آیا رهبران سودان وصربستان از"بیت رهبری"ایران جنایتکارتراند؟

راستی چه راز و رمزی درمیان است که پس از 30 سال و ارتکاب آنهمه جنایت ، هنوز رهبران جمهوری اسلامی به عنوان مرتکبین به "نسل کُشی و جنایت علیه بشریت" شناخته نشده اند ؟ آیا حّد نصابی از جنایت لازم است که رهبر و یا رژیمی را واجد شرایط برای شناخته شدن به عنوان "نسل کُش" و "قاتل بشریت" نماید ؟

چند ماه پیش ، قبل از اینکه دادگاه جنائی بین المللی ، عمر بشیر رهبر سودان را به جرم نسل کُشی محکوم نماید و رادوان کارادیج رئیس جمهور سابق صربستان به جرم جنایت علیه بشریت دستگیر و به دادگاه بین المللی جنائی در لاهه تحویل داده شود ، نگارنده این سطور در جلسه ای حضور داشتم که چند تن از چهره های سر شناس مدافع حقوق بشر ، به تفصیل در باره موارد نقض حقوق بشر در ایران و ارائه نمونه هائی از کشتارها و شکنجه ها و زندان های دگراندیشان در طول 30 سال گذشته ، تصویب و اجرای قوانین تبعیض آمیز قرون وسطائی و ضدبشری در ایران و بویژه علیه زنان ، اقلیت های ملی و مذهبی و سلب ابتدائی ترین آزادی های فرد ی و اجتماعی و غیره و غیره سخن گفتند .

در پایان آن سنخنرانی ها ، اینجانب سئوال واحدی را از خانم ها و آقایان سخنران در آن جلسه ، مطرح کردم و از آنها تقاضا کردم که هریک از آنان به سئوال مذکور بطور جداگانه پاسخ گویند . سئوالی که اینجانب در آن جلسه از چهره های فعال حقوق بشر کردم چنین بود :

« آیا اقدامات سیستماتیک رژیم جمهوری اسلامی و رهبرانش در طی 30 سال اخیر در مقوله ای بنام "نسل کُشی و جنایت علیه بشریت" می گنجد یا خیر و اگر می گنجد آیا ازجانب نهاد های حقوق بشری ایران در خارج از کشور و حقوق دانان و وکلای مدافع ایرانی خارج از کشور برای طرح این دعوی در مجامع بین المللی در طی 30 سال گذشته چه اقدامی صورت گرفته است ؟»

سئوال مشخص بود و جواب مشخصی را می طلبید ولی از آنجائی که در فرهنگ سیاسی سنتی ما ، شفاف سازی و مسئولیت پذیری و پاسخگوئی ، محلی از اِعراب ندارد و متأسفانه همین رویه نادرست به فرهنگ حقوق بشری ما نیز تسّری پیدا کرده است ، هیچکدام از فعّالان محترم حقوق بشر، پاسخ روشن و قانع کننده ای به آن سئوال مشخص ندادند و طبق معمول با دور زدن آن سئوال و با جملاتی از قبیل اینکه : "کارهای زیادی در زمینه افشای جنایات رژیم صورت گرفته است " و یا اینکه "جنبش حقوق بشری ایران جنبش جوانی است و بیش از این نمی توان از آن انتظار داشت " به توضیح وضعیت موجود و توجیه خرده کاری های خود پرداختند .

در دو سه هفته اخیر وقتی اخبار مربوط به محکومیت رهبران سودان و صربستان در دادگاه بین المللی جنائی به جرم جنایت علیه بشریت در صدر اخبار جهانی قرار گرفت این سئوال دوباره به شکل برجسته تری در ذهن نگارنده این سطور نقش بست که براستی چرا ما ایرانیان و بویژه بازماندگان نسلی که قربانی جنون آدمکشی رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی شده است پس از اینکه سه دهه از حکومت جهل وجنایت آخوندی میگذرد هنوز حتی نتوانسته ایم به طرح چنین دعوائی علیه رهبران جنایتکار جمهوری اسلامی ، در مجامع بین المللی موفق شویم تا چه برسد به اینکه توانسته باشیم این رهبران جانی و تبهکار را در دادگاه جنائی بین المللی به محاکمه بکشانیم ؟

