینک جمهوری اسلامی می تواند با "امت اسلام" آنرا به انجام رساند !! اراذل واوباش حاکم بر میهن ما آنقدر ابله و کودن اند که تصور می کنند با سر دادن شعارهای سخیفی از قبیل محو اسرائیل و آزاد سازی بیت المقدس ، همه ی مسلمانان جهان در زیر پرچم جمهوری اسلامی حلقه خواهند زد و از این پس به "بیت رهبری" ولایت مطلقه فقیه اقتدا خواهند کرد !!

همانگونه که رژیم ایدئولوژی زده اسلامی در تمام زمینه ها نگاهش به گذشته و آهنگ بازگشت به 1400 سال قبل را دارد ، همانطورکه این رژیم قوانین عهد حجری قبایل عرب را در میهن ما دوباره زنده کرده است ، در زمینه مناقشه اعراب و اسرائیل نیز نگاه این رژیم به 1400 سال قبل باز می گردد و اختلافات قبایل آن روزگار را به دوران کنونی می رساند و در کارگاه چاه جمکران به باز سازی آن اختلافات می پردازد و سرنوشت ملت و کشوری را بازیچه افکار مالیخولیائی و قرون وسطائی خود می نماید .

کسی نیست که از حکومت مطلقه فقیه و سخنگوی تهی مغزش احمدی نژاد سئوال کند: گیریم که 1400 پیش از این ، قبائلی بر سر قدرت و دین وآئیین با یکدیگر اختلاف داشته و به کشتار یکدیگر می پرداخته اند ، گیریم که حق با قبیله قریش بوده است و سایر قبایل ناحق بوده اند ، آیا مردم ایران آنهم پی از گذشت چهارده قرن باید تاوان اختلافات مسلمانان صدر اسلام و یهودیان را بپردازند ؟

در جائی که پاره از کشورهای عربی و اسلامی از سالها پیش از این اسرائیل را به رسمیت شناخته و با آن روابط دیپلماتیک برقرار کرده اند و سایر کشورهای عربی و ازجمله سوریه نیز دیر یا زود اسرائیل را به رسمیت خواهند شناخت و درجائی که سازمان آزادیبخش فلسطین که نماینده مشروع و قانونی مردم فلسطین است حق موجودیت اسرائیل را برسمیت شناخته است و خواهان ایجاد کشور مستقل فلسطین است تا مردم درمانده فلسطین امکان یابند در کنار اسرائیل در صلح و آرامش زندگی جدیدی را آغاز نمایند ، امروزه برای مردم ایران باید این سئوال مطرح باشد که چرا حکومت آخوندی حاکم ، کشورشان را به مناقشه ای کشانده است که هیچ ارتباطی با منافع ملی ایرانیان ندارد ؟ چرا خمینی و فرزندان خلف اش ، 30 سال است که اسرائیل را وارد معادلات سیاسی ایران کرده اند ؟ چرا بیت رهبری ایران کاسه داغ تر از آش شده است و آنچنانکه بارها از زبان احمدی نژاد شنیده اید ، جمهوری اسلامی خواهان نابودی اسرائیل شده است ؟

جواب این سئوالات را "امام راحل" حتی پیش ازآنکه یای اش به ایران برسد در همان هواپیمای فرانسوی که محموله اش طاعون برای مردم ایران بود به صراحت وروشنی داده است .

در داخل هواپیما و بر فراز آسمان ایران خبرنگاری از خمینی سئوال می کند:

« حضرت آیت الله ممکن است بفرمائید پس از 15 سال دوری از وطن حالا که به ایران وارد می شوید چه احساسی دارید ؟»

خمینی : "هیچ"

اگر خمینی در زندگی اش یک کلمه راست گفته باشد همین کلمه " هیچ" است که در توصیف احساس اش نسبت به کشور ایران و مردم این سرزمین بکار برده است . او راست می گفت کسی که انباشته از ایدئولوژی اسلام باشد "هیچ" احساسی نمی تواند به ایران و مردم اش داشته باشد ؟

حال از این مجمل بخوانید حدیث دارودسته ای که از قعر چاه جمکران برآمده اند ، در ولایت مطلقه فقیه ذوب شده اند و می روند که کشور و ملتی را فدای ایدئولوژی خود سازند .

و یادتان باشد که بنیان گذار رژیم جهل وجنایت گفت و به ادامه دهندگان راهش سفارش کرد که : «جنگ رحمت است»

18 تیرماه 1387

8 جولای 2008

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.