روززن و تاج زرّین زن ایرانی

از آن روزی که رزین تاج قزوینی مشهور به طاهره قرة العین ، بانوی فاضل و ادیب ، شاعر و سخنور ، آزاده و انقلابی در گردهمائی صحرای بدشت از توابع شاهرود ، و در میان هزاران تن از مشتاقان و هوادران خویش که برای گوش دادن به سخنان دلنشین اش ، به گرد او حلقه زده بودند ، حجاب زشت را از چهره زیبای خود برکشید ، 159 سال گذشته است . آری بیش از یک قرن ونیم ازآن روزی که طاهره ، آن بانوی دلیر و دریا دل ، با صدائی به بلندی قرون جور و ستمی که بر زنان ایران رفته است...

از آن روزی که رزین تاج قزوینی مشهور به "طاهره قرة العین" ، بانوی فاضل و ادیب ، شاعر و سخنور ، آزاده و انقلابی در گردهمائی صحرای "بدشت" از توابع شاهرود ، و در میان هزاران تن از مشتاقان و هوادران خویش که برای گوش دادن به سخنان دلنشین اش ، به گرد او حلقه زده بودند ، حجاب زشت را از چهره زیبای خود برکشید ، 159 سال گذشته است . آری بیش از یک قرن ونیم ازآن روزی که طاهره ، آن بانوی دلیر و دریا دل ، با صدائی به بلندی قرون جور و ستمی که بر زنان ایران رفته است ، آزادی و مساوات را برای زنان ایران فریاد زد می گذرد . او درخطابه ی تاریخی خود در صحرای "بدشت" مردم ایران را به قیام علیه خرافات و افکار و عقاید پوسیده ای که تار و پود جامعه ایران را به فساد و تباهی کشانده بود دعوت نمود و دستک و دکان آخوندهای ریاکار را منسوخ اعلام کرد .

طاهره ، این تاج رزّین و بانوی دانشمند و فرهیخته ای که نامش در صدر لیست بالا بلند زنان نامدار ایران و جهان می درخشد تا پیش از انقلاب اسلامی جز اندکی از روشنفکران اهل شعر و ادب ایران و شاید دانشجویان رشته ادبیات دانشگاهها (بخاطر شاعر بودن طاهره و شناخت اشعار او) ، کسی اورا نمی شناخت و آنان هم که او را می شناختند با احتیاط از کنار نامش عبور می کردند تا مبادا خاطر شریعت مداران که طاهره و یاران اش را از 170 سال پیش تا به امروز، به اتهام "بابی گری" ، مورد لعن وتکفیرقرار داده بودند ، آزرده نسازند و تا مبادا تبلیغی برای "فرقه ضاله بابی" بشود ، همان فرقه ضاله ای که بیش از یک قرن ونیم پیش ، رهبرانشان ندای آزادی و برابری بین زن ومرد را سر داده بودند ، زمین را برای "رعیت" خواسته بودند و از تجّدد و صنعت و ازلزوم قوانین زمینی برای اداره جامعه حرف زده بودند و از همه مهمتر، همان "فرقه ضاله" ای که خواهان برچیده شدن دکان تزویر و ریای آخوندی شده و با صدای بلند اعلام داشته بودند که از آن پس ، بین خدا و انسان ، نیازی به دلالان و واسطه هائی بنام آخوند و شیخ و ملا نیست و هر انسانی مسئول اعمال و رفتار خویش در نزد خدای خود است .

نگاه کنید که این بانوی آزاده وشجاع ، در اوج خفقان و تباهی و در عصر سلطه ی سیاه شیخان و شاهان فاسد قاجار چه گفته است :

 

ديگر ننشيند شيخ بر مسند تزوير

ديگر نشود مسجد دكان تقدّس

ببريده شود رشته تحت الحنك از دم

نه شيخ بجا ماند نه زرق و تدّلس

آزاد شود دهر ز اوهام و خرافات

آسوده شود خلق ز تخیيل و توّسوس

محكوم شود ظلم ببازوي مساوات

معدوم شود جهل ز نيروي تفرّس

گسترده شود در همه جا فرش عدالت

افشانده شود در همه جا تخم توّنس

مرفوع شود حکم خلاف از همه عالم

تبدیل شود اصل تباین به تجانس

 

در تاریخ آمده است : زرین تاج قزوینی "طاهره قرةالعین" چون از زیبائی خیره کننده ای برخوردار بوده است و در عنفوان جوانی در تسلط بر معارف و دانش زمانه خود گوی سبقت را از همگان می رباید و آوازه جمال و کمال اش از مرزهای ایران در می گذرد و چون هیچ مجتهد و مدعی فضلی در آن روزگار، یارای مباحثه و مجادله را با او نداشته است ، پادشاه قاجار(ناصرالدین شاه) به او دل می بندد و و برایش پیغام می فرستد که اگر"توبه" کند و دست از بیان سخنان "ضاله" بشوید ، شاه کسی را به خواستگاری اش خواهد فرستاد و او را سوگلی دربار خویش خواهد ساخت . معروف است که طاهره ، جواب درخواست شاه را بر روی تکیه ای کاغذ می نویسد و برای او روانه می کند . جواب طاهره به شاه قاجار این بوده است :

تو و ُملک و جاه سکندری

من و رسم و را قلندری

اگر آن خوش است تو درخوری

وگر این بد است مرا سزا

نصیحت ها و تهدید ها و تبعید ها در مورد این تاج زرین ایرانیان موثر واقع نگردید و او را از راهی که در پیش گرفته بود باز نداشت تا اینکه بالاخره او را به بند کشیدند و در سلولی که در بالاخانه ای قرار داسته است زندانی کردند ، طاهره در زندان نیز بیکار ننشست و اشعار و نامه های اش توسط زندان بانان و حتی شاهزادگانی که به جرگه ی هوادارانش می پیوستند بدست مشتاقان اش می رسید . در مدتی که طاهره در زندان بود ، او بارها خطاب به شیخ و شاه گفته بود که :

« من اینک زندانی شما هستم و هر لحظه که اراده کنید می توانید مرا بکشید ولی صدای آزادیخواهی زنان ایران و پیشرفت آنان را هرگز نمی توانید بکشید ، این صدا هر روز بلند و بلندتر خواهد شد»

بدون شک ، هنگامی که یکی از دختران ناصرالدین شاه بنام تاج السلطنه در یادداشت خود ، زن ایرانی را در آن زمان به تصویر می کشد ، بی تأثیر از افکار و عقاید زرین تاج قزوینی نبوده است . دختر ناصرالدین شاه در یکی از یادداشت های خود چنین می نویسد :

 « زنان ايران از نوع انسان مجزا شده و جزو بهايم و وحوش هستند و از صبح تا شام نااميدانه در يک مجلس زندگى مى کنند. اين جماعت يا از دور تماشا مى کنند يا در روزنامه ها مى خوانند که زنهاى حقوق طلب در اروپا چه قسم از خود دفاع کرده و حقوق خود را با چه جديتى مى طلبند. حق انتخاب مى خواهند. حق راى مجلس مى خواهند. دخالت در امور سياسى و مملکتى مى خواهند و به همين قسم موفق شده اند. چه خوب بود سفرى به مغرب پيش مى آمد و به آن زنان حقوق طلب مى گفتم: وقتى شما غرق سعادت و شرافت از حقوق خود دفاع مى کنيد و فاتحانه به مقصود موفق شده ايد، نظرى هم به گوشه ايران بيافکنيد و ببينيد در خانه هايى که ديوارهايش از سه تا پنج ذرع ارتفاع دارد مخلوقاتى سرو دست شکسته، بعضى با رنگهاى زرد و پريده، برخى گرسنه، برخى برهنه، قسمتى در تمام شبانه روز منتظر و گريه کننده ... در زنجير اسارت بسر آرند. آيا اينها هم زن هستند؟"»

 و سر انجام شیخ وشاه برای خاموش کردن شمعی که زرین تاج قزوینی در شب سیاه ایران گیرانده بود همدست شدند . شیخ فتوای قتل طاهره را داد ، شاه فرمان قتل را صادر کرد و کلانتر تهران با چپاندن دستمالی در حلق یکی ازبزرگترین افتخارات زنان ایران وجهان، طاهره را به قتل رساندند و آنطوری که بعدها برخی از شاهدان آن جنایت بزرگ نقل کرده اند : پیکر او هنوز جان داشته و دست و پا می زده است که قاتلان او را به چاهی سرنگون می سازند و بدین ترتیب لکه ننگ دیگری را در تاریخ بنام خود اضافه کردند . به هنگام جان باختن ، طاهره فقط 36 سال از عمرش گذشته بود . برخی از شعرا و نویسندگان جهان ، از طاهره به عنوان گُل و نابغه ای یاد کرده اند که در عصر تاریکی و سلطه مطلق شیخ وشاه در شوره زار ایران روئیده بوده است .

پاسداران ظلمت و تباهی ، طاهره را خفه کردند تا صدای آزادی زن ایران را در نطفه خفه سازند ولی آنچنانکه این بانوی عزیز و بزرگوار قبل از مرگ خود بارها به قاتلین خود هشدار داده بود که : با کشتن او صدای آزدیخواهی زنان ایران را نمی توانند خاموش کنند ، آن صدا هرگز خاموش نشد . سالها بعد صدای طاهره ، از حنجره زنانی که به امید آزادی و برابری در انقلاب مشروطه شرکت کردند طنین افکن شد ولی دریغ که این صدا بجز اندکی ، هیچوقت از جانب اکثریت مردان ایران حمایت نگردید بطوریکه این عدم حمایت مردان جامعه باعث گردید که علیرغم تلاش های پاره ای از نیک اندیشان و منور الفکران ایران بر لزوم برابری حقوق زن و مرد ، آخوند های مفسده جو به بهانه دفاع از "شرع مقدس اسلام " به کمک شاه قاجار ، هرجا که در پیش نویس قانون اساسی انقلاب مشروطه ، سخنی از برابری و آزادی زنان به میان آمده بود آنرا حذف نمودند و در نهایت پس از چند بار "تصحیح" قانون اساسی مشروطه ، یک قانون اساسی ناقصی را تحویل مردم ایران دادند که "حقوق" ارتجاعی و عقب مانده ی آخوندهای مفسده جو نیز در آن رعایت شده باشد !! این بود که با وجود انقلاب مشروطیت که یکی از اهداف اساسی اش تمدن و تجدد خواهی و کوتاه کردن دست آخوند از جامعه بود ، دو باره این نیروی قرون وسطائی در مقابل آزادی و حقوق برابر زنان قد علم کرد ، داستان فتنه انگیزی های آخوندهای مرتجع و قتل ها و ویرانگری ها و تخریب و آتش زدن مدارس دخترانه ، که بعد از انقلاب مشروطه ، همگی به تحریک مشتی آخوند جانی و تهی مغز در تهران وشهرستانهای ایران انجام پذیرفت در حوصله این نوشته نیست .

پس از انقلاب مشروطیت و در دوران دیکتاتوری پهلوی ها ، علیرغم تلاش و تبلیغات شبانه روزی آخوندها برای محبوس نگاه داشتن زنان و دختران ایران در خانه و ادامه سیستم مردی سالاری و برده داری خانگی ، هرجا که عرصه و دریچه ای برای اعلان موجودیت و تقاضای حق مساوات و برابری نمایان شد زن ایرانی حضور پیدا کرد و نشان داد که برخلاف یاوه سرائی های آخوندها ، نه تنها دست کمی از مردان ندارد بلکه در بسیاری از زمینه ها از قابلیت بیشتری برخوردار است .

مدرسه و دانشگاه ، کارخانه و مزرعه ، آموزش و پرورش ، بهداری و بیمارستان ، علم وصنعت ، فرهنگ و هنر ، قضاوت و وکالت و وزارت ، اقتصاد و سیاست و تجارت و ارتش و پلیس و غیره و غیره همه جا به عرصه حضور فعال و بروز خلاقیت های زن ایرانی تبدیل شد ، ولی متأسفانه این حضور ، در متن یک جامعه ای بغایت دیکتاتوری زده و مرد سالار و فاقد یک عقبه دمکراسی و بدون نهادهای مدافع آزادی و دمکراسی به پیش می رفت ، و روی همین اصل بود که آخوندهای نابکار به رهبری خمینی به هنگامی که زن ایرانی در سال 1341 از حق رأی برخوردار می گردد به خود جرأت می دهند که در برابر این حق انسانی و قانونی زنان ، علم طغیان بر افرازند . و این آخوندها از سلاله ی همان آخوندهائی بودند که فتوای قتل طاهره و کشتار 20 هزار تن از هوادران جنبش اصلاح طلبانه بابیان را صادر کرده بودند ، و این ها از طایفه ی همان آخوندهائی بودند که در جریان جنبش ملی مشروطه خواهی ، آزادی را کلمه ای "قبیحه" و قانون اساسی را "ضلالت نامه" و آزادی و حقوق زن را "کفر در کفر" دانسته بودند .

به هر حال شاه بجای اینکه از شورش ارتجاعی آخوندها در 15 خرداد ، درس عبرتی بگیرد و به پاد زهر آنان یعنی به گشودن دریچه های دمکراسی برای رشد نیروهای آزادیخواه و دمکراسی طلب روی آورد ، برعکس به سرکوب روشنفکران و آخرین بقایای آن نیروهای ملی در جامعه پرداخت . او تصور می کرده است که با تطمیع و جیره خوار کردن آخوندها از یکطرف و سرکوب روشنفکران و آزادیخواهان و نهاد های مدافع آزادی از طرف دیگر ، قادر خواهد بود که توازن دیکتاتوری خود را برای مدتی طولانی حفظ نماید ولی دیدیم که چگونه تمام آن محاسبات او غلط از آب درآمد و آخوندهای نابکار در یک بزنگاه تاریخی و با زد و بند با قدرت های خارجی تمام معادلات را به سود خود برهم زدند و با حلیه و نیرنگ ، خلقی را با شعار دست یابی به آزادی و زندگی بهتر ولی در اصل برای برانداختن و پایمال کردن دستاوردهای انقلاب مشروطه بدنبال خود کشیدند . و چه شوربختی بزرگی که رؤیای "انقلاب" ، چشم اکثر روشنفکران و گروههای سیاسی و انقلابی را در آن دوران آنچنان کور کرده بود که آنان نیز در آن فاجعه و تخریب بزرگ تاریخی ، با سیاه ترین و واپس مانده ترین نیروهای قرون وسطائی جامعه همگام شدند .

انقلاب اسلامی ، که هنوز پاره ای روشنفکران کنج اندیش ایران در وصف شکوهمندی اش و چگونگی مصادره اش توسط خمینی قلمفرسائی می کنند قبل از هر چیز انقلابی بوده است علیه نیمی از جمعیت ایران یعنی زنان این کشور و باز پس گرفتن تمام حقوقی که زنان فرهیخته ای چون طاهره از 50 سال پیش از انقلاب مشروطیت برای کسب اش مبارزه کرده بوده اند .

در فردای انقلاب بهمن 57 ، زمانی که دسته های اراذل و اوباش اسلامی در مقابل اعتراض زنان آزاده ایران به حجاب اجباری ، در خیابانها نعره بر آوردند که : " یا روسری یا توسری" ، آشکار گردید که ماهیت آن انقلاب چیست ؟ از کجا آغاز شده و قرار است به کجا برود ، فقط آنان که در آن زمان و یا حتی خیلی پیش تر از آن مبتلا به مرض کور رنگی تاریخی شده بودند و در ایدئولوژی ها و تئوری های وارداتی ذوب شده بودند نمی توانستند و بهتر بگویم نمی خواستند ببینند که دربهمن سال 57 ، شیخ فضل الله نوری در قامت روح الله خمینی ، قیام کرده است که "ضلالت نامه" (قانون اساسی انقلاب مشروطه) را پاره کند و بجای آن "قانون الهی" که حل المسائل دنیا و آخرت است بنشاند .

در فردای انقلاب "شکوهمند" زمانی که گروهی اززنان فرهیخته و آزادیخواه ایران ، زنگ خطر را به صدا در آوردند و برای دفاع از آزادی های فردی و اجتماعی خود بپا خواستند ، هیچکس صدای آنان را نشنید . حتی آن دسته از روشنفکران و گروههای سیاسی و انقلابی که عمری در باره آزادی و برابری زن و مرد قلمفرسائی کرده بودند همراه با خمینی و نیروهای سیاه تازه به قدرت رسیده ، در برابر زنان آزادیخواه و فرهیخته ایران صف آرائی کردند که : " اینک که خلق قهرمان ایران در حال نبرد با امپریالیسم و صهیونیسم و بقایای رژیم طاغوتی است وقت این حرف ها نیست و از طرح شعارهای انحرافی باید جلوگیری به عمل آورد " !!

و یا اینکه : "رهائی وآزادی زنان ایران بستگی به رهائی وآزادی طبقه گارگر دارد و در حال حاضر ، مشکل طبقه کارگر و زنان زحمتکش ایران مسئله ی حجاب نیست " !!

و بدین ترتیب خمینی و رژیم نوپای اسلامی اش پس از آنکه اطمینان حاصل کردند که با نیرنگ "مبارزه با امپریالیسم و صهیونیسم و بقایای رژیم شاه" می توانند روشنفکران و گروههای سیاسی ایران را اعم از چپ و راست ، با امیال زن ستیزی و آزادی ستیزی خود همراه کنند ، تا آنجا که توانستند علیه زنان ایران تاختند و آزادی ها و حقوقی را که آنان طی یک قرن و با مبارزات خود ، ذره ذره بدست آورده بودند همه را پایمال کردند و پایه های رژیمی را مستحکم ساختند که امروزه آپارتاید جنسیتی یکی از ارکان اصلی آنرا تشکیل می دهد .

شرح درد و رنجی که زنان و دختران ایران با استقرار جمهوری اسلامی و در طول 30 سال گذشته متحمل شده اند داستان غم انگیزی است که بدون شک در آینده کتابها و فیلم ها و نمایش نامه ها به آن اختصاص داده خواهد شد ولی در اینجا همین قدر گفته شود که در ایران پس از انقلاب اسلامی هیچ قشر و طبقه ای و هیچ گروه و دسته ای به اندازه زنان ایران مورد تعرض و وحشی گری های حکومتگران اسلامی قرار نگرفته اند ، مردان ایران نمی توانند درد ورنجی که بر نیمی از جامعه ایران وارد شده است ، حس نمایند . فقط می بایستی مادر ، همسر ، خواهر و دختر و دریک کلام "زن" بود تا معنی بی حقوقی و تبعیض و تحقیر و تجاوز را در زیر لوای حکومت و قوانین اسلامی حس کرد .

ودرست پس از حاکمیت جمهوری اسلامی و به نمایش در آمدن کج اندیشی های گروههای سیاسی سنتی ایران بود که زنان آزادیخواه ومبارز ایران بدرستی دریافتند که آزادی و استقلال زن ایرانی ، بر خلاف پندارهای گذشته به دست این حزب سیاسی و آن ایدئولوژی آسمانی و زمینی میسر نمی گردد که دشمن آزادی و استقلال زنان ایران نه فقط شریعت مداران اسلامی بلکه در نظام و باورهای مرد سالارانه ای که در اکثر خانواده های ایرانی ، در پدران و برادران و همسران لانه ی چندهزار ساله دارد نیز نهفته است . و زنان آزادیخواه و مبارز ایران ، برای زدودن این فرهنگ اسارت بار از اندیشه ی مردان جامعه ایران ، راهی دراز در پیش دارند چون که خصم آزادی و استقلال زنان ایران اژدهای هفت سر است .

ای خفته رسید یار برخیز

از خود بنشان غبار برخیز

هین برسر لطف آمد

ای عاشق زار برخیز

آمد بر تو طبیب غم خوار

ای خسته دل نزار برخیز

ای آنکه خمار یار داری

آمد مه غم گسار برخیز

ای آنکه به هجر مبتلائی

شد موسم وصل یار برخیز

ای آنکه خزان فسرده کردت

اینک بهار آمده برخیز

هان سال نو و بهار تازه است

ای مُرده ی لاش برخیز زرین تاج قزوینی "طاهره قرةالعین"

مارچ 2009

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.