راستی چه راز و رمزی درمیان است که پس از 30 سال و ارتکاب آنهمه جنایت ، هنوز رهبران جمهوری اسلامی به عنوان مرتکبین به "نسل کُشی و جنایت علیه بشریت" شناخته نشده اند ؟ آیا حّد نصابی از جنایت لازم است که رهبر و یا رژیمی را واجد شرایط برای شناخته شدن به عنوان "نسل کُش" و "قاتل بشریت" نماید ؟ آیا جنایات رژیم فاشیستی آخوندی می بایستی به حّد نصاب ! برسد تا این رژیم را مشمول مقوله "نسل کُشی و جنایت علیه بشریت " کند ؟!!! تعداد کشته شدگان و شکنجه شدگان ، آوارگان و زجر دیدگان و بی خانمان شدگان ایرانی که همه به فرمان مستقیم رهبران تبهکار حکومت اسلامی انجام گرفته و می گیرد به چه حّدی باید برسد که بتوان "بیت رهبری" ایران را به پای میز محاکمه کشاند ؟! مگر در پرونده ی جنائی رهبران سودان و صربستان چقدر جنایت ثبت شده بوده است که دادگاه بین المللی جنائی این دو رهبر را به عنوان نسل کُش و جنایتکار جنگی شناخته است ؟ آیا کارنامه سیاه رهبران جمهوری اسلامی دست کمی از کارنامه جنایات رهبران سودان و صربستان دارد ؟

آیا اعدامهای پشت بام محل اقامت بنیان گذار جمهوری اسلامی ، کشتارهای کردستان و آذربایجان و ترکمن صحرا و خوزستان ، کشتارهای دهه 1360 ، کشتار چند هزار زندانی سیاسی در سال 1367 ، یک ملیون کشته و مجروح جنگ ایران وعراق ، قتل های زنجیره ای ، اعدام صدها تن از پیروان ادیان ، بهائی ، مسیحی و یهودی و زرتشتی وغیره ، اِعمال تبعض های جنسیتی و قومی و مذهبی ، تصویب و اجرای قوانین عصر حجری و سنگسار کردن انسانها و قطع دست و انگشت هزاران زن و مرد ایرانی ، آواره ساختن چند ملیون دگر اندیش ایرانی در سرتاسر دنیا و اعزام جوخه های تروریستی به سرتاسر دنیا و ترور صدها تن از چهره های مخالف جمهوری اسلامی در خارج از کشور و هزاران هزارجنایت و تبهکاری دیگر که رهبران جمهوری اسلامی در طی حکومت سی ساله خود در ایران و خارج از ایران مرتکب شده اند کافی نیست که رهبران این رژیم قرون وسطائی را در ردیف نسل کُش ها و جنایتکاران جنگی قرار دهد ؟ آیا یک خروار سند و مدرک و "خاوران" های تهران و شهرستانها به اندازه کافی گویا نیستند که بتوان بوسیله آنها در مجامع بین المللی علیه رهبران جمهوری اسلامی اقامه دعوا کرد ؟

واقعیت این است که فقدان دلیل و مدرک نبوده است که امر کشاندن رهبران جمهوری اسلامی را به دادگاه جنائی بین المللی تا به امروز به تاخیر انداخته است . واقعیت این است که طی 30 سال گذشته تعدادی از دیکتاتورها و رهبران جنایتکار در آسیا و افریقا و امریکای لاتین در دادگاههای صالحه به محاکمه کشانده شده اند که در جنایت حتی به گَرد پای آخوندهای حاکم بر ایران هم نمی رسیده اند و واقعیت این است که طی 30 سال گذشته ، هیچ رژیمی و رهبرانی را نمی توان سراغ گرفت که در جنایت علیه بشریت به درنده خوئی جمهوری اسلامی اینگونه بطور سیستماتیک علیه شهروندان کشور خود عمل کرده باشند .

بشریت متمدن در 30 سال گذشته شاهد جنگ ها و جنایات فراوانی علیه بشریت بوده است ، در این مدت رژیم های دیکتاتوری و فاشیستی ، در گوشه وکنار جهان جنایات زیادی را مرتکب شده اند و صدها هزار انسان بی گناه را با انگیزه های سیاسی و قومی و مذهبی به قتل رسانده اند اما جنایاتی که در ایران و توسط بنیادگرایان اسلامی به مدت 30 سال و بطور سیستماتیک علیه بشریت صورت گرفته است ماهیتاً با جنایاتی که در سایر مناطق دنیا صورت گرفته و می گیرد متفاوت است . تفاوت جنایاتی که رهبران جمهوری اسلامی علیه بشریت مرتکب شده و می شوند با جنایاتی که سایر رهبران رژیم های ارتجاعی و فاشیستی مرتکب شده اند در این است که رهبران جمهموری اسلامی تمام این جنایات را با انگیزه بازگشت به گذشته و به عصر جاهلیت عرب مرتکب شده و می شوند .

برای باز گشت به گذشته و به عصر حجر است که آخوندهای جنایتکار 30 سال است که بی وقفه می زنند و می کوبند و می کشند و هرکس و هرچیزی را که با این بازگشت "مقدس" مخالف باشد از سر راه خود بر میدارند و یا با خاک یکسان می سازند .

شما کدام رژیم ارتجاعی و فاشیستی را می شناسید که شهروندان خود را به جرم اینکه نمی خواهند به عصر حجر بازگردند به زندان افکند و شکنجه و اعدام و سنگسار می نماید ؟ این است که می گویم ابعاد و دامنه جنایاتی که آخوندهای حاکم بر ایران علیه بشریت مرتکب شده و می شوند فراتر از جنایات سایر رهبران رژیم هائی است که تا کنون در دادگاهای بین المللی به جرم "جنایت علیه بشریت" محاکمه و محکوم شده اند . اگر در مقام مقایسه قرار دهیم جرم و جنایتی که رهبران جمهوری اسلامی طی 30 سال گذشته علیه بشریت در ایران مرتکب شده اند به مراتب از جنایات سایر دیکتاتورهای جنایتکار سنگین تر است . پس چرا با وجود انبوهی از اسناد و مدارکی که همه نشاندهنده ی 30 سال جنایت سیستماتیک رهبران جمهوری اسلامی علیه بشریت است هنوز نشانه ای از کشانیدن دارودسته فاشیست و آدمکش خامنه ای و سایر جنایتکاران اسلامی به دادگاه جنائی بین المللی دیده نمی شود و حد اکثر چیزی که در این زمینه می بینیم صدور اعلامیه و یا قطعنامه ای است مبنی بر محکوم نمودن رژیم جمهوری اسلامی .

البته در سالهای اخیر در دو مورد مشخص ، دادگاه میکونوس در آلمان و دادگاه دیگری در آرژانتین ، به دست داشتن سران رژیم جمهوری اسلامی در ترور و بمب گذاری رأی داده اند ولی چرا احکام صادره از طرف این دادگاهها ، منجر به کشاندن رهبران رژیم آخوندی به یک دادگاه جنائی بین المللی نشده است که سهل است حتی گروههای حقوق بشری و سازمانهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی در خارج از کشور این دو حکم صادره را پی گیری نکردند ؟ این همه بی تفاوتی و کم کاری در مورد شناساندن چهره ضدبشری جمهوری اسلامی به جهانیان و آنهمه ادعای آزادیخواهی گروههای ضد رژیم از کجا نشأت می گیرد ؟ آیا این را هم باید به حساب توطئه امپریالیسم و صهیونیسم جهانی گذاشت ؟ و شگفت انگیز اینکه سال گذشته دولت آلمان در مقابل چشم جهانیان ، رهبر یکی از تیم های تروریستی ایران که در دادگاه میکونوس به جرم ترور چند تن از مخالفان جمهوری اسلامی محکوم شده بود ، چند سال پیش از اتمام محکومیت اش با ساخت و پاخت دولت آلمان که بر سر خوان یغمای رژیم آخوندی در ایران نشسته است ، از زندان آزاد شد و در بازگشت به ایران ، در فرودگاه مهرآباد به عنوان "قهرمان" از طرف مقامات رسمی جمهوری اسلامی مورد استقبال قرار گرفت . حتی این واقعه و دهن کجی تروریست های حاکم بر ایران به محافل و نهاد های حقوق بشری ایران وجهان نیز نتوانست گروههای سیاسی و حقوق بشری خارج از کشور را از خواب سنگینی که سه دهه است در آن فرو رفته اند به در آورد .

در میان ملیون ها ایرانی که به واسطه سیاست های آدمکشان جمهوری اسلامی در سرتاسر جهان پراکنده شده اند صدها حقوق دان برجسته و وکیل مدافع شناخته شده وجود دارد که بسیاری از آنان هوادار حقوق بشر و دمکراسی در ایران اند و براستی چه کسی بهتر از اینان می تواند کمیته ای تشکیل دهد برای تنظیم پرونده ی مبنی بر "نسل کشی" و "جنایت علیه بشریت " جمهوری اسلامی .

کمیته ای مرکب از حقوق دانان برجسته ایرانی که فعالیت خود را در سپهر فراگروهی و فرا ایدئولوژی و فرا قومی و بر بستر دفاع از حقوق پایمال شده ی تمام ایرانیان ستمدیده قرار دهد با به جریان انداختن پرونده جنایات رژیم آخوندی و تسلیم دادخواستی به دادگاه بین المللی جنائی ، می تواند خون تازه ای را در رگ های جنبش ملی دمکراسی خواهی و حقوق بشری مردم ایران در خارج از کشور به جریان درآورد و فعالان و مبارزان داخل کشور را که در سخت ترین شرایط با رژیم فاشیستی و قرون وسطائی آخوندی در حال مبارزه اند ، امید و نویدی تازه دهد . در این صورت است که می توان کار زار جنبش حقوق بشری و دمکراسی خواهی را در میان ایرانیان خارج از کشور رونق داد و افکار عمومی جهانیان را علیه رژیم قرون وسطائی جمهوری اسلامی بسیج نمود .

خرده کارهائی که به مدت سه دهه است مخالفین جمهوری اسلامی در آن نیرو و انرژی خود را بیهوده صرف کرده و می کنند راه بجائی نخواهد برد و از درنده خوئی رژیم آخوندی چیزی نخواهد کاست .

در داخل کشور ، پس از سه دهه تجارب تلخ ، افتان وخیزان و از میان دریائی از خون و شکنجه و اعدام آزادیخواهان ایران سرانجام جنبش های مدنی جوانی با مضمون دمکراسی خواهی و حقوق بشر تحت عنوان "جنبش های اجتماعی " سر بر آورده اند که این جنبش ها نیاز به کمک و پشتیبانی ایرانیان خارج از کشور دارند و هیچ کمکی شایسته تر از این نیست که برای کشاندن رژیم جمهوری اسلامی و رهبرانش به دادگاه بین المللی جنائی کار زاری وسیع بوجود آید . این کار شدنی است اگر که به اراده عمومی جمع قابل ملاحظه ای از آزادیخواهان و فعالان حقوق بشری خارج از کشور تبدیل گردد .

تجربه ی سه دهه صدور اعلامیه ها و قطعنامه ها ، کنفرانس ها و سمینارها و نطق های آتشین و خطابه های پُر شور و شعار و نیز نظریه پردازهای خیالی و رؤیائی که با دنیای واقعی بیگانه است شاید امروزه عقل های آزاد و مستقلی را در خارج از کشور به این نتیجه رسانده باشد که در جستجوی راههای پشتیبانی از جنبش های اجتماعی داخل کشور باشند نه رهبری این جنبش ها چرا که اگر آینده ای برای ایران و ایرانی قابل تصور باشد در گرو رشد و سراسری شدن همین جنبش های مدنی است . البته در این میان متولیان احزاب و گروههای سنتی ایران که برخی از آنان تعداد اعضاء و هواداران شان به تعداد انگشتان دست کاهش پیدا کرده است اما همچنان مدعی نمایندگی این قوم و ملیت و آن قشر و طبقه اجتماعی اند و معلوم نیست که این نمایندگی مادام العمر را چگونه بدست آورده اند و یا چه کسی به آنان تفویض کرده است ، همچنان در اطاق های دربسته و در عالم خیال ، به آرایش نیروهای ! خود و رهبری ! آنان مشغول خواهند بود و همچنان به کار شکنی ها و تفرقه افکنی جنبش ملی دمکراسی خواهی و حقوق بشری مردم ایران ادامه خواهند . چنین احزاب و گروههائی گرچه امروزه به اقتضای زمان فرصت طلبانه از حقوق بشر سخن می گویند ولی هیچگونه اعتقادی به حقوق بشر ندارند . اینان نیز مانند اسلامداران از "بشر" تعبیر و تفسیری مطابق با ایدئولوژی خود بدست می دهند و رسالت خود را بر بوجود آوردن و منّزه نمودن چنین "بشری" قرار داده اند . بنابراین هرگونه اتحادی با منادیان دروغین حقوق بشر و کسانی که مزورانه از حقوق بشر به عنوان یک تاکتیک برای رسیدن به مقاصد سیاسی خود می خواهند استفاده کنند از همان ابتدا با شکست مواجه خواهد گردید .

جنبش ملی دمکراسی خواهی و حقوق بشر از وحدت انسانهای آزاد و مستقل ایرانی بوجود می آید و در سراسر ایران گسترده می شود نه از وحدت گروههای قدرت طلبی که نه به دمکراسی باور دارند و نه به حقوق بشر و این را در پیشینه تاریخی تک تک آنان می توان مشاهده کرد . در خارج از کشور نیز هر گونه دل بستن به اتحاد تتمه ی احزاب و گروههای سنتی خطا و اتلاف وقت و انرژی است که از این امام زاده های بی غیرت هیچ معجره ای به منصه ی ظهور نخواهد رسید . احزاب و گروههای سنتی حدود 30 سال وقت داشتند که خود را اصلاح نمایند و گزارشی را از عملکرد های گذشته خود به مردم ایران بدهند که تا به امروز از انجام آن طرفه رفته اند .

همانگونه که در داخل کشور، جنبش های اجتماعی راه خود را از احزاب و گروههای سیاسی سنتی ایران جدا کرده اند در خارج کشور نیز ایرانیان مستقل و آزاد اندیش باید دست به دست هم داده و جنبشی را برای پشتیبانی از داخل که عرصه های مختلفی را در بر می گیرد سازماندهی کنند . این کار نیز شدنی است اگر که انسان های آزاد و مستقل که تعدادشان کم نیست همّت کنند .

تشکیل کمیته ای از حقوق دانان و فعالان حقوق بشر در خارج از کشور جهت تنظیم دادخواست مردم ایران و ارائه آن به دادگاه بین المللی جنائی و پیگیری پرونده ی "نسل کُشی" رهبران جمهوری اسلامی در این دادگاه می تواند نخستین قدمی باشد که جانب ایرانیان خارج از کشور در راستای برچیدن بساط حکومت جنایکار آخوندی برداشته شود و در جریان این کار زار است که دوستان و دشمنان مردم ایران شناخته خواهند شد و خواهیم دید که چه کسانی از جانب جمهوری اسلامی و برای بقای این رژیم جنایتکار و ضد بشر در صفوف آزادیخواهان ایرانی رخنه کرده اند .

16 مرداد 1387

6 آگست 2008

انتشار از: