دختررنگ ها، بدست پاسداران رنگسیاه اعدام شد

« من که از چهار سالگی زندگی‌ام را با رنگ‌ها تقسيم کرده بودم ، در آستانه ۱۷ سالگی آن‌ها را گم کردم . سرخ کبود را به جای لاجورد گرفتم و جای آسمانی ، خاکستری پاشيدم . من رنگ‌ها را گم کردم و اينک تنها چهره ‌ای که هر روز در برابرم ديده می‌گشايد، ديوار است . من دلآرا دارابی ۲۰ ساله، متهم به قتل ، محکوم به اعدام ، سه سال است که با رنگ‌ها و فرم‌ها و واژه‌ها از خودم دفاع می‌کنم . اين نقاشی‌ها سوگندی است به جرمی ناکرد . تا مگر رنگ‌ها مرا به زندگی بازم گردانند.

« من که از چهار سالگی زندگی‌ام را با رنگ‌ها تقسيم کرده بودم ، در آستانه ۱۷ سالگی آن‌ها را گم کردم . سرخ کبود را به جای لاجورد گرفتم و جای آسمانی ، خاکستری پاشيدم . من رنگ‌ها را گم کردم و اينک تنها چهره ‌ای که هر روز در برابرم ديده می‌گشايد، ديوار است . من دلآرا دارابی ۲۰ ساله، متهم به قتل ، محکوم به اعدام ، سه سال است که با رنگ‌ها و فرم‌ها و واژه‌ها از خودم دفاع می‌کنم . اين نقاشی‌ها سوگندی است به جرمی ناکرد . تا مگر رنگ‌ها مرا به زندگی بازم گردانند. از پشت ديوارها به شما که به ديدن نقاشی‌هايم آمده‌ايد سلام و خير مقدم می‌گويم ». از نوشنه های دل آرا دارابی ».

و براستی چقدر حزن انگیز و تکان دهنده است که انسانی در سرزمینی ، از انصاف و عدالت ، از انسانیت و شرافت ، و ازهمه چیز نومید شود و کورسوی امید خود را فقط به "رنگ ها" متصل سازد تا مگر رنگ ها بی گناهی اش را ثابت کنند و به کمک اش بشتابند ! و دریغ که "رنگ ها" نیز یعنی همان چیزی که دل آرا دارابی در پشت دیوارهای زندان آخرین امید خود را برای اثبات بی گناهی خویش به آن دل بسته بود نتوانستند او را از مرگ نجات دهند . آخر او نمی دانست که تصمیم گیرندگان در مورد مرگ و زندگی او ، رنگی به غیر از رنگ سیاه ، یعنی رنگ مرگ ، رنگی را نمی شناسند . آن پرنده سبک بال و عاشق رنگ ها از کجا می توانست بداند که کلاغان سیاه و بد سگالی که بر میهن اش آشیانه کرده اند بغیر از سیاه ، از هررنگ دیگری بی زارند و دنیا و تمام موجوات عالم هستی را مانند دل های خود سیاه و تیره و تار می خواهند .

آن دخترک بی گناه و عاشق "رنگ ها" از کجا می توانست بداند که در چنگ کسانی گرفتار آمده است که رسالت الهی خود را بر محو "رنگ ها" قرار داده اند ! از کجا می توانست بداند که در شرع مقدس و دین وآئین کسانی که طناب دار به گردن اش آویختند ، تمام "رنگ ها" بجز رنگ سیاه همه شیطانی و مجرم اند و "اعدام بایدگردند" تا رنگ سیاه بتواند مشروعیت خود را بر ایرانیان به اثبات برساند ! آخر او که از کجا میدانست که بر سرنوشت اش قومی وحشی حاکم شده اند که همه چیزشان سیاه است از سنگ سیاهی (حجرالاسود) که برای پاک کردن گناهان خود در سفر به مکه به گرد آن می چرخند تا عمامه و عبا و قبا و چادر و چاقچورشان ، و قلب ها و مغزهای شان همه سیاه است . او از کجا می توانست بداند که حتی آنان که طناب دار بر گردن اش می آویزند ، نقاب سیاه بر صورت دارند .

در سحرگاه امروز ، وقتی که خورشید هنوز از نهان خانه ی سیاه شب بیرون نیامده بود و هنوز پرتو زرین خود را بر روی "رنگ ها" نگسترده بود ، در گُرگ ومیش سحرگاهی ، پاسداران شب و سیاهی در حالی که نقاب های سیاه بر صورت داشتند ، بر گردن دختر جوان و بی گناهی طناب دار آویختند که او ، عاشق "رنگ ها" بود ، و نجات و اثبات بی گناهی خویش را تا آخرین لحظه زندگی ، در رمز قدرت "رنگ ها" جستجو کرده بود .

نام دل آرا دارابی نیز اضافه شد بر لیست بالا بلند جنایات اراذل و اوباش اسلامی حاکم بر میهن ما تا فردای قیام آزادیخواهانه و عدالت طلبانه مردم ایران ، تک تک جنایات و تبهکاری ها ی حکومت اسلامی ، باز خوانی شود و قاتلان و شکنجه گران در هر رده و مقام ، از بیت رهبری گرفته تا قاضیانی که چنین احکامی را صادر کرده اند و همه کسانی که به شکلی در کشتن کودکان و زنان و مردان این سرزمین نقش داشته اند به سزای اعمال پلید خود برسند . به امید آن روز که دیر نخواهد بود .

11 اردیبهشت ماه 1388 برابر با اول ماه می 2009 روز خجسته جهانی اتحاد کارگران .

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.