رکسانا صابری، آدم دزدی و باج خواهی جمهوری اسلامی

برای دستگیری و محکومیت رکسانا صابری در بی دادگاه اسلامی به جرم مسخره ی جاسوسی ، از اتحادیه اروپا و رئیس جمهور امریکا گرفته تا دهها موسسه خبررسانی جهانی و مطبوعاتی و محافل و شخصیت ها و نهاد های حقوق بشری در سرتاسر جهان لب به اعتراض گشوده و آزادی فوری اورا از جمهوری اسلامی درخواست کرده اند و بدون تردید حکومت جهل و جنایت چاره ای نخواهد داشت که دربرابر این موج دفاعی وسیع ، رکسانا صابری را آزاد نماید که البته این امر به منزله یک موفقیت و پیروزی برای جنبش ملی حقوق بشری مردم ایران خواهد بود ولی...

اشتباه نکنیم ، زمانی که یک دگراندیش و یا مخالف دستگاه خلافت مطلقه فقیه در ایران دستگیر می شود ، از نظر دستگاه قضائی شریعت مداران حاکم ، او یک زندانی سیاسی نیست که بر طبق قوانین بین المللی و حتی قانون اساسی جمهوری اسلامی می بایستی ازحق و حقوقی برخوردار باشد بلکه از آن لحظه ببعد او یک اسیر است ، اسیری که به چنگ نیروهای اسلام افتاده و از آن پس جان و مال وسرنوشت اش در دست کسانی است که او را به اسارت در آورده اند واز آن لحظه ببعد، آنان یعنی صاحبان اسیر اند که تصمیم می گیرند اسیر خود را ببخشند و آزادش کنند ، او را بکشند ، به او تجاوز کنند ، به حبس و تازیانه محکوم اش سازند و یا اینکه او را با اسیرانی که در دست دشمن دارند معاوضه کنند !

 داستان آدم دزدی جمهوری اسلامی به سیره اسیرگیری عهد عتیق در صدر اسلام و با رعایت قوانین "شرع مقدس"، با وارد ساختن اتهاماتی از قبیل "ضد انقلاب ومفسد فی الارض و نفاق و ارتداد و جاسوسی برای دشمن و محاربه با خدا " و خزعبلاتی از این قبیل 30 سال است که بدون وقفه ادامه دارد و از رهگذر این آدم دزدی ها تا کنون جان دهها هزار زن و مرد و کودک ایرانی گرفته شده و ملیون ها نفراز مردم این سرزمین نیزطعم تازیانه های اسلام ناب محمدی و زندان و شکنجه های جانشینان امام و نایبان الله در روی زمین را چشیده اند ، اما اینکه چرا و چگونه سربازان امام زمان چند هفته پیش تشخیص داده اند که رکسانا صابری خبرنگار ایرانی – امریکائی نیز طعمه مناسبی است برای به اسارت در آوردن و باج خواهی کردن ، این سئوالی است که پاسخ آنرا باید از پیروان دیروز "خط ضد امپریالیستی امام"که روزگاری از در زُمره ی بدعت گذاران آدم دزدی و باج خواهی بوده اند پرسیده شود چرا که آنان بهتر از من و شما به راز و رمز آدم دزدی های حکومت اسلامی وارد هستند و می دانند که در مغزعلیل بیت رهبری چه می گذرد و هدف شان از این داستان مسخره و تکراری جاسوس گیری چیست و قرار است که در کدام پرده از نمایش های تلوزیونی جمهوری اسلامی ، مورد مصرف "امت اسلام" قرار گیرد !

 پس از ماجرای گروگان گیری سفارت امریکا در آبان ماه سال 1358 که می توان به عنوان نخستین باج خواهی رسمی حکومت اسلامی از آن یاد کرد ، در سالهای بعد و بویژه با آغاز یورش سراسری نیروهای ارتجاعی در دهه خونین 1360 بمنظور ریشه کن ساختن هرنوع دگراندیشی درایران و تأسیس خلافت آخوندی مبتی بر "امت واحد اسلامی"، آدم دزدی و باج خواهی نیز به یکی از شیوه های رایج حکومت اسلامی و گروههای تروریست وابسته به این رژیم در منطقه خاورمیانه تبدیل گردید . و از آنجائی که بسیاری از کشورهای خارجی به منظور حفظ منافع اقتصادی خود درایران به آدم دزدی ها و باج خواهی های رژیم آخوندی گردن نهادند و از تعقیب و مجازات تروریست های بیت رهبری در پوشش دیپلمات و مأموران سفارت جمهوری اسلامی ، خود داری کردند و حتی در برخی موارد ، تروریست ها و آدم دزدان رژیم اسلامی را از زندان های خود آزاد نمودند ، رفته رفته شیوه کثیف و ضد بشری آدم دزدی و باج خواهی به بخشی از سیاست خارجی رژیم جهل و جنایت اسلامی تبدیل گردیده است .

 و اما در زمینه سیاست داخلی ، حکومت اسلامی بر خلاف سایر رژیم های دیکتاتوری و استبدادی که سعی می کنند آدم دزدی های خود را شب هنگام و در خفا به مرحله اجرا در آورند ، از آنجائی که شریعت مداران فاشیست اسلامی ، جهت عوام فریبی ، اعمال تبهکارانه خود را ناشی از اراده ی الله و امام زمان وانمود می سازند ! هیچ پروائی ندارند که آدم دزدی ها و باج خواهی های خود ، در روز روشن و در مقابل انظار عمومی نیر انجام می دهند تا به شیوه ی اجداد خون ریز خویش ، از یکطرف عظمت اسلام را به منصه ظهور برسانند و از طرف دیگر رعب و وحشت در در دل "کفار" ایجاد نمایند ! بنابراین برای آدم دزدان اسلامی که براحتی می توانند بر هر جنایت خویش جامه ی قداست و روحانیت بپوشانند زمان و مکان برای ارتکاب تبهکاری مهم نیست . در خیابان ، در محل کار، درکلاس درس ، در خانه و خانواده ، درگرد همائی و تجمع و یا در اعتصاب کارگری و تظاهرات دانشجوئی و غیره . بدین ترتیب هرمکانی وهر زمانی به آسانی می تواند شاهد صحنه هائی ازعملیات آدم ربائی ماموران امنیتی حکومت اسلامی باشند .

 آدم دزدی مأموران حکومت اسلامی معمولاً با این جمله آغاز می شود که : "چیز مهمی نیست فقط برای چند "سئوال" شما را با خود می بریم " و این چند "سئوال" چه بسا که به درهم کوبیدن جسم وجان یک انسان برای چند ماه و یا چند سال و یا بطور کلی گرفتن جان عزیز یک انسان منتهی گردد ، کما اینکه در طی 30 سال گذشته ، کشور ما شاهد هزاران هزار آدم دزدی مأموران رژیم جهل و جنایت بوده است که با همین عبارت "چند سئوال" شروع شده و به شکنجه و قتل هزاران دگر اندیش خاتمه پیدا کرده است .

 در اینجا لازم می دانم که برای اطلاع نسل جوان ایران و تذکر به برخی از"روشنفکران" سالمندی که به امید "اصلاحات" از بالا ، عمداً بر حافظه خود گرد نسیان پاشیده اند و طی 30 سال گذشته از دامن آن آخوند با عمامه به دامن این آخوند بی عمامه خزیده اند ، این نکته را یاد آور شوم که اوج آدم دزدی و باج خواهی حکومت اسلامی ، سالهای 1360 خورشیدی بوده است ، همان سالهائی که در یک زمان واحد سید علی خامنه ای رئیس جمهور ، میرحسین موسوی نخست وزیر ، هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس ، سید محمد خاتمی وزیر ارشاد ، مهدی کروبی نماینده مجلس ، محسن رضائی فرمانده سپاه پاسداران و تمام کسانی که این روزها داعیه اصلاح طلبی و اصول گرائی دارند همه دست در دست هم مشغول آدم دزدی ، باج خواهی و کشتار شریف ترین فرزندان مردم ایران بوده اند و امروزه نیزهمه آنان دست دست هم تلاش می کنند که رویدادهای دهه 60 را از تاریخ ایران حذف نمایند .

 در دهه خونبار 60 تا کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی در تابستان 67 ، که نقطه اوج شقاوت فاشیسم اسلامی در مورد دگراندیشان زندانی بود ، هزاران پدر و مادر و برادر و خواهر به جرم اینکه فرزند و یا خواهر و برادر آنان از چنگ آدم دزدان اسلامی فرار کرده بودند به عنوان گروگان به اسارت حکومت اسلامی در آمدند . شرح درد و رنج و شکنجه هائی که هزاران هزار خانواده ایرانی تنها بخاطر پیوندهای خانوادگی با یک دگراندیش و آزادیخواه متحمل شدند فصل دیگری از جنایات رژیم اسلامی است که اگر روزگاری گردآوری شود و به رشته تحریر در آید بی شک چشم خوانندگان آن داستان ها را پُر آب خواهد ساخت.

 در مواردی پدر و مادری پیر و یا خواهر و برادری جوان را به جرم اینکه چرا عزیزان خود را لو نداده و باعث دستگیری آنان نگردیده بوده اند پس از تحمل شکنجه های فراوان ، در دادگاههای انقلاب اسلامی محاکمه و به چند سال زندان محکوم شدند . در مواردی کسانی را به جرم اینکه دوستی و یا فامیلی را در خانه خود پناه داده بودند تا از دسترس جانیان در امان باشد ، تا سرحد مرگ شکنجه شدند و به سالها زندان محکوم گردیدند . در مواردی دلالان و واسطه های آخوندهای دزد به خانواده های زندانیان سیاسی مراجعه کردند و با وعده و وعید و قول آزادی عزیزان شان مبالغ قابل توجهی از آنان اخاذی کردند و چه بسا خانواده هائی فرش زیر پای خود را فروختند و جیب دلالان دادگاههای انقلاب را پر کردند به امید اینکه موجب آزادی جگر گوشه های خود گردند ولی قضات شرع و دلالانشان هم پول آنان را گرفتند و هم جان جگرگوشه گان شان را . و از همه شرم آورتر اینکه در مواردی دارودسته لاجوردی ، پول گلوها و تیرهای خلاصی که سر و سینه ی فرزندان برومند این آب وخاک را با آن شکافته بودند را از خانواده ها مطالبه کردند .

 یکی از شیوه های باج خواهی و رایج جمهوری اسلامی از دگراندیشان و آزادیخواهان ایران که از تابستان سال 60 آغاز و تا به امروز ادامه دارد شیوه اعتراف گیری به ضرب شکنجه و انجام مصاحبه های تلوزیونی است . بعدها اسدالله لاجوردی و حاج داود رحمانی دو چهره منفور و زندان بان حکومت اسلامی در آن سالها ، شرط آزادی حتی کسانی که محکومیت خود را بپایان رسانده بودند حضور در جمع زندانیان ، اظهار ندامت و انجام مصاحبه قرار داده بودند. قربانیان زنده سالهای 60 حتماً بیاد دارند که لاجوردی و حاج داود در هر فرصتی به زندانیان سیاسی خاطر نشان می کردند که : « نه افقی و نه عمودی ، از زندان جمهوری اسلامی هیچکس قهرمان بیرون نخواهد رفت » . بدین ترتیب دادستانی انقلاب اسلامی ازهزاران فیلم مصاحبه و تعهد نامه هائی را که از زندانیان سیاسی گرفته و میگیرد برای باج خواهی و وادارکردن آنان به سکوت و گوشه گیری استفاده می نماید ، به زبان ساده بسیاری از زندانیان سیاسی پس از اتمام محکومیت وخروج از زندان ، خود را گروگان دادستانی انقلاب احساس می نمایند و با سکوت خویش می بایستی که به رژیم خون وجنون باج بدهند .

 شیوه دیگری از باج خواهی و گروانگیری حکومت اسلامی که از سالهای 60 تا کنون در مورد دگراندیشان ایران و مخالفان جمهوری اسلامی به اجرا در می آید وثیقه گرفتن ، صدور احکام زندان تعلیقی ، آزادی به قید ضمانت ، معرفی کردن های هفتگی و یا ماهانه و منع خروج از حوزه دادستانی انقلاب ، ضبط پاسپورت و ممنوع الخروج کردن و غیره می باشد که چنین شیوه هائی نیز گذشته از اینکه مغایر با میثاق های بین المللی و اعلامیه جهانی حقوق بشراست مصداق دیگری می باشد از باج خواهی و گروگانگیری جمهوری اسلامی . در اینجا این نکته را اضافه کنم که آنچه که تاکنون در مورد جنایات و آدم دزدی ها و باج خواهی های رژیم توسط پاره ای از زندانیان سابق انتشار یافته است فقط قطره ای از دریای آن جنایات است ، بخش عظیمی از آن جنایات همراه با هزاران هزار قربانی خشنونت فاشیسم اسلامی در زیر خاک مدفون شده است و بخش عظیم دیگری هنوزاز ترس انتقام جوئی مجدد دادگاههای انقلاب اسلامی در سینه ی بسیاری از قربانیان زنده آن دوران مدفون مانده است که برای آگاهی نسل جوان و نبخشیدن و فراموش نکردن شایسته است که از نهانگاه سینه ی قربانیان زنده سه دهه جنایات رژیم خارج شود و به رشته تحریر درآید . موزه جنایات حکومت اسلامی که نسل های آینده در ایران آزاد برپا خواهند داشت به تک تک اسناد و اطلاعات در مورد جنایات و تبهکارهائی که فاشیست های اسلامی در حق مردم ایران و فرزندان دلیر این آب و خاک روا داشته اند نیاز دارد . حتی کسانی که نگران انتقام گیری مجدد جانیان حاکم اند می توانند اطلاعات و اسناد و مدارک جنایات را در جای امنی نگاهداری کنند تا لااقل نسل های آینده به آن دسترسی پیدا کنند . تمام دست اندر کاران رژیم جمهوری اسلامی ، چه آنان که در قدرت اند و چه آنان از گردونه قدرت به حاشیه رانده شده اند و در حال حاضر در صف اصلاح طلبان دولتی قرار دارند تلاش می کنند که آثار جنایات خود را محو سازند تا نسل های آینده ندانند که در دوران حکومت شریعت مداران و منادیان اسلام ناب محمدی بر میهن شان چه رفته است ، وجدان های آزاد و بیدار، این توطئه را باید در هم شکنند .

 برای مردم ایران که این روزها در معرض تبلیغات "انتخابات" رئیس جمهوری اند باید این سئوال مطرح باشد : چرا درلیست مطالبات اصلاح طلبان دولتی و غیر دولتی از کاندید ها ی به اصطلاح انتخابات ، حتی اشاره ای به محاکمه و مجازات عاملان قتل ها و کشتارها و آدم دزدی ها و باج خواهی ها که در طی سه دهه اخیر و بطور سیستماتیک در میهن ما جریان داشته ، نشده است ؟ آیا مطالبه این حق که ملیون ها خانواده ایرانی سالها است در انتظار آن نشسته اند از مطالبه ی مثلاً اصلاح و مرمت جاده های کشور برای برپا کردن جامعه "مدنی" مورد ادعای این آقایان کمتر اهمیت دارد ؟ این سهو !! را چگونه می بایستی تعبیر نمود ؟ نکند که این آقایان نیز مانند بیت رهبری بر این باورند که طی 30 سال گذشته ، در ایران "اسلامی" جنایتی علیه بشریت روی نداده است و آنچه را تاکنون در این زمینه گفته اند و نوشته اند فقط شایعات "ضدانقلاب" و توطئه "صهیونیسم و امپریالیسم" برای بد نام کردن انقلاب اسلامی بوده است ؟

 و نکته آخر اینکه برای دستگیری و محکومیت رکسانا صابری در بی دادگاه اسلامی به جرم مسخره ی جاسوسی ، از اتحادیه اروپا و رئیس جمهور امریکا گرفته تا دهها موسسه خبررسانی جهانی و مطبوعاتی و محافل و شخصیت ها و نهاد های حقوق بشری در سرتاسر جهان لب به اعتراض گشوده و آزادی فوری اورا از جمهوری اسلامی درخواست کرده اند و بدون تردید حکومت جهل و جنایت چاره ای نخواهد داشت که دربرابر این موج دفاعی وسیع ، رکسانا صابری را آزاد نماید که البته این امر به منزله یک موفقیت و پیروزی برای جنبش ملی حقوق بشری مردم ایران خواهد بود ولی سئوالی که نگارنده دراینجا مایل است در برابر وجدان های آزاد و بیدار و تمام آزادیخواهان و فعالان سیاسی و اجتماعی و حقوق بشر در ایران و خارج از کشور قرار دهد این است که تکلیف صدها زندانی سیاسی گمنام ایران که مانند رکسانا صابری به ناروا دستگیر و با اتهامات بی پایه و اساس محاکمه و محکوم شده اند چیست ؟ تکلیف آن زن ، دانشجو ، کارگر ، معلم و پیشه وری که به جرم دفاع از ابتدائی ترین حقوق انسانی خود به اسارت حکومت اسلامی درآمده اند ولی مانند خانم رکسانا صابری نام و نشان و شهرتی ندارند و دارای تابعیت دوگانه هم نیستند و کارت خبرنگاری غول های خبری جهان را هم درجیب ندارند و خبرنگاران بدون مرز هم برای آزادی شان در پاریس اعتصاب غذا نمی کنند چیست ؟ راستی چه کسی بی گناهی آنان را فریاد خواهد زد و برای رهائی آنان از زندان و شکنجه گاه جمهوری اسلامی اقدام خواهد کرد ؟

 ایکاش مردم ایران میدانستند که هرگاه بر ترس خود غلبه کنند و در صفی یکپارچه و متحد برای آزادی فرزندان شریف خود به حرکت درآیند قدرت شان برای به عقب نشاندن جانیان سرکش حکومت اسلامی و آزاد سازی زندانیان سیاسی و عقیدتی ، از اتحادیه اروپا و امریکا و تمام نهادهای حقوق بشری دنیا بیشتر خواهد بود. و ایکاش مردم ایران می دانستند که قدرت اراذل و اوباش حکومت اسلامی در مقابل نیروی متحد و متشکل مردم اگر که به حرکت درآید هیچ است .

 9 اردیبهشت 1388

 29 آوریل 2009

انتشار از: